تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

مرگ سیلویا

مرگ سیلویا

مرگ سیلویا

شعری از آن سِکستِن

 برگردان سهیلا صارمی

 

 

من

شاه‌بانوی همۀ گناهانم هستم

از یاد رفته…

آیا هنوز گمم؟[1]

 

آن سِکستِن[2] در 1928 در شهر نیوتن[3] (ایالت ماساچوست) در آمریکا به دنیا آمد. وی با آن‌که در خانواده‌ای فراخ‌زیست به دنیا آمده بود، کودکیِ رنجباری داشت. با پدر و مادرش رابطۀ خوبی نداشت و چنین پیداست که آن‌ها او را بسیار می‌آزردند.

بیشتر کودکیِ او در شهر بُستُن گذشت. سِکستِن در 1945 به مدرسه‌ای شبانه‌روزی رفت، و سپس در کالجِ گارلند[4]، که آن را آخرین مدرسۀ خود می‌نامید، به تحصیل ادامه داد.

در 1948 در نوزده‌سالگی با آلفرد مولر سِکستِن[5] پیوندِ زناشویی بست و مدتی بعد، پس از آن‌که دورانی را به عنوان مدلِ زیبایی سپری کرده بود، صاحب دو فرزند شد.

«آن» اندکی پس از تولدِ فرزندِ نخست (1953) به افسردگی دچار شد (1954) و چندین بار در بیمارستانِ روانی بستری گردید. در 1955 پس از تولد دومین فرزند، دوباره بیماریِ وی شدّت گرفت و باز هم مدتی را در بیمارستان گذرانید. در همان سال به خودکشیِ نافرجامی دست زد. پزشک وی، او را به نوشتن، به عنوان چاره‌ای برای درمان، برانگیخت.

برای این کار، وی در 1957 به گروهی از نویسندگان پیوست، و این پیوستگی به دوستیِ او با نویسندگانِ بزرگی همچون رابرت لُوِل[6] و سیلویا پلَت[7] انجامید. دوستی وی با سیلویا پلَت تا بدان‌جا بود که، آن‌سان که از شعرِ او بر می‌آید، نهانی‌های درونِ خود را بر یکدیگر گشوده، هر دو در دیدارهای مکرر بر عزمِ خود به خودکشی مُهر نهاده بودند.

در حقیقت، آفرینشِ ادبی برای او به معنای درمان بود. پزشک وی با دیدنِ نوشته‌هایش، وی را به ادامۀ این کار دلگرم می‌کرد. سرانجام نخستین دفترِ شعرِ خود را در 1960 به نام تا بیمارستانِ بلدلَم و نیمه‌راهِ بازگشت[8] به چاپ رساند.

منتقدانِ ادبی سِکستِن را در گروه شاعرانِ خودنگار و خَستوگر می‌گذارند که بسیاری از ناگفته‌های زندگیِ خود را در شعرشان آشکار می‌کنند. از جملۀ این شاعران‌اند رابرت لُوِل، سیلویا پلَت، و جان بریمن[9]. بسیاری وی را برای سرودنِ این‌گونه شعرها می‌نکوهیدند، اما او پیگیرانه کار خود را دنبال می‌کرد، تا آن‌جا که نام وی در میان شاعران برجستۀ آمریکا جای گرفت.

دومین دفتر شعر او با نام همۀ چیزهای زیبای من در 1962 منتشر شد. سپس دفترهای زیر:

زنده یا مرده[10] (1966، برندۀ جایزۀ پولیتزِر)؛ شعرهای عاشقانه[11] (1969)؛ خیابانِ مرسی[12] (1969)؛ دگرگونی‌ها[13] (1972)؛ و دفترهای مرگ[14] (1974).

چند اثر دیگر نیز، از جمله کتاب منثورِ نقشی از خود در نامه‌ها (1977) و مجموعۀ دفترهای شعر وی (1981)، پس از مرگ او به چاپ رسیده است. وی در 4 اکتبر 1974، پس از دیدار با دوست شاعرش، کامین[15]، به خانه بازگشت، کتِ خزِ کهنۀ مادرش را پوشید، همۀ زیورها را از خود گسست، پیاله‌ای نوشید، روزنه‌های گاراژ را بست، به درون خودروش رفت، موتور آن را روشن کرد، و به این ترتیب با گاز مونوکسید کربن به زندگیِ خود پایان داد.

شعر سِکستِن، هم اعتراف است و هم اعتراض. اعتراف به آن‌چه که اوست، و اعتراض به آنچه او را «او» کرده است. و این ویژگیِ شعرهای وی است.

وی در کنار شعرهایی که رنگ و بوی زن‌باورانه (فمینیستی) دارد، با بی‌پروایی پرده از بسیاری از رازهای نهفتِ زندگی خود بر می‌دارد و آن‌چه را بر او گذشته است، چه همگون و چه ناهمگون با عرف و عادت جامعه، بر زبان می‌راند. بسیاری از این شعرها نشان‌دهندۀ طوفان‌هایی است که در درون او وزیده و او را با خود بُرده است.

سِکستِن شعر «مرگ سیلویا» را برای دوستِ شاعرش، سیلویا پلَت (1932 بستن-1963 لندن)، سروده است که وی نیز مانند او به افسردگیِ شدید دچار بود، و گویا هر دو شاعر در دیدارهایشان با یکدیگر پیوسته از جذبۀ مرگ سخن می‌گفته‌اند، جذبه‌ای که سیلویا را بسیار زودتر از او در کام کشید. سیلویا در سپیده‌دمی بهاری، در حالی که دو فرزند خردسالش در خواب بودند، به آشپزخانه رفت و با گاز به زندگی خود پایان داد.

 

مرگِ سیلویا

آه سیلویا سیلویا،
با جعبه‌ای[16] از سنگ‌ها و قاشق‌ها،
با دو فرزند، دو ستارۀ دنباله‌دار
سرگردان، رها‌شده در بازی- خانه‌ای کوچک،
با دهانت پنهان در کفن،
در پرتویی تابنده از بام، در دعایی گنگ…

 

(آه… سیلویا، سیلویا،
به کجا رفتی

از پسِ آن‌که نامه نگاشتی برایم

از دِوِنشِر[17]
دربارۀ کاشت سیب‌زمینی

و پرورشِ زنبور عسل؟)

به چه کار خاستی؟
چسان می‌توانی مرده باشی آخر؟

ای طرّار!

چگونه بدان میان خزیدی،
خزیدنی آن‌سان تنها

در آغوشِ مرگ: دیرینه آرزوی بزرگِ من؟
مرگی که گفتیم به پیری رسیدیم و نیامد

تنها جامه‌ای که می‌پوشاند

سینۀ نزارمان را
یگانه سخنی که بر زبان می راندیم هربار،
هربار که سه جامِ افزون درمی کشیدیم در بُستُن[18]
مرگ… که اشارتی بود به درمان و آرام،
مرگ… که همچون عروسان، طرح می‌ریخت،
مرگ… که شادیانه درمی‌کشیدیم به سلامتیش،
انگیزه‌ها و نقشه‌های پنهانی؟

(در بُستُن

در سفرِ مرگ

در چارچرخه‌ها

آری، دوباره مرگ

آن یارِ جانی

که می‌بردمان به خانه.)

آه سیلویا…

به یاد می‌آورم دُهُل‌زنِ خواب‌آلوده را
که می‌نواخت بر چشمانمان با حکایتی کهنه
چه بی‌تاب بودیم برای آمدنش
تا همچون شکنجه‌گر،

یا افسونگر نیویورک[19]

به پایان بَرَد کارش را

 

نیازی ناگزیر،

دریچه‌ای به دیوار،

یا گهواره‌ای محصور،
و او تا آن دم در انتظار بود

میان قلب‌هامان، گنجه‌هامان.

و اکنون می‌بینم

که او را در درون خود پرورده‌ایم

سالیان از پس سالیان

خودکشی‌های قدیمی،

و می‌دانم، خبر مرگ تو

دهشتناک طعمی داشت، همچون نمک

(برای من نیز.

و اکنون سیلویا،
دوباره تو، دوباره با مرگ
با آن یارِ جانی

که می‌بردمان به خانه.)

 

و من این را می‌گویم تنها

با بازوانی خزنده تا گورخانه-

مرگت نیست جز آویزه‌ای کهنه،

زگیلی فروافتاده از یکی از شعرهایت.

 

(آه دوست من،
آنگاه که ماه تاریکست و
پادشاه مرده‌ست و
شاه‌بانو خِرد از کف نهاده ست،
باید بخواند میخواره!)

آه مادرِ کوچک،

تو هم!

آه بانوی مضحک!

آه ای گندُمین گیسو!

 

منابع:

Anne Sexton, The Complete Poems: Anne Sexton, foreword by Maxine Kumin, A Mariner Book, Houghton Mifflin Company, Boston, NewYork, 1999.

نیز:

https://www.poets.org/poetsorg/poet/anne-sexton

https://www.poetryfoundation.org/poets/anne-sexton

 

[1]. Anne Sexton, “ You, Dr. Martin”, The Complete Poems: Anne Sexton, foreword by Maxine Kumin, A Mariner Book, Houghton Mifflin Company, Boston, NewYork, 1999, p. 4.

[2]. Ann Sexton

[3]. Newton

[4]. Garland Junior College

[5]. Alfred Muller Sexton

[6]. Robert Lowell

[7]. Sylvia Plath

[8]. To Bedlam and Part Way Back

[9]. John Berryman

[10]. Live or Die

[11]. Love Poems

[12]. 45 Mercy Street

[13]. Transformation

[14]. The Death Notebooks

[15]. Maxine Kumin

 .[16] Dead Box ، اصطلاحی بیولوژیکی است، اما ظاهراً در این شعر به گونه‌ای استعاری به کار رفته است. شاید منظور شاعر آشپزخانه سیلویا بوده است که وی پیوسته از این‌که کار در آن، و به طور کلی کارِ خانه، او را از اهدافش دور کرده، شِکوه سر داده است.

[17]. Devonshire، استانی در انگلستان.

[18]. Boston، شهر بزرگ ایالت  ماساچوست در آمریکا.

‘Fairytale of New York’ .[19] نام آهنگی برگرفته از افسانه‌های ایرلندی است. این آهنگ در پاره‌ای از رسانه‌های ایرلند و بریتانیا بهترین آهنگ کریسمس نامیده می‌شود.

 

این یادداست در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه