تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

دو همزاد با دو جهان‌ بینی متفاوت

دو همزاد با دو جهان‌ بینی متفاوت

دو همزاد با دو جهان‌ بینی متفاوت

ماهی‌ سیاه بهرنگی و ماهی‌ سیاه لیونی

یکتا بهروزی

 

 

 

تأثیر شگرف آثار ادبی بر روانِ انسان قابل پیش‌بینی نیست. گاه گذر زمان نه‌تنها سبب فراموشی آن‌ها نمی‌شود، بلکه هر زمان صیقل یافته‌تر و پخته‌تر بازمی‌گردند.

بسته‌ای از کتاب‌های دورانِ کودکی‌ام را باز می‌کردم تا آن‌ها را برای هدیه دادن به یک مرکزِ کودکان آماده کنم، که کتاب جلد ضخیم سوئیمی اثر لئو لیونی را یافتم.

کتابی که در کودکی شیفتهٔ تصویرهای زیبای آن و ستایشگرِ شیرین‌کاری‌های این ماهی‌سیاهه بودم. کتاب را بیرون کشیدم تا با آن تجدیدِ خاطره کنم که کتابِ ماهی‌سیاه کوچولوی صمد بهرنگی از لای آن بیرون افتاد.

پس از این‌همه سال این دو با هم پرسش‌های کودکانهٔ مرا دنبال می‌کردند! این پرسش که چرا سوئیمی، صدها و هزارها ماهی قرمز را زنده و سرخوش با خود به گَشت در دریا می‌بَرَد اما ماهی‌سیاه کوچولو باید بمیرد تا یک ماهی قرمز را به فکر دریا بیندازد؟!

آن موقع به پاسخی نرسیدم و این پاسخی است که امروز پس از سال‌ها به آن رسیده‌ام…

 

صمد بهرنگی و ماهی سیاه کوچولو

صمد بهرنگی، آموزگار، پژوهشگر فرهنگ مردم، نویسنده و مترجم در تیرماه 1318 در محلهٔ چرنداب تبریز در خانواده‌ای کارگری به دنیا آمد و در شرایطی دشوار رشد یافت.

خود دربارهٔ کودکی‌اش می‌گوید: «مثل قارچ زاده نشدم، بی‌پدر و مادر، اما مثل قارچ رشد و نمو پیدا کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم، هر جا نَمی ‌بود به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند، من نمو کردم مثل درخت سنجد، کج‌ و معوج و قانع به آب کم و شدم معلم روستاهای آذربایجان»[1].

او فارغ‌التحصیل دانشسرای مقدماتی پسران تبریز است و مدرک کارشناسی ادبیات فارسی را از دانشگاه تبریز دریافت داشته است.

در تمام دوران تحصیل معلمیِ کودکان روستایی آذربایجان را تجربه کرده است و پای پیاده با خورجین‌هایی پُر از کتاب برای بچه‌های گرسنه و فقرزدهٔ آذربایجان – که صمد بهرنگی آموزش رسمی را با زندگی آن‌ها بی‌ارتباط می‌دانست – کتاب هدیه بُرده است.

او معتقد بود: «ادبیات کودکان باید پلی باشد بین دنیای رنگین بی‌خبری و در رؤیا و خیال‌های شیرین کودکی و دنیای تاریک و آگاه غرقه در واقعیت‌های تلخ و دردآور و سخت محیط اجتماعی بزرگ‌ترها»[2] و آنچه برای کودکان خلق کرد، با اعتقاد به همین باور بود.

آخرین اثر او، ماهی‌سیاه کوچولو، که با نقاشی‌های فرشید مثقالی در 1347 توسط کانون پرورش کودکان و نوجوانان منتشر شد در همان سال (1969) برندهٔ جایزهٔ بولونیا و دوسالانهٔ براتیسلاوا شد.

بهرنگی در شهریور 1347 در سن بیست‌و‌نُه‌سالگی در رود ارس غرق شد و پیرامون مرگ خود حرف‌وحدیث‌های بسیاری به جای گذاشت.

صمد بهرنگی هر که بود فرزند وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمانهٔ خود بود و آنچه خلق کرد به‌نوعی گویای این شرایط حاکم است و داستانِ ماهی‌سیاه کوچولوی او را می‌توان بیانیهٔ این نگرش دانست.

 

داستان ماهی‌سیاه کوچولو

ماهی کوچکی در آبگیری چشم به جهان باز می‌کند و همهٔ بزرگ‌ترها سعی می‌کنند او را قانع کنند که جهان همین است و بس، و تلاش می‌کنند او را براساس فرضیهٔ خود تربیت کنند که در آبگیر بِگردَد و از مواهب آن بهره ببرد تا پیر شود.

او این شیوهٔ نگاه به زندگی را نمی‌پذیرد و در برابر آن قد عَلَم می‌کند و به مادرش می‌گوید که می‌خواهد جویبار را ترک کند تا ببیند زندگی بیرون از آن چگونه است.

همهٔ گناه‌ها به گردن حلزون پیچ‌پیچی می‌افتد و جماعت سر او را زیر آب می‌کنند تا بچه‌ها را فریب ندهد و قصد جان ماهی‌سیاه را هم می‌کنند اما او می‌گریزد.

در مسیر حرکت خود به کَفچِه‌ماهی‌ها برمی‌خورَد که بی‌ریشه‌اند چون دوزیست هستند، مدتی به شکل ماهی‌اند و بعد به شکل قورباغه در می‌آیند. آن‌ها او را به مسخره می‌گیرند اما مارمولک به کمکش می‌آید، او را به سلاحی برای مقابله با مرغ سقا مجهز می‌کند و از ارّه‌ماهی‌ها و مرغ‌های ماهی‌خوار برحذر می‌دارد.

در طول سفر ماهی‌ریزه‌هایی را می‌بیند که آرزوی دیدن دریاها را دارند و با او همسفر می‌شوند ولی وقتی در کیسهٔ مرغ سقا می‌افتند، ماهی‌سیاه را می‌فروشند تا زنده بمانند ولی همگی طعمهٔ مرغ سقا می‌شوند.

ماهی‌سیاه به کمک خنجری که از مارمولک گرفته از دام می‌گریزد و سرانجام به دریا می‌رسد و هنوز مسیر خود را آغاز نکرده، به دام مرغ ماهی‌خوار می‌افتد و در شکم او با ماهی‌ریزه‌های ترسیده و واخورده آشنا می‌شود.

او آنجا می‌ماند و مرغ ماهی‌خوار را به ستوه می‌آورد. ماهی‌ریزه‌ها در یک فرصت کوتاه از دهان مرغ ماهی‌خوار بیرون می‌جهند و نجات می‌یابند و شاهد مرگ مرغ ماهی‌خوار می‌شوند ولی هرچه انتظار می‌کشند از ماهی‌سیاه کوچولو خبری نمی‌شود.

در پایانْ قصهٔ او بازگو می‌شود و از میان هزاران ماهی فقط یک ماهی قرمز کوچولو شب خواب دریا را می‌بیند.

نویسنده در بیانیهٔ پایانی خود می‌گوید: «مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید. اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم، البته اگر یک‌وقتی ناچار با مرگ روبه‌رو شدم که می‌شوم، مهم نیست.

مهم این است که زندگی و مرگ من اثری در زندگی دیگران داشته باشد.»[3]

 

لئو لیونی و سویئمی

لئو لیونی، نویسنده و تصویرگر آمریکاییِ هلندی‌تبار، در 1910 در آمستردام به دنیا آمد. او تمام دوران کودکی و نوجوانی خود را با طراحی از طبیعت و در رویای هنرمند شدن در بزرگسالی سپری کرد.

از 1928تا1930 در دانشگاه زوریخ (سوئیس) به تحصیل پرداخت و پس از آن دفتر تبلیغاتی تأسیس کرد و به تحصیلات خود در رشتهٔ اقتصاد ادامه داد. لیونی در 1935 موفق به دریافت مدرک دکتری از دانشگاه جنوا (ایتالیا) شد.

در 1939 در آستانهٔ جنگ دوم جهانی به آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان مدیر هنری، نقاش، روزنامه‌نگار و پژوهشگر آغاز به کار کرد.

اتفاقی ساده او را به وادی نویسندگی و نقاشی برای کتاب‌های کودکان کشاند. در یک سفر با قطار برای سرگرم کردن کودکی داستان آبی‌کوچولو، زردکوچولو را طراحی کرد که بعد به صورت کتاب در آمد و در سال 1959 از طرف روزنامهٔ نیویورک‌تایمز به عنوان تصویرگر برگزیدهٔ کتاب کودک انتخاب شد.

در 1967 به خاطر سوئیمی و در 1978 به خاطر فردریک برندهٔ جایزهٔ کالدکات[4] شد. کتاب‌های او در بین کودکان جهان از محبوبیت بسیاری برخوردار است. بسیاری از آثار او به فارسی نیز ترجمه شده است. لئو لیونی در اکتبر 1999 در سن 89 سالگی درگذشت.[5]

 

داستان سوئیمی

سوئیمی ماجرای ماهی‌سیاه کوچولویی است که با شادی و نشاط بسیار در زیر دریا زندگی می‌کرد و برجستگی‌اش این بود که از همهٔ ماهی‌های دیگر تندتر شنا می‌کرد.

در یکی از این گردش‌های سرخوشانه، ماهی بزرگی به گروه آن‌ها حمله کرد و دوستانش را بلعید و او به دلیل آن‌که تندتر شنا می‌کرد از حادثه گریخت.

او غمگین به گشت‌وگذار در دریا پرداخت و شگفتی‌های دیدنی و تماشایی زیر آب کم‌کم شادی و نشاط دوباره‌ای به او بخشید و دوباره توانست ستایشگر زیبایی‌ها شود، نقش و نگار ستارهٔ دریایی را ببیند و گردش خرچنگ و راه رفتنش را مشاهده کند، نگران ماهی‌ای بشود که به دام افتاده، لابه‌لای جنگلی از علف‌ها و جلبک‌ها گردش کند، از دُم دراز مارماهی شگفت‌زده شود، به تحسین شقایق‌های دریایی بپردازد و سرانجام در جمع باقی‌ماندهٔ ماهی‌های قرمز از روز فاجعه، به فکر بنشیند.

نتیجه آن‌که با جمع ماهی‌ها به طرح هوشمندانه‌ای برای مقابله با ماهی بزرگ برسند، و آن تشکیل یک شکل عظیم ماهی با شرکت همهٔ ماهی‌ریزه‌ها و حرکت دسته‌جمعی در دریا بود.

فردا وقتی که ماهی‌ها به این شکل در دریا ظاهر شدند، ماهی بزرگ از برابرشان گریخت. ماهی‌ها از این ‌پس با خیال راحت در دریا حرکت کردند و از زیبایی‌های آن لذت بردند.

بیانیهٔ نویسنده در یک گفت‌وگو مشخص می‌شود، آنگاه که سوئیمی پیشنهاد می‌کند تا دوباره به گشت‌وگذار بپردازند و ماهی‌ها از ترس ماهی بزرگ از این کار سرباز می‌زنند. ماهی‌سیاهه گفت: «آیا شما می‌توانید برای همیشه پشت صخره‌ها پنهان شوید؟ ما باید دربارهٔ چیزهای دیگری نیز که در دنیا وجود دارد کار کنیم و جاهای دیگر را نیز ببینیم.»[6]

 

مقایسهٔ بستر اجتماعی – فرهنگی دو اثر و بررسی وجوه اشتراک و تفاوت‌ها

در آغاز این بررسی لازم است نگاهی هرچند گذرا داشته باشیم به شرایط اجتماعی _فرهنگی و سیاسی دو جامعه‌ای که خاستگاه نویسندگان و آثار آن‌ها بوده است.

با نگاهی به وضعیّت ایران در اوایل دههٔ بیست شمسی، یعنی زمان کودکی صمد بهرنگی، درمی‌یابیم که برداشت بهرنگی از زندگی و جهان‌بینی ماهی‌سیاه کوچولویش چگونه شکل گرفته است. کودکی بهرنگی در بحبوحهٔ جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین و پافشاری روس‌ها بر ادامهٔ حضور نظامی در ایران و ماجرای آذربایجان می‌گذرد.

جامعه‌ای آشوب‌زده و متزلزل و دچار قحطی و بی‌سامانی که علاوه بر آن فقر خانواده هم مزید بر علّت می‌شود. با وجود چنین شرایطی نویسنده می‌بایست کودکی پررنجی را تجربه کرده باشد.

آن‌گونه که خود می‌گوید چون گیاهی خودرو، نَمی برکشیده و بالیده بی‌آن‌که تیمارداری داشته باشد.

در نوجوانی و آغاز جوانی صمد بهرنگی جامعهٔ سیاسی شدهٔ ایران با کودتای 28 مرداد به محاق می‌رود. با آشوب‌ها، بگیر و ببندها، اعدام‌ها و سرخوردگی‌هایش و بعدها در سال‌های پایانی دههٔ 1340، سربلند کردن گروه‌های چریکی در ایران که تنها راه باقیمانده در پیش روی خود را پنجه در پنجهٔ حاکمیت جبّار انداختن می‌دیدند.

جوانیِ ناتمام بهرنگی تماماً در فکر مبارزه با نماد تمام سیاه‌روزی‌های یک ملّت گذشت. او باورمندی صادق بود، نه دنباله‌رو. آنچه گفت خود زندگی کرد و تا هنگام مرگ راهی را پیمود که برای ماهی‌سیاه کوچولویش رقم زده بود.

او رشد یافتهٔ فضای روشنفکری ایران بود و همان شد که وضعیّت فرهنگی، سیاسی اجتماعی آن روز ایران ایجاب می‌کرد: دو راه بیشتر نبود، حاشیه‌نشینی و سکوت و سر در گریبان فروکردن یا قدم در راه مبارزه گذاشتن.

او مثل ماهی‌سیاه کوچولویش قدم در راه گذاشت و با قهرمان کتابش سرنوشت مشترک یافت و آنچه را که گفت، خود زندگی کرد. دربارهٔ درست یا غلط بودن راه او می‌توان داوری کرد، ولی او محصولِ زمانهٔ خود بود و کتابش برآمده از اندیشه‌ها و باورهای او.

لئو لیونی هم در وضعیّت بهتری نبود. در چهارسالگی جنگ جهانی اول را دید و در جوانی جنگ جهانی دوم را. در این زمان زندگی در اروپا  چندان مطلوب نبود ولی قراین نشان می‌دهد که سطح فرهنگی و اقتصادی خانواده عامل مؤثری بردر رشد و تعالی او بود و لیونی با چنین سپر حمایتیِ مستحکمی بحران‌های دو جنگ را پشت سر گذاشت.

تحصیلات خوب، شغل خوب و حمایت‌های خانواده در بحرانی‌ترین دوران اروپای معاصر او را حفظ کرد و به سرانجام رساند. قبل از جنگ جهانی دوم به آمریکا مهاجرت کرد و فعالیت‌های خود را بی‌وقفه پی گرفت. آنچه می‌بینیم، بهره‌گیری کامل از زندگی و مواهب آن است، آن‌هم در شرایطی که جهان در وضع مطلوبی قرار نداشت.

موفقیت‌های بی‌وقفهٔ او جلوه‌ای از بخت بلندش برای داشتن زندگی‌ای انسانی و مطلوب است. پایان کارش توأم با شهرت و موفقیت‌های بزرگ ملّی و جهانی بود و مرگش در 89 سالگی را می‌توان فرجامی نیکو برای زندگی یک انسان موفق دانست.

چگونه می‌توان از او انتظار داشت به نیمهٔ پر لیوان نگاه نکند و زیبایی‌ها را نبیند و آن را به سوئیمیِ خود منتقل نسازد. سوئیمی خود لیونی است.

او آنچه را که زیسته تبلیغ می‌کند. دنیای او دنیای زیبا و روشنی است که سختی‌ها را می‌توان در نهایتِ آرامش و با اندیشه و تعقل از میان برداشت. بنابراین ماهی‌سیاه کوچولو همان‌قدر می‌تواند به سوئیمی شبیه باشد که صمد بهرنگی به لئو لیونی.

 

وجوه اشتراک دو اثر

شباهت‌های این دو اثر را شاید بتوان بیشتر ساختاری دانست تا محتوایی:

الف) هر دو در قالب کتاب کودک عرضه شده‌اند، حتی اگر برای گروه‌های سنی متفاوت باشند. یکی به شکل کتابِ مصوّر (ماهی‌سیاه کوچولو) با تصویرهایی که تماماً به بیان رویدادهای داستانی متعهد نیستند و بیشتر در جهت تکمیل متن و گویاتر کردن آن‌اند با متنی به طول چهارصد سطر، سرشار از توصیف و گفت‌وگو و شخصیت‌های گوناگون فرعی و نمادین.

و دیگری (سوئیمی) که یک کتاب تصویری است و تصویرها بیشتر نقش راوی رویدادها را به عهده دارند با متنی بسیار کوتاه (سی سطر) که بیشتر جنبهٔ تأکیدی دارد. در اینجا لیونی بیشتر تصویرگر است تا نویسنده ولی هدفْ داستان‌گویی برای کودکان است، خواه با کلام باشد یا با تصویر. بین متن و تصویر تعادل و هماهنگی برقرار است. بیان آن کاملاً ساده و روایی است.

ب) شخصیت محوری هر دو داستان، ماهی‌سیاه کوچولویی است که ماجراهایی را سِیر می‌کند. این شخصیت در هر دو داستان نقش هدایت‌گر و رهبر را ایفا می‌کند. از اطرافیان پرسشگرتر است و بلندپروازی‌های خاص خود را دارد.

ج) محیط داستان دریاست با تمام خطرات و زیبایی‌هایش.

د) هر دو داستان از طرحی ملودرام برخوردارند. دارای پیش‌زمینه، نقطهٔ شروع، نقطهٔ اوج، فرود داستان و پایان هستند.

در ماهی‌سیاه کوچولو شرایط آبگیر و زندگی کسل‌کنندهٔ قهرمان داستان پیش‌زمینهٔ قصه است و تصمیم ماهی‌سیاه برای رفتن آغاز ماجراست و همین است که تعادل و یکنواختی را در هم می‌ریزد.

از عزم ماهی‌سیاه برای رفتن تا مرگ او درگیری‌های زیادی است و نیز فراز و فرودهای فرعی رویارویی با مارمولک، مجهز شدن، افتادن در دام مرغ سقا، فرار و رسیدن به دریا، افتادن در دام مرغ ماهی‌خوار و تلاش برای نجات ماهی‌های کوچک همه مجموعه‌ای از درگیری‌هاست.

مرگ ماهی‌سیاه نقطهٔ اوج داستان است، و فرود و پایان آن، قصه‌ای که توسط مادربزرگ گفته می‌شود، و بیانیهٔ نویسنده، نخوابیدن ماهی قرمز و این‌که در این دوی امدادی دستی هست که چوب را بگیرد که صد متر بعدی را بدود.

در سوئیمی فضای آرام و زیبای زیر دریا و زندگی که در نهایت شادی می‌گذرد شرایط تعادلی قصه و پیش‌زمینه است. خورده شدن ماهی‌ها توسط ماهی بزرگ شروع داستان است و به هم خوردن تعادل و آرامش از نقطهٔ شروع تا ظاهر شدن آن ماهی شکل‌گرفته در دریا که نقطهٔ اوج است.

تلاش‌های سوئیمی برای بازگشت به حالت عادی و سپس قانع کردن دیگران برای بیرون آمدن از لاک خود است. پس از نقطهٔ اوج، حرکت آزادانه ماهی‌ها و لذت بردن دوباره از زندگی زیر دریا به امید دیدن جاهای دیگر قسمت فرود و پایان داستان است.

 

تفاوت در شخصیت‌پردازی و ماجرا

تفاوت بنیادی این دو داستان ابتدا در شخصیت‌پردازی آن نهفته است. گرچه هر دو ماهی به نوعی رهبری و هدایت دیگر ماهی‌ها را به عهده دارند ولی یکی، کنشگر اجتماعی ساده‌ای است که در یک جامعهٔ مدنی به دنبال یافتن راه‌حلّی برای یک مشکل اجتماعی است (سوئیمی) و دیگری یک انقلابی است با باورها و آرمان‌های بزرگ، نه‌فقط برای خود و اطرافیانش بلکه برای جامعه‌ای بزرگ‌تر (ماهی‌سیاه کوچولو).

به باور سوئیمی، ماهی بزرگ یک دردسر است که باید با آن مبارزه کرد. هرگز سیاهِ سیاه ترسیم نمی‌شود، حق او برای حرکت در دریا از او سلب نمی‌شود، فقط باید فکری به حال زیاده‌خواهی او کرد و او را سر جایش نشاند.

به باور ماهی‌سیاه کوچولو موجودات یا سیاهِ سیاه‌اند، مثل مرغ سقا، ارّه‌ماهی و مرغ ماهی‌خوار یا سفیدِ سفیدند، مثل مارمولک.

آن‌ها که سیاهِ سیاه‌اند، حق حیات ندارند و یکسره باید نابود شوند چون هیچ‌گونه حقانیّتی برای زیستن ندارند و هرگز هم نمی‌توان امیدوار بود که اندکی خاکستری شوند و هم خود زندگی کنند و هم بگذارند دیگران زندگی کنند. دنیا برای هر دو جا ندارد، یا آن‌ها باید باشند و یا ماهی‌سیاه و هم‌پیمانانش.

فضای زیست سوئیمی، زدلپذیر است و پُر از رنگ و زیبایی، که زندگی را دوست‌داشتنی می‌کند. مثل یک آسمان زیبای آفتابی است که گاه لکهٔ ابری گذرا روی خورشید را می‌پوشاند که پایدار نیست.

فضای زیست ماهی‌سیاه کوچولو سرشار است از تباهی و توطئهٔ بزرگ‌سالان در آبگیر. نماد آن انسان‌های حقیری هستند که به زنده‌بودن قانع‌اند و دائماً برای هم می‌زنند.

کَفچِه‌ماهی‌ها انسان‌های دودوزه‌بازی‌اند که خود را زرنگ می‌دانند و هرکجا سوروساتشان برقرار باشد آن‌طرفی هستند: گاهی ماهی و گاهی قورباغه. خرچنگ با آن شیوهٔ راه رفتن مشکوکش نماد کسانی است که دشمن خوش‌خط و خال‌اند؛ با تو رودررو نمی‌شوند ولی از زیر ریشه‌ات را می‌زنند.

مارمولک نماد دانایی و فرهیختگی است و خنجر او نماد آگاهی برای رویارویی با دشمن است و در بهترین شکل فراهم کردن سلاح برای مبارزهٔ رودررو.

ماهی‌ریزه‌ها هواداران پُرمدعا و کم‌مایه‌ای هستند که رفیق نیمه‌راه‌اند و تا آنجا با تو هستند که منافعشان به خطر نیفتد و وقتی افتاد، آدم‌فروشی می‌کنند.

و به اولین فشار و سختی می‌شکنند. در ماهی‌سیاه کوچولو همهٔ شخصیّت‌ها با عینک انقلابی‌گری سنجیده می‌شوند و بسته به وفاداری به آرمان نویسنده در جبههٔ حق‌اند یا باطل.

آنچه در کل بیان می‌شود این شعار متداول آن سال‌هاست: اتحاد، مبارزه، پیروزی.

در سوئیمی هم اتحاد کُنشِ محوری است ولی اتحاد مدنی در یک عمل اجتماعی. بیشتر همسویی هدفمند است نه عمل انقلابی.

شخصیّت‌ها هیچ‌کدام سیاهِ سیاه یا سفیدِ سفید نیستند، جبهه‌ای نیست، مبارزهٔ مرگ و زندگی به مفهوم انقلابی آن نیست، نوعی مبارزهٔ اجتماعی برای جلوگیری از پایمال شدن حقوق است. این‌که در عین مبارزه برای حریف هم حق حیات قائل باشی ویژگی جامعهٔ مدنی است.

شاید مقایسهٔ خرچنگ در دو داستان تا حدودی بیانگر نگاه دو نویسنده به شخصیت‌هاست. در یک جامعهٔ مدنی همه حق حیات دارند، آدم‌ها همه یک خمیره ندارند، همه صادق نیستند، همه درستکار و خدمتگزار نیستند ولی همهٔ آن‌هایی هم که چنین صفاتی ندارند حق حیات دارند.

خرچنگ هیچ شباهتی به مارماهی، و ستارهٔ دریایی یا جلبک‌ها و علف‌های دریایی و ماهی بزرگه یا ماهی‌ریزه‌ها ندارد ولی در محیط زیر دریا برای خود دنیایی دارد، نه دشمن است نه دوست، چون همه قرار نیست دوست باشند یا دشمن. همه قرار است همدیگر را تحمّل کنند و کنار هم زندگی کنند و هر کس پایش را از گلیمش دراز کرد تنبیه شود.

در سوئیمی مبارزه هم عنصر تعیین‌کننده است ولی نه مبارزه تا پای جان و یا با هدف نابودی دشمن. حال‌آن‌که در ماهی‌سیاه کوچولو، نبرد، نبردی طبقاتی است و دوستی و همزیستی بین گرگ و برّه نمی‌تواند وجود داشته باشد. جنگی تمام‌عیار است که هدف آن نابودی دشمن است یا نابود شدن.

مفهوم پیروزی هم در دو داستان متفاوت است. در سوئیمی یافتن یک راه‌حل است برای مهار کردن متجاوز و ادامهٔ زندگی در کنار هم با هوشیاری، ولی در ماهی‌سیاه کوچولو پیروزیِ نور بر تاریکی، حق بر باطل و زیبایی بر زشتی.

همان کهن‌الگوی افسانه‌های عامیانه است، ضمن این‌که فراموش می‌شود که همان‌طور که در جبههٔ حق ماهی قرمز کوچکی خود را برای دویدن در صد متر دیگر آماده می‌کند، ارّه‌ماهی‌ها و مرغ سقاها هم تجدیدقوا می‌کنند و گویا این نبردی ازلی و ابدی است و برای آن پایانی متصوّر نیست.

ماهی‌سیاه کوچولو برآمده از جامعه‌ای است که راه‌حل‌های مدنی در آن جایی ندارد. جامعهٔ استبدادزده مشت آهنین دارد و همهٔ راه‌ها را می‌بندد، نفس‌ها را در سینه می‌بُرَد و هر حرکتی را سرکوب می‌کند.

از این‌رو تنها راه باقیمانده ستیزه‌جویی است، سلاح برگرفتن است و به کمتر از نابودی دشمن رضایت ندادن. یک مبارزهٔ سادهٔ اجتماعی بر سر حقوق پایمال‌شده نیست، یک جنگ طبقاتی خشن و غیرانسانی است. یا اهل این میدانی یا نیستی.

اگر آمدی باید بمانی تا آخر خط، حتی اگر مرگ در انتظارت باشد. ضعف نشان دادن و بُریدن ننگ است و مستوجب عقوبت‌های تلخ، مثل ماهی‌ریزه‌هایی که به دست‌بوس مرغ سقا می‌روند تا با تحویل جسد ماهی‌سیاه نجات پیدا کنند.

ولی سوئیمی برآمده از جامعه‌ای است که در آن نهادهای مدنی حضور دارند. انسان از حقوق انسانی خود بهره‌مند است، مبارزه از نوع جنگ نیست و اثبات حقانیتْ لازمه‌اش حذف حریف نیست.

مصالحه، مماشات و مدارا اصول پذیرفته شده‌ای است و به پیروزی رسیدن احقاق حق است نه نابودی دیگران. جامعه به سیاه‌وسفید، زشت و زیبا تقسیم نمی‌شود و همه خاکستری هستند و مخلوطی از همه‌چیز و از مطلق‌گرایی اثری نیست.

 

تفاوت در بستر شکل‌گیری

تفاوت عمدهٔ دیگر در روند شکل‌گیری ماجراست. در ماهی‌سیاه کوچولو بستر شکل‌گیری ماجرا پُرتنش و تیره‌وتار است. همه‌جا خطر کمین کرده است، دائماً شک و تردید تزریق می‌شود و حس بی‌اعتمادی در همه‌جا موج می‌زند.

درواقع هر دستی که دراز می‌شود، در دست دیگر خنجری را در مشت می‌فشارد. آنچه پیش پای شخصیت محوری است تاریکی است که او باید هر قدم را بااحتیاط بردارد. آیا این فضا فضای آشنایی نیست.

زمانه‌ای که پس از کودتای 28 مرداد، اخوان در شعر «زمستان» توصیفش:«سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت/ سرها در گریبان است».

در این فضای مسموم و خفقان‌آور، فرد باید خود را امیدوار نگه دارد و دیگران را وعده دهد که «گرچه شب تاریک است/ دل قوی دار سحر نزدیک است.» [7] همهٔ رویدادها که مثل دانه‌های زنجیر به هم پیوسته‌اند بر این نُت می‌نوازند.

اما بستر شکل‌گیری سوئیمی، فضای سالم و انسانی است. همه به سهم خود از زندگی و زیبایی‌های آن لذّت می‌برند. فقط حادثه‌ای زودگذر این روند طبیعی را در هم می‌ریزد و با هوشمندی و توسط منطق بحران برطرف می‌شود و همه به زندگی عادی خود برمی‌گردند.

جامعه‌ای باز که در آن انسان‌ها آزادند از حق خود دفاع کنند و در یک رویارویی مشروع مشکلات خود را حل کنند. این است که سوئیمی صلح‌طلب و راهگشاست و ماهی‌سیاه کوچولو ستیزه‌گر و آشتی‌ناپذیر.

*

از این بررسی می‌توان چنین نتیجه گرفت که نویسندگان ‌پروردهٔ شرایط جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی میهن خویش‌اند و از شرایط خود گرته‌برداری می‌کنند و واقعیت‌ها را آن‌گونه که دریافت کرده‌اند در ذهن خود می‌پرورانند و در قالب اثری ادبی به جامعه بازمی‌گردانند.

صمد بهرنگی با آن شیوهٔ زیست و با آن تجربه‌های زندگی و با آن اندوخته‌های اجتماعی و فرهنگی هرگز نمی‌توانست جز ماهی‌سیاه کوچولو بیافریند.

همان‌طور که لئو لیونی، خالق سوئیمی، شیوه‌های زندگی و تجربه‌های متفاوت و جهان‌بینی‌ دیگری را در انسان بازمی‌تاباند که طبعاً بر خلق ادبی و هنری او تأثیر بسیار دارد.

نمی‌دانم اگر صمد بهرنگی و لئو لیونی جای خود را عوض می‌کردند ماهی‌سیاه کوچولو و سوئیمی چگونه نوشته می‌شدند؟

شگفت آن‌که صمد بهرنگی با جهان‌بینی خاص خود که ادبیات کودکان را وسیله‌ای می‌داند برای آگاه کردن کودکان از شرایط دشوار زندگیِ بزرگسالان، ماهی‌سیاه کوچولو را برای کودکان می‌نویسد اما کمتر کودکی بدون کمک و تلقین بزرگ‌ترها قادر به درک منظور او می‌شود.

ولی لئو لیونی که می‌گوید «راستش را بخواهید کتاب‌هایم را درواقع برای بچه‌ها کار نمی‌کنم، مخاطب این کتاب‌ها بخشی از خود ما هستیم، خود من و دوستانم و آن‌هایی که هرگز تغییر نکرده‌اند»[8] آنچه خلق می‌کند توسط کودکان به وسعت جهان خوانده و جذب می‌شود و حتی پس از مرگش در فهرست پرفروش‌ترین آثار کودکان درمی‌آید.

یکی مخاطب بزرگسال پیدا می‌کند و در بین بزرگسالان دست‌به‌دست می‌چرخد و تحلیل می‌شود، چون یک نظریهٔ سیاسی مورد نقد و اظهارنظر قرار می‌گیرد، به‌طوری‌که مجموعهٔ کتاب‌ها و مقاله‌ها و نقدهای نوشته‌شده بر آن چند برابر خود داستان می‌شود و دیگری به‌رغم ادعای نویسنده‌اش که مخاطب آن کودکان نیستند توسط آن‌ها پذیرفته و جذب می‌شود.

بد نیست بدانیم که حضور هر دو کتاب در فهرست کتاب‌های مناسب کودکانِ جهان، نشانگر آن است که مورد استقبالِ خوانندگان هستند و هنوز حرفی برای گفتن دارند!

از ماهی‌سیاه کوچولو، ترجمه‌های متعددی به زبان‌های ترکی، آلمانی، انگلیسی، کرواتی و…. منتشر شده است. در ایران مدتی نسبتاً طولانی ناشر کتاب آن را بازچاپ نکرد تا این‌که در سال 1388 انتشار آن به نشر نظر واگذار شد و کتاب با تیراژ 5000 نسخه به بازار عرضه شد.

همین ماهی‌سیاه کوچولو یک‌بار در سال 1997 توسط هوشنگ آموزگار با تصاویری از الیسون رِمیک توسط انتشارات «ای بکس» در انگلستان منتشر شد و پس از آن در سال 2011 با ترجمهٔ بیژن خدابنده انتشار یافت.

در سال 2015 نیز از سوی روزنامهٔ گاردین به عنوان بهترین اثر سال برای کودکان معرفی شد.

سوئیمی با گرفتن جوایز متعدد جهانی و ترجمه به بسیاری از زبان‌ها در امریکا، به چاپ بیست‌وهشتم رسیده است.

باری، کسانی که در دههٔ 1340 خورشیدی/ 1960 میلادی، نخستین خوانندگانِ این دو اثر بوده‌اند، اکنون می‌توانند خوانندهٔ برای نوه‌هایشان بخوانند!

 

منابع

بهرنگی، صمد. ماهی سیاه کوچولو. تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1347.

لیونی، لئو. سوئیمی (ماهی‌سیاهه). ترجمهٔ محمد نژد. تهران: انتشارات پدیده، 1351.

قزل‌ایاغ، ثریا. ادبیات کودکان و نوجوانان و ترویج خواندن. چ13. تهران: سمت، 1394.

کتاب ماه کودکان و نوجوانان. ش11. شهریور .

محمدی، محمدهادی؛ قائینی، زهره. تاریخ ادبیات کودکان ایران، ج 8:از 1340 تا 1357. تهران: مؤسسهٔ پژوهشی ادبیات کودکان، 1393.

مصاحبه با ثریا قزل‌ایاغ، مدرس و متخصص ادبیات کودکان، دربارهٔ شرایط فرهنگی اجتماعی دههٔ چهل.

 

[1]. محمد هادی محمدی، زهره قائینی، تاریخ ادبیات کودکان ایران از 1340/1357، ج8، (تهران: مؤسسۀ پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، 1393)، ص 123.

 .[2]همان، ص 122.

[3] . صمد بهرنگی، ماهی‌سیاه کوچولو، تصویرگر: فرشید مثقالی، (تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1348)، ص 18.

. [4] معتبرترین جایزهٔ تصویرگری کتاب کودک در امریکا

. [5] کتاب ماه کودکان و نوجوانان، ش11، شهریور 88.

 .[6] لئو لیونی، سوئمی، ماهی سیاهه، ترجمه محمد نژد، (تهران: انتشارات پدیده، 1351)، ص 23.

[7] . حمید مصدق

[8] . کتاب ماه کودکان و نوجوانان، ش11، (شهریور 88).

 

این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه