فرزانۀ متبسّم
فرّخ امیرفریار
من آدم خوششانسی بودم و به این مسئله خودم هم آگاهی دارم. خیلی بیش از سهم خودم بُردهام. این را از همۀ ابعاد میگویم، هم در جنبههای مالی، هم در جنبههای علمی و فرهنگی.
داریوش شایگان[*]
فرزانه متبسم
داریوش شایگان متولّد سال 1313 در تهران بود، سال بنیاد دانشگاه تهران و برگزاری کنگرۀ هزارۀ فردوسی با حضور دانشمندان برجستۀ ایرانی و خارجی. مادرش گُرجی و پدرش بورژوایی آذربایجانی بود که پایهگذار نخستین یا از نخستین شرکتهای مقاطعهکاری در ایران بود.
در نوجوانی او را به فرنگ فرستادند، در کشورهای مختلف اروپایی تحصیل کرد و در سال 1346 از دانشگاه سوربُن دکترا گرفت. موضوع رسالهاش مطالعۀ تطبیقی میان عرفان هندی و عرفان اسلامی بود.
پس از پایان تحصیلات و بازگشت به ایران به تدریس در دانشگاه تهران پرداخت. پیش از انقلاب مدیر «مرکز ایرانی مطالعۀ فرهنگها» بود. پس از انقلاب چند سالی در فرانسه زندگی کرد و دهۀ هفتاد به ایران بازگشت.
ادیان و مکتبهای فلسفی هند نخستین کتاب او بود که به فارسی در سال 1346 منتشر شد. آسیا در برابر غرب و بُتهای ذهنی و خاطرۀ ازلی یکی دو سال مانده به انقلاب منتشر شدند. با توجه به سلطۀ نگرش و تفکّر مارکسیستی – لنینیستی و مائوئیستی در فضای روشنفکری آن سالها، آثار و اندیشههای او چندان مورد توجه محافل روشنفکری و جوانان قرار نمیگرفت.
در خاطرم هست که دکتر مصطفی رحیمی در نقدی که بر آسیا در برابر غرب نوشت مقالهاش را با این عبارت آغاز کرد که نویسندۀ کتاب شخصی است بسیار مرتجع. (این عبارت را از حافظه نقل میکنم. مقالۀ رحیمی در نشریۀ نقد چاپ شد که نشریۀ کمبرگی بود که شاید انتشارات آگاه ناشر آن بود و احتمالاً دو شماره بیشتر از آن منتشر نشد).
چند سال پس از انقلاب آثار متعدّدی از او به فرانسه و فارسی منتشر شد و بهویژه در دهۀ اخیر با پذیرش خوانندگان مواجه شد و اغلب آنها به چاپهای متعدّد رسید.
شایگان متفکّری برجسته بود که در عرصههای مختلف اندیشید و آثاری نگاشت. محمّدمنصور هاشمی که گزینهای از آثار او را با عنوان آمیزش افقها (فرزان، 1389) فراهم آورده، در پیشگفتار این کتاب مینویسد:
«داریوش شایگان با طرح مسئلههایی از قبیل شرق و غرب، تجدّد و خاطرۀ ازلی، گفتوگوی فرهنگها، موتاسیون تاریخی و فرهنگی، افسونزدایی و افسونزدگی، تعطیلات در تاریخ، اسکیزوفرنی فرهنگی، هویّت چهلتکّه و تفکر سیّار و… بخشی از تاریخ اندیشۀ ما را رقم زده است».
این کتاب مقدمۀ خوبی است برای کسانی که میخواهند با اندیشههای شایگان آشنا شوند. کتاب زیر آسمانهای جهان که گفتوگوی مفصّل او با رامین جهانبگلو نیز است خواننده را با نظریات و مشغولیّتهای ذهنی شایگان آشنا میکند و کتابی جذّاب و خوشخوان است. به دلیل شهرت و اعتبارش معمولاً مطبوعات با او گفتوگو میکردند و میتوان از آنها دیدگاههای او دربارۀ برخی مسائل را دانست.
هنگام اوجگیری انقلاب به صف مدافعان انقلاب پیوست و مقالهای هم نوشت که در آن رهبر انقلاب را با گاندی مقایسه کرد. بازگشتش به ایران پس از انقلاب بر اساس گفتههایش به نظرم کاملاً جنبۀ شخصی و عاطفی داشت؛ تحمّل غربت برایش دشوار شده بود. میگفت در ایران ممکن است آدم از چیزهایی محروم باشد ولی «امنیّت عاطفی» دارد و اقامت طولانی در غربت و عدم امکان بازگشت آدمها را دچار «بیماری غربت» میکند.
طبیعتاً مانند بسیاری افراد، بهویژه افراد صاحبنظر دیدگاهها و تحلیلهایی دربارۀ اوضاع سیاسی داشت که آنها را نمینوشت. به گمان من نظریات سیاسیاش پختگی نظریات فکری و فلسفیاش را نداشت. نوعی مصادره به مطلوب و ناشکیبایی در نظریات سیاسیاش به چشم میآمد.
دربارۀ تغییر نظرها و دیدگاههایش به طعنه میگفت در ایران کسی اعتبار دارد که همیشه یک حرف را زده است! مردم و حتی روشنفکران تغییر و تحوّل عقاید اشخاص را نمیپذیرند. این انتقاد البته بجاست ولی درعینحال مردم از روشنفکران و اهل نظر توقّع نظریات درست و دقیق دارند بهویژه در بزنگاههای سیاسی.
اما تاریخ معاصر ایران و شاید برخی دیگر از کشورها نشان میدهد که صاحبنظران و متفکران در این موارد معمولاً موضع درستی نداشتهاند. جدا از صاحبنظرانی که تفکّر ایدئولوژیک دارند و این تفکّر آنان را معمولاً به بیراهه میکشاند، دانشمندان غیر ایدئولوژیک نیز از این خطر بری نیستند، چون آنان هم پیشفرضها و دُگمهایی دارند و سعی در تحمیل آنها بر واقعیات دارند.
ایران به کنار، گَز نکرده پاره کردنهای روشنفکران برجستۀ اروپایی در مورد استالین در یادها هست که زبان به ستایش او گشودند و نیز هیتلر و نازیسم و… . گاهی اظهارنظرها و تحلیلهای مردم عادی به دلیل اینکه از رنگ تعلّق آزادند از وقایعِ در حال اتفاق درستتر است. این افراد گاهی با قدرت شهود، آینده را بهتر پیشبینی میکنند.
شایگان در زندگی شخصیاش هم صاحب سبک و سلیقه بود. همیشه شیک و آراسته بود و لباسهایی میپوشید که معمولاً مُهر سلیقۀ او را بر خود داشتند، حتی لباسهایی که در خانه میپوشید نیز متفاوت بود و مدل خاصی داشت.
آداب و اتیکتهای اشرافی و بورژوایی را دوست داشت. مؤدب و مبادیآداب بود امّا تکلّف نداشت، نوعی راحتی در برخورد داشت که برای مخاطبش دلپذیر بود. میگفت پذیرایی از مهمانان را دوست دارم. اصرار داشت در پوشیدن لباس به مهمانان حتی اشخاص جوانتر از خود کمک کند.
بسیار سفر کرده و با دید باز دنیا را گشته بود. گسترۀ علائقش از فیلمهای پرحادثه گرفته تا انواع موسیقی، آثار هنری، نحوۀ زندگی مردم و آثار عمیق فلسفی را در بر میگرفت و اغلب نکتهسنج و طُرفهگو بود. در بیان احساسهایش نسبت به اشخاص و گرم گرفتن با کسانی که دوستشان داشت دریغ نداشت.
نگاه طنزآمیزش به خود و دنیا نمایانگر ژرفای درک و تجربیات وسیعش از هستی بود؛ یادآور نگاهی خیامی به زندگی که سابقۀ طولانی دارد و در حکمت سلیمان نیز میتوان آن را دید:
«حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است.»
به دلیل کامیابیاش در زندگی، فردی بلندنظر و بیبُخل بود و از همه مهمتر اینکه مرد خوبی بود، بدخواه انسانها نبود و اگر باعث رنجش دوستی میشد با صمیّمیت عذرخواهی میکرد. راحتطلب بود و از بهره بردن از لذایذ زندگی بر خود سخت نمیگرفت.
برخلاف اغلب متفکّران رفتاری معتدل داشت. به فرهنگ و گذشتۀ ایران و جنبههای مادّی و خاک آن علاقهمند بود و شاید همین علاقه بود که تحمّل غربت را برایش دشوار کرد. تا روز آخر زندگی همچنان کار میکرد و مینوشت و چند ماه پیش از مرگش کتابی دربارۀ پروست منتشر کرد. هرچند تاریخ تولدش تکرار عدد بدشگون بود امّا درنهایتِ کامیابی زیست، شاید بر اساس علم جبر منفی در منفی مثبت شده بود!
*
میگفت هوای برفی و برف نشسته روی زمین را دوست دارد. تصادف روزگار این بود که پس از سالها بیبرفی در تهران، در روزهایی برفی به دلیل سکتۀ مغزی کارش به بیمارستان بکشد. در کمتر از دو ماه در دوم فروردین دفتر زندگی پُربارش بسته شد. بهار تهران را هم دوست داشت و میگفت در تعطیلات عید به مرکز تهران میرود که خاطرۀ بسیار از آن دارد.
*
محیط نادلپسند بهشتزهرا از هر معنویت مربوط به مرگ خالی است، شلوغی و ازدحام تهران انسان را از زندگی سیر میکند و محیط بهشتزهرا به جای ترس از مرگ، انسان را از مرگ منزجر میکند! امّا بهرغم این فضا، خاکسپاریش در فضایی مناسب بود که سایۀ او بر آن بود. افراد فامیل و دوستان و دوستداران او روز ششم فروردین پیکرش را به خاک سپردند و روی آن فرشی از گُل گستردند.
این یادداشت در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.