فریده حسنزاده و ترجمه شعر جهان
(دهههای 1390 – 1360)
کامیار عابدی
برای هر شاعری،
جهان همواره صبح است و تاریخ،
شب بیخوابیکشیدۀ ازیادرفتهای بیش نیست.
تاریخ و هیبت آن، همواره گذشتۀ ما به شمار میرود.
امّا سرنوشت شعر، دل باختن به جهان، بهرغم تاریخ است»
(دِرِک والکوتِ شاعر، در: شب آخر با سیلویا پلات، ص 60)
فریده حسن زاده و ترجمه شعر جهان
الف) مترجمان شعر در فضای ادبی هر کشور چه نقشی بر عهده دارند؟
بخشی از این نقش مانند نقش دیگر مترجمان ادبی در چنین فضایی است: منتقل کردن ادبیّات کشورهای دیگر به کشور خود، و گسترش بخشیدن به فرهنگ ادبیِ ملّی. امّا مترجمان شعر سروکارشان با جهان ظریف، رازآمیز و غریبی به نام «شعر» است. این نکته، بیدرنگ، سبب تمایز آنان از مترجمان داستان، نمایشنامه، مقاله، جُستار و دیگر انواع ادبی میشود.
ب) شعر بهآسانی تن به ترجمه نمیدهد. آیا قرار است که محتوای هر شعر به زبانی دیگر انتقال یابد؟
در بسیاری از موارد، اگر چنین اتّفاقی رخ دهد، باید خوشنود باشیم. درواقع، مترجم، در درجۀ نخست، باید مقصود شاعر را در هر عبارت، بند و البتّه کلیّت شعر دریابد. سپس، آنچه را دریافته، در ظرف مناسبی به زبان مقصد منتقل کند.
امّا ما میدانیم که شعر فقط محتوا نیست. مجموعهای از ویژگیهای آوایی، زبانی، سبکی و شکلی/ فُرمی در شماری از شعرها وجود دارد که نمیتوان برای آنها در هنگام ترجمه چارهجویی چندانی کرد. نهتنها نمیتوان چارهجویی چندانی کرد که حتّی این ویژگیها، دستکم در برخی از شعرها، خود به مانعی بر سرِ راه انتقال محتوا تبدیل میشود. در چنین مواردی، دست مترجم، بیشازپیش بسته است.
پ) علاوه بر این، شعر را باید به چه زبانی ترجمه کرد؟
مترجمان ایران، در دهههای آغازین عصر تجدّد ادبی (تا حدود نیمۀ سدۀ بیستم میلادی) گاه از زبانی سنّتی در قالبهای کهن (مانند مثنوی، قطعه و غیره) یا اندکی جدید (مانند دو بیتهای پیوسته یا همان چهارپاره) یا بسیار جدید (مانند شعر نیمایی) بهرهجویی میکردند.
امّا احمد شاملو، بهتدریج، بخشی از ترجمههای خود را در قالب زبانی شعرش – شعر شاملویی- ریخت. گروهی از مترجمان شعر به این روش، آمیزهای از عناصر موسیقیایی و کهن در زبان، گرایشی آشکار و پنهان دارند. بااینهمه، از نیمۀ دوم سدۀ بیستم میلادی به بعد، بهمرور، زبان متعارف نثر برای ترجمّ شعر اقبال بیشتری یافته است.
البتّه، مترجمان خبره و باتجربه، اغلب به چنین زبانی اکتفا نمیکنند. آنان میکوشند تا با ایجاد تناظر و پیوند طبیعی در انتخاب واژهها و در نظر گرفتن سطر/ مصراعبندی متن مبدأ، موقعیت شعرگونهتری را در برگردانشان القاء کنند. آثار یکی از این مترجمان خبره و باتجربه، که در چهار دهۀ 1390-1360 بر شناخت ایرانیان از شعر جهان افزوده، موضوع نوشتۀ کوتاه حاضر است.
ت) نخستین تکاپوی ادبی فریده حسنزاده (درسخواندۀ رشتۀ زبان و ادبیّات انگلیسی؛ مترجم اسبق وزارت راه و ترابری؛ و کتابدار سابق مؤسسۀ تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی) نشر دفتری از سرودههایش ذیل عنوان شعرهای پشیمان (1358) بود.
پس از این دفتر، به صورتی بسیار پراکنده و اندک، شعرهایی از او در نشریهها و تارنماها منتشر شده است. امّا اگر به برگهدانهای واقعی (یادشان به خیر!) یا الکترونیکی کتابخانهها، یا کتابشناسیهای ادبی مراجعه کنیم، درمییابیم که در طیّ چهار دهۀ پس از انتشار این دفتر، دفتر دیگری از سرودههایش در دسترس قرار نگرفته است (برای دو نمونه از شعرهای وی ر. ک: هفتاد سال عاشقانه، محمّد مختاری، تیراژه، 1378، صص 715-714؛ بهرغم پنجرههای بسته: شعر معاصر زنان، کتاب نادر، 1380، صص 243-242).
