تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

در گفتگو با نوین دوستدار

در گفتگو با نوین دوستدار

زیر پوست نشر

در گفتگو با نوین دوستدار

 

فاطمه احمدی – مهشید بحرینی

 

 

 

 

نوین دوستدار، زادۀ آبادان و فارغ‌التحصیل رشتۀ اقتصاد از دانشگاه ادینبورو در اسکاتلند است. او به اتفاق همسرش جولیت مَیبی، بنیان‌گذار «وان ورلد» یکی از موفق‌ترین مؤسسات انتشاراتی‌ دنیاست.

نشر کوچک و مستقل نوین و جولیت، در سال بیش از صد عنوان کتاب تازه منتشر می‌کند و در کمتر از یک دهه فعالیت در زمینۀ ادبیات داستانی، به یکی از موفق‌ترین‌های مراکز نشر ادبیات داستانی در دنیا بدل شده است.

«وان ورلد» دو سال متوالی برندۀ جایزۀ بوکر شده و ازآن‌پس همیشه در فهرست نامزدهای دریافت این جایزه قرار داشته است، اتفاقی که هرگز پیش‌ازاین برای هیچ ناشری در جهان رخ نداده است.

تاریخ مختصر هفت جنایت از مارلون جیمز نویسندۀ جامائیکایی در ۲۰۱۵ برندۀ جایزۀ بوکر شد. نوین می‌گوید او و جولیت خوش‌اقبال بودند که سال بعدش هم رمان دیگری از «وان ورلد»، این بار آدم‌فروش، نوشتۀ پل بیتی برندۀ جایزۀ بوکر شد.

تداوم موفقیت‌های «وان ورلد» قطعاً محصول چیزی بیش از بخت و اقبال است. رؤیای تبزده که از اسپانیایی به انگلیسی ترجمه شده در ۲۰۱۷ و فرانکنشتاین در بغداد از احمد سعداوی، ترجمه‌شده از عربی به انگلیسی، در ۲۰۱۸ وارد فهرست نهایی جایزۀ بین‌المللی بوکر شدند تا چرخ گردون بر مراد نشر نقلی این زوج پرکار بچرخد.

جز این‌ها، نام «وان ورلد» پیوسته در فهرست نامزدها و برندگان جوایز ارزندۀ جهان کتاب تکرار می‌شود. جایزۀ ویندهم کمپل برای رمان کینتو، جایزۀ بهترین طرح جلد کتاب در بریتانیا برای کاج‌های تیره و زندگی پنهانی یوردیس گوسمائو، جایزۀ یادبود آسترید لیندگرن برای کتاب یه بروکلین دیگه، جایزۀ رمان سال ایرلند و جایزۀ والتر اسکات برای رمان گریس از تازه‌ترین اخبار نشر «وان ورلد» است؛ مشتی نمونۀ خروار خروار خبر خوب.

در بازار هم «وان ورلد» بسیار موفق عمل کرده است. از هر دو عنوان داستانی وان ورلد که برندۀ بوکر بوده‌اند، بیش از ۵۰۰ هزار نسخه به فروش رفته که آماری است درخور.

نوین می‌گوید: «باید اضافه کرد که بعضی عناوین هزار جلد هم نمی‌فروشند. قرار نیست همۀ کتاب‌ها پرفروش باشند.» وان ورلد از میان آثار نویسندگان ایرانی هم چند کتاب از زویا پیرزاد و امیرحسن چهلتن را به جهان انگلیسی‌زبان معرفی کرده است.

ادبیات فارسی دل‌مشغولی نوین و جولیت است، در کتاب‌هایشان عناوین مرتبط با ایران زیاد پیدا می‌شود و با شوق زیاد دربارۀ آن حرف می‌زنند؛ از این‌که چه قدر دلشان می‌خواهد سهم ادبیات داستانی ایران در جهان غرب دستکم به‌اندازۀ سهم همسایه‌های ایران می‌بود، از این‌که چه مشکلاتی دستشان را برای انتشار بیشتر داستان‌های فارسی بسته است و از چه‌ها باید کرد و چه‌ها می‌شود کرد و از امیدها و امیدها.

روزگاری در ایران، صنعت نشر آماج بی‌مهری بود چنان‌که به گفتۀ کسروی «مستبدین، حروف سربی چاپخانۀ امید ترقی را ذوب کرده و به‌صورت گلوله درآورده و به روی این ملت بیچاره انداختند.» ولی امروز طبق اقوال رسمی، در ایران حدود ۱۴ هزار ناشر وجود دارد؛ یعنی رقمی بیش از کل تعداد ناشران کشورهای اتحادیۀ اروپا تا آنجا که سازمان جهانی شابک، از میزان عرضۀ شابک در ایران شگفت‌زده می‌شود.

طرح این‌که چه چیز رشد سرطانی مراکز نشر در ایران را موجب شده، چه قدر این عدد حیرت‌انگیز باید ما را به بازار کتاب وطن دل‌خوش یا بدبین کند، چه تعداد از این ناشران فعال هستند و کتاب منتشر می‌کنند و به چه شکلی منتشر می‌کنند و اصلاً مشکل چیست و راه‌حلش چیست و قیاس و نتیجه‌گیری و همۀ این‌ها بماند برای اهل فنِ اهلِ تحقیق.

انگیزۀ ما برای این گفت‌وگو، کمتر پرداختن به این موضوع و بیشتر به‌دست‌دادن تصویری از یک نشر مستقل و موفق در جهان غرب است. زدن نقبی به دنیای دیگر نشر.

نوین موفقیت‌های چشمگیر وان ورلد را مرهون هوش و ذائقۀ ادبی همسرش جولیت می‌داند. آن‌ها هر دو شیفتۀ فرهنگ، ادیان، تاریخ، خاورمیانه و ایران هستند.

نوین در بیشتر گفت‌وگوها می‌گوید که جولیت به عشق زندگی در ایران با او ازدواج کرده است «و البته به او گفته بودم که در حیاط خانه‌مان در آبادان، چاه نفت داریم!» ما بخت گفت‌وگو با جولیت را پیدا نمی‌کنیم؛ ولی سؤال‌هایمان را برای نوین می‌فرستیم و او هم مهربان و پذیرا پاسخ می‌دهد. گفت‌وگوی اصلی را به انگلیسی انجام دادیم؛ ولی گپ‌وگفت بعدی‌مان به فارسی بود که چیزی از قلم نیفتد و حرف ِحسابمان در چاله‌چوله‌های ترجمه گم نشود.

لندن، بهار ۱۳۹۸

 

*

دربارۀ فرق نشر و چاپ حرف بزنیم! شما فقط ناشرید یا چاپخانۀ خودتان را هم دارید؟

ما قطعاً فقط ناشریم و کارمان نشر است. وقتی می‌گوییم چاپ کتاب، این ذهنیت به مخاطب داده می‌شود که لابد یک چاپخانۀ عظیمی هم داریم و همین‌طوری هی کتاب چاپ می‌کنیم درصورتی‌که کار ناشر به‌مراتب پیچیده‌تر است.

در قدیم بودند کسانی که چاپخانۀ خودشان را داشتند ولی در دنیای امروز دستگاه‌های چاپ آن‌قدر گران هستند که خریدنشان از نظر اقتصادی برای ناشران به‌صرفه نیست.

البته نشرهای کوچکی هستند که دستگاه‌های چاپ ارزان دیجیتال می‌خرند و خودشان کتاب‌هایشان را چاپ می‌کنند ولی این شیوه برای نشر در اندازه‌های بزرگ جوابگو نیست، کتاب گران‌تر از آب درمی‌آید و قاعدتاً تنها درصورتی‌که از قبل سفارش داده شود، می‌تواند به تعداد محدودی چاپ شود.

انتشارات دم‌ودستگاه وسیع‌تری دارد. کار ما وقتی از انتخاب متن، ویرایش متن و تولید/چاپ متن بگذریم، تازه شروع می‌شود!

 

چه طور شد که وارد کار نشر شدید؟ از همان اول می‌خواستید وارد این حرفه بشوید؟

شروعش یک علاقۀ کلی نسبت به کتاب در دوران دانشجویی در ادینبورو و وقت‌گذرانی در کتاب‌فروشی‌های مختلف بود. البته ما همیشه در مورد صنعت نشر کنجکاو بودیم ولی آن موقع‌ها هیچ برنامۀ مشخصی دراین‌باره نداشتیم.

فقط ایدۀ مبهمی داشتیم که چه قدر خوب می‌شد، اگر می‌شد یک روزی یک کتاب‌فروشی راه بیندازیم و قهوه و کیک خانگی هم سرو کنیم!

 

می‌خواستید از کجا شروع کنید؟

متوجه شده بودیم که کتاب‌های مقدماتی رشته‌های علمی مختلف که توسط اهلش برای خوانندۀ عام نوشته شده باشند و کیفیت خوبی داشته باشند، خیلی سخت پیدا می‌شوند و فکر کردیم همین می‌تواند نقطۀ آغاز خوبی برای ما باشد.

 

سختی‌های پیش رویتان چه‌ها بود؟ راه انداختن یک انتشارات مستقل، قاعدتاً نباید آسان می‌بوده.

یکی از بزرگ‌ترین دشواری‌های کار، یادگرفتن اصول بازار کتاب بود. هیچ‌کدام از ما پیش‌زمینه یا حتی دوست و رابطه‌ای در بازار نشر نداشتیم. به همین دلیل مجبور بودیم با آزمون‌وخطا، اصول کار را یاد بگیریم.

چالش بزرگ بعدی پیدا کردن یک مرکز پخش و فروش خوش‌سابقه در بریتانیا و کشورهای دیگر دنیا بود. طبیعتاً قانع کردن نویسنده‌های معروف و شناخته‌شده برای این‌که کتابشان را به یک انتشارات تازه‌کار بسپرند هم کار آسانی نبود. جز این‌ها، صنعت نشر مخارج سنگینی روی دست آدم می‌گذارد.

 

چه چیزهایی را دوست داشتید که کسی پیدا می‌شد و همان ابتدای کار به شما می‌گفت؟

این‌که اول باید چند سالی را در یک انتشاراتی کار کنیم و تجربه کسب کنیم، بعدش بیاییم و انتشارات خودمان را راه بیندازیم.

 

وقتی کارتان را شروع می‌کردید، نویسنده‌های حسابی را چه طور پیدا می‌کردید؟

ما از تماس با هر متخصص و آشنای کاربلدی که می‌شناختیم یا کسانی که دوستان دوستانمان بودند، شروع کردیم. برای این‌که نمونۀ کار برای ارائه داشته باشیم دنبال کتاب‌هایی گشتیم که موردعلاقۀ خودمان بودند ولی چاپشان تمام شده بود و دیگر در بازار موجود نبودند؛ و البته که در دوران پیشاایمیل و پیشاگوگل، جمع‌آوری اطلاعات و گرفتن جواب درست‌وحسابی از افراد سخت‌تر و زمان‌برتر از حالا بود.

 

اول با غیرداستانی‌ها شروع کردید. چه شد که تصمیم گرفتید به سمت ادبیات داستانی هم بروید؟

نشر کتاب‌های غیرداستانی اصولاً ریسک خیلی پایین‌تری نسبت به نشر داستانی دارد؛ چون کمتر سلیقه‌ای است و راحت‌تر می‌شود یک نمای کلی از بازار بالقوه و قابلیت‌های نویسنده‌های این حوزه و مخاطبانشان داشت.

همین ریسک بالا که جزء لاینفک نشر کتاب‌های داستانی است و همین‌طور توانایی محدود ما در پیشنهاد عناوین داستانی به شرکت‌های عمدۀ پخش باعث شد که تا همین ده سال پیش وارد حوزۀ داستانی نشویم.

زمانی که اعتمادبه‌نفسمان برای توزیع و پخش جهانی آثارمان بالاتر رفت، تصمیم گرفتیم بخت‌مان را در زمینۀ نشر داستانی هم امتحان کنیم که به طرز غافلگیرکننده‌ای از همان اول موفقیت‌آمیز بود.

همین موضوع ما را به نشر گسترده‌تر آثار داستانی تشویق کرد. ناگفته نماند که جولیت است که بر انتخاب داستانی‌ها نظارت می‌کند و من مسئول غیرداستانی‌ها هستم. به این صورت تقسیم کار کرده‌ایم.

