دیکتاتور کتابخوان
نادر انتخابی
Stalin’s Library :A Dictator and His Books. Geoffry Roberts. New Haven: Yale University Press, 2022. 320 p.
درآمد
از ۱۹۲۸ که استالین با آغاز «انقلاب دوم» (اشتراکی کردن اجباری کشاورزی، گسترش سریع صنایع سنگین، مبارزه با کثرتگرایی در حزب و جامعه، و سرکوب رقبا در رهبری حزب) بنیادهای قدرت خود را در اتحاد جماهیر شوروی استوار کرد تا به امروز که هفتاد سال از مرگ او میگذرد، نوشتههای بسیاری دربارۀ زندگی، کرد و کار، و کارنامۀ خودکامگی او انتشار یافته است.
با جستوجو بر روی تارنمای آمازون دستکم به هزار عنوان کتاب دربارۀ استالین بر میخوریم. در کتابشناسی توصیفی دیوید و ملیندا اگان که به معرفی مقالههایی اختصاص یافته که دربارۀ استالین به زبان انگلیسی از دهۀ ۱۹۲۰ تا ۲۰۰۵ در نشریههای گوناگون انتشار یافتهاند، بیش از هزار و هفتصد عنوان آمده است.[1]
در کتاب جان کیپ و التر لیتوین نیز که بررسی سنجشگرانۀ نوشتارهایی است که به زبانهای انگلیسی و روسی دربارۀ استالین و استالینیسم پس از گشایش بایگانیهای اسناد شوروی چاپ شده، فهرست بلندبالایی از تازهترین پژوهشها در این زمینه وجود دارد.[2]
پیشینه زندگینامهها و نوشتههای ستایشآمیز و رسالههای انتقادی دربارۀ استالین به میانۀ دهۀ ۱۹۲۰ میرسد. از نخستین نوشتههای استالینستایانه باید از کتاب انری باربوس (۱۸۷۳۱۹۳۵)، نویسنده و روزنامهنگار کمونیست فرانسوی، یاد کرد که پس از بازبینی و اصلاح متن آن توسط استالین، در سال ۱۹۳۵ انتشار یافت.[3]
همزمان با این کتاب، بوریس سووارین (۱۸۹۸۱۹۸۴)، روزنامهنگار اوکراینی فرانسوی، کادر کمینترن و از بنیادگذاران حزب کمونیست فرانسه، که در پایان دهۀ ۱۹۲۰ از کمونیسم شوروی دل برکنده بود، یکی از نخستین تحلیلهای سنجشگرانه از دیدگاه چپ را دربارۀ استالین نوشت.[4]
از پایان جنگ جهانی دوم تا آغاز دهه ۱۹۷۰، «توتالیتاریسم» الگوی نظری چیره در بررسیهایی بود که دربارۀ جامعۀ شوروی، سیاست آن کشور، و تکاپوهای استالین انتشار مییافت. سیاستپژوهان «لیبرال» انگلوساکسون چون ریچارد پایپس، جورج کنان، زیبینیو برژینسکی، لئونارد شاپیرو، والتر لاکور، ادام اولام، برترام ولف و بسیاری دیگر که شماری از آنها زادۀ اروپای خاوری و میانه و اغلب «کرملینشناس» بودند و نه تاریخپژوه، این رهیافت را در مراکز آموزشی و پژوهشی ایالات متحد و اروپای باختری رواج دادند.
آنها با الهام از نوشتههای فریدریش فون هایک (۱۸۹۹۱۹۹۲) و هانا آرنت (۱۹۰۶۱۹۷۵) کنکاش در کرد و کار سرآمدان سیاسی، رقابت میان جناحبندیهای گوناگون در حاکمیت، ساختار سیاسی و سازوکارهای سرکوب و نظام اردوگاهی مراقبت و تنبیه را دستمایۀ پژوهشهای خود ساختند و نقش ایدئولوژی را در شکلگیری نظام سیاسی شوروی برجسته کردند.
از دهۀ ۱۹۷۰ تا فروپاشی شوروی، رهیافتهای این گروه آماج انتقادهای تاریخنگارانی شد که «تجدیدنظرطلب» (رویزیونیست) نام گرفتند.
از پیشگامان این گروه باید از شیلا فیتس پتریک (۱۹۴۱)، تاریخنگار استرالیاییتبار و استاد بازنشستۀ دانشگاه شیکاگو[5]، موشه لووین (۱۹۲۱۲۰۱۰)، پژوهشگر لیتوانیاییتبار که زندگی پر ماجرایی در شوروی داشت و سپس به اسرائیل، فرانسه، بریتانیا و ایالات متحد رخت برکشید و در دانشگاه پنسیلوانیا به مقام استادی رسید[6]، و استفن کوهن (۱۹۳۸۲۰۲۰)، استاد دانشگاه نیویورک و نویسندۀ زندگینامۀ بوخارین، یاد کرد.
تاریخنگاران «تجدیدنظرطلب» بر آن شدند که دیدگاه «لیبرال»ها در بررسی تاریخ شوروی یکسویه، ملهم از پیشداوریها و کینهتوزیهای ایدئولوژیک دوران «جنگ سرد» است.
افزون بر این، به گمان آنان به جای تاریخ سیاسی باید به تاریخ اجتماعی و فرهنگی شوروی پرداخت، و تأکید گزافهآمیز بر نقش ایدئولوژی در شکلدهی به ساختار سیاسی را کنار گذاشت و به نقش عوامل اجتماعی و طبقاتی توجه کرد.
به باور «تجدیدنظرطلبان»، تاریخ شوروی بغرنجتر از تصویر سادهای است که پیروان رهیافت «توتالیتر» از جامعه و سیاست شوروی به دست دادهاند. البته «تجدیدنظرطلبان» گروهی یکپارچه با رهیافتی یکدست نبودند و مناقشههای نظری و جدلهای فکری در بین آنها کم نبوده است.
پارهای از این پژوهشگران به تحلیلهای اجتماعی طبقاتی گرایش داشتند و گروهی دیگر بر رهیافتهای فرهنگی مردمشناختی در بررسی تاریخ شوروی تأکید میورزیدند.[7]
پس از فروپاشی شوروی و گشایش بایگانیهای آن کشور نسل تازهای از تاریخپژوهان با تکیه بر اسناد نویافته و بهرهگیری از روشهای تاریخنگاری سیاسی و فرهنگی به نقد دو الگوی نظری پیشگفته روی آوردند.[8]
رهیافت این تاریخنگاران آمیزهای از دو رهیافت پیشین است، یعنی شکل و ظاهر بررسیهای آنان به پژوهشهای تاریخنویسان «تجدیدنظرطلب» نزدیک است و محتوا و باطن نوشتههایشان شبیه الگوی «توتالیتر» در واکاوی جامعۀ شوروی است.
کتابخانه استالین. دیکتاتور و کتابهایش نوشتۀ جفری رابرتس (۱۹۵۲)، تاریخپژوه بریتانیایی، به جنبۀ ویژهای از زندگی استالین پرداخته که در زندگینامههای معتبر پیشین (دویچر، سرویس، تاکر، مونته فیوری، کوتکین، رادژینسکی و غیره) به آن توجه نشده است و آن شرح دلبستگی استالین به کتاب و کتابخانه است. از زندگینامهنویسان جدید او، اولگ خلونیوک (۱۹۵۹)، تاریخنگار روس، در کتاب خود به نام استالین.
زندگینامۀ جدید دیکتاتور به رابطۀ استالین با کتاب و کتابخوانی اشاره کرده است.[9] همچنین گفتنی است که سرگذشت کتابخانۀ استالین از میانۀ دهۀ ۱۹۸۰ در نوشتههای چند تاریخنگار روس بررسی شده بود. کتاب رابرتس مرکب از مقدمه، هفت فصل و نتیجهگیری است.
بهجز فصل چهارم که گزارشی از چگونگی شکل گرفتن کتابخانۀ شخصی استالین و فرجام کار آن است، بقیۀ کتاب به مسائلی چون کودکی و نوجوانی استالین، بازبینی نوشتههای نظری او و مقایسۀ برخی دیدگاههای وی با تروتسکی، حاشیهنویسیهای استالین بر برخی کتابها، رهیافت او به ادبیات شوروی، و بالأخره تبدیل او به سرویراستار اتحاد جماهیر شوروی اختصاص یافته است.
کتابخانۀ استالین و کتابدار آن
استالین پیش از انقلاب اکتبر کتابخانۀ شخصی نداشت. زندگی مخفی و پرتلاطم یک انقلابی حرفهای که با جابهجایی، اسارت و تبعید همراه بود امکانی برای گردآوری منظم کتاب به او نمیداد.
اما استالین پس از انقلاب اکتبر، بهرغم مشغلۀ فراوان، گردآوری کتاب و ساماندهی کتابخانهای برای خود را در دستور کار قرار داد. در ماه مه ۱۹۲۵، از کارمندان دفتر خود خواست تا کتابهای او را که دیگر پرشمار بودند، نظم و ترتیب دهند و در یادداشتی بدین منظور نوشت:
توصیه (و درخواست من) این است که ۱) کتابها بر اساس موضوع و نه نام نویسنده مرتب شوند؛ ۲) آثار نویسندگان این فهرست (لنین، مارکس، انگلس، کائوتسکی، پلخانف، تروتسکی، بوخارین، زینوویف، کامنف، لافارگ، لوکزامبورگ، رادک) جداگانه مرتب شوند؛ ۳) باقیمانده (متنهای آموزشی، جزوهها، و نشریههای کمحجم) را میتوانید بر اساس نام نویسنده ردهبندی کنید.
استالین همچنین دستور داد تا مُهر ویژهای (exlibris) با عبارت Biblioteka I.V.Stalina برای کتابهای کتابخانۀ او ساخته شود.
دربارۀ تعداد کتابهای کتابخانۀ شخصی استالین ارزیابیهای گوناگونی در دست است. به سبب پراکنده شدن کتابهای او پس از مرگ و واگذاری آنها به کتابخانههای گوناگون و بیتوجهی مقامات شوروی به نگهداری آنها در پی پیکار با «کیش شخصیت» و استالینزدایی، تعیین تعداد دقیق کتابهای او ناممکن است.
یکی از پژوهشگران روس تعداد آنها را حدود نوزده هزار جلد کتاب و جزوه و نشریه و رابرتس بر اساس دادههای جدیدتر شمار کتابهای او را بیستوپنج هزار جلد تخمین زده است.
نوشتههای مارکسیستی و بهویژه آثار لنین بیش از همه مورد توجه استالین بود. در فهرست کتابخانه دویست و چهلوسه نوشته از لنین وجود دارد. پس از آن، شمار نوشتههای نظریهپردازان بلندآوازۀ مارکسیست، همسو یا ناهمسو با وی، بدین ترتیب است: نوشتههای خود استالین (۹۵)، زینوویف (۵۵)، بوخارین (۵۰)، مارکس (۵۰)، کامنف (۳۷)، مولوتف (۳۳)، تروتسکی (۲۸)، کائوتسکی (۲۸)، انگلس (۲۵)، پلخانف (۲۳)، لوکزامبورگ (۱۴)، و رادک (۱۴).
