نگاه تنگ و فراخ به ویرایش
عبدالحسین آذرنگ
اشاره: در شمارهٔ 386 ـ 388 جهان کتاب (تیر ـ شهریور 1400) مطلبی از صاحب همین قلم منتشر شد با عنوان «ویرایش ادبی و ریطوریقا» که واکنشها و بازخوردهایی از پی داشت، ازجمله چند پرسش به میان آمد که در این نوشته میکوشم دوـ سه نکتهٔ اصلی را با توضیح بیشتری مطرح کنم.
در آن نوشته نظر به ویرایش متنهای تألیفی بود و به ویرایش ترجمه اشارهای نشده بود. آقای علی خزاعیفر، سردبیر فصلنامهٔ مترجم، در مقالهشان در همان نشریه به این جنبه پرداختهاند. علاقهمندان به موضوع اگر مایل باشند، میتوانند به آن مقاله مراجعه کنند.
حرفهٔ ویراستاری در شمار حرفههای پرتنش است. سروکار داشتن با آثاری که به دیگران تعلق دارد، ورود به حیطهٔ آنان و دخل و تصرف در اثری که آفریدهٔ دیگری است و حقوق مادّی و معنوی آن به او تعلق دارد، نمیتواند از تنش و چالش برکنار باشد.
ازاینروست که نظریهپردازان ویرایش، مؤلفان آثار برجسته در این حوزه و ویراستاران کارکشته بر آیین اخلاقی و آداب و سلوکی تأکید دارند که ویراستاران آنها را به تمام و کمال، یا تا جای ممکن، مراعات کنند تا آن چالش و تنش به همکاری خوشایند تبدیل شود، یا به آن حدّ کاهش بیابد که اصطکاک میان قلمروها در فعالیتها اختلال ایجاد نکند.
بههرحال، همهٔ حرفههایی که ناگزیرند با هم کار کنند، کموبیش اصطکاک دارند، اما اصطکاک تا حدّی قابلتحمّل است که به رویارویی تبدیل نشود، مانند اعتصابی نباشد که کارگران بر ضدّ کارفرمایان، رانندگان کامیون بر ضدّ پیمانکاران، یا معلمان بر ضدّ مقامات و مسئولانی به راه میاندازند که مسئولیت تصمیمگیری دربارهٔ وظایف، حقوق و گاه حیطهٔ کار و عمل با آنهاست.
سرچشمهٔ اصلی تنش و چالش در ویراستاری چیست و کجاست؟ چگونه میتوان این دو را از میان بُرد، یا اگر بخواهیم واقعبینانهتر به ماجرا نگاه کنیم، آنها را به حدّ قابل ممکن تحمّل کاهش داد؟
طیف ویرایش بسیار گسترده است. این طیف از حداقل دخالت ممکن در اثر دیگری تا حداکثر ممکن مداخله در اثر او پیوستار دامنهداری را تشکیل میدهد. فراوان دیده میشود که به ویراستاران توصیهٔ اکید میکنند از دخل و تصرّف در نوشتهٔ دیگران تا جای ممکن بپرهیزند.
این توصیه در جای خود بجاست، اما در کجا؟ در آثار آفرینشگرانه، هنری، شخصی و خصوصی و همهٔ آثاری که عنصر خلاقیت، اصالت و فردیت تعیینکنندهترین عنصر است.
هیچ ویراستاری در هیچ کجای جهان و تحت هیچ شرایطی مجاز نیست سبک نگارش نویسندهٔ داستان یا ساختار شعر یا نمایشنامهای را تغییر دهد، اما نمونههای پذیرفتهشدهٔ نقض همین اصل هست.
مَکس پرکینز (1884 ـ 1947 م)، از اسطورههای ویرایش کتاب، گتسبی بزرگ، نوشتهٔ فیتزجرالد را سه بار بازنگاری کرده و نویسنده هم بازنگاریهای او را پذیرفته است. [1]
اِزرا پاوند (1885 ـ 1972 م) شاعر نامدار و منتقد ادبی، بخشی از شعر بلند و معروف «سرزمین هرز» را، سرودهٔ تی. اس. اِلیُت (1888 ـ 1965 م) شاعر برجسته و منتقد ادبی انگلیسی ـ آمریکایی، قیچی کرد.
فیتزجرالد و الیُت، هردو، این دخل و تصرفها در اثرشان را پذیرفتند. چرا؟ چرا دو نامور بزرگ به ویرایش و ویراستار اعتراض نکردند و دست او را در کارش باز گذاشتند؟
احمد شاملو (1304 ـ 1379ش) شاعر بزرگ معاصر، شعرهای بسیاری، و هوشنگ گلشیری (1316 ـ 1379ش) نویسندهٔ نوآور معاصر، داستانهای بسیاری را ویرایش کردند و حتی ساختار بعضی از آنها را به هم ریختند و این دو نه با اعتراض روبهرو شدند و نا با واکنش منفی یا نامساعد دیگری، چرا؟
ابوالحسن نجفی (1308 ـ 1394ش)، زبانشناس، مترجم، ویراستار و منتقد ادبی، با خواندن دقیق نوشتههای گلشیری و پیشنهاد برخی تغییرهای ساختاری و اسلوبی، در روند تحوّل و کمال داستاننویسی گلشیری تأثیر داشت.[2]
شهرت مکس پرکینز فقط ناشی از تواناییهای چشمگیر او در ویرایش نبود، بلکه در قدرت و جاذبهای در شخصیت او هم بود که اعتماد برجستهترین نویسندگان آن روز آمریکا را جذب میکرد و به همکاری خلّاقانه میان نویسنده و ویراستار شکل میداد.
پیشنهادهای او آنقدر سنجیده، حسابشده و از روی دقتورزی، تأمل و تفکر، و استدلالهایش به حدّی متقن و متقاعدکننده بود، و نیز فهم مشترک، اعتدال ذوقی، هنری، شمّ زبانی و تسلطش به جنبههای مختلف داستاننویسی و ظرایف مربوط به این کار، جای هیچگونه اکراه و تردیدی برای همکاری نویسنده با ویراستار باقی نمیگذاشت.
پرکینز با مطالعهٔ دقیق اثر و بررسی جنبههای مختلف آن، ویژگیهای اسلوبی (سبکی) اثر را کشف میکرد و بر ظرایف آن مسلّط میشد.
درنتیجه، تغییرات لازمی را با توجه به منطق ساختاری خود اثر اعمال میکرد. اینگونه از ویرایش، که به آن ویرایش اسلوبی[3] میگویند، نویسنده را متوجه میکرد که کار ویراستار اثر او را به کمال مطلوب خود او نزدیکتر میکند و در نتیجه، اعتمادش به ویراستار و ویرایش او جلب میشد.
پرکینز درعینحال، مناسبات با نویسنده را مؤدبانه و صمیمانه برقرار میکرد و نگاه میداشت. یکی دیگر از شگردهای کاری او این بود که صورتی تهیه میکرد از مواردی که تغییر یا اصلاح نیاز داشت و این صورت را در اختیار نویسنده قرار میداد تا خود او تغییرها را شخصاً اعمال کند و مداخلهٔ ویراستار در نوشته تا جایی که امکان دارد، کم و کمتر شود یا به حداقل ممکن برسد.
همین ترکیب بود که از پرکینز اسطورهای در ویرایش ساخت. رفتار او را با رفتار ویراستاران بینزاکت و آدابندان مقایسه میکردند.
برای مثال، یکی از نویسندگان بنام آمریکایی قیچی برداشته بود که برود و در عوضِ قسمتهایی حذفشده از نوشتهاش گوش ویراستار را ببُرد. همین مقایسهها بود که جایگاه پرکینز را فرا و فراتر میبُرد و نویسندگان بیشتری مایل میشدند نوشتههایشان زیر دست پرکینز برود و او ویراستار آثارشان باشد؛ البته جنبههای دیگری هم در کار پرکینز بود که پرداختن به آنها بهتفصیل خواهد انجامید.
امیدوارم ویراستاران جوان، باانگیزه و پژوهشگر ما شگردهای ویرایشی ویراستاران بنام را شناسایی و معرفی کنند که بهطورقطع شناخت ما را از ظرایف فنّ و هنر ویرایش افزایش خواهد داد.
تی. اس. اِلیُت هم اگر به تسلط و اِشراف ادبی و هنری پاوند اعتماد نمیکرد، هیچ دلیلی وجود نداشت که شعر «سرزمین هرز» را با ویرایش سنگین او منتشر کند؛ همینطور شاعران و نویسندگان جوانی که شعرها و داستانهایشان با ویرایشهای سنگین و سبک شاملو و گلشیری منتشر شد.
بههرحال، اینگونه ویرایشها هم، که به آنها اشاره شد، دخل و تصرّف است، اما دخل و تصرّفِ پذیرفتهشده یا کموبیش مطلوب. بنابراین، حکم کلّی کسانی که تأکید دارند «هیچگونه دخل و تصرّفی مجاز نیست»، حکم درستی نیست.
اگر تغییری ضرورت دارد، یا بر پایهٔ موازین معتبر و شناختهشده مستحسن است، دلیلی ندارد که اِعمال نشود. برای مثال، مؤلفی کتابش را با موضوع و عنوان «جرّاحی شبکیه و قرنیهٔ چشم با فناوری جدید لیزری» برای نشر به ناشر سپرده است.
آیا این کتاب را بر پایهٔ اصل یا پیشنهادِ «حداقل مداخلهٔ ویراستار» باید منتشر کرد، یا بر پایهٔ اصل «حداکثر مداخلهٔ ویراستار»؟ ناشران معتبر و بینالمللی گاه ممکن است اثری پیشنهادی را برای نشر به رؤیت بیش از یک متخصص برسانند تا از دقت و صحت متن مطمئن شوند.
در همهٔ آثار حساس، هر خطا، لغزش، بیدقتی و نظایر آن، ممکن است آسیبهای جانی، زیانهای مالی، تهدیدهای فرهنگی و نظایر آن از پی داشته باشد.
یک خطای کوچک در تعبیر و تفسیر، ممکن است مناسبات سیاسی دو کشور را با بحران روبهرو کند. کدام ناشر معتبری حاضر است مسئولیت ناشری خود را نادیده بگیرد و فاجعه یا بحران به بار بیاورد؟
ممکن است مشاوران متخصص اثر دست به قلم نبرند و حتی یک واژهٔ اثر پیشنهادی را تغییر ندهند، اما همان نگاه تخصصی آنها به نوشته بخشی از روند ویرایش است.
ویراستاران ناشر پس از آنکه از صحّت علمی نوشته اطمینان مییابند، به ویرایشهای لازم، مانند ویرایش ساختاری، استنادی، صوری، زبانی، تصویری و جز آن میپردازند.
همهٔ آثار علمی و فنّی که ناشران معتبر بینالمللی منتشر میکنند و ما آنها را خوشساخت، چشمنواز، خوشنثر و از لحاظ محتوا درخور اعتماد مییابیم، اغلب یا معمولاً همین روند ویرایشی را سپری کردهاند.
پرسشی دیگر. با کتابهای درسی فرزندانمان در سطوح مختلف تحصیلی، از پیشدبستانی تا پسادکتری، چه کنیم؟
آیا این آثار بدون دخل و تصرّف، عیناً همانطور که مؤلفان آنها تحویل دادهاند، باید منتشر شوند؟ آیا آمار، ارقام، دادهها، روشها و نتیجهگیریهای اینها بدون بررسی علمی، روشی و مطابقت دادن با منابع مرجع موثق، و بدون هیچ تغییر و اصلاح، افزایش و کاهش، همانطور که تحویل داده شده است، عیناً منتشر شوند؟
کدام سامانهٔ آموزشی مسئول در جهان متن درسی خام را در دسترس فرزندان قرار میدهد؟ همهٔ درسنامهها در همهٔ سطوح، بدون استثنا، و نیز همهٔ منابع مرجع، اعم از دانشنامهها، فرهنگها، راهنماها، فهرستها، اطلسها، دستنامهها، نقشهها، و نظایر آن به ویرایش از نوع دقیقترین، سنگینترین، سختگیرانهترین و بیاغماض و گذشتترین آن نیاز دارند تا آثاری قابلاعتماد و مراجعه در اختیار جویندگان اطلاع درست و موثق قرار بگیرد.
در آثاری که اصل آنها بر آفرینشگری، اصالت، جنبههای شخصی و خصوصی و نظایر آن است، به عکس موارد بالا، ویراستار در خدمت متن است و او با پدیدآورنده کاملاً همسوست و همچون همکاری صمیمی و وفادار، دانش فنّی، تجربه، اطلاعات و پیشنهادهایش را در اختیار او میگذارد تا او آنطور که میخواهد پیامش را به مخاطبان واقعی یا فرضی و احتمالیاش منتقل کند.
هیچ ویراستاری مجاز نیست به جملههای بدون فعل جلال آلاحمد فعل بیفزاید. اگر احیاناً از زیر چشم او در رفته باشد و جملهای را با فعل نوشته باشد، ویراستار باید به او یادآوری کند که این خلاف سبک نوشتهٔ اوست و بهتر است فعل حذف شود؛ ولو آنکه خود ویراستار به مبانی دستور زبان چنان پایبند باشد که جملهٔ بدون فعل را خلاف ناموس و مصلحت زبان بداند.
بنابراین، ویرایش میان دو قطب «حداکثر دخالت» و «حداقل دخالت» نوسان دارد. اینکه در این طیف گسترده چگونه باید عمل کرد، همان مرزی است که ویرایشهای بجا و نابجا، ویرایشهای وارد و ناوارد، را از هم جدا میکند.
*
نوسان دیگر تعیینکننده در ویرایش، نوسان میان کلّنگری و جزءنگری است، یا به تعبیر دیگر، نوسان میان نگاه تمامنما (پانوراما) و نگاه از میان سوراخ کلید.
ویراستار ناگزیر است در همهٔ موارد لازم میان این دو قطب نوسان کند. شناختن مرز میان این دو هم از دیگر هنرهای تعیینکنندهٔ ویراستاری است. تصمیمگیری دراینباره که کجا جزءنگری لازم است و کجا نگاه تمامنما و دیدن حداکثر آنچه در میدان دید باید قرار بگیرد، از تصمیمهای خطیر در حوزهٔ ویراستاری است.
ازجملهٔ دشواریهایی که اکنون با آن روبهرو هستیم، تعمیم دادن گونه یا روشی از ویرایش از سوی شماری از ویراستاران است. ممکن است آنچه خود از درون سوراخ کلید میبینند، تعمیم داده شود.
خود من بارها و بارها چه در دورههای آموزشی، چه در نشستها و دیدارها و گفتوگوها با این مشکل روبهرو شدهام که یک جزء از ویرایش کلّ ویرایش قلمداد شده است و برای رد کردن این سوءبرداشت، زمان و تلاش لازم است.
یا همانگونهای از ویرایش را که با آن سروکار داشتهاند، ویرایش به طور اعم میانگارند. برای مثال، اینگونه را که توضیح کوتاهی دربارهٔ آن میبینید، بهکرّات تعمیم داده شده است.
اگر در تشکیلاتی نشریهای داخلی، محدود و با توجه به مخاطبان همان تشکیلات منتشر شود و ویراستار آن نشریه بر پایهٔ شیوهنامهٔ ویرایش و ضوابط و قراردادهای داخلی، آن نشریه را ویرایش کند، نوع ویرایش او ویرایش سازمانی[4] است.
حال اگر در مؤسسهای انتشاراتی، هرچند هم بزرگ و به قصد انتشار اثر با شمارگانی زیاد و بسیار زیاد، نظیر همین روش ویرایشی اِعمال شود، بازهم این روش در الگوی ویرایش سازمانی قرار میگیرد، اما اگر ویراستاری توانست همهٔ متغیّرهای دخیل و مربوط به اثر را بشناسد، در نظر بگیرد و راهبرد (استراتژی) ویرایشی خود را بر پایهٔ آنها طراحی و تدوین کند، ویرایش او از سنخ ویرایش پویا، کلنگر و جزءنگر، غیر مکانیکی و خلاقانه خواهد بود.
در نوشتههایی به علتهای اینگونه تعمیم دادنها اشاره شده است و در اینجا قصد تکرار آن نکتهها را ندارم. فقط اجمالاً یادآوری میشود مادام که منابع پایه و موثقی دربارهٔ ویرایش در دست نباشد و ویراستاران مجرّب و آموزشگران ویرایش بر سر اینگونه نکات توافق نکنند، بعید است مشکل تعمیم بهسادگی و به این زودیها برطرف شود.
هر اثر در دست ویرایش از اجزایی ترکیب میشود که درمجموع ساختار اثر را تشکیل میدهند. ویراستار در بررسی مقدماتی اثر و برای تدوین راهبرد ویرایشی خودش ناگزیر است این اجزاء را شناسایی و آنها را فهرست کند.
از اهلفنّ شنیدهام که اگر در فرودگاهها صورت دقیق بررسی و بازبینی تهیه نشده باشد و بر پایهٔ این صورت اجزای حساس و اساسی هواپیماهای آمادهٔ پرواز را بررسی نکنند، معلوم نیست چند هواپیما در روز سقوط میکنند.
مدیریتهای کارآمد هم در همهٔ رشتهها و در همهٔ زمینهها صورتهای دقیق و تدوین و ابلاغشدهٔ مربوط به جزءبهجزء بررسی و بازبینی را در اختیار دارند.
احتمال دارد ویراستار به این نتیجه برسد که تکتک نامها، تلفّظها، تاریخها، نقلقولها، دادههای کتابشناختی، سرصفحهها و پاصفحهها و نظایر آن به بررسی تا حصول دقت نیاز داشته باشد.
او این اجزاء را فهرست میکند و سپس هرکدام از آنها از آغاز تا پایان اثر تکبهتک، نه با هم ـ تأکید میکنم: تکبهتک و به طور مجزا، نه با هم ـ بررسی میشود.
ویراستار میدان دیدش را محدود و تنگ میکند تا فقط یک چیز را ببیند. برای مثال، یک بار فقط سرصفحهها را از آغاز تا پایان اثر بررسی میکند و با هیچ جزء دیگری کار ندارد.
بار دیگر فقط با تلفظ نامها کار دارد، از اول تا آخر. بهاینترتیب ممکن است که او ناگزیر باشد بارها و بارها این سفر را از آغاز تا پایان اثر تکرار کند.
این بررسی، نگاه از درون سوراخ کلید است. بررسی که پایان یافت، کار او به پایان نرسیده است، بلکه اطمینان یافتن از همهٔ اجزاء به او کمک میکند که تناسب آنها را با هم و با کل اثر بررسی کند.
افزون بر این، تناسب این دو با هم کافی نیست، تناسب این دو با متغیّرهای اصلی مؤثر بر نشر هم لازم است. همینجاست که نگاه تمامنما (پانوراما) لازم است. به کمک این نگاه است که اثر ویراسته با طبیعت موضوعی اثر، نیازهای خوانندگان، کاربردهای اصلی و جنبی و فرعی، ویژگی رسانهٔ انتقال، موقعیتهای زمانی و مکانی و سایر جنبههایی که به گونهای با مسائل انتقال پیام ارتباط دارند، مرتبط و سازگار میشود.
ویراستاران موفق این توان را دارند که خودشان را به جای مخاطبان مختلف آثار بگذارند و بکوشند مانند آنها مطلب را حس و درک کنند.
لازمهٔ این حس و درک، مخاطبشناسی و آگاهی دقیق به ویژگیهای مخاطبان است. پسندها، توان، سطح اطلاع آنها از زبان و محتوای نوشته، نیازها و توقعاتشان از نوشته از نکاتی است که در دید فراخ به آنها توجه میشود.
ازاینروست که بر مخاطبشناسی تأکید میکنند. مخاطب ناشناخته، یا کمشناخته و بدشناخته شده، بهطورقطع هدف انتقال پیام نخواهد بود و پیام پدیدآورنده به او منتقل نخواهد شد.
همهٔ ویراستاران موفق در تنظیم پیام چیرهدستاند، زیرا خود پیام و ویژگیهای آن، فرستنده و گیرندهٔ پیام را درست و بجا برآورد میکنند.
کمال سازگاری را در ویرایشهای ویراستارانی میتوان یافت که به مدد دانش، تجربه، شمّ تشخیص و تواناییهای دیگر، نگاه تنگ و فراخ را به طور متوازن با هم ترکیب کردهاند.
مهارت دست یافتن به این ترکیب را چگونه میتوان کسب کرد؟ شاید بهتر باشد پاسخ را از زبان ماساکی ئو[5] بشنویم که نهفقط کتابویرا (ویراستار کتاب) که نشرویرا (ویراستار ادارهکنندهٔ موسسهٔ انتشاراتی) هم هست و همهٔ مراحل تسلط بر ویرایش و نشر را به تجربه، و نیز همراه با مطالعه و تأمل، سپری کرده است.
نکتههایی از زبان او (تأکیدها از من است):
«آنهایی که گمان میکنند ویراستار فقط باید پشت میز یا در برابر رایانهاش بنشیند، سخت در اشتباهاند… اطلاعات ضروری برای نشر را ویراستار نمیتواند از پشت میز به دست آورد.
در مؤسسهمان برای موضوعهای فعالیت، پروندههای جداگانهای تشکیل دادهایم … ویراستار حتماً باید این توانایی را داشته باشد که اطلاعات مناسب را از میان انبوه آنها بیرون بکشد و بر اساس اطلاعات، درست داوری کند و تصمیم بگیرد… کتابی که زیر نظر من چاپ میشود، معمولاً آن را چهار بار نمونهخوانی میکنم.
بسیار اتفاق میافتد که از نویسنده میخواهم قسمتهایی را بازنویسی کند یا تغییر دهد. یا از چاپگر میخواهم قسمتهایی را از نو و با ترتیب و آرایش دیگری از نو بچیند. مهم نیست که این کارها را چند بار میکنم، اینقدر تکرار میکنم که ذوقم اقناع، رضایتم تأمین و اطمینانم به صحّت و دقت نوشته جلب شود.
منتشر کردن کتاب بینقص و بیغلط کار بسیار دشواری است، اما وظیفهٔ ویراستار است که کتاب بیعیب منتشر کند. ویراستار باید حوزهای تخصصی داشته باشد. بدون حوزهٔ تخصصی، به عاملی کلّیدان تبدیل میشود… در عین آنکه باید در حوزهای متخصص باشد، اما نباید در آن حوزه به سبک محققان و فضلا عمل کند؛
او باید دیدگاههای غیرمتخصصان را با خود همراه داشته باشد وگرنه نمیتواند آنجا که لازم است، دست به تفکیک بزند… به نظرم ویراستار همیشه باید نیمقدم از سیر اوضاع و احوال جلوتر باشد، نه بیشتر. اما اگر نیمقدم عقب بماند، خوانندگان را از دست میدهد.
تنظیم کردن آهنگ چنین حرکتی، هنری است که باید با کار و تجربه اندوخت. ویرایش به قدرت جسمانی نیاز دارد، زیرا وظیفهای سنگین و کاری پرمشغله است و به پشت میز نشستن محدود نیست.