 

تفاوت انتشارات وان ورلد با سایر مراکز نشر در همین بریتانیا چیست؟ یا بهتر بپرسم چه چیزهایی باعث می‌شوند یک کتاب را برای انتشار انتخاب کنید؟

هر نشری کوله‌باری از تجربه و ذائقۀ شخصی با خودش دارد که بدون شک در انتخاب موضوعات و عناوینی که منتشر می‌کند، تعیین‌کننده است. به‌هرحال بخش عمدۀ کار سلیقه است.

ما زیاد از مردم و حتی از بعضی از کارمندان خودمان می‌شنویم که فلان کتاب، وان ورلدی است. این یعنی قاعدتاً یک ویژگی و وجه تمایزی در مجموعه کتاب‌های وان ورلد وجود دارد.

ما دوست داریم فکر کنیم که کتاب‌هایمان در کل، مسائل مهم اجتماعی، فرهنگی و تاریخی را منعکس می‌کنند و امیدواریم به شکلی، حتی جزئی، به بهتر شدن جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، کمک کنند.

 

آیا شما متن‌هایی را که بدون واسطۀ وکیل و کارگزار به دستتان برسد، می‌پذیرید؟ چند درصد از کتاب‌هایی که برای انتشار قبول می‌کنید، مستقیماً از طرف نویسنده به دست شما رسیده است؟

در داستانی‌ها، به دلیل حجم عظیم دریافتی‌ها، فقط پیشنهادهایی را بررسی می‌کنیم که از طریق آژانس‌های ادبی یا نشرهای دیگر به دستمان رسیده باشند. ولی در غیرداستانی‌ها، بیشتر کتاب‌هایی را که نویسنده‌ها مستقیماً برایمان فرستاده‌اند، بررسی می‌کنیم.

در کل، گفتن درصد دقیقش کمی سخت است ولی در سال، پنج یا شش تا از عناوینی که منتشر می‌کنیم از طرف خود نویسنده به دست ما رسیده.

 

آماری دارید که هر ماه، تقریباً، چند پیشنهاد انتشار کتاب دریافت می‌کنید؟

دبیران بخش‌ها برای موضوعات و عناوین متفاوت، پیشنهادهای زیادی دریافت می‌کنند. ما همه را ذیل یک فهرست مرکزی جمع نمی‌کنیم ولی می‌شود گفت میانگین حدود صد تا دویست پیشنهاد در ماه دریافت می‌کنیم.

 

وقتی می‌خواهید کتابی را برای انتشار دست‌چین کنید، به این نکته هم توجه می‌کنید که نویسنده سرشناس و بانفوذ باشد و بتواند به تبلیغات و فروش کتاب کمک کند؟

چون سوابق و اعتبار نویسنده همیشه تأثیر زیادی در فروش کتاب دارد، به این موضوع حتماً توجه می‌کنیم. معرفی عناوین جدید به خوانندگان، مشکل بزرگی در بازار امروز کتاب است و این به این معناست که هر چه قدر نویسنده بلندآوازه‌تر و اعتبارش بیشتر باشد، ترغیب کتاب‌فروشی‌ها برای خرید و عرضۀ آن کتاب راحت‌تر است و البته رسانه‌های معتبر هم از معرفی و نقد نوشتن روی آن کتاب استقبال بیشتری می‌کنند.

 

تا چه اندازه با یک متن صبوری می‌کنید تا بالاخره تصمیم به رد یا قبولش بگیرید‍؟ مثلاً چند کلمه یا چند صفحه؟

فرق می‌کند. گاهی وقت‌ها با خواندن یکی دو پاراگراف دستگیرتان می‌شود که نویسنده نمی‌تواند روشن بنویسد یا تخصص لازم را ندارد. یا بعضی مواقع موضوع نوشته مورد علاقۀ ما نیست.

به‌این‌ترتیب، کتاب‌هایی هستند که دبیر نشر سریع ردشان می‌کند. کتاب‌هایی هم هستند که دبیر باید همه یا قسمت اعظمشان را بخواند تا بتواند نظر قطعی بدهد.

 

در متن‌های دریافتی دنبال چه چیزی می‌گردید؟ یعنی چه می‌شود که فلان نویسنده انتخاب می‌شود و بهمان نویسنده نه؟

خب مقولۀ داستان خیلی سلیقه‌ای است و فرق می‌کند. جولیت همسرم داستان‌هایی را بیشتر دوست دارد که عمدتاً به فرهنگ‌های مختلف می‌پردازند یا مضامین تاریخی دارند.

غیرداستانی‌ها کمتر سلیقه‌ای‌اند. ما به دنبال نویسنده‌هایی هستیم که دانش و تخصص کافی برای نوشتن متن تخصصی را داشته باشند، کسانی که خوب بنویسند و بتوانند با مخاطب عمومی اثر ارتباط برقرار کنند. توانایی این نویسنده‌ها در تبلیغ و بازاریابی کتاب خودشان هم مهم است؛ اما بالاتر از همۀ این‌ها، کتاب باید به مذاق دبیران ما خوش بیاید و در محدودۀ موضوعات موردعلاقۀ ما قرار بگیرد که معمولاً موضوعاتی است از قبیل دانش برای همگان به زبان ساده، تاریخ، امور سیاسی و اجتماعی روز، طبیعت، تجارت، فلسفه، مذهب، خاورمیانه و علوم اجتماعی؛ و البته که ما باید برای هر کتابی بازار عرضه و تقاضا را جداگانه و درست بررسی کنیم.

اگر یک کتاب از بسیاری نظرها، عالی و قابل‌قبول باشد ولی ما تشخیص بدهیم که مخاطب و خوانندۀ محدود و انگشت‌شماری خواهد داشت، نمی‌توانیم کتاب را قبول کنیم. با همۀ این‌ها، پیش می‌آید که کتاب‌هایی را منتشر کنیم که از همان اول می‌دانیم بازاری نخواهند داشت.

علتش این است که حس می‌کنیم معضلات اجتماعی یا اخلاقی مهمی را بررسی می‌کنند. شاید این بشود سهم کوچک ما در مسیر ارتقاء فرهنگی جامعه.

 

اصراری دارید که کتاب‌هایی را مشابه آن‌هایی که تا حالا کار کرده‌اید، منتشر کنید یا ممکن است به موضوعات تازه هم علاقه‌مند باشید؟

ما در حوزه‌های مشخصی کار می‌کنیم و مثلاً برای موضوعاتی از قبیل آشپزی یا باغبانی، نشر ایدئالی نیستیم. نشرهایی هستند که کارشان انتشار کتاب در این زمینه‌هاست.

به‌علاوه، ما عموماً کتاب‌های فوق‌تخصصی و خیلی آکادمیک هم که بازار بسته و قیمت بالایی دارند، منتشر نمی‌کنیم.

 

سروکله زدن با نویسنده‌ها چه طور است؟ کار سختی است؟

ما که خیلی خوش‌اقبال بوده‌ایم چون به خاطر این حرفه، همیشه در معرض آشنایی با ایده‌ها و پژوهش‌هایی هستیم که امکان نداشت جور دیگری با آنها بر بخوریم. با بعضی از نویسندگانمان روابط دوستانه و غیرکاری هم داریم و بین ما رفاقت جالبی شکل می‌گیرد که خیلی عالی است.

 

در نشر شما انتخاب طرح جلد و صفحه‌آرایی با چه کسی است؟

معمولاً ثمرۀ تصمیم جمع است. دبیر مختصات طرح اولیه را پیشنهاد می‌کند که با اعضای اصلی انتشارات و گروه فروش به شور گذاشته می‌شود. بعدازآن گروه طراحی بر اساس مختصات پیشنهادی، چند گزینه را آماده می‌کنند که در جلسۀ انتخاب طرح بررسی بشوند.

از نویسنده‌های آثار هم همیشه در این مورد نظرخواهی می‌شود. برای کتاب‌های مهم معمولاً با کتاب‌فروشی‌های زنجیره‌ای خیلی بزرگ هم مشورت می‌شود. اصولاً طرح جلد خیلی مهم است. یک کتاب ممکن است از نظر محتوایی آشغال باشد؛ ولی طرح جلدش باعث شود کتاب‌فروشی‌های زنجیره‌ای بزرگی مثل واتراستونز کل ویترینشان را با آن کتاب پر کنند!

 

آثار ادبی را در زبان‌هایی که با آن‌ها آشنایی ندارید، چه طور انتخاب می‌کنید؟

چندان کار ساده‌ای نیست ولی ما سعی می‌کنیم نظر آن دسته از خوانندگانی را که مورد اعتماد ما هستند و با آن زبان هم آشنایند، لحاظ کنیم. البته همچنان مثل راه رفتن در میدان مین است! استقبال در کشور مبدأ هم می‌تواند ملاک مهمی باشد.

 

چالش‌های انتشار کتاب ترجمه‌شده از زبان‌های دیگر، مثلاً از فارسی، چیست؟ رمان‌های زیادی هر سال در ایران منتشر می‌شوند که نامشان هرگز در فضای ادبیات جهان شنیده نمی‌شود. شما فکر می‌کنید علتش چیست؟

نبودن بودجه برای تأمین هزینه‌های بالای ترجمه، تعداد محدود مترجمانی که توانایی ترجمه به انگلیسی با استانداردهای بالا را داشته باشند و همین‌طور سبک و محتوای بیشتر کتاب‌های داستانی فارسی که به نظر می‌رسد با سلیقه و انتظارات مخاطبان غربی خیلی متفاوت هستند؛ البته این هم می‌تواند نتیجۀ مسائل مختلفی باشد، از جمله ارجاعات فرهنگی متن که به‌سختی قابل ترجمه و درک در زبان انگلیسی هستند و یا شخصیت‌پردازی ضعیف به خاطر اتکای بیش‌ازحد نویسنده به جنبه‌های زبانی و آوایی و بازی‌های موسیقایی زبان فارسی که معمولاً در ترجمه از دست خواهند رفت و درنهایت، نتیجه قابل‌انتقال به انگلیسی نیست.

 

مثلاً رمان خانم پیرزاد چه ویژگی‌هایی داشتید که تصمیم به انتشارش گرفتید؟

ما وقتی رمانی را برای انتشار انتخاب می‌کنیم به این نکته توجه می‌کنیم که این رمان در کشور خودش چه اندازه خوانده شده است. خب در ایران از کتاب چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم نوشتۀ زویا پیرزاد استقبال فراوانی شد. نثرش ساده است و درگیر پیچیدگی‌های زبانی نشده است.

به مذاق خوانندۀ انگلیسی‌زبان هم خوش می‌آید. برای درکش نیازمند این نیستید که اول بروید یک کتاب دربارۀ تاریخ و فرهنگ ایرانیان بخوانید و بعد برگردید و این کتاب را دست بگیرید.

ارجاعات فرهنگی خاصی ندارد که فهمش را برای مخاطب غربی دشوار کند. این رمان را همه‌جا می‌فهمند. جهانی و ساده است. ما نام رمان را برای تطبیق بیشتر با بازار جهان مقصد، در ترجمه تغییر دادیم ولی تغییر عمدۀ دیگری نیاز نبود.

 

در ترجمه چه کیفیتی مد نظر شماست؟

ترجمه را باید کسی انجام داده باشد که زبان مادری‌اش انگلیسی است. من چهل سال است که ساکن اینجا هستم ولی نمی‌توانم بگویم مترجمم و بلدم طوری که حق مطلب ادا شده باشد، زبان و فرم یک داستان را از فارسی به انگلیسی برگردانم. خلاصه کار هر کسی نیست.

باید ارجاعات فرهنگی و موسیقی زبانی را هم در نظر گرفت. در ترجمه از زبان‌های دیگر مثل عربی و ترکی، به خاطر این‌که حمایت‌های مالی و دولتی وجود دارد، کار ناشران به‌مراتب آسان‌تر است؛ یعنی کشورهای عربی یا ترکیه روی ماجرای ترجمه سرمایه‌گذاری‌های جدی می‌کنند تا ادبیاتشان کمتر با مانعی به نام ترجمه درگیر باشد.

 

برنامه‌ای دارید که در آینده کتاب دیگری از فارسی به انگلیسی منتشر کنید؟

در حال حاضر متأسفانه نه. بیشتر به همان دلایلی که عنوان شد. من گاهی متن فارسی بعضی از این رمان‌های جدید فارسی را می‌خوانم و جذب ریتم و آهنگ زبان می‌شوم و فکر می‌کنم شاید بشود به انگلیسی منتشرشان کرد.

علتش این است که تجربه‌ام به‌عنوان یک ایرانی، جاهای خالی و نقص‌ها را پر می‌کند و باعث می‌شود معایب کار توی ذوقم نزند. بعد وقتی کتاب به انگلیسی ترجمه می‌شود، ویراستاران ما یا جولیت همسرم نقص‌های شخصیت‌پردازی یا پیرنگ داستان را گوشزد می‌کنند. چیزهایی که در متن اصلی توجه مرا جلب نکرده بودند.

 

چه قدر موفقیت مالی کتاب برای شما پیش‌بینی‌پذیر است؟ پیش آمده که کتابی بیشتر از پیش‌بینی شما بفروشد یا علی‌رغم پیش‌بینی شما، شکست بخورد؟

این موضوع خیلی شبیه قمار است، مخصوصاً در ادبیات داستانی که همه‌چیز به سلیقۀ خوانندگان برمی‌گردد. البته که میزان شهرت نویسنده و دسترسی‌شان به رسانه‌های اجتماعی و ابزارهای دیگر هم می‌توانند نقش بسیار مهمی در فروش اثر داشته باشند.

 

شما برای فروش بهتر کتاب چه کارهایی می‌کنید؟

گروه تبلیغات ما حدوداً شش ماه قبل از انتشار کتاب، کارش را شروع می‌کند. ما به قصد تبلیغات گاهی تا حدود ۱۰۰ یا ۲۰۰ نسخۀ صحافی‌شده از یک کتاب در شرف انتشار را آماده می‌کنیم که هنوز نهایی نهایی نشده ولی خیلی شبیه است و می‌تواند نمایندۀ کتاب باشد.

کار اصلی سه‌نفری که در گروه تبلیغات ما کار می‌کنند تماس با رسانه‌ها و معرفی کتاب به آن‌هاست. طوری که قبل از این‌که کتاب منتشر شود، روزنامه‌ها، مجله‌ها و رسانه‌های تصویری و وب‌سایت‌های مرتبط در جریان انتشار این کتاب باشند و حوالی تاریخ نشر کتاب، در موردش معرفی بنویسند.

دو سه هفتۀ اول پس از انتشار کتاب، خیلی حیاتی است. اگر کتاب ظرف این دو سه هفتۀ اول نفروشد، مرجوع می‌شود و این یعنی شکست. نمی‌شود هیچ زمانی را از دست داد. یک دپارتمان دیگر هم در انتشارات هست که کارش تبلیغ کتاب روی رسانه‌های اجتماعی است. یک دپارتمان مجزا هم برای فروش و بازاریابی داریم.

 

شما چه طور میان اصالت کار و سود کار تعادل برقرار می‌کنید؟ فکر می‌کنید به‌عنوان یک ناشر تا چه اندازه کارتان خلاقه است و تا چه اندازه صرفاً تجارت است؟

ما هنوز این‌قدر کوچک هستیم که متعادل نگاهش داریم یعنی می‌توانم بگویم هر دو! هم تجارت و هم خلاقیت و ذوق و این موقعیت مطلوبی است!

 

شما خودتان از خواندن کتاب الکترونیک لذت می‌برید؟ فکر می‌کنید این کتاب‌ها بازار کتاب کاغذی را کساد کنند و نهایتاً باعث نابودی‌اش بشوند؟

من از هر دو می‌خوانم. به نظرم کتاب کاغذی همچنان با قدرت پیش می‌رود. توقع بالایی که از بازار کتاب الکترونیک می‌رفت هنوز به واقعیت بدل نشده. فقط ۱۰ تا ۲۰ درصد از فروش کتاب بیشتر انتشاراتی‌ها حاصل فروش کتاب الکترونیک است.

 

چه قدر فرصت کتاب خواندن دارید؟ اخیراً چه کتاب‌هایی خوانده‌اید که پسندیده‌اید؟

خیلی کم فرصت پیدا می‌کنم به قصد لذت شخصی کتاب بخوانم ولی اخیراً کتاب جاسوس و وطن‌فروش، نوشتۀ بن مک‌اینتایر را تمام کردم که واقعاً عالی بود.

 

در گفتگو با نوین دوستدار
در گفتگو با نوین دوستدار

 

این گفتگو در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه