دورۀ اوّلِ اِدو
توکُوگاوا یِهیاسُو و نخستین جانشینانِ او، استقرار حکومت لشکری و جامعۀ طبقاتی
(1715-1603)
تاریخ تجدد ژاپن دوره اول ادو
اصطلاح تِنکا تایهِی یا «صلح بزرگ سراسری در کشور» عبارتی است که در توصیف روزگار صلح توکُوگاوا که بیش از دو قرن و نیم به طول انجامید، به کار میرود.
در این فاصله هرچند که شورشهای گهگاه دهقانی و آشوب و ناآرامیهای گذرا از ناحیۀ ساموراییِ بیامیر پیدا میآمد، بررویهم حال و هوای صلح و آرامش و شکوفایی بر جای بود.
این ثبات دیرپای حاصل سیاستهای سنجیدهای بود که حکومت لشکریِ توکُوگاوا پس از به دست گرفتن قدرت در سال 1603 در پیش گرفت. یِهیاسُو سیاستِ هیدِهیوشی را در حکومتِ باواسطه بر کشور از طریق شبکۀ حکومتهای خودمختار محلّیِ دایمیؤها دنبال کرد.
امیران/خانهای حاکمِ محلّی (در ژاپنی: دایمیؤ) سه دسته بودند: دستۀ اوّل، شیمپان یا دایمیؤهای خویشاوند که از بستگان و خاندان توکُوگاوا بودند؛ دستۀ دوم، فُودای یا دایمیؤهایِ موروثی که از ملازمان و امیران یِهیاسُو و در جنگِ سِهکیگاهارا در سوی او جنگیده بودند؛ دستۀ سوم، توزاما یا دایمیؤهایِ بیرونی بودند، یعنی بازماندگان امیرانی که در آن جنگ بیطرفی گرفته یا حریفِ یِهیاسُو بودند امّا پس از پیروزی او ناگزیر برتری و فرمانرواییاش را پذیرفته بودند.
مقامهای بالای حکومت توکُوگاوا در اختیار دایمیؤهای دستۀ اول و دوم بود. دایمیؤهای بیرونی بیشتر دور از اؤساکا یا اِدو جای داشتند و بر قلمروهای گستردهای به استقلال حکومت میکردند. شماری از دایمیؤها خود دارای امیران تابعی بودند که بر اراضی و اقطاعات کوچکتری در قلمرو آن دایمیؤ حکومت داشتند.
در سال 1611 یهیاسُو خود را چنان نیرومند دید که از دایمیؤهای مرکز و غرب ژاپن سوگند وفاداری بخواهد و در سال 1612 این پیمان اطاعت را برای دایمیؤهای ولایات شمالی نیز مقرّر داشت.
با آنکه دایمیؤها در اصل خودمختار بودند، حکومت توکُوگاوا با ایجاد یک شیوۀ نظارت مؤثّر کوشید تا از قدرت یافتن امیران در حدّی که آنها را برای حکومت مرکزی خطرناک سازد، جلوگیرد.
دستور داده شد که در هر امارت همۀ دژها را جز یکی خراب کنند، ساختنِ دژ تازه منع شد و تعمیر دژها نیز باید با اجازۀ حکومت باکُوفُو باشد. باکُوفُو اختیار تجدید واگذاریِ هر تیول یا ضبط و بازگرفتن آن را داشت و با جابهجا کردن دایمیؤها به قلمرو دیگر کوشش شد تا از جایگیر شدن و اتفاق و اتحاد و سرکشی آنها جلو گرفته شود.
ترتیب نظارت مؤثری نیز در کار امارات با انتصاب مِتسُوکِه یا مُشرفان و بازرسانِ شؤگُون برقرار بود. خانوادههای دایمیؤ نمیتوانستند بیتصویب حکومت باکُوفُو با هم وصلت کنند و خانوادههای بزرگ دایمیؤ نیز از راه ازدواج با خاندان توکُوگاوا پیوند داشتند.
در سال 1634 ترتیب گروگان ماندن خانوادۀ دایمیؤها در اِدو، پایتخت شؤگُون، الزامی شد و در سال 1635 حضور هر دو سال یک بار دایمیؤها در اِدو مقرّر شد که این ترتیب را سانکینکؤتای میخواندند.
این ترتیب موجب میشد که آنها بیشتر درآمد خود را صرف رفتوبرگشت و گذراندن خود در اینجا کنند. این هزینه برای دایمیؤهایِ توزاما یا امیران بیرونی که قلمروشان از اِدو فاصلۀ بسیار داشت، خیلی سنگینتر بود.
در بزرگراههای عمده که به اِدو میپیوست، راهبندانها و پاسگاههایی ساخته شده بود که در آنجا نقلوانتقال زنان و اسلحه به اِدو وارسی میشد.
بر رودخانههای بزرگ پُل نمیساختند تا حرکت رزمندگان برای شورش آسان نباشد.
قلمرو حکومت هر دایمیؤ هان نامیده میشد و امیران در ادارۀ قلمرو خود شیوۀ حکومت اِدو را دنبال میکردند. وجود امیرنشینهای خودمختارِ هان که شمار آن در اوایل دورۀ توکُوگاوا به 295 میرسید، تداوم تنوع و ویژگیهای محلی و ناحیهها را تضمین کرد.
سران توکُوگاوا برای تثبیت حکومت خود شیوههای گوناگون تدبیر کردند. آنها با اینکه نظام ملوکالطوایفی را نگه داشتند و امیران ولایات را در ادارۀ امور محلی خود آزاد گذاشتند، با حفظ برتری نظامی خود و نظارت در کار امیرنشینها آنان را تابع خود نگاه داشتند. قلمروها و اراضی دایمیؤها در تعداد و اندازه کموزیاد میشد.
در اواخرِ دورۀ اِدو شمار آنها حدود 265 بود. کوچکترین این امیرنشینها سالانه حدود ده هزار کوکُو (واحد اندازهگیری غلّه، برابر حدود 140 کیلوگرم) محصول برنج داشت و بزرگترینشان بیش از یکمیلیون کوکُو.
حکومت باکُوفُو یکچهارم زمینهای کشاورزی را در اختیار خود داشت و شؤگُون حدود 21 درصد محصول برنج کشور را که 19 میلیون کوکُو برآورد میشد، حقّ خود میدانست. همۀ معادن طلا و نقره و بندرها و شهرهای عمده هم مِلک شؤگُون شناخته میشد.
وزیر یا رایزن اعظم شؤگُون در کارها نظر میداد؛ و دو شورا- شورای اعیان بزرگ و شورای اعیان کوچک که اعضای هر دو از میان دایمیؤها برگزیده میشدند- بر دستگاه حکومت مرکزی نظارت داشت. با نظر این دستگاه رهبری، چندین وزیر یا مدیر اجرایی برای گرداندن اموری مانند مالیه، ادارۀ معابد شینتوئی و بودائی و ادارۀ شهرهای بزرگ کشور منصوب میشدند.
یِهیاسُو در سال 1616، یک سال پس از ریشهکن کردن خاندان تویوتومی و استقرار کامل حکومت خاندان خود، در هفتادوپنجسالگی به مرگ طبیعی درگذشت. او از سال 1605 بهظاهر از حکومت کناره گرفته و کارها را به پسرش هیدِهتادا سپرده بود. هیدِهتادا نیز در سال 1623 کناره گرفت و شؤگُون سوم، یِهمیتسُو تا سال 1651 فرمانروایی کرد.
گفتهاند که اگر سومین فرمانروای خاندانی دانا و لایق باشد، حکومت در آن خاندان دیرزمانی خواهد پایید؛ اما نسل سوم خاندان فرمانروا که معمولاً شاهد سختکوشیهای نیای خود نبوده است، بسا که به تجمّل و تنآسانی گراید و خاندان خود را به تباهی کشانَد. در حکومت توکُوگاوا، شؤگُون سوم خردمند بود و بنیاد این حکومت را قویتر ساخت.
یِهیاسُو، نخستین شؤگُون توکُوگاوا، حامی آیین کنفوسیوس بود که اعتدالگرایی آن و تأکیدش بر وفاداری با اندیشۀ حکومت توکُوگاوا سازگار مینمود. در اخلاقیات کنفوسیوسیِ سامورایی، وفاداری به امیر بر هر چیز دیگر و حتی بر وظایف خانوادگی برتر شناخته شده است.
تسُونایوشی، شؤگُون پنجم که در سالهای 1680 تا 1709 حکومت داشت، شیفتۀ دانش بود و حامی مکتب نوکنفوسیوسی. او در آغاز حکومت خود دو شورای اعیان را منحل کرد و با این کار فرمانروایی مطلق خود را برقرار ساخت.
بنیاد حکومت توکُوگاوا بر سپاهیگری استوار بود و رزمندگان طبقۀ ممتاز شناخته میشدند و در رأس طبقات اجتماعی (سلحشوران، کشاورزان، پیشهوران و بازرگانان) جای داشتند.
نمونۀ اصول رفتار که برای رزمندگان سامورایی نهاده شد، مرامنامۀ سران لشکری (به ژاپنی: بوکه شوهاتسُو) است که یِهیاسو در سال 1615 وضع کرد و در آن خصال فرمانبُرداری، فداکاری و دلیری صفات سامورایـی شناخته میشد.
این مرامنامه کـه سؤذن (1633-1569)، راهبِ مکتب ذن بودائی، با همکاری دانشوران دیگر نوشت و سیزده ماده دارد، مهمترین بنیاد حقوقی و نظری نظام حکومتی توکُوگاوا بود.
رزمندگان سامورایی در ژاپنِ دورۀ توکُوگاوا از امتیازات اجتماعی و مقرّری موروثی بهرهمند بودند و با خانوادهشان حدود هفت تا نُه درصد جمعیّت کشور را تشکیل میدادند. فقط آنها حقِّ بستنِ شمشیر داشتند.
امّا این رزمندگان دورۀ صلح و ثبات، جنگ و نبردی پیش روی نداشتند و بهناچار به کارهای دیگر- مانند شغل دیوانی یا معلّمی- سرگرم شدند. گاه نیز بیهوده میگذراندند و با مقرّری خود گذران میکردند. با احساس امتیاز طبقاتی که در آنها بار آمد به داستانسازی از کار و کردار نیاگان خود پرداختند.
نیز آنها، آزاد از اندیشۀ کار و پیکار، در پی مرام و شیوۀ مطلوب رفتار خود شدند؛ و چنین بود که بُوشیدو یا روحیۀ والای سامورایی- طریقت سلحشوران- بار آمد.
هسته و کانون اندیشۀ بُوشیدو در روزگار توکُوگاوا این باور بود که سامورایی باید که خود را یکسره وقف امیر خود کند. طبیعت و عمق روح وفاداریِ بُوشیدو را بهتر از هر جا میتوان در رویداد 47 ساموراییِ بی امیر، یا 47 رونین، یافت.
داستان آنها در نمایشنامۀ چؤشین گُورا (گنجینۀ دلهای وفادار) با هنر و استادیِ تمام ثبت و روایت شده و نیز موضوع نمایشهای کابُوکی و عروسکی و بهتازگی فیلم و سینما بوده است.
*
دلنگرانی عمدۀ امیران و اربابان لشکری، داشتن زارعان خوب بود که درآمد کافی برایشان بیاورند. آنها از کشاورزان میخواستند که سخت کار کنند و از زنان و اهل خانۀ آنان میخواستند که شوهر یا پدر را برای کاشت و برداشتِ بیشتر یاری دهند.
مقرراتی که حکومت باکُوفُو در سال 1643 برای روستاییان وضع کرد، ضمن منعِ ساختن خانۀ بالاتر از حدّ و شأن خود، خوراک و پوشاک آنها را به دقّت معیّن میکرد. جایی برای تفنّن و تجمّل که از بنیۀ مالیاتدهیِ کشاورز میکاست، نبود. یکی از این تجمّلها برای کشاورزان، مصرف برنج بود.
در دستورالعملِ سال 1619 امیرِ ایالت آیزُو برای کشاورزان گفته میشد که اگر زنِ خانه زیاده از حدّ چای برای پذیرایی از دیگران درست میکند یا در غیاب مردان خانه اینجاوآنجا میرود و به گفتوگو میگذرانَد، حتماً با کسی سَروسِرّی دارد. شوهر، اگر هم از او فرزندی داشته باشد، باید چنین زنی را برانَد.
با همۀ توجّه حکومت به زمینداری و کشاورزی، ادارۀ نواحی شهری از چشم دور نماند و دو فرماندار برای هریک از شهرهای اِدو، اؤساکا و کیوتو گمارده شدند. معابد بودائی و زیارتگاههای شینتو زیر نظارت شدید دولت در آمد و دربارۀ رفتار راهبان نیز مقرّراتی سختگیرانه وضع شد.
معابد وظیفهدار نگهداری دفاتر احوال شخصی و ثبت آمار نفوس و درواقع بخشی از دستگاه اداری تابع دولت شدند. بیشتر معبدها از نظر اقتصادی وابسته به مردم محل بودند.
*
اِدو، توکیوی کنونی، در سال 1457 که اؤتا دؤکان تصمیم به ساختن دژی در اینجا گرفت، دهکدۀ ماهیگیری کوچکی بود؛ اما در سال 1590 قرارگاه امیران توکُوگاوا شد و در سال 1603 که حکومت سپهسالاری توکُوگاوا در اینجا بنیاد گرفت، مرکز سیاسی کشور شد.
حکومت باکُوفُو ایجاد بیش از سیصد چؤ (محلّه یا برزن) را در این شهر مقرّر داشت. ساکنان هر محلّه یا برزن (ماچی) بیشتر پیشهوران یا سوداگران یک رشته بودند. بازرگانان یا پیشهوران را از امیرنشینهای متعلّق به خاندان توکُوگاوا به اِدو آوردند و اینان نیز بازرگانان و دستورزان دیگری را به اینجا فراخواندند.
حکومت باکُوفُو به تجّار و پیشهوران عمده زمین و عناوین رسمی داد. اینان زیر نظر عامل یا کلانتر محلّه (ماچی بوکیو) فعالیت داشتند و جزئی از نظام سلطۀ حکومت باکُوفُو بر تجارت و صنعت شدند.
تا دورۀ گِنروکو (1704-1688) اقتصاد پولی از شهرها به نواحی روستایی گسترده و قدرت بازرگانان محکم شد. این جریان اعتراض شدید اوگیؤ سورای (1728-1666) دانشمند نامی مکتب کنفوسیوسی را برانگیخت.
از بازرگانان نامی ایـن دوره میتسُویی تاکاهیرا هاچیرؤ اوئهمون (1737-1655) بود که نخستین نظامنامۀ خانوادگی را برای خاندانش طرح و تدوین کرد؛ نیز تجربهها و رهنمودهای خود را برای پسرش در کتابی زیر عنوان چؤنین کؤکن روکُو (ملاحظاتی در کار بازرگانان) نوشت که حاوی مطالب اساسی و جالبی از اندیشۀ سوداگری ژاپنی است.
مجموعۀ چگونه میتوان بازرگان خوبی بود که در سالهای 1726 تا 1733 تدوین شد، از رمز و راز توفیق در تجارت سخن میگوید.
یک راز توفیق بنگاههای بزرگ تجاری، توجّه شایستهای بود که به آموزش کارمندان تجارتخانه داشتند. آموزشِ پیگیر و نیز رفتار پدرانهای که صاحب تجارتخانه با شاگردان داشت، نیز چشمگیر بود.
با توسعۀ تجارت و رشد اقتصاد پولی، شهرها رونق گرفت. اؤساکا با جمعیّت نزدیک به نیم میلیون نفر، شهر بازرگانی بود و کیوتو شهر اشراف. در دورۀ اِدو حدود سیصد شهر بزرگ و کوچک در ژاپن رشد کرد.
بیشتر این شهرها بر گِرد دژ یا قصر اربابی بنیاد شد. در فاصلۀ میان کیوتو و اِدو در طولِ تؤکایدو که یکی از پنج بزرگراه بود که به اِدو میپیوست، 53 پاسگاه سوار و چاپارخانه بود.
این جاده حدود پانصد کیلومتر طول داشت و پیمودن آن برای مسافر عادی حدود دو هفته میکشید؛ اما چاپارها آن را شصت تا نود ساعته میپیمودند. راه آبی نیز دایر بود و حمل دریایی و فعالیت و تأسیسات بندرها و باراندازها نیز پایهومایه گرفت.
تحریم مسیحیّت و بریدن از دنیای خارج
سیاست فرمانروایان توکُوگاوا در منع مسیحیّت و بستن دروازههای ژاپن به روی جهان خارج، در پیِ گسترش فعالیّت مبلّغان مسیحی در اوایل قرن هفدهم و از بیم آنکه اینان زمینهساز استعمار و استثمار غرب باشند، در تحولات این دوره از تاریخ ژاپن اثر عمده داشت.
یِهیاسُو در آغاز دربارۀ مسیحیّت آسانگیر بود. ورود بازرگانان پروتستانِ هلندی و انگلیسی که علاقهای به گسترش آیین عیسوی نشان نمیدادند، وی را قانع ساخت که برای داشتن رابطۀ بازرگانی با ممالک اروپایی نیازی به مدارا کردن با مسیحیّت نیست؛ اما او بهزودی به سیاستِ هیدِهیوشی که تعقیب و آزار مسیحیان بود، بازگشت.

از کتاب تاریخ تجدد ژاپن