گاه ممکن است ویراستار مجبور شود سراسر شب را کار کند. ما در محل کارمان کیسهخواب داریم. در بعضی مؤسسههای انتشاراتی بزرگ ژاپن حتی تختخواب هست. معمولاً ماهی دو بار در دفتر کارم میخوابم.»[6]
در برابر اینگونه نقلقولها بارها و بارها از زبان این و آن و با الفاظ مختلف شنیده میشود که اینها مسائل جامعه یا مسائل نشر و ویرایشِ ما نیست و به ما ربطی ندارد.
پرسش: مسائل نشر و ویرایش ما چیست؟ کدام مطالعهٔ پژوهشی موثق نشان داده است که مسائل نشر و ویرایش ما چیست تا بر پایهٔ آن بتوان حکم کرد کدام نقلقولها موافق با واقعیت جامعهٔ ما و کدامیک ناموافقاند؟
اگر هرکسی به اتکای دانستهها، تجربهها و مشاهدات شخصی خودش بخواهد مدعی باشد که حکم او حکمی کلّی است، پس تعداد حکمها به تعداد مدعیان خواهد بود و نتیجه هم معلوم است: تشدید بِلبُشو در عرصهٔ ویرایش.
میان همهٔ نشرها و ویرایشها در سراسر جهان جنبههای مشترکی هست و همهٔ این جنبهها را باید شناخت. شناختن تفاوتها با بررسیهای موردی و محلی ممکن است.
نقش و وظایف ویراستاران در نشرهای توسعهیافته را نمیتوان به همین نقش و وظایف در نشرهای توسعهنیافته تعمیم داد. این، درست است.
اما قرار هم نیست نشرهای توسعهنیافته همچنان درجا بزنند و به سمت توسعه حرکت نکنند. نگاهی که میخواهد نشر و ویرایش را از مقایسهها دور نگه دارد، در عمل مانع رشد و توسعهٔ ویرایش و کمال حرفهای ویراستاران خواهد شد.
نشر و ویرایش ما به نگاهی نیاز دارد که مقایسه و بررسیهای تطبیقی را به حوزهٔ خود راه دهد و با مطالعات بومی همراه کند.
فرق و مرز میان نگاه تنگ و فراخ به ویرایش را در تفاوت رویکرد به رشد و توسعه هم میتوان دید.
تهران، مهرماه 1400
سوتیتر 1:
طیف ویرایش بسیار گسترده است. این طیف از حداقل دخالت ممکن در اثر دیگری تا حداکثر ممکن مداخله در اثر او پیوستار دامنهداری را تشکیل میدهد.
فراوان دیده میشود که به ویراستاران توصیهٔ اکید میکنند از دخل و تصرّف در نوشتهٔ دیگران تا جای ممکن بپرهیزند. این توصیه در جای خود بجاست، اما در کجا؟
سوتیتر 2:
نوسان تعیینکننده در ویرایش، نوسان میان کلّنگری و جزءنگری است، یا به تعبیر دیگر، نوسان میان نگاه تمامنما (پانوراما) و نگاه از میان سوراخ کلید.
ویراستار ناگزیر است در همهٔ موارد لازم میان این دو قطب نوسان کند. شناختن مرز میان این دو هم از دیگر هنرهای تعیینکنندهٔ ویراستاری است.
.[1] برای تفصیل ماجرای ویرایش کتاب گتسبی بزرگ در زبان اصلی، نک این کتاب:
Susan Bell, The Artful Edit: On the Practice of Editing Yourself, (New York: W. W. Norton & Company, 2007).
.[2] نمونههایی از ویرایشهای ابوالحسن نجفی و هوشنگ گلشیری را خود شاهد مستقیم بودهام و دربارهٔ ویرایش احمد شاملو بخشی از اطلاعم بیواسطه و بخشی دیگر بهواسطهٔ تنی چند از معتمدان است.
[3]. Stylistic editing
[4]. organizational editing
[5]. Massaki Oe
[6] . برای تفصیل مطالب او، نک: در قلمرو نشر، ویرایش و دانشنامهنگاری، (تهران: ققنوس، 1382)، صص 125 ـ 133.