سبکی که به خواننده
حس خشنودی میفروشد
گلادیس مریوا[1] و لاتیسیا فاورو[2]
ترجمهٔ یاسمن مَنو
سبکی که به خواننده حس خشنودی می فروشد
آیا کتابها قدرت درمان دارند؟ اگر مبنای قضاوت ما سیل آثاری با جلدهای رنگارنگ و عنوانهای دراز و طولانی باشد که در این سالها قفسهٔ کتابفروشیها را پرکردهاند، کتابدرمانی گرچه هنوز وارد حوزهٔ علوم دقیق نشده، طرفداران بیشماری دارد که در پی تسلّی وزندگی بهترند.
“Feel good” [حس خوب میدهد، حال آدم را خوب میکند] پیش از آنکه بهگونهای از کتابها اشاره داشته باشد، سبک زندگیای بود که اوایل دههٔ 1970 در ادامهٔ جنبش هیپیها در امریکا باب شد.
تبلور این پدیده در کتابفروشیها، حضور آثار متنوعی از سبکهای مختلف، از کتابهای حفظ سلامتی گرفته تا پیشرفت شخصی و همچنین رمان و شعر، است.
استثنای فرانسوی
گرچه اکثریت کتابهایی که در کشورهای انگلیسیزبان منتشر شدند، به زبان مولیر ترجمه نشدند اما برخی از آنها خوانندگان فرانسوی را به خود جلب کردند.
تولیدات فرانسوی نیز شاهد سرزندگی آثاری است که با فعالیت و تحرک گروه وسیعی از نویسندگان، از ده سال پیش در سپهر انتشاراتی مستقر شدهاند و بهآسانی نمیتوان میانشان جایی برای خود باز کرد.
این استثنای فرانسوی در حوزهای است که در بقیهٔ کشورها آثار ترجمه شده از زبان انگلیسی میداندار اصلیاند. سوفی لاگریفل[3]، مدیر انتشارات “&H” دربارهٔ مجموعهای که در سال 2013 پدید آمد و امروز بیشتر با کتابهای اِو بورِلی[4] (تمام اینها برای تو؛ قرار نبود اینطور شود) شناخته میشود، چنین توضیح میدهد:
«اصالت داستانها، واقعی بودن موقعیتها، واقعی بودن مشکلات روزمره که باید بر آنها غلبه کرد، و اهمیت همذاتپنداری با شخصیتها باعث میشود که رمانهای فرانسوی با خواننده رابطهٔ بیشتری برقرار کنند.»
برخی نویسندگان برچسب “feel good” را در مورد آثارشان میپذیرند اما تعدادی دیگر در مقابل این برچسب چهره درهم میکشند، چراکه به بار منفی این اصطلاح واقفاند.
مانند خانم نویسنده و نقاش متو[5] که اثرش، دفتر خاطرات شادیبخش، در صدر جدول فروش انتشارات فِرسْت قرار گرفت، کتابش را پیچیدهتر از آثار این سبک میداند و به نظرش اطلاق این اصطلاح اثرش را بیاعتبار میکند.
او میگوید:«پیام من بیشتر این است که کاری را که در توانمان هست انجام دهیم تا هم بدن خود و هم نقشهای زندگیمان را بپذیریم و اعتمادبهنفس پیدا کنیم.»
سوفی روانه[6]، ویراستارش در انتشارات لودوکس، او را نویسندهای «حسّاس»، «اصیل» و «صادق» میداند. در فرانسه نویسندهٔ داستانهای عاشقانه یا کتابهای رموز موفقیت همانقدر در معرض همدلی خواننده قرار میگیرد که در معرض نقد محافل نشر، که این نوع ادبیات را اغلب سبک میدانند.
نظری که موردقبول کتابفروشی شکسپیر و شرکا نیست. این کتابفروشی انگلیسیزبان در پاریس بخشی دارد به نام «رویدادهای زندگی» که شامل آثاری در مورد عزاداری، بارداری، روانشناسی، خانواده و خودآگاهی است.
در این بخشِ درهَم بَرهم میتوان کتاب مردی که درخت میکاشت از ژان ژیونو[7]، آثار راهب ویتنامی و مبارز صلحطلب تیچ نات هان، و شوک بارداری از نویسندهٔ ایرلندی آن انرایت[8] را یافت.
کارولینا لوسف[9] یکی از گردانندگان کتابفروشی میگوید: «هرروز با آثار بیشتری مواجهیم که میتوانند در این مقوله بگنجند. آنها گرچه عوامپسند اما پرمغزند».
قابلذکر است که خوانندگان و اهلفن بر سر تعریف “feel good” و نویسندگانی که در این حوزه جا میگیرند توافق ندارند.
استفانی ریکوردل[10] ویراستار خانم نویسنده رافائل ژیوردانو [11] در انتشاران ایرول[12] میگوید:
«اگر کتاب “feel good” کتابی است که حس خوبی به خواننده میدهد، پس تمام ادبیات“feel good” است.»
معلوم نیست که خوانندگانِ ندیمهٔ سرخپوش مارگارت اتوود با این تحلیل موافق باشند. امیلی، که با نام مستعار بول داپ[13] مینویسد، معتقد است که “feel good” یک اصطلاح بازاریابی برای مشخص کردن آثار موفق است. از این رو اَنگ” عوامپسندی” که به آن میزنند بار منفی دارد.
برچسبی آزاردهنده ولی کاربردی
کتابهایی که حال آدم را خوب میکنند، هر نوع تلاش برای ردهبندی را به چالش میکشند. در بین آثار داستانی، عاشقانههای سیاه[14] یا داستانهایی برای تازهبزرگسالشدگان[15] (شخصیتهای داستان بین 18 تا 30 سال دارند)، کمدی یا قصههای شهوانی (که قبلاً در دستهبندی «رمانهای ایستگاه قطار» یا «کتابهایی برای خواندن در ساحل» جا داشتند) به صف “feel good” پیوستهاند…
باید به اینها جزوات موفقیت شخصی و زندگی عملی در حوزه غیرداستانی اضافه شوند (جادوی مرتب کردن از ماری کندو[16]، فراموش نکن خوشبخت باشی یا الفبای روانشناسی مثبتگرا از کریستف آندره. شگفت اینکه برچسب “feel good” سبک از مُد افتادهٔ رمان عشقی را دوباره احیا کرد. مجموعهٔ “&H” در انتشارات هارلکن[17] دلیل این مدعاست.
گشتی در کتابفروشیها کافی است تا به مشکل ردهبندی این سبک پی ببریم. درحالیکه کتابفروشیهای بزرگ چون فنَک[18] یا دسیتر[19] بخشی را به کتابهای “feel good” اختصاص ندادهاند و رمانهای این سبک را در بین آثار کلاسیک و معاصر جا میدهند، کتابفروشیهای مستقل بخشی را به این کتابها اختصاص دادهاند که با نشانههای گرافیکی خاصشان قابلشناساییاند.
به مشکل ردهبندی آثار، مسئلهٔ تعریف مشخص از این سبک نیز اضافه میشود. درواقع به نظر میآید که غیرممکن است بر سر تعریف مشخصی به توافق رسید.
برای ژوستین رافن[20] در کتابفروشی دسیتر شهر آنِسی، کتابی که حال آدم را خوب میکند قبل از هر چیز «رمانی است ساده، با زبانی روان، داستانی که بهسادگی قابلفهم است و موجب میشود از روزمرگی بگریزی». استفانی ریکوردِل بیشتر روی جنبهٔ درمانی تأکید دارد: «رمانهای “feel good” حالمان را خوب میکنند.
مثل این است که مرهمی بر روی ناخشنودیهای روزمره بگذاری، ضِمادی علیه نگرانی. ما را آشفته نمیکنند بلکه تسلا میدهند.» به گفتهٔ این ناشر، اینکه شنیده شویم، فهمیده شویم، خود را در داستان بازشناسیم، درسی از زندگی بگیریم و حس اینکه مخاطب نویسنده شخص من هستم، نامتغیّرهای این نوع کتابهاست. این سبک بهرغم نداشتن چارچوب مشخص، قبل از هر چیز به خواننده نوید بازگرداندن لبخند به لبهایش را میدهد.
رابطهٔ صمیمی بین نویسنده و خواننده
بهواقع خواننده در مرکز ادبیات “feel good” قرار دارد. مخاطب نویسنده خواننده است، به او درس زندگی میدهد، آسیبپذیریاش را آشکار میکند تا نوعی همدلی با او برقرار کند. این گفت وگو هم در کتاب و هم در شبکههای اجتماعی، که حضور روزمره در آنها اصل دنیای مجازی است، برقرار میشود.
برای مثال متو هرروز سه نقاشی در حساب اینستاگرامش میگذارد تا روزمرگی را تعریف کند و برای 91000 دنبالکنندهاش آرزوی موفقیت کند.
او میگوید: «مثل یک خانوادهٔ بزرگ هستیم. این بخشی از کار من است که به مردم پاسخ دهم. بدون این ارتباط چیز دیگری ندارم، الهامبخش من است و به من انگیزه میدهد. مردم مرا آیینهای از خود و دوست خود میدانند. وقتی در اینستاگرام اعلام میکنم که برای امضای کتابهایم به شهر لیون میروم، مردم پیشنهاد میدهند که با آنها قراری بگذارم یا شب را در خانهٔ آنها بگذرانم!»
استفانی لاگریفل[21] میگوید: «ابراز محبت، هدیهای رایج است. جملهٔ “من با کتابهای شما دوباره به خواندن علاقهمند شدم” مرتب تکرار میشود و به نظر من بهترین تمجید از یک نویسنده است.»
همین پدیده در مورد رافائل ژیوردانو صادق است. از انتشار اولین کتابش (زندگی دومِ تو زمانی شروع میشود که میفهمی یک زندگی بیشتر نداری) طرفداران زیادی در شبکههای اجتماعی دارد، گروهی که به گفتهٔ ناشرش میخواهد در پروژههای نشر آنها را سهیم کند.
موفقیتی انکارناپذیر و مُدهای زودگذر
“feel good” در کتابفروشیها مستقر شده و بر مبنای آمار فروش به این زودیها جا خالی نمیکند. بااینحال یکسالی است که حرفهایهای حوزهٔ نشر متوجه اِشباع قفسهها شدهاند.
در مقابل رشد دائمی تولید این نوع کتابها نمیتوان قفسهها را تا بینهایت گسترش داد. گرچه برخی نویسندهها موقعیت محکمی دارند، اما بعضی از چاپ کتاب دوم، فروششان اُفت میکند.
اما فروش کم به معنی عدم فروش نیست و کتابهایی که حال آدم را خوب میکنند همچنان در صدر جدول فروش قرار دارند، بهخصوص اگر اقتباس سینمایی یا تولیدات جنبی آنها را سر زبانها بیندازد.
به پدیدهٔ اشباع، جریان مُد نیز اضافه میشود. بهموازات موفقیت کتاب پنجاه پردهٔ خاکستریرنگ، تعداد زیادی رمان «شهوتانگیز» در قفسهٔ کتابفروشیها پدیدار شد که فروش خوبی هم داشتند، اما دیرپا نبودند.
ژوستین رفن با شیطنت میگوید: «مانند اسباببازیهایی که در حیاط مدارس در زنگ تفریح میبینیم. وقتی تیلهبازی مُد میشود کارتهای پوکِمون[22] از دور خارج میشوند.
مقاومت و انحراف از مسیر
در مقابل تحلیل قوا، هر ترفندی جایز است. مثلاً خلق مشکلاتی در ذهن خواننده، تا اثر بتواند موجودیت خود را توجیه کند.
این امر را در سایت رافائل ژیوردانو میبینیم. در کنار تبلیغ سه رمانش که بر اساس مفاهیمِ مندرآوردیِ «روزمرگیشناسی»، «توان عشقورزی» و «رفتارهای زیانبار»[23] نوشته شده، پیشنهاد میدهد که خوانندگان جلسات تمرینی با خواهر دوقلویش استفانی ژیوردانو (اسانت) را بر اساس این سه محور دنبال کنند! دیگر از این ماهرانهتر میشود تصور کرد؟
مانند همهٔ جریانهای مُد روز، “feel good” هم دورانش سپری خواهد شد. همین حالا هم بسیاری پا پس کشیدهاند. نمونهاش هلن طراح وبلاگ ”Lecturissime” که معتقد است رمانی که حال آدم را خوب میکند بیشازحد «قابل پیشبینی است» و اینکه خواننده «حق دارد کتابهای باکیفیت بخواند و قادر است با سبکی کمتر سادهگرا خود را منطبق کند.
همهچیز بستگی به عادت دارد. آیا با عادت دادن خواننده به الگوهای قالبی در کودن کردن او سهیم نیستیم؟»
امیدوار باشیم که خوانندگان مرد و زن در موقعیتهای دشوار و آنگاهکه احتیاج دارند، برای بالا بردن روحیهٔ خود، داستانهای عاشقانهٔ سَبُک بخوانند و ظرفیت کامل ذهنی خود را حفظ کنند. وقتی حالشان بهتر شد میتوانند مارگارت اتوو بخوانند…
* Lire, No. 480, (Nov. 2019).
سوتیتر 1:
در فرانسه نویسندهٔ داستانهای عاشقانه یا کتابهای رموز موفقیت همانقدر در معرض همدلی خواننده قرار میگیرد که در معرض نقد محافل نشر، که این نوع ادبیات را اغلب سبک میدانند.
سوتیتر 2:
گرچه برخی نویسندهها موقعیت محکمی دارند، اما بعضی از چاپ کتاب دوم، فروششان اُفت میکند. اما فروش کم به معنی عدم فروش نیست و کتابهایی که حال آدم را خوب میکنند همچنان در صدر جدول فروش قرار دارند.
[1]. Gladys Marivat
[2]. Laëtitia Favro
[3]. Sophie Lagriffol
[4]. Eve Borelli
[5]. Mathou
[6]. Sophie Rouanet
[7]. Jean Giono
[8]. Anne Enright
[9]. Karolina Loceff
[10]. Stephanie Ricordel
[11]. Raphaëlle Giordano
[12]. Eyrolles
[13]. Bulledop
[14]. Dark romance
[15]. New Adult
[16]. Marie Kondo
[17]. Harlequin
[18]. Fnac
[19]. Decitre
[20]. Justine Raffin
[21]. Stéphanie Lagriffol
[22]. Pokémon
[23]. Routinologie, Amourability, Burnerie
سبکی که به خواننده حس خشنودی می فروشد
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب منتشر شده است.