شوستاکوویچ در ترکیه
برگی از دفتر تاریخ روابط دیپلماتیک شوروی و ترکیه
در دهههای ۱۹۲۰۱۹۳۰
نادر انتخابی
۱۹۳۵ سالی پر ماجرا در زندگی دمیتری شوستاکوویچ (۱۹۰۶۱۹۷۵)، نوازنده و آهنگساز بلندآوازهٔ شوروی، بود. شوستاکوویچ در آغاز این سال، رسیتالهایی در مسکو و لنینگراد برگزار کرد و با تشویق پرشور شنوندگان روبهرو شد.
اما خوشایندترین رویداد سال، سفر بهاری او به ترکیه بود (۱۳ آوریل تا ۲۴ مه ۱۹۳۵). او از بختیارترین هنرمندانی بود که در آن روزگاران پر هول و هراس اجازه یافت به همراه گروهی از موسیقیدانان اتحاد جماهیر شوروی به خارج از کشور سفر کند.
اندکی پس از بازگشت از این سفر زندگی شخصی و هنری شوستاکوویچ دگرگون شد[1] و روابط فرهنگی شوروی و ترکیه نیز پس از یک دورهٔ نزدیکی ششساله رو به سردی گذاشت و با آغاز جنگ جهانی دوم پایان گرفت.
در این نوشته، پس از گزارش یادماندههای شوستاکوویچ از سفر ترکیه، مناسبات شوروی و ترکیه در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ و دیپلماسی فرهنگی شوروی در این دوره به کوتاهی بررسی شده است.
روایت شوستاکوویچ از سفر ترکیه
گزارش ما از این سفر، بر اساس دو سه نامه که شوستاکوویچ از ترکیه به دوستانش در شوروی نوشت، و روایت کتاب گواهی (خاطرات دمیتری شوستاکوویچ) است که سالامون ولکوف (۱۹۴۴)، نویسنده و موسیقیشناس روسی – امریکایی، در ۱۹۷۹، سه سال پس از مهاجرت به ایالات متحد، در آن کشور منتشر کرد.
این کتاب از آن زمان تا کنون موضوع بحث و جدلهای فراوان بوده است. گروهی آن را نوشتهای ساختگی و از مقولهٔ کتابسازی دانستهاند، دوستداران نظام شوروی آن را نمونهای از نوشتارهای شورویستیزانهٔ دورهٔ «جنگ سرد» خواندهاند، حال آنکه گروهی دیگر از پژوهشگران و همچنین ماکسیم و گالینا، فرزندان شوستاکوویچ، درستی مطالب آن را تأیید کردهاند.[2]
در ۱۷ آوریل ۱۹۳۵، شوستاکوویچ در نامهای از آنکارا به ایوان سولرتینسکی (۱۹۰۲۱۹۴۴)، موسیقیشناس و منتقد هنری سرشناس دههٔ ۱۹۳۰، نوشت:
«زندگی من حسابی پر جنب و جوش است. از امروز شروع کنم و بگویم که هر روز کنسرت داریم […] فقط یک چیز همچنان مرا آزار میدهد و آن هم این است که به سبب خستگی اعصاب [نوراستنی] پیش از هر اجرا فوقالعاده عصبی هستم. بر لف [لف اوبورین (Lev Oborin) ۱۹۰۷۱۹۷۴ پیانیست] و همهٔ خوانندگان [همراه] غبطه میخورم، زیرا برای آنها نواختن و خواندن بر روی صحنه امری عادی و پیشپاافتاده است».[3]
روز بعد شوستاکوویچ در نامهای به لون اتوومیان (Levon Atovmyan، ۱۹۰۱۱۹۷۳) موسیقیدان ارمنیتبار، از سه کنسرت گروه موسیقیدانان شوروی در آنکارا (یک کنسرت در سفارت شوروی و دو کنسرت در خانهٔ خلق آنکارا) و استقبال دوستداران موسیقی کلاسیک از این کنسرتها یاد کرد.
سه روز بعد در نامهٔ دیگری به سولرتینسکی نوشت: «کنسرت پریروز [۱۹ آوریل] بسیار عالی برگزار شد و در آن ۲۴ پرلود و کنسرتو [؟] را اجرا کردم. ۲۵ [آوریل] سونات ویولونسل را اجرا میکنم».[4] در این سفر پنج هفتهای که به سرعت برق و باد گذشت، شوستاکوویچ در آنکارا، استانبول، و ازمیر چند رسیتال و کنسرت برگزار کرد.
گزارش شوستاکوویچ از این سفر در کتاب گواهی (خاطرات دمیتری شوستاکوویچ) نزدیک یک صفحه است و لحن و مضمون آن یادآور سخن نیکالای دمیتریوویچ نباکوف (۱۹۰۳۱۹۷۸)، موسیقیدان آمریکایی روستبار، پس از دیدارش با شوستاکوویچ در نیویورک (۱۹۴۹) است:
«به نظرم شبیه مردی بود به دام افتاده که دلش میخواست او را، در فضای آرامشبخش هنرش و سرنوشت تراژیکی که به آن تن داده بود، به حال خود بگذارند».[5]
روایت شوستاکوویچ از سفر ترکیه با فاصله از رویدادها و سخنان کسی است که سنگینی بار هستی را بر دوش میکشد:
«من به عنوان عضوی از یک هیئت فرهنگی نیمهرسمی به ترکیه رفتم. آنها [دولت شوروی] میکوشیدند روابطشان را با ترکیه و رئیس جمهور کمال آتاترک بهبود بخشند.
آتاترک برای ما مهمانیهای پایان ناپذیری ترتیب داد. به همهٔ مردان [گروه] قوطی سیگار طلا با حکاکی و به همهٔ زنان دستبند دادند. سر و صدای زیادی دربارهٔ ما به راه انداختند. در آن زمان زندگی موسیقایی ترکیه در حالت جنینی بود.
داوید اویستراخ و لف اوبورین که در همین گروه حضور داشتند، به چند دفتر نُت ـ تا آنجا که یادم مانده از آثار بتهوون ـ نیاز داشتند، اما در تمام آنکارا این دفترها را نیافتند و هرچه را به خاطر داشتند از روی حافظه نواختند.
در ترکیه اسموکینگ پوشیدن را یاد گرفتم و هر شب یکی از آنها را به تن میکردم و در بازگشت به محل اقامتمان به دوستان و آشنایان پز میدادم. پاداشی که از این عذاب اسموکینگ پوشیدن نصیبم شد، این بود که به تماشای یک مسابقهٔ فوتبال بین تیمی از وین و تیم ترکیه دعوت شدم.
هنگامی که اتریشیها گل زدند سکوتی کامل ورزشگاه را فرا گرفت. اما در پایان بازی جار و جنجال زیادی به راه افتاد. اما خوش گذشت. قهوه مینوشیدیم و خواب از سرمان میپرید، نه به خاطر خود قهوه بلکه به خاطر قیمتش. روزی برای خرید عینک به مغازهای رفتم.
صاحب مغازه برای نشان دادن جنس قرص و محکم عینکهایش، یکی را برداشت و نه یک بار بلکه دوبار زمین زد و عینک نشکست. میخواست برای بار سوم آن را به زمین بزند. من گفتم: “بس کن. قبول است”. اما او به حرف من توجه نکرد و برای بار سوم عینک را به زمین زد. و این بار عینک شکست.»[6]
یادماندههای پراکنده و آشفتهٔ شوستاکوویچ از سفر ترکیه تصویر روشنی از رویدادهای این سفر و پیامدهای آن به دست نمیدهد. این سفر را باید یکی از حلقههای دیپلماسی فرهنگی شوروی در آن دوره دانست و به آن در چشمانداز گستردهتر مناسبات شوروی و ترکیه در دو دههٔ پس از جنگ جهانی اول پرداخت.
فرهنگ در خدمت دیپلماسی
در پایان جنگ جهانی اول با سقوط دو امپراتوری تزاری و عثمانی، چهارصد سال رقابت و درگیری سخت و خونین بین روسیه و ترکیه پایان گرفت.
مصطفی کمال (آتاترک) در نخستین نامهٔ خود به سران شوروی (۲۶ آوریل ۱۹۲۰) بر آن شد که حکومت نوپای آنکارا «برضد دولتهای امپریالیست و برای رهایی همهٔ خلقهای ستمدیده میرزمد».[7] در سالهای بین دو جنگ جهانی، شوروی و ترکیه همکاریهای گستردهای در زمینهٔ اقتصادی، دیپلماسی، و البته فرهنگی داشتند.
دامنهٔ این داد و ستدها به اندازهای بود که ناظران خارجی و پژوهشگران اروپایی و امریکایی را شگفت زده کرد. در ۱۹۲۳، آرنولد توینبی (۱۸۸۹۱۹۷۵)، تاریخنگار بریتانیایی، با اشاره به پیمان دوستی و برادری شوروی و ترکیه (مسکو، ۱۶ مارس ۱۹۲۱) روابط دو کشور را از مقولهٔ «ازدواجهای مصلحتی» ارزیابی کرد و نوشت: ترکها نه تمایلی به آموختن زبان روسی دارند، نه دانشجو به آن سرزمین میفرستند، و نه از فرهنگ روسیه تأثیر میپذیرند. آنها فقط در انتظار دریافت مهمات از روسیه هستند.
یکی از کارشناسان علوم سیاسی دانشگاه جورج تاون نیز پیشبینی کرد که دوستی دروغین «غول اسلاو» و ترکیه نمیتواند سدهها دشمنی و جنگ بین دو کشور را از بین ببرد.[8] گفتنی است که پیمان مودّت ایران و شوروی (۲۶ فوریه ۱۹۲۱) نزدیک بیست روز زودتر از پیمان دوستی و برادری شوروی و ترکیه امضا شد اما مناسبات ایران و شوروی در تمام این سالها نهتنها به گرمی روابط ترکیه و شوروی نبود بلکه اغلب پر تنش و بحرانی بود.
در پی بالاگرفتن مشاجرههای لفظی بین ایران و شوروی از ۱۳۰۹ (۱۹۳۰) به بعد[9]، فتحالله پاکروان، سفیر ایران در شوروی، روز ۲۴ اردیبهشت ۱۳۱۱ (مه ۱۹۳۲) به وزارت امور خارجهٔ شوروی رفت و با لیتونیف از کارگزاران بلندپایه شوروی دربارهٔ روابط دو کشور گفتوگو کرد. لیتونیف بر آن شد که «ما با ایران دوست هستیم، ولی متاسفانه صمیمیتی که بین ترکیه و شوروی هست، بین ایران و شوروی وجود ندارد».
پاکروان در پاسخ گفت: «اگر این مسئله حقیقت داشته باشد، مسئولیت آن مربوط به ما نیست، زیرا از طرف ایران در هیچ موقع قصوری در دوستی نشده است و من یقین دارم اگر ده یک مساعدت و کمکهایی که از طرف دولت شوروی نسبت به دولت ترکیه شده است، نسبت به ایران هم میشد، امروز دوستی ما با شما کمتر از دوستی شما با ترکیه نمیبود».[10]
از یاد نباید برد که جمهوری نوپای ترکیه از دل جنگ استقلال و پیکار با اشغالگران با گفتمانی «ضد امپریالیستی» همسو با گفتمان دولت شوروی بیرون آمده بود، حال آنکه دولت پهلوی پیامد مانورهای سیاسی در پی کودتایی بود که دستکم یکی از سازماندهندگان آن (سیّد ضیاء) به سرسپردگی به بریتانیا شهره بود و ایدئولوژی آن نیز نسبتی با امپریالیسمستیزی مورد پسند شورویها نداشت.
راست این است که سخن توینبی دربارهٔ «ازدواج مصلحتی» دو نظام نوپا در سالهای پس از جنگ جهانی اول پر بیراه نبود. مصطفی کمال (آتاترک) بهروشنی میدانست که پیروزی نیروهای ملّی در پیکار با اشغالگران نیاز به پشتیبانی بینالمللی دارد.
حکومت نوبنیاد شوروی یگانه پشتیبان جنبش ملّی در ترکیه بود. مقامات شوروی توسعهطلبی یونان در آسیای صغیر را خطرناک میدانستند و پشت سر این توسعهطلبی دست بریتانیا را میدیدند.
مسکو بهشدّت مخالف برپایی یک دولت «ارمنی بیزانسی» در آناتولی خاوری بود. مصطفی کمال در جوّی پرتنش کوشید به حکومت شوروی نزدیک شود تا هم از پشتیبانی مالی و نظامی آن بهرهمند شود و هم به بریتانیا و فرانسه نشان دهد که در صورت ادامهٔ پشتیبانی همهجانبه از یونانیان، در اتحاد با بلشویکها لحظهای تردید و درنگ نخواهد کرد.
نخستین تماس مقامات شوروی با سه رهبر فراری کمیتهٔ اتحاد و ترقی صورت گرفت که در برلین به سر میبردند. نخستین تماسها در سپتامبر ۱۹۱۹ در پی دیدار انور پاشا با کارل رادک (۱۸۸۵۱۹۳۹)، بلشویک بلندآوازه، که در برلین زندانی بود، برقرار شد.[11]
بر اساس نامهای از طلعت پاشا میدانیم که رادک به انور گفته بود که شوروی آمادهٔ پشتیبانی از جنبش مقاومت در آناتولی است و در مقابل انتظار دارد که نیروهای ملّی ترک از آوازهگریهای بلشویکی در سرزمینهای اسلامی پشتیبانی کنند.[12] تقریباً همزمان با این تماس، نیروهای جنبش ملّی در داخل کشور نیز با بلشویکها ارتباط برقرار کردند.
شورویها تا سال ۱۹۲۱ ارتباط با هر دو شاخهٔ جنبش ملّی (بازماندگان اتحاد و ترقی در خارج از کشور و کمالیستها در آنکارا) را حفظ کردند و فقط پس از آنکه کمالیستها به نیروی مسلط در جنبش رهایی ملّی تبدیل شدند، انور را رها کردند و او نیز به باسماچیان ضد بلشویک در آسیای میانه پیوست.
در بهار ۱۹۲۰، همزمان با تشکیل حزب کمونیست ترکیه در باکو، نزدیکی کمالیستهای آنکارا و دولت شوروی وارد مرحلهٔ جدیدی شد و گفتمان مصطفی کمال (آتاترک) نیز به چپ گرایش پیدا کرد تا آنجا که در یک سخنرانی در مجلس بزرگ ملّی (۱۹۲۰) گفت: «بلشویسم دربرگیرندهٔ متعالیترین و شریفترین اصول و قواعد اسلام است».[13]
او در نامههای خود به لنین، استالین، و چیچرین اغلب آنان را «رفیق» خطاب میکرد. دو مشکل اصلی بر سر راه ایجاد رابطه با بلشویکها، کمونیسمستیزی رهبران جنبش ملّی و اختلافنظر مقامات آنکارا و مسکو دربارهٔ قفقاز بود. ترکها خواستار باز پس گرفتن قفقاز بودند و بلشویکها رویای سیادت کمونیسم بر قفقاز را در سر داشتند.
بالاخره پس از رشتهای گفتوگوهای دشوار و دست کشیدن ترکها از برخی خواستهای خود در قفقاز، نخستین کاروان کمکهای شوروی (چهارصد کیلو طلا) در شرایطی که «قوای ملّیه» زیر ضربهٔ سنگین نیروهای یونانی بود به مرز ترکیه رسید و شور و شوق فراوان برانگیخت.[14] بلشویکها وعده دادند که اسلحه، مهمات، آذوقه، دارو و پوشاک به نیروهای ملّی ترکیه برسانند و به وعدهٔ خود نیز وفا کردند، هرچند میزان کمکها کمتر از آن بود که رهبران آنکارا میخواستند.
پس از پیروزی نیروهای ملّی در جنگ استقلال و اعلام نظام جمهوری (۱۹۲۳) واژگان اسلامی و سوسیالیستی از گفتمان مصطفی کمال رخت بربست و اندکی بعد سرکوب اهل دین و طریقت و کمونیستها همزمان آغاز شد.
دولت شوروی بهرغم کمونیسمستیزی حاکم بر جمهوری نوپای ترکیه کوشید مناسبات نزدیک میان دو کشور را حفظ کند و در آغاز دههٔ ۱۹۲۰ بهمنظور شناساندن «دستاوردهای» نظام جدید دستگاه آوازهگری دامن گستردهای برپا کرد که یکی از نهادهای آن «انجمن سراسری برای مناسبات فرهنگی با کشورهای خارجی» (VOKS) نام داشت.
در ۱۹۲۵، اندک زمانی پس از شکلگیری این نهاد، گروهی از کارشناسان صنعتی و نمایندگان بانوان ترکیه به ابتکار انجمن به شوروی دعوت شدند.
الگا داویدوونا کامنفا (۱۸۸۳۱۹۴۱)، خواهر تروتسکی و نخستین سرپرست انجمن، به هنگام استقبال از گروه نمایندگی ترکیه مدعی شد که ملّت انقلابی ترکیه «بهتر از دیگران توانایی فهم ما […] و پی بردن به دستاوردهای انقلابی ما، قوانین جدید ما، شیوهٔ زندگی ما، و همهٔ دستیافتههای ما را در زمینههای اجتماعی و فرهنگی دارد».[15]
پس از این سفر یک دوره همکاری نزدیک بین دو کشور آغاز شد که از ۱۹۲۹ به بعد شتاب گرفت. برخی از پژوهشگران از «تهاجم فرهنگی» شوروی در این دوره سخن میگویند.[16]
در مقام مقایسه، یادآوری این نکته بیمناسبت نیست که تقریباً در همان زمان «انجمن سراسری برای مناسبات فرهنگی با کشورهای خارجی» که در ایران با عنوان «جمعیت تقرب مدنی با خارجه» شناخته میشد از طریق سیچف، کنسول شوروی در گیلان، نامهای به ادارهٔ کارگزاری مهام خارجهٔ گیلان فرستاد (مه ۱۹۲۷) و خواستار ایجاد شعبهای از آن جمعیت در گیلان شد.
کارگزار گیلان از وزارت امور خارجه کسب تکلیف کرد و چون وزارت امور خارجهٔ ایران از وجود آن جمعیت در شوروی آگاهی نداشت، از وزارت معارف خواست تا در این زمینه بررسیهای لازم را انجام دهد.[17] نگرانی مقامات ایرانی از نفوذ شوروی به اندازهای بود که شهربانی بستههای پست دیپلماتیک شوروی را توقیف و بازبینی میکرد و گاه کتابها و نشریههای ارسالی از شوروی را برای سفارت آن کشور ضبط میکرد.[18]
بحران اقتصادی دههٔ ۱۹۳۰ در اروپا و ایالات متحد که با سقوط بورس نیویورک در اکتبر ۱۹۲۹ آغاز شد، ترکیه را به الگوی اقتصاد برنامهریزیشده و دولتی شوروی نزدیک کرد. در نخستین سالهای دههٔ ۱۹۳۰ بحثی جدّی در ترکیه دربارهٔ نقش دولت در اقتصاد درگرفت.
هواداران مداخلهٔ فعال دولت در اقتصاد تجربهٔ شوروی را در نظر داشتند. یکی از سرسختترین گروههای خواهان مداخلهٔ دولت در امور اقتصادی، روشنفکرانی بودند که در ژانویهٔ ۱۹۳۲ نشریهٔ کادر (Kadro) را منتشر کردند.
از پنج بنیادگذار نشریه (شوکت ثریا آیدمیر، ودات ندیم تور، یعقوب قدری قره عثمان اوغلو، اسماعیل خسرو توکین، و برهان آصف بلگه)، شوکت ثریا و ودات ندیم، دبیرکل پیشین کمیته مرکزی حزب کمونیست ترکیه که در ۱۹۲۷ تشکیلات حزب را به پلیس آن کشور لو داد، دانشآموختهٔ دانشگاه کمونیستی زحمتکشان خاور (کوتو) در مسکو بودند.[19]
نویسندگان نشریهٔ کادر هرچند دلبستگی به مارکسیسم و شوروی را انکار میکردند، از تجربهٔ آن کشور الهام میگرفتند. حتی نام نشریه نیز اشاره به نظریهٔ لنین دربارهٔ نقش روشنفکران پیشتاز در جنبش انقلابی داشت. البته گفتنی است که گرایش به اقتصاد دولتی در ترکیه فقط پیامد آشنایی با تجربهٔ شوروی و یا شیفتگی برخی محافل به آن تجربه نبود.
در سالهای پایانی امپراتوری عثمانی، اندیشههای فریدریش لیست (۱۷۸۹۱۸۴۶)، اقتصاد دان آلمانی منتقد آدام اسمیت و نظریهپرداز اقتصاد ملّی، هم در عثمانی و هم در روسیه هواداران پر و پا قرصی پیدا کرده بود.
دو رویداد مهم در سالهای ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ زمینهساز نزدیکی بیشتر دو کشور شد. در ۱۹۳۱، عصمت اینونو، نخست وزیر ترکیه، به سفیر شوروی اطلاع داد که ترکیه برای توسعهٔ صنایع نساجی خود نیازمند کمک شوروی است.
دولت شوروی از اینونو دعوت کرد تا با گروهی از سرآمدان کشور برای بازدید از صنایع شوروی و گفتوگو دربارهٔ همکاریهای اقتصادی به آن کشور برود. در مه ۱۹۳۲، عصمت اینونو به همراه سی و چهار نفر (هفت وزیر و رجب پکر، دبیرکل حزب جمهوریت خلق) با کشتی از طریق دریای سیاه به اودسا و از آنجا با قطار به مسکو رفت.
شماری از مهندسان و کارشناسان همراه گروه برای آشنایی با صنایع شوروی چند ماه در آن کشور ماندند. استالین به هنگام دیدار با اینونو به او گفت: «اگر صنعت خود را به وجود نیاورید از پهنهٔ زمین ناپدید خواهید شد».[20] در دیدار استالین و اینونو موافقتنامهٔ وامی بدون بهره به مبلغ ۸ میلیون دلار برای خرید تجهیزات صنعتی از شوروی امضا شد.
در آن زمان مبلغ این وام برای هر دو کشور بی سابقه بود.[21] در مارس ۱۹۳۲، در کمیساریای صنایع سنگین شوروی، شعبهٔ صنایع ترکیه برای سازماندهی صادرات ماشینآلات و آموزش کارشناسان ترکیه تشکیل شد.
مهندسان و برنامهریزان شوروی به همکاران ترک خود در تدوین برنامهٔ پنجسالهٔ نخست این کشور یاری رساندند. نزدیکی به شوروی نگرانیهایی را در ترکیه دامن زد.
یک هفته پس از بازگشت اینونو از شوروی، خلیل منتش، نمایندهٔ مجلس، در جلسهٔ دوم ژوییهٔ ۱۹۳۲، در انتقاد از کرد و کار دولت گفت مقامات چنان شیفتهٔ اقتصاد دولتی شدهاند که حتی در مواردی که چنین مداخلهای لازم نیست هم از آن پرهیز ندارند.
رجب پکر در دفاع از دولت خاطرنشان کرد که دخالت دولت لزوماً به سوسیالیسم نمیانجامد زیرا سوسیالیسم یعنی مالکیت جمعی بر افزارهای تولید.[22]
مصطفی کمال (آتاترک) پس از بازگشت اینونو از شوروی، سفیر آن کشور را به استراحتگاه خود در کنار دریای مرمره دعوت کرد، و از او برای پذیرایی گرم مقامات شوروی از گروه نمایندگی ترکیه تشکر کرد و خواهان گسترش مناسبات دو کشور در زمینهٔ امور آموزشی و فرهنگی شد.
او همچنین از سفیر شوروی خواست تا امکانات سفر گروهی از ترکشناسان شوروی را به ترکیه فراهم کند، زیرا به گفتهٔ او، دانشمندان اروپایی نگاهی پر نخوت و تحقیرآمیز به ترکها دارند. اندکی بعد در همان سال ۱۹۳۲، در پاسخ به این دعوت نیکالای مار (۱۸۶۵۱۹۳۴)، زبانشناس، و الکساندر نیکالایوویچ ساموئیلوویچ (۱۸۸۱۱۹۴۰)، ترکشناس برجسته، به ترکیه رفتند.
مار در یک گفتوگوی دوازدهساعته با آتاترک پاکسازی زبان ترکی از واژههای عربی و فارسی، گرایش به «ترکیِ سَره»، و کاربست الفبای لاتین را پدیدههایی سخت مثبت ارزیابی کرد. مار به آتاترک گفت: «شور و هیجان مرا ببخشید. من هم دانشورم و هم درویش، آن هم درویشی شیفتهٔ دانش».[23]
در گزارش رسمی این سفر میخوانیم که مار از بیتوجهی پژوهشگران فرانسوی به گنجینههای زبانی و فرهنگی ایبریایی و آناتولیایی شِکوه کرد و گفت آنها فقط به یونان باستان توجه دارند، حال آنکه شواهد باستانشناختی نشان میدهند که فرهنگ ترک زودتر از فرهنگهای یونان و رم پدید آمده است.
مار زبانهای فارسی و عربی را زبانهای مرده خواند و دلبستگی زبانشناسان باختری به این زبانها به جای توجه به زبان زندهٔ ترکی را شگفتانگیز دانست.
در ۱۹۳۳، دولت شوروی به مناسبت جشن دهمین سالگرد تأسیس جمهوری ترکیه، هیئت نمایندگی بزرگی را به سرپرستی کلیمنت وروشیلف (۱۸۸۱۱۹۶۹)، عضو دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی، کمیسرخلق در امور نظامی و دریایی، و رئیس شورای نظامی انقلابی اتحاد جماهیر شوروی، به ترکیه فرستاد.
کمیساریای امور خارجی اصرار داشت که مولوتف هم این هیئت را همراهی کند، اما استالین با سفر او مخالفت کرد و گفت اگر او هم برود دیگر کسی در مسکو برای رسیدگی به کارهای دفتر سیاسی باقی نمیماند.
در عوض، معاون مولوتف، به همراه کمیسر امور آموزشی، و شماری از اعضای دفتر سیاسی کمیتهٔ مرکزی و بلشویکهای کهنهکار در این هیئت حضور داشتند.
دولت ترکیه برای پذیرایی از نمایندگان شوروی، پنجاه کیلو خاویار سفارش داده بود. سفیر بریتانیا در آنکارا با حیرت نوشت: دولت ترکیه به شورویها اجازه داده که از مهمترین مراکز نظامی کشور بازدید کنند.
سفیر شوروی نیز از استقبال گرم ترکها به هیجان آمد و گفت من در دوران اقامتم در این کشور هرگز چنین استقبالی ندیده بودم.[24]
۲ اکتبر ۱۹۳۳، کشتی ازمیر درحالیکه در دو سوی آن دو رزمناو ارتش سرخ قرار داشت و بر فراز آن هواپیماهای جنگی ترکیه در پرواز بودند، وارد آبهای بسفور شد. بیستویک نمایندهٔ دولت شوروی بر روی عرشهٔ کشتی ازمیر به ابراز احساسات مردم پاسخ میدادند.
استقبالکنندگان پرچمهایی در دست داشتند که بر روی آنها به روسی نوشته بود: «خوشآمدید دوستان عزیز!». ارکستر سرود «انترناسیونال» را نواخت و سپس غرش گلولههای توپ به گوش رسید. صحنههای این استقبال پر جوشوخروش و بیسابقه را سرگئی یوتکوویچ (۱۹۰۴۱۹۸۵)، کارگردان نامدار شوروی، در فیلم «آنکارا ـ قلب ترکیه» جاودانی کرده است.
این فیلم که با همیاری هنرمندان ترک ازجمله شماری از موسیقیدانان تهیه شد و تمام مراحل سفر هیئت شوروی را در ترکیه در برمیگرفت، نماد دوستی شوروی و ترکیه بود.
مهمترین مرحلهٔ مراسم بزرگداشت دهمین سالگرد تأسیس جمهوری در آنکارا پس از سه روز جشن در سراسر کشور، هنگامی بود که آتاترک با اسموکینگ در برابر بلندگوهایی که به دستگاه ضبطصوت یوتکوویچ وصل شده بود، در سخنرانی پر شوری دستاوردهای دهسالهٔ جمهوری ترکیه را برشمرد.[25]
سخنرانی او با این جمله پایان یافت: «خوشبخت کسی است که خود را ترک بنامد». هیئت نمایندگی شوروی یگانه گروه از مهمانهای خارجی بود که هنگام سخنرانی آتاترک بر روی صحنه در کنار او حضور داشت.
یوتکوویچ در فیلم «آنکارا ـ قلب ترکیه» با نشان دادن نمای سفارت شوروی در آنکارا یادآور شد که این ساختمان یکی از قدیمیترین بناهای آنکارای جدید است و شوروی نخستین کشوری بود که نظام نوپای ترکیه را به رسمیت شناخت.
«آنکارا ـ قلب ترکیه» در ۱۹۳۴ پس از مونتاژ در شوروی به ترکیه فرستاده شد. فیلم را نخست آتاترک در اقامتگاه خود و سپس نمایندگان در مجلس ترکیه دیدند. نمایش عمومی فیلم در سینماها، تئاترها، و مدارس چند روز بعد آغاز شد.
در نخستین نمایش فیلم در مسکو گذشته از دانشجویان دورهٔ افسری و پزشکان ترکی که در شوروی آموزش میدیدند، سفیران ترکیه، افغانستان، و ایران نیز دعوت شده بودند.
کاراخان، معاون مولوتف، در نامهای به نمایندهٔ دیپلماتیک شوروی در تهران، به علاقهٔ فزایندهٔ ترکها به آشنایی با اقتصاد، ساختار حزبی، ارتش، و جامعهٔ شوروی اشاره کرد.[26]
پس از پایان گرفتن مغازله فرهنگی و سیاسی شوروی و ترکیه، فیلم «آنکارا ـ قلب ترکیه» نیز از یادها رفت. در سال ۱۹۶۹، نسخهٔ روسی فیلم از تلویزیون ترکیه پخش شد و بلافاصله نمایش آن بهعنوان آوازهگری کمونیستی به مدّت نزدیک به چهل سال در ترکیه ممنوع شد.
اینونو و وروشیلف در سفرهای خود شماری روزنامهنگار و هنرمند به همراه داشتند. یکی از برجستهترین آنها یوتکوویچ بود. ملاحظات یوتکوویچ در نخستین سفر خارجیاش جالب توجه است.
او ویترینهای پر زرق و برق خیابان استقلال در استانبول را نپسندید و نوشت: «هیچ شهروند شوروی نمیتواند این شهر را دوست داشته باشد».[27] در مقابل، آنکارا شهر محبوب یوتکوویچ بود. به نوشتهٔ او: «اینجا میتوانید بفهمید انقلاب و مردم ترکیه یعنی چه.
مردمی که توانستند آنکارا را به یک شهر واقعاً اروپایی تبدیل کنند».[28] یوتکوویچ روح اروپایی و «جهانوطنی» چیره بر استانبول را خوش نداشت اما ساختمانهای نوساز آنکارا را نماد اروپای راستین میانگاشت. یکی دیگر از فیلمسازان شوروی نیز همداستان با یوتکوویچ نوشت: «هیچچیز این شهر ما را به یاد آسیا نمیاندازد».[29]
یوتکوویچ در استانبول توانست به دیدن چهار فیلم غربی برود که در شوروی در دسترس نبودند. اما، به گفتهٔ خودش، هیچیک را نپسندید و هر بار پیش از پایان فیلم سینما را ترک کرد. او در استانبول پس از دیدن یک فیلم ساخت ترکیه، آن را تقلیدی از فیلمهای اروپایی و بیبهره از درونمایههای راستین ترکی دانست.[30]
مسافران ترک نیز در شوروی احساس مشابهی داشتند. یعقوب قدری قره عثماناوغلو، نویسندهٔ نامدار ترکیه، از مشاهدهٔ کسانی که در مسکو به زبان فرانسوی سخن میگفتند برآشفت.
به گمان او، همانقدر که فینه و حجاب در ترکیه نشان از واپسگرایی دارد، تقلید از اروپا در روسیهٔ شوروی حکایت از دلبستگی به گذشته میکند، یعنی روزگاری که اشرافزادگان روس زبان فرانسوی را بر زبان مادری خود ترجیح میدادند.[31]
موسیقی نیز در گسترش روابط فرهنگی دو کشور نقش مهمی ایفا کرد. آتاترک در سخنرانی خود در مجلس ترکیه (اول نوامبر ۱۹۳۴) از ضرورت میدان دادن به موسیقی ملّی سخن گفت. وزارت فرهنگ ترکیه اعلام کرد برنامهٔ پردامنهای برای برکشیدن موسیقی ملّی در دست تدارک دارد. گروهی از موسیقیدانان ترکیه برای برگزاری کنسرت به شوروی رفتند.
آتاترک نیز از سفیر شوروی خواست تا زمینهٔ سفر موسیقیدانان شوروی را به ترکیه فراهم آورد. در آوریل ۱۹۳۵، گروهی از نوازندگان و خوانندگان شوروی، به سرپرستی ارکانف، معاون تئاتر بالشوی، رهسپار ترکیه شدند.
این گروه که شوستاکوویچ، اویستراخ، اوبورین، و ماکساکووا نیز در آن حضور داشتند، بیستوسه کنسرت در ترکیه برگزار کرد.
موسیقیدانان شوروی به «داچای» آتاترک دعوت شدند و در مهمانی مفصلی که تا شش صبح به درازا کشید گوش به سخنان «رهبر جاودانه» (ابدی شف) در ستایش از دوستی ترکیه و شوروی و نکوهش از سیاست «قدرتهای امپریالیستی» سپردند.[32]
پایان سخن
از ۱۹۳۶ به اینسو نخستین نشانههای تنش در روابط دو کشور نمایان شد و دیپلماسی فرهنگی نیز کارایی خود را از دست داد.
سر برکشیدن میلیتاریسم ایتالیا در دورهٔ موسولینی و سیادت آن کشور بر اتیوپی، رهبران ترکیه را به فکر نزدیکی به بریتانیا و فرانسه برای مقابله با توسعهطلبی احتمالی ایتالیا در مدیترانه انداخت. نزدیکی به بریتانیا به معنی بر باد رفتن دو دهه تلاشهای شوروی برای سُست کردن پیوندهای ترکیه با اروپای باختری بود.
معاهدهٔ مونترو (سوئیس) که در ۱۹۳۶ بین ترکیه و قدرتهای بزرگ اروپایی و منطقه بسته شد و حاکمیت ترکیه را بر تنگههای بسفور و داردانل تضمین کرد، ناخشنودی مقامات شوروی را دامن زد.
به گمان آنها، این معاهده امنیت اوکراین و سواحل جنوبی شوروی و ناحیهٔ گرجستان را به خطر میانداخت.[33] آتاترک از سرسنگینی رهبران شوروی برآشفت.
در اکتبر ۱۹۳۶، سفارت شوروی در آنکارا به مناسبت سیزدهمین سالگرد جمهوری ترکیه مراسمی با شرکت اینونو، نخستوزیر، و توفیق روشتو آراس، وزیر امور خارجه، ترتیب داده بود.
ساعت دو بعد از نیمهشب آتاترک که قرار نبود در این مراسم حضور داشته باشد، سرزده به سفارت شوروی رفت و کاراخان، سفیر وقت شوروی، را به کناری کشید و گفت چرا بهرغم دوستی چندین سالهٔ دو کشور، استالین تاکنون با من دیدار نداشته است.
او همچنین از پیام کوتاه و سرد «رفیق کالینین» به مناسبت سیزدهمین سالگرد جمهوری ترکیه گله کرد.[34] در سالهای پایانی زندگی آتاترک و درحالیکه او با بیماری دستوپنجه نرم میکرد، راستگرایان افراطی به گروههای پانترکیست در ترکیه پروبال دادند.
در اغلب این گروهها پناهندگان قفقازی سخت فعال بودند و ترکزبانان قفقاز و آسیای میانه را به جداسری از شوروی فرامیخواندند. تلاش این محافل در همدستی با آلمان نازی در سالهای جنگ جهانی دوم برای سازماندهی لژیونهای ترکِ شورویستیز، خشم دولت شوروی را دامن زد.
در پایان جنگ جهانی دوم، شوروی ادعاهای دیرینهٔ روسیه مبنی بر حق نظارت مشترک بر تنگهها به منظور تأمین امنیت دریای سیاه را از سر گرفت و روابط دو کشور بهشدّت بحرانی شد.[35]
بازسازی اقتصاد ورشکستهٔ ترکیه نیز در این دوره نیاز به کمکهای گستردهای داشت که تنها اقتصاد شکوفای امریکای پس از جنگ از عهدهٔ تأمین آن برمیآمد.
بدین ترتیب، ترکیه نیز به خیل کشورهای دریافتکنندهٔ کمکهای ایالات متحد در چارچوب «طرح مارشال» پیوست. از این پس «جنگ سرد»، پیوستن ترکیه به «پیمان آتلانتیک شمالی» (ناتو) و چیرگی کمونیسمستیزی بر سیاست ترکیه هرگونه نزدیکی سیاسی و فرهنگی ترکیه را به شوروی ناممکن ساخت.
[1]. سالامون ولکف در کتاب گواهی (خاطرات دمیتری شوستاکوویچ) شرح ماجرا را از زبان شوستاکوویچ بدین ترتیب آورده است:
«پس از سفرم به ترکیه که نشریات شوروی آن را به وسعت پوشش دادند، اجراهایی بهعنوان [هنرمند] مهمان داشتم که با تعریف و تمجید همراه بود.
در یکی از این سفرها به همراه ویکتور کوباتسکی، نوازندهٔ ویولونسل، به ارخانگلسک رفته بودیم. او سونات ویولونسل مرا اجرا کرد. روز ۲۸ فوریهٔ ۱۹۳۶ برای خرید شمارهٔ جدید پراودا به ایستگاه قطار رفتیم. روزنامه را باز کردم […] مقالهٔ «هیاهو به جای موسیقی» را دیدم.
آن روز را هرگز فراموش نمیکنم؛ گمان میکنم بهیادماندنیترین روز زندگی من باشد. آن مقاله در صفحهٔ سوم پراودا زندگی مرا یکسره زیرورو کرد.
مقاله بدون امضا، مانند سرمقاله، چاپ شده بود و این یعنی بیانگر نظر حزب بود. اما درواقع نظر استالین را منعکس میکرد، که اهمیت بیشتری داشت. یک مکتب فکری بر آن بود که نویسندهٔ مقاله زاسلاوسکی، حرامزادهٔ معروف، است».
داوید زاسلاوسکی (۱۸۸۰۱۹۶۵) روزنامهنگار فرصتطلبی بود که بهرغم پیشینهٔ منشویکی به توصیهٔ استالین به پرودا راه یافت و قلم استالین برای حمله به شخصیتهای فرهنگی و هنری بود.
شوستاکوویچ با اشاره به لغزشهای دستوری در مقالهٔ پراودا، بر آن است که آن مقاله کار خود استالین بود. به گفتهٔ او، مقالهٔ «هیاهو به جای موسیقی» پیش از پاکسازیهای بزرگ در پراودا چاپ شد، یعنی زمانی که هنوز چندنفری در پراودا بودند که روسی را درست مینوشتند.
پس به گمان او، مقاله را نویسندگان پراودا ننوشته بودند. به باور شوستاکوویچ، عنوان «هیاهو به جای موسیقی» نیز از استالین بود، زیرا «روز قبل پراودا ملاحظات درخشان رهبر و معلم را دربارهٔ طرح کتابهای درسی جدید تاریخ چاپ کرده بود و در آنجا هم از هیاهو و آشفتگی سخن رفته بود.
این متنِ رهبر خلقها و دوست کودکان با امضای خودش چاپ شده بود. آشکار بود که به عقیدهٔ وی هیاهو پدیدهای است که اغلب در ذهنهای بیمار روی میدهد. و او آن را همهجا به کار میبرد […] ده روز بعد مقالهٔ دیگری در پراودا چاپ شد، آن مقاله از لحاظ دستور زبان درستتر بود […] اما در آن هیچ گذشتی به من نشده بود.
دو حملهٔ سرمقالههای پراودا در مدت ده روز […] اکنون دیگر همه بهیقین میدانستند که من باید نابود شوم». نک.
Solomon Volkov (ed.), Testimony (The Memoirs of Dmitry Shostakovich. As related and edited by Solomon Volkov), Translated by Antonina W. Bouis, (New York: Harper Perennial, 1979), pp. 122-123. (e-book)
آماج سنجشگری ستیهندهٔ پراودا دومین اپرای شوستاکوویچ به نام «لیدی مکبث از ولایت متسنسک» بود که بر اساس رمانی به همین عنوان اثر نیکالای لسکف (۱۸۶۴) ساخته شده بود.
شخصیت اول این اپرا، کاترینا اسماعیلووا، زنی ناخشنود از زندگی زناشویی، برای وصال به معشوق، همسر و پدر همسر خود را با بیرحمی میکشد. نخستین اجراهای این اپرا در سالهای ۱۹۳۴ و ۱۹۳۵ با استقبال روبهرو شد. در ۱۹۳۶ استالین در بالشوی به تماشای این اثر رفت و پیش از پایان نمایش با خشم تئاتر را ترک کرد.
چند روز بعد پراودا نوشت: «عشق در سراسر [این] اپرا به مبتذلترین شکل لجنمال شده است». بافت موسیقایی نوآورانهٔ اثر نیز به گوش سادهپسند استالین و چیزنویسان پراودا خوش نیامد.
مقالهٔ پراودا «نابهنجاری»های این اپرا را پیامد «چپروی» در موسیقی، الهام گرفتن از موسیقی جاز، در هم شکستن ریتمهای متعارف و تولید سروصداهای ناخوشایند و گوشخراش دانست، و بر آن شد که شوستاکوویچ اثری باب طبع بورژوازی غرب نوشته است. اپرای «لیدی مکبث از ولایت متسنسک» دیگر تا ۱۹۶۱ در شوروی به روی صحنه نرفت. نک.
Laurel E. Fay, Shostakovich. A Life, (Oxford-New York: Oxford University Press, 2000), pp. 61-98. (e- book)
۲. ولکف در ۱۹۶۰ با شوستاکوویچ آشنا شد. او در آن هنگام نوجوانی شانزدهساله، هنرآموز موسیقی و شیفتهٔ شوستاکوویچ بود و از همان زمان نگارش مقالههایی را دربارهٔ آثار او آغاز کرد.
در ۱۹۷۱، شوستاکوویچ پس از سالها دوستی با ولکف و در پی درخواستهای مکرر او بر آن میشود تا یادماندههای خود را از روزگار رفته بازگوید.
گفتوگوها تا ۱۹۷۴ ادامه پیدا میکند و شوستاکوویچ از ولکف میخواهد تا روایت او از زندگیاش و آنچه بر او رفته را فقط پس از مرگش منتشر کند.
ولکف دستنوشتهٔ خاطرات را پیش از درگذشت شوستاکوویچ به غرب فرستاد و در یکی از آخرین دیدارهایش با شوستاکوویچ به او اطمینان داد که خاطرات به غرب رسیده است.
ولکف کمی پس از مرگ شوستاکوویچ به ایالات متحد رخت برکشید و به عنوان پژوهشگر به استخدام انستیتو مطالعات روسی دانشگاه کلمبیا در آمد. در رد اصالت کتاب ولکف نک.
Malcom Harmick Brown (ed.by), A Shostakovich Case, (Bloomington: Indiana University Press, 2004).
در دفاع از اصالت کتاب ولکف رک.
Allan B. Ho and Dmitry Feofanov, The Shostakovich Wars, http://www.siue.edu (pdf).
دربارهٔ بحثهایی که کتاب ولکف دامن زده است نک.
G.C.Ginther, Revisionism in the Music. History of Dmitry Shostakovich: The Shostakovich Wars, (M.A Thesis, University of Canterbury, 2008).
ترجمهٔ مقالهٔ پراودا به زبان انگلیسی به پیوست این رساله در دسترس است.
[2]. ولکف در ۱۹۶۰ با شوستاکوویچ آشنا شد. او در آن هنگام نوجوانی شانزدهساله، هنرآموز موسیقی و شیفتهٔ شوستاکوویچ بود و از همان زمان نگارش مقالههایی را دربارهٔ آثار او آغاز کرد. در ۱۹۷۱، شوستاکوویچ پس از سالها دوستی با ولکف و در پی درخواستهای مکرر او بر آن میشود تا یادماندههای خود را از روزگار رفته بازگوید.
گفتوگوها تا ۱۹۷۴ ادامه پیدا میکند و شوستاکوویچ از ولکف میخواهد تا روایت او از زندگیاش و آنچه بر او رفته را فقط پس از مرگش منتشر کند.
ولکف دستنوشتهٔ خاطرات را پیش از درگذشت شوستاکوویچ به غرب فرستاد و در یکی از آخرین دیدارهایش با شوستاکوویچ به او اطمینان داد که خاطرات به غرب رسیده است.
ولکف کمی پس از مرگ شوستاکوویچ به ایالات متحد رخت برکشید و به عنوان پژوهشگر به استخدام انستیتو مطالعات روسی دانشگاه کلمبیا در آمد. در رد اصالت کتاب ولکف نک.
Malcom Harmick Brown (ed.by), A Shostakovich Case, (Bloomington: Indiana University Press, 2004).
در دفاع از اصالت کتاب ولکف رک.
Allan B. Ho and Dmitry Feofanov, The Shostakovich Wars, http://www.siue.edu (pdf).
دربارهٔ بحثهایی که کتاب ولکف دامن زده است نک.
G.C.Ginther, Revisionism in the Music. History of Dmitry Shostakovich: The Shostakovich Wars, (M.A Thesis, University of Canterbury, 2008).
ترجمهٔ مقالهٔ پراودا به زبان انگلیسی به پیوست این رساله در دسترس است.
[3]. Sofia Moshevich, Dmitri Shostakovich, Pianist, (Montreal and Kingston: McGill- Queen’s University Press, 2004), p.82.
[4]. Ibid, p.82-83.
[5] . جان باروز، راهنمای جامع موسیقی کلاسیک، ترجمهٔ رضا رضایی، (تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۸)، ص.۴۴۶. برای بحثی دربارهٔ سرنوشت تراژیک شوستاکوویچ و تناقضهای زندگی او نک. جولین بارنز، هیاهوی زمان، ترجمهٔ سپاس ریوندی، (تهران: نشر ماهی، 1395).
[6]. Solomon Volkov (ed.), op.cit.p.122.
[7]. Bülent Gökay, A Clash of Empires: Turkey between Russian Bolshevism and British Imperialism, 1918-1923, (London: Tauris Academic Studies, 1997), p.79.
[8]. Taylor Craig Zajicek, Modern Friendship ; The « New Turkey » and Soviet Cultural Diplomacy, 1933-1934, (M.A Thesis, University of Washington,2014), p.7.
[9] . در سال ۱۳۰۹ پس از انتشار خاطرات گئورگی سرگئی ویچ آروتینوف (۱۸۹۵۱۹۳۷) ملقب به آقابکوف، سرپرست شبکه اطلاعاتی شوروی در ایران و کشورهای همسایه، که به اروپا گریخته بود، رضا شاه و دولت ایران دریافتند که شوروی در ایران تشکیلات جاسوسی بزرگی برپا کرده است که سرسپردگان آن در بسیاری از وزارتخانههای مهم نفوذکرده اند.
محمدعلی میرزا خاقانی، مسئول رمز دفتر نخستوزیر، از اعضای این شبکه بود و تلگرامهای رمز دولتی را در اختیار جاسوسان شوروی میگذاشت. این رویداد تأثیر ویرانگری بر روابط دو کشور داشت.
گذشته از آن شورویها، به رغم آوازهگریهای گسترده، هرگز گام سازندهای در راه بهبود روابط دو کشور برنداشتند. در ۱۳۰۴، دولت شوروی ورود کالاهای ایرانی، به استثنای پنبه، را به شوروی ممنوع کرد. این تصمیم بر وخامت اوضاع اقتصاد ایران، بهویژه در نواحی شمال کشور، افزود.
سختگیری بر ایرانیان در شوروی، تعطیل مدارس ایرانی، و اخراج ایرانیان از جمله نمودهای سیاست «مودّتآمیز» دولت شوروی در این دوره بود.
بهتازگی ترجمهٔ جدیدی از خاطرات آقابکوف انتشار یافته است. نک. گئورگی آقابکوف، گ.پ.ئو: خاطرات یک چکیست، ترجمهٔ محسن شجاعی، (تهران: جهان کتاب، ۱۴۰۰). دربارهٔ روابط ایران و شوروی در دورهٔ رضاشاه رک. محمود طاهراحمدی، روابط ایران و شوروی در دورهٔ رضاشاه، (تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۸۴).
[10]. محمود طاهراحمدی، پیشین، صص. ۴۴۴۵.
[11]. کارل رادک (۱۸۸۵۱۹۳۹)، بلشویک لهستانی تبار، به هنگام خیزش انقلابی در آلمان (۱۹۱۸۱۹۱۹) از نمایندگان دولت شوروی در آن کشور بود. پس از شکست اسپارتاکیستها پنهان شد اما بالاخره به دام پلیس آلمان افتاد.
برخلاف رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت از سرکوبها جان سالم به در برد و پس از محاکمه مدتی زندانی شد. برادر لیبکنشت زنده ماندن رادک را پاداش همکاری وی با پلیس برای دستگیری رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت دانسته است.
از آنجا که بخش بزرگی از اسناد آرشیو پلیس آلمان در جریان بمبارانهای جنگ جهانی دوم از بین رفته، تاکنون مدرکی یافت نشده که نشاندهندهٔ همکاری رادک با پلیس باشد.
رادک پیش از بازگشت به شوروی چند ماهی در آلمان زندانی بود اما در زندان تسهیلات ویژهای داشت. در اقامتگاه یکی از زندانبانان میزیست و با شخصیتهای سیاسی در همانجا دیدار میکرد و به گفتهٔ خودش در زندان «سالن سیاسی» داشت.
انور پاشا نیز در زندان به دیدار او رفت. دربارهٔ زندگی پر ماجرای رادک که بالاخره در زندان استالین به دست گروهی از جوانان بزهکار و شرور بند عمومی زندان کشته شد نک.
Jean-François Fayet, Karl Radek (1885-1939), Biographie politique, (Bern : Peter Lang, 2004).
[12]. Paul Dumont, « La fascination du bolchevisme: Enver Pacha et le parti des sovietes populaires 1919-1922 », Cahiers du monde russe et soviétique, XVI (2), (avril-juin 1975), p. 144.
برای چشمانداز جامعی از مناسبات ترکیه و شوروی در آغاز دههٔ ۱۹۲۰ رک.
Gözde Somel, Soviet Policy Towards Turkey 1920-1923, Ph.d Thesis, Middle East Technical University(Ankara), 2016.
[13]. M.Şükrü Hanioğlu, Atatürk. An Intellectual Biography, (Princeton: Princeton University Press, 2011), p.106.
[14]. Bülent Gökay, Soviet Eastern Policy and Turkey 1920-1991 (Soviet foreign Policy, Turkey and communism), (London: Routledgen, 2006), p.28.
و نیز رک.
Paul Dumont, « L’Axe Moscou-Ankara ? Les relations turco-soviétiques de 1919-1922», Cahiers du monde russe et soviétique, XVIII (3), 1977, pp.165-193
. پل دومون از پنج میلیون لیر طلا کمک شوروی به ترکیه یاد کرده است
[15]. 15. Taylor Craig Zajicek, op.cit.p.48.
[16]. Ibid.p.48.
.[17] محمود طاهر احمدی، پیشین، صص. ۱۹۶۱۹۷.
[18]. همان، صص، ۱۹۹۲۰۰. نفوذ فرهنگی گستردهٔ شوروی در ایران پس از شهریور ۱۳۲۰ و تأسیس انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی یا خانهٔ وکس (۱۳۲۱) آغاز شد. رک. امین آریان راد، «نگاهی به انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی»، فصلنامهٔ تاریخ روابط خارجی، ش ۷۰، (بهار ۱۳۹۶)، صص. ۴۳۶۲.
[19] . در آغاز دههٔ ۱۹۳۰ دو تفسیر محافظهکارانه و ترقیخواهانه از کمالیسم شکل گرفت. کمالیستهای محافظهکار (اسماعیل حقی بالتاجی اوغلو، پیامی صفا، حلیمی ضیا اولکن و …) کوشیدند با بهرهگیری از فلسفهٔ برگسون، کمالیسم را از عقلباوری بپیرایند و با دین و سنّتهای کهن ملّی آشتی دهند.
در برابر آنها، شماری از روشنفکران کمونیست و چپ که به خدمت رژیم درآمده بودند، بر آن شدند که انقلاب رهاییبخش ترکیه سرآغاز راه سومی بین سرمایهداری و سوسیالیسم است. از این گروه فقط یعقوب قدری عثماناوغلو پیشینهٔ مارکسیستی نداشت و با آتاترک هم دوست بود. اجازه تأسیس نشریه کادر را که پس از انتشار شماره ۳۵۳۶ در سال ۱۹۳۵ بسته شد، همو از آتاترک گرفت. دربارهٔ سمتوسوی ایدئولوژیک نشریهٔ کادر نک.
Mustafa Türkeş, «A Patriotic Leftist Development- Strategy Proposal in Turkey in the 1930s : The Case of the Kadro (cadre) Movement », Int. J. Middle East Stud. 33 (2001), pp.91-114.
[20]. Samuel J. Hirst, « Anti-Westernism on the European Periphery ; The Meaning of Soviet-Turkish Convergence in the 1930s », Slavic Review, Vol.72, No.1, (Spring 2013), p.45.
[21]. Taylor Craig Zajicek, op.cit.p.56.
[22]. 22. Samuel J. Hirst, op.cit.p.42.
[23]. Taylor Craig Zajicek, op.cit.p.42./. Samuel J. Hirst, op.cit.pp.48-49.
[24]. Samuel J. Hirst, op.cit.p.45.
[25]. Taylor Craig Zajicek, op.cit.p.52.
[26]. Ibid.p.66.
[27]. Samuel J. Hirst, op.cit.p.47.
[28]. Ibid.
[29]. Ibid.p.48.
[30]. Ibid.p.47.
[31]. Ibid. P.48
[32]. Ibid.p.49.
[33]. Onur İşçi, « Yardstick of Friendship. Soviet-Turkish Relations and the Montreux Convention of 1936», Kritika: Explorations in Russian and Eurasian History 21/ 4 (Fall 2020), pp.732-735.
[34]. Ibid.p.739.
[35]. Georges Mamoulia, « Les crises turque et iranienne 1945-1947. L’apport des archives caucasiennes », Cahiers du monde russe, 45/ 1-2, 2004, pp.268-273.
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.