به یاد استاد سیروس پرهام*
کاوه بیات
بسیاری از برنامهها و طرحهای فرهنگی و اداری، حاصل سعی و تلاش جمعی هستند و از لحاظ طرح و بحث متکی به پیشینهای درازمدت؛ بخشی از کارنامهٔ پربار مرحوم پرهام نیز در پیشبرد و تحقق چنین برنامهها و طرحهایی تعریف میشود.
ولی بااینحال بهگونهای که در مروری کوتاه بر پارهای از این موارد در گرامیداشت یاد ایشان خاطرنشان خواهد شد، به نتیجه رسیدن تعدادی از این برنامهها و طرحها بیش از آنکه مبتنی بر آن سعی و تلاش جمعی یا متکی به آن پیشینهٔ درازمدت باشند، مدیون سعی و تلاش ایشان و ویژگیهای شخصی او بودند.
این یادآوری را با موضوع طرح و تأسیس سازمان اسناد ملی ایران در اواسط دههٔ 1340 شمسی میتوان آغاز کرد؛ موضوعی که اصولاً برای رسیدگی به یک معضل اداری شکل گرفت و نه نیاز مملکت به احداث مرکزی برای گردآوری و حفظ اسناد تاریخی.
معضل مزبور تراکم بیشازحد اسناد راکد ادارات بود و یافتن راهحلی برای رسیدگی به این مشکل که شاید آسانترین آن، از دیدگاه دیوانسالاری امحاء این اسناد بود؛ ولی حضور استاد پرهام بهعنوان یکی از اعضاء سازمان امور استخدامی که این موضوع در چارچوب وظایف آن نهاد به بحث گذاشته شده بود و همچنین بهرهمندی از مشاورۀ کارشناسان فرنگی زمینهساز تشکیل سازمانی شد با یک چشمانداز مشخص تاریخی.
سپس جا انداختن این نهاد، متقاعد کردن دوایر دولتی به واگذاری اسناد راکد خود به سازمان، شناسایی مجموعههای شخصی یا خانوادگی. تربیت و استخدام کارمندانی که از عهدهٔ رسیدگی به این مهم برآیند و فراهم آوردن تجهیزات لازم در یک دورهٔ دهسالهٔ از ریاست وی بر آن نهاد تازهتأسیس.
البته آگاهی بیشتر از این دورهٔ اولیه و تعیینکننده منوط به بررسی اسناد و مدارک اداری برجایمانده در سازمان است ولی برای امثال بنده که از اواسط دههٔ 1360 مراجعه به سازمان اسناد را آغاز کردیم، پارهای از فهرستهای اولیهای که از اسناد تهیه و بهصورت محدود تکثیر شده بودند، گوشههایی از این سعی و تلاش را نشان میدادند.
از جمله یک فهرست مفصل از اسناد نخستوزیری در فاصلهٔ سالهای 1295 تا 1305 شمسی- اگر اشتباه نکنم- که بر اساس عناوین پروندههای مزبور تنظیم شده بود که بنا به دلایلی هیچگاه به سازمان اسناد منتقل نشد و از مؤسسهٔ دیگری سر درآورد.
امروزه سازمان اسناد ملی ایران بهعنوان آرشیو اصلی کشور جایگاه شناختهشدهای دارد ولی در آن دورهٔ اولیه چنین نبود. بهعنوان نمونه میتوان به دو دوره اشاره کرد.
یکی ایام مقارن با تهیه و تدارک برگزاری جشنهای پنجاهمین سال سلطنت پهلوی که گردآوری و انتشار مجموعهای از اسناد تاریخی مربوط به دورهٔ پهلوی مدّنظر مقامات قرار گرفت ولی این امر نه برعهدهٔ سازمان اسناد که قاعدتاً میتوانست متولی اصلی این امر باشد، بلکه به یکی از ادارات تحت نظر دربار سپرده شد و هنگامی هم که در پایان آن دورهٔ اولیه، سازمان اسناد شهرتی یافت، آن «شهرت» بیجا بود؛ پارهای از دوستان به یاد دارند که در مراحل اولیۀ انقلاب هنگامیکه از رسیدگی به کارنامهٔ این و آن- بیشتر وابستگان به رژیم پیشین- سخن در میان میآمد، میگفتند و مینوشتند سوابق فلانی را از «اسناد ملی» درخواست کردهاند؛ حالآنکه منظور اسناد و مدارک نهفته در نهادهای امنیتی بود که در جای دیگری نگهداری میشدند و ربطی به سازمان اسناد ملی نداشت.
جدایِ از بحث چگونگی تأسیس و شکلگیری سازمان اسناد ملی یکی دیگر از نمونههایی که میتوان در یادآوری نقش شاخص و تعیینکنندهٔ مرحوم پرهام در پیشبرد برنامهها و طرحهایی مبتنی بر سعی و تلاش جمعی یا متکی به پیشینهای درازمدت مورد اشاره قرار دارد، بحث ترجمهٔ فارسی مجموعهٔ مفصل سیری در هنر ایران آرتور اپهام پوپ بود که با توجه به تاریخ انتشار اصل کتاب به زبان انگلیسی در آستانهٔ جنگ دوم جهانی از آن میتوان بهعنوان یک آرزوی هفتادساله یاد کرد.
طرحی که لااقل از دورهٔ فعالیتهای انتشارات فرانکلین که مرحوم پرهام نیز از همکاران آن مؤسسه بود، مورد توجه قرار گرفت، در سالهای بعد مرحوم کریم امامی سعی کرد در چارچوب انتشارات سروش آن را دنبال کند که نشد تا نوبت به استاد پرهام رسید که گره از این کار بگشاید.
یکی از مشکلات کار عنوان این اثر بود؛ سیری در هنر ایران، اگر مثلاً از سیری در هنر اسلام سخن در میان میبود، حامیانِ پابهکاری مییافت، بااینحال در میان رفتوآمدهای مدیران مختلف انتشارات علمی فرهنگی بالاخره در یک مقطع صبر و تحمل و پیگیری اسناد پرهام، به نتیجه رسید، موجبات به نتیجه رسیدن این آرزوی هفتادساله فراهم آمد.
جدایِ از باز گذاشتن دست استاد در رسیدگی به این مهم، شکلگیری یک گروه همراه، در انتشارات علمی- فرهنگی برای پیشبرد این امر نیز در به سامان رساندن کار مؤثر واقع شد؛ هرچند همانگونه که سرکار خانم هدایتی یکی از همکاران این طرح بهکرات به بنده یادآور شدهاند، برای لحظهای نیز از سختکوشی استاد، پیگیریها و مکاتبات بسیار ایشان و از همه مهمتر توانایی او در سروکله زدن با انواع مسئولان نیز نمیتوان غافل شد.
اگرچه صرف انتشار ترجمۀ فارسی متن اصلی کتاب نیز بهتنهایی میتوانست دستاورد مهمی باشد ولی تأکید مرحوم پرهام برای بهروز کردن حتیالامکان دادههای کتاب را نیز که به تدوین دو جلد پیوست منجر شد، نباید از یاد برد.
نشان دیگری از ویژگیهای شخصی ایشان در اینگونه امور.
مرحوم پرهام در به سامان رساندن چند اثر مهم دیگر نیز کارساز بودند؛ یکی شکوه ایران در چارچوب همکاریهای ایشان با مرکز نشر دانشگاهی و یا زندگی و آثار صنیعالملک، کار ناتمام برجایمانده از مرحوم یحیی ذکاء که به همت ایشان صورتی نهایی یافت و منتشر شد.
در اشاره به تأسیس سازمان اسناد ملی و یا پیشبرد طرح انتشار ترجمۀ فارسی سیری در هنر ایران آرتور اپهام پوپ، چند بار از سختکوشی استاد پرهام سخن به میان آمد و دیگر ویژگیهای شخصی ایشان.
اگر نگارنده خود در یک دورۀ طولانی که در خدمت ایشان و دیگر بزرگواران ازدسترفتهای چون ایرج افشار و سید عبدالله انوار حداقل ماهی یک بار در جلسهٔ هیئت خرید اسناد سازمان، محضر ایشان را درک نکرده بودم، در تکرار شنیدههایی از آن دست و پذیرفتن چنین اوصاف و خصوصیاتی درنگ میکردم، ولی با پشت سر داشتن چنین تجربهای با آنکه با سالهای کهنسالی ایشان مقارن شد و طبیعتاً محدود شدن تواناییهای پیشین ولی کاملاً آشکار بود اوصاف و خصوصیاتی از آن دست اغراق و گزافه نبوده است.
در اشاره به این مقوله از حوصلهٔ ایشان میتوان یاد کرد و توجه به جزئیات، ارزیابی صحیح از ارج و ارزش اسناد ارائه شده، حضور ذهن در مورد خرید اسنادی که در دورهٔ ریاست ایشان بر سازمان در سالهای پیش از انقلاب ارائه شده بودند و دیگر نکات مشابه. توجه به مصالح سازمان اسناد در همه وقت نیز از دیگر مواردی است که جا دارد از آن یاد شود.
از شناسایی مواردی چند از نادرستی و دغل از سوی برخی از ارائهکنندگان اسناد و در نظر داشتن محدودیتهای مالی سازمان در قیمتگذاریها در فعالیتهای معمول جلسات خرید اسناد گرفته تا مخالفت صریح و بجای ایشان با تصمیم ادغام سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی در دورهٔ آقای خاتمی در جایی که بحث مصالح عالیۀ سازمان اسناد ملی در میان بود.
هرچند که طبیعتاً به این نظر ایشان و دیگر بزرگوارانی که از این تصمیم انتقاد کردند توجهی نشد.
مرحوم پرهام بیش از هفتاد سال در عرصهٔ تحولات فرهنگی ایران حضور داشتند و بخشی از این حضور و تکاپو بهصورت مجموعه گسترده و متنوعی از مقالات و کتابها برای ما به یادگار مانده است؛ در کنار این میراث، ایشان از بسیاری از دیگر جوانب این دورهٔ هفتادساله؛ از چهرههای شاخص آن، حوادث مهم و نهادهای درگیر در تحولات فرهنگی دورهٔ مزبور خاطرات بسیار ارزشمندی داشتند ولی تا جایی که میدانم هیچ گاه به ثبت کامل و جامع آنها موفق نشدند.
جدایِ از کسانی که یادداشتهای روزانه دارند، اشخاص معمولاً هنگامی به ثبت خاطرات خود اقدام میکنند که آرد خود را بیخته و غربالشان را آویختهاند.
در جریان یکی از این تلاشها هستم، چند سال پیش قرار بر آن شد که ایشان بخشی از خاطرات فرهنگی خود را بهتدریج و بهصورت رشتهمقالههایی برای نشریهٔ جهان کتاب مرقوم بفرمایند؛ اگرچه هر نوشته با خاطرهای آغاز میشد ولی طولی نمیکشید که این خاطره خود شاخ و برگ مییافت، با ملاحظات و تأملاتی توأم شده، برای خود مقالهای میشد که بهرغم جذابیت و دلنشینی دیگر خاطره نبود.
دلیل اصلی این امر را نیز در آن میدانم که مرحوم پرهام هیچگاه فکر نکرد که آرد خود را بیخته و غربالش را نیز آویخته است.
تا زمانی که موضوعی در ذهن داشت و دستی بر قلم، ترجیح داد به اصل مطلب بپردازد تا خاطرات برجایمانده از آن. این را نیز نشانهٔ دیگری از آن سرشت پرتلاش و تکاپو میتوان برشمرد و ویژگیهای شخص پیشگفته.
* متن سخنان ارائهشده در مجلس یادبود استاد پرهام در سازمان اسناد ملی ایران، 29 شهریور 1404
همچنین متن این سخنرانی در مجلۀ جهان کتاب نیز چاپ و منتشر شده است.