ث) بااینهمه، وی به نحوی بسیار گسترده، ابتدا در نشریهها و سپس به صورت کتاب، ذوق شعری خود را مصروف شناسایی و ترجمۀ بخشهایی درخور توجّه از شعر جهان در ایران کرده است ( البته، سهم آسیای شرقی در این ترجمه ها با سهم دیگر منطقهها و قارهها چندان برابر جلوه نمی کند).
به نظر میرسد به دلیل شخصی (که از آن آگاهی نداریم) یا دلیلی فرهنگی (کمرغبتی ناشران به انتشار دفترهای شعر جهان: در دهۀ 1360 تا حدّ زیادی؛ در دهۀ 1370 تا حدّی) همکاری حسنزاده در زمینۀ ترجمۀ شعر با روزنامهها و مجلهها بیش از یک دههونیم به درازا کشید. امّا دورخیزی از این دست، شاید از یک منظر، چندان هم به زیان این مترجم تمام نشده باشد. زیرا گذشته از تجربهاندوزی، چهبسا اینگونه ترجمهها، خود به منابع و موادی برای کتابهایش در نیمۀ دوم این دوره تبدیل شده باشد.
ج) برگردانهای حسنزاده از شعر جهان را به صورت کتاب، شاید بتوان به پنج گروه تقسیم کرد:
○ شعر بلند: صخره (تی. اس. الیوت، بهجت، 1378).
○ منتخب شعر؛ شاعران: مارینا تسوِهتایوا: شاعرۀ برگزیدۀ قرن بیستم (نسیم دانش، 1380)؛ کلمات سادۀ عشق: یاروسلاو سایفرت (نگاه، 1384؛ بر روی جلد، عنوان دیگری آمده است)؛ بلاگا دیمیترُوا: شاعر ملّی بلغارستان (علم، 1385)؛ زیبایی دوست داشتن: جبران خلیل جبران (با رشید مصطفوی، علم، 1385)؛ خون آدونیس (نگاه، 1386).
○ منتخب شعر؛ بر اساس جنسیت: شعر زنان جهان (نگاه، 1380).
○ منتخب شعر؛ بر اساس قارّه و کشور: شعر آفریقای معاصر (ثالث+گفتوگوی تمدّنها، 1381)؛ شعر آمریکای لاتین در قرن بیستم (ثالث+ گفتوگوی تمدّنها، 1381)؛ شعر آمریکای معاصر (علم، 1385)؛ عاشقانههایی برای عشق، صلح و آزادی (شعر آمریکای معاصر از نیمۀ دوم قرن بیستم تا امروز، نگاه، 1386)؛ باقیماندۀ وطنم: شعر عراق معاصر (نگاه، 1388).
○ منتخب شعر؛ بر اساس موضوع: شیداییها (برگزیدۀ عاشقانههای جهان، علم، 1385)؛ زندهباد مردن از عشق (صدای عاشقان در شعر جهان، فرهنگ نشر نو، 1397)؛ ردّ پای گربهها: قلندران چهارپا (فرهنگ نشر نو، 1397).
چ) مجموعۀ عجیب و عالی اخیر، که میتوان آن را «گربهنامه» نام داد، تأکیدی است بر این نکته که در کنار انساندوستی باید حیواندوستی هم در میان ایرانیان مقبول و محترم جلوه کند. البتّه، در شعر و نثر ادبی و عرفانی کهن ما شرح و نمونههایی از هر دو موضوع در دست است.
«گربهنامۀ»ی حسنزاده از لحاظ متون شعری، ادبی، فرهنگی و هنری جهان بسیار غنی است (برای نمونهای از ذوقورزی پسندیدۀ شاعری ایرانی در گردآوری و ترجمۀ شعر و نثر ایران و جهان دربارۀ کلاغ ر. ک: کلاغنامه:از اسطوره تا واقعیت، عباس صفّاری، مروارید، 1386).
ح) دربارۀ محتوا و زبان ترجمههای این مترجم شعر اشاره به دو نکته ضرورت دارد: نخست آنکه بر اساس نوع انتخاب شعرها میتوان گفت که مترجم با شعرهای حسّی، عاطفی و معطوف به عناصر ملموس زندگی اُنس بیشتری دارد.
بخشی از این سرودهها را باید در مجموعهای از رومانتیسیسم نو طبقهبندی کرد. ویژگی مورد نظر با مرور متن اهدانامۀ بیشتر این کتابها، که اغلب مربوط است به همسر، فرزندان، پدر ، مادر و دوستان مترجم، نیز تا حدّی تأیید میشود.
علاوه بر این، سیر برگردانهای وی نشان میدهد که از لحاظ ساختار زبانی، تمایلی روزافزون به پرداختگی و پالودگی داشته است. البتّه، شاید عنوان برخی از کتابها، چنانکه از نظر گذشت، برخلاف متن این کتابها، به حدّ کافی پرداخته و پالوده به نظر نرسد.
خ) دسترسی حسنزاده به شعر جهان از طریق زبان انگلیسی میسّر شده است. با توجّه به موقعیت جهانی این زبان، چنین نکتهای بسیار طبیعی است. امّا هنگامیکه شعر گویندگان عربیزبان، یعنی زبان همسایه و نزدیک ما، از طریق زبان انگلیسی در دسترس خوانندگان ایرانی قرار گیرد، شاید موجب شگفتی و خُردهبینی عدّهای از آنان شود.
از این بخش اندک از کتابها که درگذریم، تکیۀ مترجم بر منابع متعدّد، و اکتفا نکردن به یک دفتر و مجموعه برای تدوین و ترجمۀ کتابهایش را باید از ویژگیهای بسیار مثبت در کارش تلقّی کرد. این ویژگی سبب انتخاب شعرهایی میشود که حریمشان در زبان فارسی و فرهنگ ایران مأنوس و مطمئن باشد.
د) این مترجم شعر، همچنین، کتابی معتبر و مفصّل در شرح زندگی ف. گ. لورکا، شاعر نامآور اسپانیا، به فارسی برگردانده است (زندگینامۀ لورکا، ایان گیبسن، نگاه، 1382). علاوه بر این، مجموعهای بسیار خواندنی و کاربُردی در تحلیل و شناخت شعر در کلیّت، و نیز شعر چند شاعر اروپایی و آمریکایی به قلم وی جامۀ پارسی پوشیده است (شب آخر با سیلویا پلات: مقالاتی در باب شعر و شاعری، ادوارد هرش و دیگران، نگاه، 1393).
با توجّه به نوع انتخاب نوشتههای این کتاب، و صد البتّه مقدّمههای مترجم بر دیگر کتابهایش، میتوان دریافت که چون بسیاری از اهل تخصّص، اندکاندک با تخصّص خود یگانه شده است: او به کیش شعر – در معنای جهانی آن – گرویده است!
ذ) بهاحتمالزیاد، ترجمۀ ادبی در آیندۀ فرهنگی ایران و زبان فارسی، نقشی حتّی گستردهتر از نقش پُررنگ و مدرنی که از حدود دهۀ 1370 آغاز شده، خواهد یافت. در چنین چهارچوبی، به نظر میآید که اتّخاذِ گرایشهای تخصّصی در ترجمه بسیار اجتنابناپذیر خواهد شد/ بود.
ترجمههای شعریِ فریده حسنزاده (مصطفوی) در کنار ترجمههای چند مترجم فرهیختۀ دیگر (ر. ک: شعر ایران در دورۀ پسا جنگ، جهان کتاب، س 22، ش 2 – 1، فروردین – اردیبهشت 1397، ص 36) طلیعۀ تخصّصگراییهای چهبسا جزئیتر آینده در این حوزه است.
با آوردن نمونهای از ترجمۀ این مترجمِ متّحد با شعر جهان از سرودۀ دیمیتُروا، شاعر بسیار معتبر و باریکاندیش بلغاری، که در جستوجوی کلیدی گمشده است، این نوشتۀ کوتاه را به پایان میبَرَم:
«با کلید کلام
میخواستم دری به روی ناممکن بگشایم
با کلید اسطورههای باستانی
میخواستم دری به روی دنیای نو بگشایم
با کلید موسیقی روحانی باخ
میخواستم دری به روی ماورا بگشایم
با کلید رؤیاهای سرمست کننده
میخواستم دری به روی دل بگشایم
نمیخورد! گیر دارد!
با کلید فرضیه
میخواستم دری به روی توسعۀ اجتماعی بگشایم
با کلید غریزه
میخواستم دری به روی طبیعت بگشایم
با کلید موفقیّت
میخواستم دری به روی خوشبختی بگشایم
با شاهکلید وعدهها
میخواستم دری به روی آینده بگشایم
جا نمیافتد! نمیچرخد
با من بگویید ای پیامبران، خنیاگران و فیلسوفان
کدام است کلید گمشده؟»
(بلاگا دیمیتروا، صص 191-188).
این یادداشت در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.