استالین از گردآوری نوشتههای مخالفان نظری و سیاسی خود و حتی آثار روسهای مهاجر ضدانقلاب غافل نبود. از دیگر آثار فهرستشدۀ کتابخانۀ او باید به ترجمۀ روسی کتاب وینستون چرچیل دربارۀ جنگ جهانی اول (بحران جهانی)، دو کتاب از جان مینارد کینز، سه کتاب از ادوارد برنشتاین، سوسیالدموکرات تجدیدنظرطلب آلمانی، دورۀ چند جلدی تاریخ انقلاب بزرگ فرانسه نوشتۀ ژان ژورس، سوسیالیست فرانسوی، نوشتههای اولیۀ کارل ویتفوگل دربارۀ بیداری چین، و چند نوشته از مصطفی کمال آتاترک اشاره کنیم.
بخش بزرگی از کتابخانۀ استالین به کتابهای تاریخی اختصاص یافته بود. تاریخ روسیۀ پیش از انقلاب، بهویژه دوران ایوان مخوف، پتر اول، و کاترین از دورههای تاریخی مورد توجه او بود.
در ۱۹۲۶، استالین در گفتاری بر ایوان مخوف و پتر اول خرده گرفت که به توسعۀ صنایع سنگین، که پیششرط صنعتی شدن کشور است، توجه نکردهاند.
البته او نمیگوید این دو تزار در سدۀ شانزدهم و هجدهم میلادی چگونه میتوانستند صنایع سنگین را در روسیه پایهگذاری کنند. در ۱۹۲۸ استالین به شباهت میان تلاشهای پتر اول در راه نوسازی روسیه و کوشش بلشویکها در این زمینه اشاره کرد اما در ۱۹۳۱ در مصاحبه با امیل لودویگ، نویسندۀ آلمانی، منکر چنین شباهتی شد و اصلاحات پتر را در راستای منافع قشرهای فرادست و اصلاحات خود را در جهت تأمین منافع کارگران دانست.
در مقایسۀ این دو تزار نیز او ایوان مخوف را میستود زیرا تزاری «ناسیونالیست»تر و دوراندیشتر از پتر بوده و به بیگانگان اجازۀ نفوذ در کشور را نداده است، حال آنکه پتر نوسازی کشور را در گرو اروپاییشدن آن میدانست و از اینرو دروازهها را بر روی اروپا گشود.
اورل هریمن (۱۸۹۱۱۹۶۶)، سفیر ایالات متحد در شوروی در سالهای جنگ جهانی دوم، روایت کرده که الکسی تالستوی (۱۸۸۲۱۹۴۵)، نویسندۀ نامدار شوروی، به او گفته بود برای فهم کرملینِ استالین باید ماجراهای دربار ایوان مخوف را خوانده و بهدرستی درک کرده باشید.
استالین به تاریخ جهان باستان نیز سخت دلبسته بود و کتابهای تاریخی و داستانی گوناگونی دربارۀ آن دوره در کتابخانهاش وجود داشت، ازجمله ترجمهای از رمان سالامبو نوشتۀ گوستاو فلوبر که جنگهای کارتاژ و رُم زمینۀ تاریخی آن است. خاطرات و یادداشتهای روزانه از دیگر کتابهایی بود که استالین گِرد میآورد و میخواند.
ازجمله کتابهای خاطراتی که استالین خوانده و در کنار صفحههای آنها یادداشتهایی نوشته بود، میتوان به سه کتاب اشاره کرد:
خاطرات یک مأمور انگلیسی نوشتۀ رابرت همیلتون بروس لکهارت (۱۸۸۷۱۹۷۰)، دیپلمات و جاسوس بریتانیایی که ترجمۀ فارسی کتاب او به قلم کاوه دهگان در دسترس است، خاطرات اریش لودندورف، ژنرال آلمانی در جنگ جهانی اول، و خاطرات آنابل بوکار (۱۹۱۵۱۹۹۸)، کارمند سفارت ایالات متحد در مسکو که در ۱۹۴۸ به شوروی پناهنده شد و پس از افشاگریهایی دربارۀ فعالیتهای آن سفارتخانه، در بخش انگلیسی رادیو مسکو به گویندگی پرداخت و سالها شاخصترین صدای بخش انگلیسیزبان آن رادیو بود.
استالین عادت داشت هنگامیکه به منزل دیگران میرفت به کتابخانۀ صاحبخانه سر میکشید و گاه کتابی را برمیگزید و ورق میزد تا ببیند چه نکاتی از کتاب توجه صاحب کتابخانه را جلب کرده است. استالین همچنین گاه کتابهایی را که از کتابخانه به وام گرفته بود باز پس نمیداد.
ازجملۀ این کتابها باید از ترجمۀ روسی خاطرات اتو فون بیسمارک (۱۸۱۵۱۸۹۸)، دولتمرد مقتدر آلمانی، یاد کرد. بر جلد نخست این کتاب، آرکادی یروسالیمسکی (۱۹۰۱۱۹۶۵)، کارشناس سیاست خارجی آلمان، مقدمهای نوشته بود و در آن به هشدار بیسمارک مبنی بر اجتناب از جنگ با روسیه اشاره کرده بود.
استالین او را برای بحث دربارۀ این مقدمه به کرملین فراخواند و با اشاره به این هشدار بیسمارک به یروسالیمسکی گفت: «بگذار سعی کنند». استالین همچنین در حاشیۀ صفحهای از کتاب که مقدمهنویس به مخالفت سرسختانۀ بیسمارک با درگیری همزمان آلمان در دو جبهه با غرب و روسیه اشاره کرده بود، نوشت: «هیتلر را نترسانید».
با آغاز جنگ جهانی دوم، توجه استالین بیش از پیش به کتابهای مربوط به دیپلماسی، رسالههای نظامی، و خاطرات فرماندهان بزرگ جلب شد. نوشتههای الکساندر سوورف (۱۷۳۰۱۸۰۰) و میخاییل کوتوزف (۱۷۴۵۱۸۱۳)، دو ژنرال برجستۀ ارتش تزاری، از کتابهای دمدستی او در سالهای جنگ بودند. عکسهای بزرگ این دو فرمانده نیز به دیوار اتاق کار او آویخته بود.
در دهۀ ۱۹۳۰ روحیۀ ناسیونالیستی و روسستایانه چنان بالا گرفت که استالین با بازچاپ مقالهای از انگلس دربارۀ سیاست خارجی تزاریسم در نشریۀ نظری حزب کمونیست شوروی مخالفت کرد. انگلس در مقالۀ خود بر جنبۀ توسعهطلبانه و تجاوزکارانۀ سیاست خارجی روسیۀ تزاری تأکید کرده بود.
استالین گذشته از کتاب، دلبستگی شگفتانگیزی به نقشههای جغرافیایی داشت. مولوتف او را «عاشق نقشه» خوانده است. از استالین دویست نقشۀ جغرافیایی باقی مانده که در حاشیۀ برخی از آنها نکاتی نوشته است.
یک روزنامهنگار روس که گفتوگوهای طولانی برای گردآوری خاطرات مولوتف انجام داده، بر اساس یادماندههای او نوشته است: روزی استالین در برابر نقشۀ کوچکی به اندازۀ نقشۀ کتابهای درسی، با اشاره به فنلاند و کشورهای کنار دریای بالتیک گفت اینجا همهچیز روبهراه است.
دولتهای بالتیک که از روزگاران کهن از آنِ روسیه بودهاند، به مام میهن بازگشتهاند. بلاروسها، اوکراینیها، و مولداوها هم با ما زندگی میکنند. در شمال و غرب همهچیز روبهراه است. استالین سپس با اشاره به نواحی شرقی روسیه میگوید جزیرههای کوریل و ساخالین از آن ما هستند.
در چین و مغولستان هم اوضاع درست است. در پایان استالین با اشاره به جنوب قفقاز میگوید: اما مرزهایمان را در اینجا دوست ندارم. اشارۀ او به مرزهای شوروی با ترکیه و ایران بود.
مجموعه کتابهای ادبیات داستانی کتابخانۀ استالین، از نویسندگان روس و غیر روس (پوشکین، گوگول، تالستوی، داستایفسکی، چخوف، سالتیکوف شچدرین، شکسپیر، هوگو، زولا، فلوبر، آناتول فرانس، و بسیاری دیگر) پس از مرگ او پراکنده شدند و تلاشهای سِوِتلانا، دختر استالین، که از دولت شوروی خواست تا این بخش از کتابخانۀ پدرش را به او واگذار کنند، به جایی نرسید.
آنچه از سلیقۀ ادبی استالین میدانیم مثل دلبستگیاش به نویسندگانی چون هوگو و زولا، گوگول، و سالتیکوف شچدرین و بیزاریاش از داستایفسکی، که نوشتههای او را مایۀ تباهی روح جوانان روس میدانست، بر اساس گفتهها و روایتهای نزدیکان اوست.
ساماندهی کتابخانۀ شخصی استالین را شوشانیکا منوچریانتس بر عهده داشت که پیش از آن کتابدار لنین بود. شوشانیکا در ۱۸۸۹ در خانودهای ارمنیتبار در استاوروپل (جنوب روسیه) چشم بر جهان گشود و در هجدهسالگی در شعبۀ بانوان دانشگاه سنت پترزبورگ به تحصیل پرداخت.
در دانشگاه با بلشویکها آشنا شد، به حزب پیوست و با بلشویکی به نام لئونید استارک ازدواج کرد. در ۱۹۱۲ راه مهاجرت در پیش گرفت و در کاپری (ایتالیا) به محفل ماکسیم گورکی راه یافت. در گرماگرم رویدادهای انقلابی به روسیه بازگشت و در ۱۹۱۸ در یک مؤسسۀ انتشاراتی در مسکو به کار مشغول شد.
در مارس ۱۹۲۰ برای همکاری با دفتر لنین به کرملین فراخوانده شد. ازجمله همکاران او در این دفتر نادژدا (نادیا) الیلووا، همسر جوان استالین، بود که در میانۀ دهه ۱۹۳۰ خودکشی کرد.
منوچریانتس در خاطرات خود روایت کرده که در دفتر لنین دو هزار جلد کتاب وجود داشت که بسیاری از آنها به زبانهای بیگانه بودند.
او میگوید به نظرم این تعداد کتاب برای شخصیت بزرگی چون لنین اندک آمد، اما پس از چند روز دریافتم که سه هزار جلد کتاب هم در اتاق دیگری جنب آپارتمان کوچک لنین در کرملین است. منوچریانتس در خاطرات خود که پس از کنگرۀ بیستم و استالینزدایی نوشته، به کار و نقش خود در کتابخانۀ استالین اشاره نکرده است.
امروزه پس از بازگشایی بایگانیهای شوروی میدانیم که او نخستین سازماندهنده کتابخانۀ استالین و یکی از کسانی بوده که یادداشت استالین را دربارۀ شیوۀ نظم و ترتیب کتابخانه دریافت کرده بود. او در ۱۹۳۰ از کتابخانۀ استالین به انستیتو لنین منتقل شد که یک سال بعد انستیتو مارکس، انگلس، و لنین نام گرفت. او در آغاز در بخش لنین کار میکرد اما در ۱۹۴۰ به شعبۀ مأمور انتشار مجموعه آثار استالین فراخوانده شد.
منوچریانتس در ۱۹۵۵ بازنشسته شد و در ۱۹۶۹ درگذشت.[10] انتقال به انستیتو لنین جان او را نجات داد زیرا در ۱۹۳۵ شماری از کارکنان کرملین ازجمله چند کتابدار به جرم توطئه برای قتل استالین و دیگر رهبران شوروی دستگیر شدند. یکی از بازداشتشدگان نینا روزنفلد، کتابدار کرملین و همسر پیشین کامنف، بود.
استالین در مارس ۱۹۳۵ در جلسۀ کمیتۀ مرکزی گفت: شنیدهاید در کرملین چه روی داده است؟ یک نفر کلید اتاقهای همۀ رهبران را در اختیار داشت و به بهانۀ جابهجا کردن و منظم کردن کتابها به همهجا سر میکشید. میدانید که انواع سمهای کشنده وجود دارد. میتوان صفحات کتابها را به این سمها آغشت.
شما کتاب را برمیدارید و میخوانید. سم از طریق پوست وارد بدن میشود. بعد هم میروید میخوابید و یک ماه بعد کار تمام است. با رفتن منوچریانتس از کتابخانه استفاده از مهر شخصی هم که او ترتیب ساخت آن را داده بود از رونق افتاد و به بوتۀ فراموشی سپرده شد.
سر ویراستار اتحاد جماهیر شوروی
یکی از پیامدهای نظارت سختگیرانۀ حزب کمونیست و دولت شوروی بر کار نشر این بود که استالین از دهۀ ۱۹۳۰ به بعد به سرویراستار کشور تبدیل شد.
رابرتس بر آن است که استالین «ویراستاری» را از کتاب خواندن بیشتر دوست داشت. او با خودکار قرمز و آبی نهفقط کتابهایی را که میخواند خطخطی میکرد بلکه سندهای حزبی و دولتی را هم ویراستاری میکرد.
حاشیهنویسی استالین بر کتابهایی که میخواند اغلب کوتاه بود، برای مثال هرگاه با عبارت یا جملهای در نوشتهای همداستان نبود در کنار آن جمله مینوشت:
«ها ها»، «بیمعنی»، «پرتوپلا»، «یاوه» و یا نویسنده را «ابله»، «حالگیر»، و «رذل» میخواند و هرگاه جملهای را میپسندید در کنار آن مینوشت: «آری آری»، «درست است»، «موافقم»، «بسیار دقیق». از برخی حاشیهنویسیهای او به دوگانگی در گفتمان رسمی و غیررسمی مقامات شوروی پی میبریم.
درحالیکه نظریۀ تروفیم لیسنکو که دانش ژنتیک را «بورژوایی» خواند در گفتمان رسمی شوروی بهعنوان قلّۀ زیستشناسی «پرولتری» ستایش میشد، استالین در کنار یکی از گزارشهای لیسنکو دربارۀ سرشت «طبقاتی» علم نوشت: «ها ها ها … و ریاضی؟ و داروینیسم؟» رابرتس فصل پایانی کتاب خود را به بررسی مهمترین آثاری اختصاص داده که زیر نظر و یا با ویراستاری استالین انتشار یافتند.
نخستین طبعآزمایی استالین در عرصۀ ویراستاری، حضور او در گروه ویراستاران کتاب جنگ داخلی در اتحاد جماهیر شوروی به سرپرستی ایساک اسرائیلوویچ مینتس (۱۸۹۶۱۹۹۱) بود.
هدف این کتاب که به پیشنهاد گورکی تدوین شد ارائۀ روایتی عامهفهم و پُر کشش از انقلاب روسیه بود. جلسههای مشورتی گوناگونی با شرکت استالین برای بحث دربارۀ دو جلد نخست کتاب برگزار شد و گورکی در ۱۹۳۴ پیشنویس جلد نخست را برای بازبینی نهایی به استالین داد.
او صدها مورد را در کتاب اصلاح کرد اما پیشنهادهای وی بیشتر جنبۀ صوری داشتند مثل تبدیل انقلاب اکتبر به انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و یا روسیه زندان خلقها به روسیه تزاری زندان خلقها.
مینتس که از خردهگیریهای «رهبر بزرگ پرولتاریا» به جان آمده بود در خلوت اظهارنظرهای استالین را «فضلفروشانه» و در جلوت «روشنگر و آموزنده» خواند. جنگ داخلی در اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۳۵ منتشر شد و استالین در نامهای به مینتس و همکارانش تبریک گفت و نوشت:
«کار خود را خوب انجام دادهاید، کتاب مثل یک رمان خوانده میشود». پس از انتشار کتاب جنگ داخلی در اتحاد جماهیر شوروی تدوین تاریخ روزآمد حزب بلشویک به گونهای که باب طبع استالین باشد و نقاب از چهرۀ خیانتکاران «لنینستیز» و «سرسپردۀ امپریالیسم» برگیرد، در دستور کار قرار گرفت.
استالین در بهار ۱۹۳۷ در یادداشتی تاریخ حزب را دورهبندی کرد و ادامۀ کار را به پیوتر پوسپولف، مسئول شعبۀ تبلیغات حزب، و یملیان یاروسلافسکی، واگذار کرد.
یاروسلافسکی «چیزنویسی» بود که نقش تاریخنگار درباری را داشت. آن دو در بهار ۱۹۳۸ پیشنویس تاریخ مختصر حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (بلشویک) را به استالین دادند.
اما «پیشوای بشریت زحمتکش» از نتیجۀ کار خشنود نبود و به همکاران دفتر سیاسی کمیتۀ مرکزی گفت از دوازده فصل کتاب یازده فصل آن نیازمند اصلاحات بنیادی است و باید بازنویسی شود.
به گفتۀ استالین، نویسندگان در شرح و بسط مسائل نظری همّت و دقت لازم را به کار نبردهاند و این مایۀ تأسف است زیرا کادرهای جوان حزب از لحاظ نظری ناتوان هستند.
تاریخ مختصر حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (بلشویک) پس از بازنویسی در سپتامبر ۱۹۳۸ نخست در پراودا و سپس به شکل کتاب انتشار یافت.
در چاپ نخست کتاب، استالین نویسندۀ بخش «ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی» (بخشی از فصل چهارم کتاب) و کل کتاب حاصل کار کمیسیونی وابسته به کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی خوانده شد. پس از جنگ جهانی دوم روایت رسمی دربارۀ نگارش کتاب دگرگون گشت و استالین نویسندۀ تمامی کتاب معرفی شد.
این کتاب قرار بود بهعنوان جلد پانزدهم مجموعهآثار استالین انتشار یابد اما چاپ مجموعهآثار پس از انتشار جلد سیزدهم متوقف شد.
استالین در جریان ویراستاری کتاب صدها پاراگراف و نقلقول از لنین را در پیشنویس پوسپولف و یاروسلافسکی حذف کرد و روایت خود را از سیر تحوّل حزب بازگفت.
نتیجۀ کار کتابی بود که تاریخ حزب بلشویک را آنگونه که استالین میخواست روایت میکرد: گزارشی یکسویه و مغرضانه از پیکارهای درونحزبی و چگونگی تبدیل بخش بزرگی از رهبران و نظریهپردازان اولیه و یاران لنین به مشتی جاسوس، توطئهگر، خرابکار، و آدمکش.[11] لحن کتاب چنان خشک بود که حتی سِوِتلانا، دختر استالین، که به درخواست پدر خواندن کتاب را آغاز کرد پس از چند صفحه آن را کنار گذاشت.
تاریخ دیپلماسی از جهان باستان تا روزگار معاصر از دیگر کتابهایی بود که استالین ویراستاری بخشی از آن را بر عهده گرفت. جلد نخست کتاب دربارۀ تاریخ دیپلماسی از روزگار باستان تا جنگ فرانسه پروس (۱۸۷۰) در دسامبر ۱۹۴۰ به چاپخانه رفت.
جلد دوم تاریخ دیپلماسی از دهههای پایانی سدۀ نوزدهم تا آستانۀ جنگ جهانی دوم را در برمیگرفت. سرویراستار کتاب ولادیمیر پترویچ پوتمکین (۱۸۷۴۱۹۴۶)، دیپلمات و تاریخنگار، و نویسندگان جلد دوم مینتس و آنا میخائیلوونا پانکراتووا (۱۸۹۷۱۹۵۷)، بودند. استالین ویراستاری بخش مربوط به تاریخ دیپلماسی در سالهای بین دو جنگ جهانی را انجام داد.
او در جریان کار تمام نقلقولها را از کتاب حذف کرد و عنوان برخی فصلها را تغییر داد. انتشار جلد دوم در پی حملۀ آلمان نازی به شوروی متوقف شد و در پایان جنگ کتاب در سه جلد انتشار یافت.
استالین به سبب اشتغالات دوران جنگ در نگارش جلد سوم مداخله نکرد، اما یوگنی تارله (۱۸۷۴۱۹۵۵)، از تاریخنگاران ناسیونالیست مورد اعتماد خود را مأمور نگارش فصلی از جلد سوم با عنوان «روشهای دیپلماسی بورژوایی» کرد.
توجیه قرارداد دوستی آلمان نازی و شوروی یکی از بُنمایههای جلد سوم تاریخ دیپلماسی و همچنین کتاب تحریفگران تاریخ بود که در سال ۱۹۴۸ انتشار یافت.
این کتاب پاسخ به مجموعه اسنادی بود که وزارت امور خارجۀ ایالات متحد دربارۀ قرارداد آلمان شوروی منتشر ساخته بود. استالین تمامی متن ۷۵ صفحهای تحریفگران تاریخ را بازبینی و اصلاح کرد و پانزده صفحه نیز بر متن نخستین آن افزود.
بازپسین دستاورد نظری استالین پس از مداخله در مناقشۀ زبانشناسان[12]، شرکت در بحثی بود که برای تدوین کتابی دربارۀ اقتصاد سیاسی سرمایهداری و سوسیالیسم درگرفت.
استالین پس از دریافت پیشنویس کتاب، نویسندگان متن را که اقتصاددانان برجستۀ شوروی بودند، در ژانویۀ ۱۹۴۱ به کرملین فراخواند.
ایراد اصلی او بر کتاب این بود که در آن زیاده از حد به مسائل نظری توجه شده و کتاب جنبۀ عملی و کاربردی ندارد. او به اقتصاددانان توصیه کرد به جای جستوجوی پاسخ به مسائل اقتصاد شوروی در نوشتههای مارکس، مغز خود را به کار اندازند.
در سالهای جنگ جهانی دوم نگارش درسنامه بهکندی پیش رفت، نهفقط به سبب آشفتگیهای ناشی از جنگ بلکه همچنین به این سبب که اقتصاددانان ترجیح دادند که صبر پیشه کنند تا رهبر کبیر آنها را راهنمایی کند.
در آوریل ۱۹۵۰، استالین بار دیگر به اقتصاددانان توصیه کرد با توجه به سطح پایین آگاهی نظری کادرهای حزب متن را به زبانی ساده بنویسند.
در آوریل ۱۹۵۱، متن بازنویسی شده در ۲۵۰ نسخه به دست اقتصاددانان و شماری از کادرها رسید. ملاحظات استالین دربارۀ این متن و پاسخ او به نامههای سه اقتصاددان بالأخره به شکل جزوهای به نام مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی در اکتبر ۱۹۵۲ در آستانۀ کنگرۀ نوزدهم حزب انتشار یافت.
استالین در این جزوه به مخالفت با نظر اقتصاددانانی برخاست که میگفتند در جامعۀ سوسیالیستی قوانین اقتصادی سرشت عینی خود را از دست میدهند و تابع ارادۀ دولت برنامهریز میشوند و قانون ارزش نیز دیگر کاربرد ندارد.
در دورانی که اقتصاد سرمایهداری پس از جنگ جهانی دوم وارد طولانیترین دورۀ رشد و رونق در تاریخ خود شده بود، استالین هنوز بر اساس رهیافتهای سادهاندیشانۀ رایج در دهۀ ۱۹۳۰ وعده میداد که سرمایهداری بهزودی دچار رکود خواهد شد و بحران بیکاری و سقوط سطح زندگی زحمتکشان آن را از پا درخواهد آورد.
پارهای ملاحظات و سنجشگریها
عنوان کتاب رابرتس اندکی فروکاهنده است زیرا این گمان را دامن میزند که بُنمایۀ کتاب کتابخانۀ شخصی استالین است، حال آنکه درواقع او کوشیده است برخلاف زندگینامهنویسان دیگر که یکسره به کرد و کار سیاسی استالین پرداختهاند، نوعی زندگینامۀ فکری از استالین به دست دهد.
افزون بر این، او میخواهد نادرستی برخی کلیشههای رایج و جاافتاده را دربارۀ استالین نشان دهد. ازجملۀ این کلیشهها روایتی است که خاستگاه رفتار سیاسی خشن و جنایتکارانۀ استالین را در کودکی او و بدرفتاری پدرش با او جستوجو میکند و یا دیدگاهی که استالین را فقط کوشندۀ سیاسی و مرد عمل و به دور از هرگونه فعالیت فکری و نظری میداند.
مشکل رابرتس در این است که وی از سببیابی و توضیح تاریخی که وظیفۀ تاریخنگار است فراتر میرود و نوشتۀ او گاه لحنی توجیهگرانه پیدا میکند.
بیگمان بازجستن آبشخور سیاستهای استالین در رویدادهای دوران کودکی او سادهاندیشانه و یکسویه است، اما رابرتس گزینۀ توضیحی دیگری جز جوّ انقلابی و خشونتِ ناگزیر که با تاروپود همۀ انقلابها عجین است ارائه نمیکند.
آناتولی لوناچارسکی (۱۸۷۵۱۹۳۳)، رسالهنویس و منتقد ادبی نامدار شوروی، خود را بلشویکی روشنفکر و روشنفکری در میان بلشویکها میخواند.
رابرتس نیز با وامگیری سخن لونارچسکی، استالین را بلشویکی روشنفکر و روشنفکری در میان بلشویکها معرفی میکند، اما بهروشنی نمیگوید بر اساس کدام سنجه استالین روشنفکر بوده است.
او در یکی از پینوشتهای کتاب (پینوشت ۷ فصل اول) به واژۀ روسی «اینتلیگنتسیا» اشارۀ کوتاهی کرده است اما راست این است که دستاوردهای نظری استالین حتی در چارچوب مفهوم روسی «اینتلیگنتسیا» نیز جایگاه بلندی ندارد و کارنامۀ سیاسی او بههیچروی در چارچوب مفهوم فرانسوی روشنفکر (انتلکتوئل) نمیگنجد.[13]
روی مِدوِدف (۱۹۲۵)، دگراندیش نامور دورۀ شوروی، بر آن است که در دیدگاههای نظری استالین هیچ نکتۀ بدیع و تازهای وجود نداشت و آنجا هم که در مقام نوآوری برآمده سخنانش یکسره پوچ و نادرست بوده است.
رابرتس ضمن اشاره به این ارزیابی مِدوِدف از مردهریگ نظری استالین، تأکید میکند که مواضع نظری و سیاسی استالین همواره، برخلاف دیگر بلشویکهای نامدار، با لنین همسو بوده است.
راست این است که تروتسکی، بوخارین، زینوویف و غیره، برخلاف استالین، خود صاحبنظر بودند و دستکم تا پیش از انقلاب اکتبر جایگاه نظری خود را پایینتر از لنین نمیدانستند، و از اینرو دیدگاههای آنها همواره با لنین همسو نبود.
راه و رسم استالین در بحثهای نظری و سیاسی در تمام این دوران صبر و دنبالهروی بود و فقط پس از اطمینان از جا افتادن نظر لنین به پشتیبانی از آن برمیخاست. در یک مورد استالین نظر لنین را نپذیرفت و آن هنگامی بود که لنین در پی مخالفت آشکار کامنف و زینوویف با قیام اکتبر خواستار اخراج آن دو از حزب شد.
رابرتس با بررسی آثار نظری استالین از سوسیالیسم یا آنارشیسم؟ (۱۹۰۷) تا مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۵۲) که آخرین نوشتۀ نظری او به حساب میآید به گفتههای منتقدانی اشاره کرده که استالین را به سرقت نظری و ادبی متهم کردهاند.
وی در ردّ این نظر میگوید خردهگیران دشمنان سیاسی استالین بودهاند و سنجشگریهایشان به دور از غرضورزی نبوده است. از سوی دیگر، رابرتس نوشتههای نظری استالین را تنکمایه میخواند و آنها را پیامد سرهمبندی کردن نقلقولهایی از کلاسیکهای مارکسیسم و لنین میداند.
یکی دیگر از مایههای تکرارشونده در کتاب رابرتس دلبستگی استالین به ادبیات و نویسندگان است که آنان را «مهندسان روح بشر» مینامید.
اما رابرتس از یاد برده که در روزگار سیادت یکهسالارانۀ این «روشنفکر ادبیاتدوست»، به نوشتۀ ویتالی شفتالینسکی در کتاب بایگانی ادبی ک. گ. ب، دستکم هزار و پانصد نویسنده در شوروی به شیوههای گوناگون سر به نیست شدند.[14]
او همچنین با یادآوری نقش ماکسیم گورکی (۱۸۶۸۱۹۳۶) در شکلگیری نهادهای ادبی شوروی، از رابطۀ پرتلاطم وی با لنین و استالین و سرنوشت دردناک او در دورۀ استالین هیچ نمیگوید.
[1]. David R.Egan & Melinda A.Egan, Joseph Stalin :An Annotated Bibliography of English Language Periodical Litrature to 2005, Toronto ; The Scarecrow, 2007.
[2]. John Keep & Alter Litvin, Stalinism: Russian and Western Views at the Turn of the Century, London/New York: Routledge, 2005.
برای بحثی دربارۀ الگوهای نظری در توضیح استالینیسم نک.
Markku Kangaspuro and Vesa Oittinen (Ed.by), Discussing Stalinism (problems and Approaches), Helsinki :Aleksanteri Institure, University of Helsinki, 2015.
[3]. Henri Barbuss, Staline. Un monde nouveau vu à travers un homme, Paris: L’Harmattan, 2006.
[4]. Boris Souvarine, Staline. Aperçu historique du bolchevisme, Paris: Editions Champ Libre, 1977.
[5]. برای آشنایی با رهیافتهای شیلا فیتس پتریک نک. به کتاب زیر، بهویژه، فصلهای اول و دوم آن.
Golfo Alexopoulos, Julie Hessler, Kiril Tomoff (Editors), Writing the Stalin Era (Sheila Fitzpatrick and Soviet Historiography), New York; Palgrave Macmillan, 2011.
[6]. دربارۀ زندگی و آثار موشه لووین رک.
Denis Paillard (Textes présentés et annotés), Les sentiers du passé. Moshe Lewin dans l’histoire, Paris /Lausanne : Editions Sylleps et Page 2, 2015.
کتاب مهم لووین به نام قرن شوروی که سنتز روزآمدی از رهیافت او به تاریخ شوروی با بهرهگیری از بایگانیهای شوروی است به فارسی ترجمه شده است. نک. موشه لووین، قرن شوروی، ترجمۀ پیروز اشرف، (تهران: جهان کتاب، 1400).
[7]. دربارۀ رهیافتهای یادشده در بررسی تاریخ شوروی رک.
David Shearer, « From Divided Consensus to Creative Disorder. Soviet History in Britain and North America », Cahiers du monde russe, 39(4), octobre-décembre 1998, pp.559-592
[8]. برای ملاحظاتی دربارۀ تاریخ نگاران تجدیدنظرطلب در بررسی تاریخ شوروی و استالینیسم نک.
Sheila Fitzpatrick, «Revisionism in Soviet History», History and Theory, 46(4), Dec.2007, pp.77-91.
Oleg Khlevniuk, «Top Down vs. Bottom-up: Regrarding the Potential of Contemporary “Revisionism”», Cahiers du monde russe, 56(4), Octobre 2015, pp.837-857
I.V.Pavlova, « Contemporary Western Historians on Stalin’s Russia in the 1930s (A Critique of the Revisionist Approach) », Russian Studies in History, 40(2), Fall 2001, pp.65-91.
[9]. Oleg Khlevniuk, Stalin:New Biography of a Dictator, New Haven: Yale University Press, 2015.
[10] . https://yalebooksblog.co.uk/2022/04/07/stalin-and-his-books- the-librarians-tale/
.[11] برای بررسی انتقادی کتاب تاریخ مختصر حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی نک.
Brandenberger,D. & Zelenov M. (eds), Stalin’s Master Narratives : A Critical Edition of the History of the Communist Party of the Soviet Union (Bolshevik) : Short Course, New Haven/ London : Yale University Press, 2019.
[12]. دربارۀ مناقشۀ زبانشناسان شوروی و مداخلۀ استالین در این بحث نک. نادر انتخابی، «استالین و مسائل زبانشناسی. مناقشۀ ناسیونالیستها و انترناسیونالیستهای گرجی؟»، جهان کتاب، ش ۳۹۲، (فروردین اردیبهشت ۱۴۰۱)، صص ۵۰۵۵.
[13]. آیزایا برلین در گفتاری با عنوان «تولد روشنفکران روسیه» به تفاوت میان برداشت روسی و غربی از «اینتلیگنتسیا» و «انتلکتوئل» پرداخته است.
به نوشتۀ او «اینتلیگنتسیا» دربرگیرندۀ کسانی بود که به انتقاد از نارواییهای موجود بسنده نمیکردند بلکه چون گروهی مؤمن و معتقد هدفشان گستراندن یک برداشت خاص از زندگی یا نوعی آموزۀ شبهدینی بود. نک. آیزایا برلین، متفکران روس، ترجمۀ نجف دریابندری، (تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱)، صص ۱۷۹۲۰۹. و نیز رک.
Dmitri N. Shalin, « Intellectual Culture : The End of Russian Intelligentsia »,2012, https ;//digitalscholarship.unlv.edu/russian-culture/6
[14]. Amelia Gentleman, « Stalin’s Library by Geoffry Roberts review- the marks of a leader », The Guardian, 16 Feb. 2022.
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.