تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

دانشنامه نگاری در پرتو سیاست فرهنگی

دانشنامه نگاری در پرتو سیاست فرهنگی

دانشنامه نگاری در پرتو سیاست فرهنگی

(بخش اول)

عبدالحسین آذرنگ

 

 

 

 

دانشنامه/ دائره‌المعارف، یکی از گونه‌های منابع مرجع، اکنون و پس از دستاوردهای اینترنتی، موضوع بحث است. اصلی‎ترین پرسش‎ها این است:

ـ آیا تدوین و انتشار دانشنامه‌ها ادامه بیابد، یا متوقف شود؟

ـ اگر قرار شد ادامه بیابد، به همان شیوه‎های پیشین و رایج، یا به روش‌ها و گونه‌های دیگر؟

ـ آیا گوگل کردن، یا مراجعه به وبگاه‌ها (سایت‌ها) و دست یافتن به اطلاعات آن‎ها می‎تواند ما را از دانشنامه‌ها بی‌نیاز کند؟

ـ آیا تدوین و انتشار دانشنامه که بسیار زمان‎بر، هزینه‌بر و نیروبر است، کاربرد و فایده‌اش ارزش صرف کردن سه عامل اصلی زمان، هزینه و نیرو را دارد؟

ـ آیا دانشنامۀ ملّی، جدا از دانشنامه‌های دیگر، برای هر کشوری لازم است؟

                                                             *

دانشنامه‌نگاری با این پرسش‌ها و پرسش‌های فراوان دیگری کم‌وبیش از این دست روبه‌روست. پاسخ همۀ این‎ها را با یک یا چند نوشته نمی‌توان داد. در این نوشته هم فقط سعی بر این است که چند نکتۀ عمده‌تر از باب مقدمه برای ورود به بحث لازم و گسترده‌تر طرح شود.

بحث‌های دقیق و فنّی لازم است تا ویژگی‌های فعالیتی فرهنگی را در کشور ما شناسایی و بررسی کند، فعالیتی که حدود چهار دهه از عمر اخیر آن می‎گذرد و دستاوردهایی شناخته‌‎شده، ناشناخته، بدشناخته، و نهفته و پنهان دارد.

به پیشینۀ دانشنامه ‎نگاری قدیم و سنّتی در ایران اشاره نمی‎کنم، مطالب منتشرشده در این‎باره بسیار است. دانشنامه ‎نگاری جدید با دو کوشش تأثیرگذار پیش از انقلاب آغاز شد که تجربه‌های حاصل از آن دو کوشش به نسلی از دانشنامه‌نگاران، و به‌ویژه به دانشنامه‌نگاران پس از انقلاب انتقال یافت و سپس دامنۀ دانشنامه‌نگاری از دهۀ 1360ش به بعد، تا زمانی که رونق خود را از دست داد و در سال‌های اخیر گرفتار رکود شد، تا جایی وسعت گرفت که یاد کردن از آن با عنوان «جنبش دانشنامه‌نگاری» و به استناد دستاوردهای آن، نه غلو است و نه دور از واقعیت.

در ادامۀ مقاله به این جنبه اشاره خواهد شد؛ نیز از کوشش ناموفقی هم یاد خواهد شد که مدعای دانشنامه‌ای ملّی داشت. حاصل این مدعا با دانشنامه‎ای تقریباً هم‌زمان با آن در کشوری دیگر مقایسه خواهد شد تا علت‌های این ناکامی در راه رسیدن به هدف نشان داده شود. نخست به تاریخچه‌‎ای مختصر از آن دو کوشش موفق، یا نسبتاً موفق، بپردازیم.

 

دایره‎المعارف فارسی

دانشنامه‌ای همگانی است شامل مقاله‌های ترجمه‌ای و تألیفی، که تدوین آن از حدود نیمۀ دهۀ 1330ش به ابتکار و پیشنهاد همایون صنعتی‌زاده (1304ـ 1388)، مدیر مؤسسۀ انتشارات فرانکلین، آغاز شد و پس از حدود 10 سال نخستین مجلد آن از حرف الف تا سین انتشار یافت. سرپرستی این دانشنامه با غلامحسین مصاحب (1289ـ 1358) بود.[1]

همایون صنعتی‌زاده مدیری هوشمند، آرمان‌گرا، دورپرواز و به توسعۀ فرهنگ ملّی سخت علاقه‌مند بود. او به یاری هوش سرشار و شمّ فطری به بخشی از اصول و مسائل نشر پی برده‌، و از راه بازدیدها از فعالیت‌های انتشاراتی شماری از مؤسسه‌های انتشاراتی بزرگ در خارج از کشور و گفت‎وگو با مدیران و مسئولان قسمت‌های مختلف آن‌ها، با جنبه‌‎های دیگری از نشر آشنایی یافته بود.[2]

او پس از چند کوشش ناموفق در یافتن سرویراستار برای دانشنامه‎ای که طرح کلّی آن را در نظر داشت، نه طرح کامل جزئیات آن را، سرانجام با غلامحسین مصاحب، استاد ریاضیات، آشنا شد و در همان دیدارهای نخست به هوش، دقت، تیزبینی، جسارت، انضباط فکری، جدیّت و سایر توانایی‌های کم‌نظیر مصاحب پی‏برد.

پس از دست‌یافتن به توافق همکاری با وی، بودجۀ تدوین و انتشار دانشنامه را از منابع غیردولتی تأمین کرد و کار آغاز شد.

مصاحب، تجربه‌ای در زمینۀ دانشنامه‌نگاری نداشت، اما پس از بازدید از چند دانشنامه و فعالیت دانشنامه‌نگاری در چند کشور خارجی، و نیز بررسی‌های دقیقی که خود او دربارۀ ساختار، محتوا و روش‌های دانشنامه‌های مختلف انجام داد، به زیروبم فنون دانشنامه‌نگاری پی برد و سپس با اِعمال دقت‌های علمی، روشمندی، ریزبینی، و سایر نکات فنّی ویرایش چندوجهی منابع مرجع، اثری را سرپرستی کرد که حاصل کار نه‌تنها به پدیده‌ای تا آن زمان بی‌مانند در زبان فارسی، بلکه به دانشنامه‌ای کم‌نظیر در همۀ کشورهای در حال توسعه تبدیل شد؛ در عین حال شالودۀ دانشنامه‌ ‎نگاری جدید را هم در ایران پایه‌ریزی کرد.

با آن‌که سال‌ها از درگذشت مصاحب می‌گذرد و دانشنامه‌های فراوانی در کشور انتشار یافته است، هنوز تا این زمان سرپرستی همتای او و با دقت‌های کم‌مانند و تیزبینی‎های او در دانشنامه‌ ‎نگاری به عرصۀ ظهور نیامده است که البته جای دریغ و تأسف هم دارد.

دایره‎المعارف فارسی در 3 مجلّد، با بیش از 40 هزار مقاله، بخشی ترجمه، ترجمه و تلخیص، ترجمۀ همراه با تکمله، و بخشی تألیف کامل، و گاه تألیف مبتنی بر پژوهشِ بارِ نخست، در فاصلۀ زمانی تقریباً 30 ساله، از 1345 تا 1374، انتشار یافته است.

تدوین و نشر این دانشنامه اگر به سرپرستی و با شیوۀ کار مصاحب ادامه می‌یافت و سپس با نظارت واحدی مسئول، اصول و مراحل بازنگری و روزآمدی در آن اِعمال می‌شد، کشور ما برای نخستین بار از دانشنامه‌ای ملّی و نسبتاً مختصر به زبان فارسی‎، اما در عین حال موثق و قابل‌اعتماد، برخوردار می‌شد، اما چنین نشد و این ناشی از غفلت‌ها یا تغافل‌های سیاست‌‎های فرهنگی ماست که مانع از ایجاد و تحکیم سنّت، و سپس تغییر و تحول و نیز رشد و تعالی آن در ساحت‌ها و در دوره‌ای زمانی دیگر است.

در دهۀ 1380 نهادی غیرانتفاعی برای تدوین و انتشار دانشنامه‌ه‎ای عمومی وارد میدان شد، کوشش‌هایی به عمل آمد که دایره‎المعارف فارسی مصاحب با همان شیوۀ خاص خودش روزآمد و تکمیل، و از سرمایه‎گذاری برای تدوین و انتشار دانشنامۀ همگانی تازه‎ای از صفر خودداری شود.

این کوشش‌‎ها به سبب مداخلات عده‌ای که جای صحبت دربارۀ اغراض آن‎ها اینجا نیست، بی‌نتیجه ماند، دانشنامۀ همگانی با هزینه‌‎ای شاید هنگفت انتشار یافت، برگ دیگری بر دفتر شکست و ناکامی در عرصۀ دانشنامه نگاری افزوده شد، دائره‌المعارف فارسی مصاحب احیا نشد و گسیختگی در سنّت همچنان تداوم یافت. برگردیم به دائره‌المعارف فارسی و سرنوشت آن و فرجام کار مصاحب:

  1. پس از حدود 15 سال که از فعالیت دانشنامه‌نگاری مصاحب گذشته و او مقاله‌های تا آخر حرف «غ» را سرپرستی کرده بود، کودتای خزنده‌ای در موسسۀ انتشارات فرانکلین روی داد، رئیس تازه‌ای بر سر کار آمد که هیچ‌یک از هدف‌ها و انگیزه‌های همایون صنعتی‌زاده را نداشت. در نتیجه، ادامۀ کار برای مصاحب ناممکن، و دایرهالمعارف فارسی بی‌سرپرست رها شد.
  2. پس از مدتی وقفه، سرپرست دیگری برای ادامۀ کار تعیین شد و او کوشید به ضوابط مدوّن مصاحب پایبند بماند، اما دست یافتن به آن سطحی از دقت که مصاحب با هوشیاری و مراقبت در اعتلا نگاه می‌داشت، امکان‌پذیر نشد.
  3. این دانشنامۀ نیک‌آغازِ بدفرجام که چند بار دست‌به‌دست گشته، به ناگزیر دستخوش ناهمسانی شده و بی‌تناسبی و بی‌توازنی به مجلدات سه‌گانۀ آن راه یافته است.
  4. مصاحب به‌مرور و در حین کار پی برد که برای رسیدن به حالت مطلوب در دانشنامه، نسبت متوازن میان تألیف و ترجمه ضرورت دارد، اما ایجاد این توازن به‌سادگی امکان‌پذیر نیست، زیرا تربیت شدن پژوهش‌گران برای تألیف مقاله‌هایی که با اصول و ساختارهای دانشنامه‌ای سازگاری داشته باشد، به زمان، نظارت مداوم، ویراستاری‌های متعدد و حتی بازآرایی و بازنگاری مقالات نیاز دارد. ازاین‌روست که مقاله‌های تألیفی حروف «س» تا «غ» در مجلّد دوم، با مقاله‌های مشابه در مجلّد یکم تفاوت سطح و حجم دارد. مقاله‌های تألیفی «غ» تا «ی» را هم که مصاحب سرپرستی نکرده است و دقت‌‎های مصاحب را از این دسته از مقاله‌ها نمی‎توان انتظار داشت. او پس از پایان بردن مجلد نخست و بر پایۀ تجربه‌ای که طیّ حدود 10 سال کار و همکاری به دست آمده بود، بر آن شد روشی را تا پایان حرف «ی» در پیش بگیرد که خود در حروف «ش» تا «غ» اعمال کرده است. قصد دیگر مصاحب این بود که در بازنگری‌ها و روزآمدی‌های بعدی در مجلّد یکم هم تجدیدنظر شود تا دایرهالمعارف فارسی سرانجام به اتکای آزمون و خطاها و تجربه‌های مکرر و متمادی، به دانشنامه‌ای با معیارهای همسان و هماهنگ تبدیل شود. اما این هدف، که همکاران مصاحب بهتر از دیگران می‌دانند چه بهای سنگینی برای آن پرداخت شده است، بر اثر همان کودتای خزنده‌ای که به آن اشاره شد، تحقّق نیافت و کشور ما دانشنامه‌ نگاری بزرگ و اثری بالقوه منحصربه‌فرد را از دست داد.[3]
  5. دایرهالمعارف فارسی را می‌توان در شمار طرح‌های بنیادی جوان‌مرگ‌شده قرار داد. چند کوشش از چند سو برای احیا و تداوم این دانشنامه و تبدیل کردن آن به دانشنامه‌ای ملّی نافرجام ماند. دولت‌ها و دولتمردان حمایت نکردند. سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان فرهنگی درنیافتند که دانشنامۀ ملّی موثق و معتبر چه تأثیر عمیقی بر سامانه‎های آموزش و پژوهش کشور و روندهای اطلاع‌جویی‎ و اطلاع‌یابی می‌گذارد، و به‌طور غیر‌مستقیم در کاهش هزینه‌هایی در این زمینه‌ها تا چه اندازه می‌تواند مؤثر باشد.
  6. بااین‌حال، و به‌رغم همۀ این‌ها، حتی هنوز هم شاید دیر نشده باشد. اگر تشکیلاتی دانشنامه‌ای برای احیا، تداوم و روزآمدی این اثر پرافتخار، و با سرپرستی دانشنامه‌ نگاری صاحب صلاحیت شکل بگیرد و از همۀ دستاوردهای مصاحب به‌درستی استفاده شود، احتمال دارد کوتاه‌ترین و ارزان‌ترین راه به سمت هدفِ انتشار دانشنامه‌ای ملّی به زبان فارسی برای آیندگان این مرزوبوم باشد.

 

دانشنامۀ ایران و اسلام

تدوین و انتشار این دانشنامه از طرح‌های بنگاه ترجمه و نشر کتاب به سرپرستی احسان یار‌شاطر (1299 ـ 1397) و در ادامۀ کوشش نافرجام سیّدحسن تقی‌زاده و همکاران او در ترجمۀ دانشنامۀ اسلام (ئی آی)[4] بود که در هلند منتشر می‎شد.

در شماری از کشورهای اسلامی به ترجمۀ دانشنامۀ اسلام به زبان‌های بومی خود دست‌زده بودند، که از میان آن‌ها دانشنامه‌نگارانی در ترکیه و پاکستان موفق شده بودند این دانشنامه را به زبان‌های ترکی استانبولی و اردو ترجمه و منتشر کنند؛ و حتی در موارد لازم بر ترجمه‌ها تکمله‌هایی هم از جنبه‌هایی لازم و از دیدگاه خود بیفزایند.

احسان یارشاطر، با تسلطی که به زبان‌های ایران باستان، فرهنگ و تمدن ایران پیش از اسلام، ادبیات کهن فارسی، فرهنگ و تمدن دورۀ اسلامی، و نیز آشنایی با روش‌‎های پژوهشی جدید و دانشنامه‌های غربی داشت، کوشید دانشنامۀ اسلام از زبان‌های انگلیسی و فرانسوی به فارسی ترجمه شود و مطالب مربوط به ایران و فرهنگ ایرانی در دورۀ اسلامی و تشیّع در قالب‎های دانشنامه‌ه‎ای متناسب با همان دانشنامه، تألیف، و اطلاعات ناقص، نادرست یا غیردقیق آن دانشنامه هم تصحیح شود.

او و همکارانش با توجه به تجربه‌های گذشته و کامیابی‌ها و ناکامی‌ها، تا جای ممکن همۀ جوانب کار را در نظر گرفتند. نخستین دفتر دانشنامۀ ایران و اسلام پس از چند سال کار و با همکاری شماری از برجسته‌ترین مترجمان، مؤلفان و ویراستاران کشور در 1354ش انتشار یافت.  تشکیلات این دانشنامه وابسته به بنیاد پهلوی بود.

از دانشنامهٔ ایران و اسلام جمعاً 9 دفتر در حرف «الف» تا زمان انقلاب منتشر شد، 2 دفتر هم پس از انقلاب و سپس متوقف شد. بااین‌حال، همان چند دفتر انتشار‎یافته از آن دانشنامه، به لحاظ ارزش‌های پژوهشی و دانشنامه‌ای، شماری مقاله‌های خوش‌تألیف، ترجمه‌های به‌خوبی ویراسته و دقت‌ها و انضباط‌های لازم که به‌کاررفته بود، بر روند دانشنامه‌نگاری ایران در دورۀ پس از انقلاب تأثیر گذاشت.

احسان یارشاطر با سرپرستی بر تدوین و انتشار دانشنامۀ ایرانیکا ‌(آی آر)[5] در خارج از کشور، بهره‌وری از همکاری گستردۀ شمار بسیاری از برجسته‌ترین ایران‌شناسان و پژوهش‌گران در کشورهای مختلف، و با مراعات کردن معیارهای جهانی دانشنامه‌نگاری، توانست دانشنامه‌ای تخصّصی به زبان انگلیسی دربارۀ فرهنگ و تمدّن ایرانی و میراث زبان و ادب فارسی منتشر کند.

او گسترۀ پهناور ایران فرهنگی را با همۀ تنوّع آن در این دانشنامه به‌دقت در نظر گرفت. اگر روزی این دانشنامه به طور کامل به زبان فارسی ترجمه و منتشر شود، سهم مؤثری در تکوین و تکامل دانشنامه‌ه‎ای ملّی به زبان فارسی خواهد داشت. البته کوششی هم برای ترجمۀ این دانشنامه به فارسی آغاز شده بود و شماری از مقاله‌های ترجمه‌شده هم انتشار یافت، اما مخالفت‌هایی با یارشاطر و آن دانشنامه راه را بر ترجمۀ کامل دانشنامۀ ایرانیکا بست.

 

کوششی ناموفق

با تصویب کمیسیون ملّی یونسکو در ایران در 1334، قرار شد اثری دانشنامه‌ه‎ای یا دانشنامه‌وار با عنوان ایرانشهر دربارۀ تاریخ، فرهنگ، تمدن، اوضاع گذشته و حال ایران، نخست به زبان فارسی و سپس به یکی از زبان‌های خارجی تدوین شود تا نیاز اطلاع‎جویان برآورده و وظیفۀ بین‌المللی هم ادا شده باشد.[6]

شاه ایران این تصمیم را تأیید کرد و به وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی و وابسته به دولت دستور داده شد که برای تدوین ایرانشهر هرگونه کمکی که لازم است در اختیار بگذارند.[7]

علی‌اصغر حکمت، مدیر وقت کمیسیون ملّی یونسکو در ایران، و سرپرست ایرانشهر در مقدمه‌اش بر این اثر به این نکته‌ها اشاره کرده است (به‌ منظور ساده‌تر ‌کردن عبارت‌هایی که در انشای امروز رایج نیست، اشار‎ه‌ای او نقل به مضمون می‌شود):

  1. دربارۀ سرزمین ایران کتاب‌ها، مقاله‌ها و رساله‌های گوناگونی نوشته شده‌است، اما بیش‌تر این‌ها پراکنده‌اند و جوینده در یافتن مطالب سرگردان می‌ماند؛
  2. شماری از این مطالب به راه افراط ‌و تفریط رفته‌اند و دوستی‌ها و دشمنی‌ها با ایران پنهان مانده‌است؛
  3. به اثری دانشنامه‌وار نیاز داریم حاوی حقایق محض و به دور از هرگونه افراط و تفریط.[8]

برای تدوین ایرانشهر شماری از ایران‌شناسان داخلی و خارجی به همکاری دعوت شدند. سرجمع نویسندگان ایرانی که مقاله‌هایشان در دو مجلّد ایرانشهر چاپ شده است: 33 تن، سرجمع نویسندگان خارجی: 7 تن. درمجموع از 40 مؤلف در ایرانشهر مقاله چاپ شده است. این اثر در 1344 در 2 مجلّد منتشر شد، یک سال پیش از انتشار دائره‌المعارف فارسی مصاحب. کاستی‌ها و مشکلات ایرانشهر چیست؟

 

  1. شماری از مقاله‌ها اصلاً مأخذ ندارد و معلوم نیست بر پایۀ چه منابعی و با چه کیفیّتی نوشته شده‌اند؛
  2. در شمار دیگری از مقاله‌ها به صورت نامنظم، نا‌یکدست، و بدون مراعات ضوابط متداول کتاب‏شناختی و ارجاعی، به منابع اندکی در پانوشت‌ها اشاره شده است، درحالی‌که اصولاً پانوشت در دانشنامه‌ها مرسوم نیست.
  3. در ایرانشهر تصویرهای بسیاری آمده است، اما سیاست تصویری مشخص نیست و توضیح‌های تصویرها نه‌فقط ناهماهنگ، که گاه مضحک هم از کار درآمده است. به‌روشنی پیداست که یک ویراستار همۀ شرح تصویرها را نخوانده است تا آن‌ها را یکدست و هماهنگ کند.
  4. ناهماهنگی در روش کار، در ساختار، در رویکرد، در محتوا، و شاید از انصاف دور نباشد اگر گفته شود که در همۀ جنبه‌های صوری و سایر شئون مقاله‌ها، به چشم می‌خورد.
  5. بهره ‌نبردن از دانش فنّی و تجربۀ ویراستاران و مبانی ویرایش، آن‌هم درحالی‌که در آن زمان در چند مؤسسۀ انتشاراتی کشور ویرایش اِعمال می‌شد، از عامل‌های دیگر ایجاد تشتّت نثری، نگارشی و صوری این اثر است.
  6. نداشتن رویکرد دانشنامه‌ای و بی‌توجهی به مبانی دانشنامه‌نگاری در این اثر ملّی شاید جز بی‎دقتی، بی‎اطلاعی، بی‌مبالاتی، شلختگی، محدود کردن دامنۀ همکاری و نظایر آن، علت دیگری نداشته باشد.
  7. نداشتن روش و سیاست واحد برای اختصارات، کوته‌نوشت‌ها، نام‌های فشرده، ضبط نام‌ها، اصول استفاده از حروف مختلف در چاپ، روش‌های عنوان‌گذاری و تقسیمات اصلی- فرعی عنوان‌ها، نحوۀ ارجاع به پانوشت یا پایان فصل و نظایر متعدد آن از دیگر کوتاهی‌های این اثر است.
  8. مقدمۀ ایرانشهر شاید از نادلچسب‌ترین مقدمه‌هایی باشد که ممکن است بر اثر مرجع بنویسند، آن‌هم اثری که داعیه‌دار بازنمایی وجوه مختلف فرهنگ و تمدن ایرانی و زبان کهن و استوار فارسی است.
  9. نهاد یا نهادهایی که هزینۀ تدوین و انتشار ایرانشهر را پرداختند، یا سیاست فرهنگی نداشتند، یا اگر هم داشتند، قادر به اِعمال آن نبودند.
  10. نقش سرپرست ایرانشهر را هم نباید نادیده گرفت، کسی که به‌رغم دانش و تسلطش به حوزه‎های دیگر، دانشنامه نگار نبود و حتی غلامحسین مصاحب حاضر نشده بود به او سفارش تألیف مقاله بدهد.

گردانندگان ایرانشهر در زمان خود از امکانات فراوانی برخوردار بودند: بودجه، مناسبات، دسترسی به مراکز و افراد مختلف و کانون‌های قدرت و اختیارات. به‌رغم همۀ این‌ها، همکاری، هماهنگی، سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی دوراندیشانه، سیاست تکمیل، تصحیح و روزآمدی اطلاعات در کار آن‌ها دیده نمی‌شود.

ایرانشهر درمجموع نشانۀ گویا و پندآموزی از فرصت هدر‌ شده و موقعیت ازدست‌رفته است. اگر همین اثر دانشنامه‌وار با دانشنامۀ ژاپن[9] مقایسه شود، که فقط با چند سال اختلاف زمان با  ایرانشهر و با همان هدف ایرانشهر، در ژاپن تدوین و منتشر شد، شاید بتوان به کوتاهی‌ها و ندانم‌کاری‌ها بهتر پی برد.

هدف از تدوین دانشنامۀ ژاپن، ارائهٔ اثری مصوّر به زبان انگلیسی، حاوی اطلاعات دقیق و دست‌اول دربارۀ آن کشور به جهان از طریق زبان انگلیسی و به قلم برجسته‌ترین متخصّصان ژاپنی و غیر ژاپنی بود.

بیش از 500 تن متخصّص از 27 کشور غربی دعوت آن دانشنامه را برای همکاری پذیرفتند و در حوزه‌های تخصّصی خود حدود 60 درصد مقاله‌های این دانشنامه را نوشتند و 40 درصد بقیه به قلم نزدیک به 700 تن از متخصّصان خود ژاپن به زبان ژاپنی نوشته و به انگلیسی ترجمه شد، یعنی حدود 1200 متخصّص از کشورهای مختلف، افزون بر شمار همکاران در زمینه‌‎های دیگر، با این دانشنامۀ 9 جلدی همکاری کردند.[10]

دانشنامۀ ژاپن براثر مراعات ‎شدن جنبه‌های فنّی دانشنامه‌ نگاری، اثری از کار درآمد ساختارمند، روش‌مند، منظم، با سامانه‌های دقیقِ اصطلاح‌شناختی، کتاب‌شناختی و ارجاعی؛ نیز به منبعی تبدیل شد موثق، معتبر، ماندگار و با قابلیت‌های مختلف، ازجمله: قابلیت کاربرد، تکمیل، تصحیح، و روزآمدی.

درمجموع، این دانشنامه‌ در ردیف دانشنامه‌های معتبر و قابل ارجاع جهان قرار گرفت و منبع مناسبی شد برای کسب اطلاعات پایه دربارۀ ژاپن. دانشنامۀ ژاپن از مصداق‌های موفق دانشنامۀ ملّی است، اثری که ایرانشهر نتوانست مصداق آن باشد و تأثیری هم بر روند دانشنامه نگاری در ایران نگذاشت، آن‌هم در زمانی که کوشش‌های مصاحب و همکارانش در جریان بود.

 

 

دانشنامه نگاری پس از انقلاب

مدت کوتاهی پس از پیروزی انقلاب در بهمن 1357 صحبت تدوین و انتشار منابع مرجع سازگار با نیازهای عصر انقلاب در برخی محافل علمی و فرهنگی به میان آمد.

در شماری از نشست‌ها در این باره شخصاً حضور داشتم، به‌ویژه پس از درگذشت غلامحسین مصاحب در بهار 1358 و از دست رفتن پیشگامی بی‌جانشین، خلئی و گسستی عمیق در دانشنامه نگاری محسوس‏تر شد. چندی گذشت و از اوایل دهۀ 1360 چند کوشش از چند سو و در چند زمینه آغاز شد.

جدا از دانشنامه‌‎ها، دانشنامه‌وار‎ه‌ها و منابع مدعی دانشنامگی، که محصول اقداماتی فردی بود ـ به دور از هرگونه ارزش‎یابی و ارزش‎گذاری آن‌ها ـ برای تدوین و انتشار چهار دانشنامه‌ای که سازمان، تشکیلات، فعالیت جمعی، بودجه، یارانه و همکاری دولتی، یا کمک‎های داوطلبانه، رایگان و مردمی را هم پشتوانۀ کار خود داشتند (دائره‌المعارف تشیع؛ دائره‎المعارف بزرگ اسلامی؛ دانشنامۀ جهان اسلام؛ فرهنگنامۀ کودکان و نوجوانان)  و طی سال‌های بعد چند دانشنامۀ دیگر، فعالیت به حرکت گسترده‎ای تبدیل شد.

عنوان «جنبش دانشنامه نگاری در ایران پس از انقلاب» برای این حرکت، و همان‌گونه که پیش‎تر هم اشاره شد، نه غلو است و نه دور از واقعیت.

نویسندۀ مطلب حاضر از پاییز 1363ش به جمع دانشنامه ‎نگاران پیوست و از بدو تأسیس یکی از این دانشنامه‌ها با آن همکاری تمام‌وقت داشت. او شاهد مستقیم شکل گرفتن فعالیتی بود که از نقطۀ صفر آغاز شد.

از این گذشته، چون با دانشنامه‌های دیگر در آن دهه و در دهه‌های بعد همکاری مشورتی، پژوهشی و نگارشی هم داشت، شاید بتواند به یاری مشاهدات عینی و مستقیم خود، به جنبه‌هایی از شکل گرفتن، تکوین، اوج، و سپس فرود، تنزل و رکود آن جنبش، و نیز علت‎های آن اشاره کند، آن‌هم فقط به قصد ثبت در تاریخ و از یاد نرفتن برخی نکات.

اقبال به دانشنامه‌نگاری در سال‎های نخستین انقلاب چندین علت داشت، ازجمله:

ـ آرمان‎خواهی دورۀ انقلاب و به مقتضای این تحول؛

ـ میل شدید به پیشرفت و توسعه در همۀ زمینه‌ها یا دست‌کم در شماری از زمینه‌ها و دست‌کم در میان کسانی که گمان می‎کردند انقلاب باید مسیر رشد و توسعۀ همه‌جانبه را سپری کند؛

ـ تعطیلی دانشگاه‎ها؛

ـ آزاد شدن شماری از استادان، پژوهش‎گران، مترجمان، ویراستاران و نیروهایی در زمینه‌های دیگر از مسئولیت های پیشین خود؛

ـ گشوده شدن عرصۀ تازه‎ای از فعالیت، ضرورتی که سیاست‎گذاران و برنامه‌ریزان فرهنگی به بازشناسی و بازتعریف بسیاری از مفاهیم احساس می‎کردند؛

ـ پشتیبانی و یارانۀ دولتی بر پایۀ سیاست فرهنگی جدید؛

ـ اشتیاقی که شماری از مردم به همکاری نشان می‏دادند؛

ـ نیاز و اشتیاق عده‎ای به فعالیت‌های پژوهشی، نگارشی، تألیفی، ترجمه‌‎ای؛

ـ میل شدید به خروج از رکود علمی، پژوهشی، فرهنگی،  پیشرفت کشور و رها شدن از دام توسعه‌نیافتگی و وابستگی و نیز علت‎های دیگر.

زمانی که به جمع دانشنامه‎ نگاران پیوستم، بخشنامه‌‎ای از نخست‌وزیر وقت به همۀ سازمان‎های دولتی و وابسته به دولت صادر شده بود که با دانشنامۀ تازه‌تأسیسی که من هم عضوی از آن بودم، مساعدت و همکاری کنند.

ساختمانی مصادره شده را در اختیار این دانشنامه گذاشتند و از نخستین اقدام‎ها تهیۀ یک وانت‌بار بود برای جابه‌جایی کتاب‎ها و منابع کتابخانه‌ای، خرید تجهیزات و لوازم و غیره.

هفته‌ای سه روز مدیر دانشنامه و هفته‌ای سه روز من پشت وانت می‎نشستیم، به سازمان‎ها و مراکز مختلف می‏رفتیم و به کمک همان بخشنامه ملزومات را، که بیش‌تر آن‎ها به واسطۀ جنگ ایران و عراق جیره‌بندی شده بود، تهیه می‎کردیم.

برای یک دستگاه زیراکس تعمیر و بازسازی‌شده حدود دو هفتۀ تمام‌وقت صرف شد. بعضی اقلام دیگر هم به‌سختی و با زحمت بسیار و مراجعات مکرر تأمین شد تا امکان استقرار تنی چند از دانشنامه نگاران و آغاز کار فراهم آمد.

در اتاق کوچکی میز و صندلی فلزی ساده‎ای گذاشته شد و استاد عباس زریاب خویی استخراج مدخل هایی را که باید دربارۀ آن‏ها مقاله نوشته یا ترجمه می‎شد، آغاز کرد.
او از همکاران غلامحسین مصاحب و احسان یارشاطر بود و تجربۀ همکاری با چند دانشنامه و شماری از منابع مرجع را داشت. افزون بر این‎که از دانش گسترده و اطلاعات مأخذشناسی وسیعی برخوردار بود. آن شادروان مطمئن‌ترین نقطۀ اتکا برای از سر گرفتن فعالیتی بود که احسان یارشاطر و همکارانش پیش از انقلاب آغاز کرده بودند.

سپس هستۀ نخستین شورای علمی شکل گرفت و تجربه‌های دانشنامه نگاری در دائره‌المعارف فارسی و دانشنامۀ ایران و اسلام از طریق تنی چند از اعضای آن‌ها، به نسل جدیدی انتقال یافت که مسئولیت بخش‎های مختلف دانشنامه را باید بر عهده می‎گرفتند.

استادان احمد تفضلی، عباس زریاب خویی، علی‌اشرف صادقی، فتح‌الله مجتبایی از جملۀ استادانی بودند که در انتقال تجربه‎ها به نسل بعد از خود سهم مؤثر داشتند.

کیکاووس جهانداری هم به منظور تأمین کتاب‎های لازم و موثق خارجی برای دانشنامه ‏نگاری، تجربۀ فراوان و باارزش خود را در زمینۀ تهیه، گردآوری و سازماندهی منابع ایران‎شناسی و اسلام‎شناسی در کتابخانۀ مجلس سنا، در اختیار قرار داد.

شمار دیگری از نویسندگان، مترجمان و ویراستاران  در نگارش و انتشار مطالب ویژۀ کودکان و نوجوانان با تجربه بودند. آن‎ها  در موسسۀ انتشارات فرانکلین و از طریق سال‎ها انتشار نشریه‌‎های پیک برای دانش‌آموزان تجربه اندوخته بودند.

تجربه‌های ایرج جهانشاهی در نشریه‌های پیک، همراه با تجربیات شورای کتاب کودک و از طریق توران میرهادی، نوش‌آفرین انصاری و همکارانشان، به نسل جدید دانشنامه‎نگاران کودک و نوجوان انتقال یافت.

در همان زمان، دائره‌المعارف تشیّع هم از محل موقوفات و با نظارت کامران فانی و بهاء‌الدین خرمشاهی، که هر دو در چندین زمینه صاحب‌تجربه بودند و همکارانشان، فعالیت خود را آغاز کرده بود.[11]

در دانشنامه‌های که من عضوش بودم، نخست شماری از مقاله‎‌های دائره‌المعارف فارسی و دانشنامۀ جهان اسلام ساختارشکنی، تشریح، یا به قول عامیانه«اوراق» شد و از این راه با ویژگی‎های ساختاری و محتوایی‌، اجزای مقالات، نحوۀ چیدمان و تقسیم‌بندی مطالب، ارجاع به منابع و سایر جنبه‌های فنّی آشنایی به دست آمد.

بعد از آن شمار بیشتری مقاله از دانشنامه‌های غیرفارسی‌زبان، از دانشنامه‎‌های آمریکانا، اسلامیکا، ایتالیانا، ایرانیکا، ایندیکا، بالشایا، بروکهاوس، بریتانیکا، تُرک، جاپانیکا، جوداییکا، لاروس، و نیز چند دانشنامۀ دیگر از کشورهای مختلف، به همان شیوه ساختارشکنی و سپس مقاله‌های مختلف با یکدیگر مقایسه شد.

دربارۀ همانندی‌ها، اصول مشترک، و نیز تفاوت روش‌ها، رویکردها، سبک‎ها، نگاه‎ها با دقت و جزئی‌نگری بیشتری بررسی به عمل آمد.

از این مرحله به بعد بود که شماری از دانشنامه ‏نگاران نسل جدید پس از انقلاب احساس کردند با ظرایف نگارش مقاله‌های دانشنامه‌ای آشنا شده‌اند و درعین‌حال هم درصدد برآمدند به ساختارها و روش‎هایی دست بیابند که با نیازهای بومی، ملّی، موضوعی و نظایر آن سازگاری داشته باشد. این، نقطۀ آغاز حرکتی جدید در دانشنامه نگاری پس از انقلاب بود.

حدوداً از نیمۀ دوم دهۀ 1360ش شماری مقاله نوشته شد که تسلط به فنون دانشنامه نگاری در آن‌ها به چشم می‌خورد. این تسلط در دهۀ 1370 گسترش و اعتلا یافت و سرجمع شمار کسانی که در دانشنامه‌های دارای سازمان و تشکیلات همکاری تمام‎وقت یا پاره‌‎وقت داشتند و در زمینه‌های تألیف، ترجمه، ویرایش، آماده‌سازی برای چاپ و نشر، خدمات کتابخانه‌های، اداری و مالی به گونه‏‌های مختلف همکاری می‎کردند، بنا به برآورد تخمینی از 2000 تن بیشتر شد.

همین رقم به‌تنهایی گویای حرکت گسترده‎ای بود که اگر به آن درست توجه می‎شد ـ نکته‌های که در این نوشته بر آن تأکید می‌شود ـ و سیاست‎گذاران و برنامه‌‎ریزان فرهنگی و معماران دانشنامه‌ها ارزش‌ها و کاربردهای آن را می‏دانستند، پیش‎بینی و برای آینده سیاست‎گذاری و برنامه‌ریزی می‎کردند، اکنون ما در وضعیت دیگری بودیم.

(ادامه در شمارۀ آینده)

.[1] برای آگاهی از جزئیات، نک: مقدمۀ همین دائره‌المعارف در جلد یک.

.[2] شرح و تفصیل شماری از آن دیدارها و گفت‏وگوها را شخصاً از  زبان خود او شنیده‌ام.

[3]. اطلاعات مربوط به دائره‌المعارف فارسی در اینجا مبتنی است بر: مشاهدات مستقیم و اطلاعات شخصی نویسندۀ این مقاله و گفت‌و‌گو با شادروان استاد غلامحسین مصاحب در 1356، و گفت‌وگو با شادروانان همایون صنعتی‌زاده، عبدالرحیم جعفری، کریم امامی و چند تن دیگر در سال‎های مختلف. در ضمن، نویسندۀ این مطلب دو بار در دو مأموریت‌ جداگانه برای احیای دائره‌المعارف فارسی، به‌ضرورت در جریان جزئیات بسیاری در خصوص این دانشنامه قرار گرفت، و همین‌طور از  نکاتی دربارۀ علت‎ها، انگیزه‎ها و همدستان مدیر بعدی فرانکلین در کودتای خزنده آگاه شد.

[4]. Encyclopedia of Islam (EI)

[5]. Encyclopedia Iranica (IR)

.[6] نک: ایرانشهر، ج1، مقدمه، ص «ط».

[7]. همان منبع، همان‌جا.

[8]. همان منبع، ط «ز» و «ح».

 

[9]. Kodansha Encyclopedia of Japan, (Tokyo: Kodansha, 1983).

 

.[10] جزئیات اطلاعات دراین‌باره در مقدمۀ دانشنامۀ ژاپن آمده است.

[11].  برای تاریخچه و اطلاعات بیش‌تر دربارۀ دائره‌المعارف تشیّع، و نیز شرح مصیبت، نک: بهاء‎الدین خرمشاهی، «قدمی سودمند در روشن ساختن معارف شیعه: پی‎گفتار جلد شانزدهم(پایانی) دائره‌المعارف تشیّع»، بخارا، ش147( آذر ـ دی 1400)، صص130 ـ 142.

 

این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه