تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

نیویورک شهر کاغذی

نیویورک شهر کاغذی

نیویورک شهر کاغذی

ترجمۀ یاسمن منو

 

 

 

قیمت هر مترمربع بنا در نیویورک سر به فلک می‌زند. این‌ شهر دست‌کم روی کاغذ شهری است بدون حدّومرز. هرروز رمان‌های جدید مرزهایش را عقب می‌رانند و قلمروش را گسترش می‌دهند. شهری که نقطۀ برخورد سرنوشت‌هاست- در گذشته مهاجران خسته از کشتی پیاده می‌شدند و امروز جوانان جاه‌طلب، بی‌خیال و ساده‌لوح از هواپیما پیاده می‌شوند.

نیویورک محل و موقعیتی است برای روایت تمام قصه‌ها. دنیایی اوباش و دگرباشانِ داستان‌های هوبرت سلبی[1] را از دلالان بی‌تفاوت وال‌استریتِ برت ایستن آلیس[2] جدا می‌کند، ولی درعین‌حال بین آن‌ها تنها چند کیلومتر فاصله است. خوانندگانی که حتی پایشان به نیویورک نرسیده، احساس می‌کنند این شهر را کمی می‌شناسند.

نویسندگان جذب این شهر شده‌اند یا از آن الهام گرفته‌اند و درباره‌اش بسیار نوشته‌اند… . ادیت وارتُن[3]، دُس پاسوس[4]، جِی مک‌اینرنی[5] و دیگران… همه در خلق رمان نیویورکی به‌مثابه بخش اساسی از رمان آمریکایی سهم داشته‌اند.

امروز رمان نیویورکی سبک ادبی به حساب می‌آید با انبوهی از خُرده‌سبک‌ها که چه از نظر زیبایی‌شناسی و چه از نظر جامعه‌شناسی ویژگی‌های خود را دارند.

رمان طبقات فرودست نیویورک با گرایش به ادبیات پلیسی، رمان طبقات نخبه و مرفه که تا بخواهید آداب و رسوم ثروتمندان را با جزئیات شرح می‌دهد، رمان نوآشنایی[6] مملو از شخصیت‌هایی مثل «روبانپره»[7] که از شهرستان‌های کوچک آمریکا به سوی نیویورک سرازیر می‌شوند، جایی که سرخوردگی در کمین آن‌هاست؛ رمان‌هایی به سبک بالزاک که تمامی قشرهای اجتماعی را درهم می‌آمیزد…

 

عظمت و انحطاط

الکسی بروکا[8]

رمان‌هایی با موضوع نخبگان و خواص نیویورک می‌توانند قفسه‌های بزرگی از کتاب‌فروشی‌ها را پر کنند. از بهترین‌ها (توصیف ظریف و هوشمندانۀ آداب طبقات بالا در آثار ادیت وارتن) تا بدترین‌ها (نمایش زندگی لوکس پرزرق‌وبرق شبیه کتاب‌های پورنوگرافیک چون رمان ماده‌ببرهای خیابان پارک).

اگر از اوایل دهۀ هشتاد، نیویورک به صورت پایتخت دنیا و مرکز تمامی رویاهای مادّی‌ به نظر می‌آید، فقط به دلیل قدرت مالی وال‌استریت و تجمع شخصیت‌های مشهور مستقر در محلۀ شمال غربی منهتن نیست. دلیل دیگرش رمان‌های آمریکایی است که در صفحاتشان مکرراً یادآوری می‌کنند که زندگی در این شهر زیباتر، غنی‌تر، پیچیده‌تر و هیجان‌انگیزتر از بقیۀ شهرهاست.

وقتی از آپارتمان‌های بزرگ آسمان‌خراش‌ها به شهر می‌نگری، گویی سیّارۀ ما شهرستانی بزرگ است که خوشبختانه چند پلاژ تفریحی (مانند هامپتون، مارتاز واینی‌یارد، نانتوکت)[9] و چند شهر قابل دیدن البته با وجود زمختی مردمانش (مانند پاریس و ونیز) نیز وجود دارد.

گرچه این را به مزاح می‌گوییم اما در سال‌های 1990 تا 2000 بسیاری از رمان‌های نیویورکیِ مبتذل واقعاً به طرز مضحکی در به رخ کشیدن تجمّل، خودنمایی، تشخّص‌نمایی و طرد کردن غیر، با هم رقابت می‌کردند.

ماده‌ببرهای خیابان پارک که حداقل عنوانی صادقانه دارد پی‌رنگش بی‌نیاز از توضیح است («منهتن در جوش‌وخروش است، لِل پلهام وارث جواهرفروشی پلهام ازدواج می‌کند») جنگل رُژ لب [10]Lipstick Jungle که در آن خانم نویسندۀ کتاب Sex and the City کندیس بوشنل[11]سعی می‌کند به ما بقبولاند که مهمانی‌های غروب در نیویورک به اندازۀ جنگل‌های آمازون خطرناک‌اند و دلیل این ادعا شکارچیان بزک‌کرده است.

نباید رفتار موبورها[12] را از قلم بیندازیم نوشتۀ وصلۀ مجالس (Socialite) خانم پلام سایکس[13] که خیلی جدّی تأکید می‌کند که نوشته‌های خود را به کمدی‌های اجتماعی اسکار وایلد نزدیک‌تر می‌بیند تا به دنیای کاغذهای رنگی برّاق آثار کندیس بوشنل.

این خانم‌های نویسنده، ناراضی از اینکه دقیقاً در یک سبک می‌نویسند و از ارزش‌های مشترکی دفاع می‌کنند (ارزش‌هایی که در این شعار خلاصه می‌شود: «هیچ‌وقت به ‌اندازۀ کافی لاغر نیستی، هیچ‌وقت به‌اندازۀ کافی ثروتمند نیستی») از یکدیگر متنفرند.

 

ارّه‌برقی را بیرون بیاوریم[14]

برت ایستون آلیس نیز به تشخّص‌نمایی و ثروت‌های اغراق‌آمیز نیویورکی می‌پردازد، اما برخلاف پلام سایکس و دارودسته، نویسنده‌ای واقعی است.

قادر است از شیفتگی اولیه نسبت به این موضوع فراتر رود، آن را تغییر دهد، و آنچه را که پنهان است آشکار کند: کسانی که برای مقابله با پوچی و بی‌معنایی زندگی‌شان ـ که برایشان منشأ هراس بی‌پایان است ‌ـ سعی دارند با مقدارِ پولِ ذخیره‌شده در حساب‌های بانکی‌شان و آشنایی‌ با آداب زندگی شهری، دیگران را خُرد و تحقیر کنند.

آنها اگر موفق نشوند، ارّه‌برقی را بیرون می‌آورند! قهرمان داستان‌های آلیس، پاتریک بیتمن[15]، یک دلال بورس با درآمد بالا، تمام تلاشش در زندگی برای نشان دادن برتری‌اش نسبت به همسانانش است. زیباترین لباس‌ها، زیباترین کارت ویزیت، و بهترین سیستم صوتی را می‌خواهد و وقت خود را صرف این امور بی‌ارزش می‌کند.

اما واقعیت زندگی به او یادآوری می‌کند که دلالی است مثل هزاران دلال دیگر… و این برایش کافی نیست. درنتیجه تبدیل‌شدنش به یک قاتل زنجیره‌ای کاملاً منطقی به نظر می‌آید. کار جنایتکارانه‌اش را با کور کردن یک بی‌خانمان آغاز می‌کند. می‌شود گفت حرکتی نمادین.

نمادی فشرده از تمام تشخّص‌نمایی‌های نیویورکی (به کسانی که این کتاب را مسابقۀ سبعیت جنسی قلمداد می‌کنند بر نخورد) که تمامی خشونت پنهان این متشخص‌نماها را آشکار می‌سازد. از این پس چهرۀ پوسته‌پوسته‌شده، لایه‌برداری شده و خون‌آلود پاتریک بیتمن عریان‌ترین بیان لیبرالیسم وحشی است.

آلیس بار دیگر در رمان گلاموراما[16] به همین موضوع برمی‌گردد: هجونامه‌ای خشن از دنیای سوپرمرفه مُد نیویورک با مانکن‌های تهی‌مغز (قهرمان داستان فکر می‌کند که باریکۀ غزّه [La bande de Gaza] «یک گروه موسیقی راک است»)، میلیاردرهای ماکیاولی و درنهایت تروریست.

در این رمان نیز شخصیت‌ها چنان به هم شباهت دارند که می‌توانند جایگزین یکدیگر شوند. نیویورک شهری که شهروندان طبقات بالای آن نمونۀ نوعی هستند: ناشرها، دلالان بورس، مانکن‌ها، نویسنده‌ها و پشت رویاها و زرق‌وبرق‌هایش، دنیایی است از مجمسه‌های کوچک …

 

شهربازی برای آدم‌های مرفّه

جی مک‌اینرنی، همان‌قدر صریح و شفاف ولی نه به تلخی نوشته‌های آلیس، نیویورکی را که پس از پایان تحصیلاتش در آن ساکن است، موضوع رمان‌های متعددی قرار داده، ازجمله سه‌گانه‌ای بی‌نظیر و جامعه‌شناسانه.

در رمان سی سال و اندی زندگی یک زوج سی‌سالۀ درخشان نیویورکی، راسلِ ناشر و کورینِ دلال بورس (چه شانسی!)، را روایت می‌کند که درگیر اعتیاد بهترین دوستشان، نویسنده‌ای نابغه هستند. نیویورک سال‌های 1990 محل تجمع استعدادها، هم‌نشینی پول و هنر و وفور مواد مخدّر گران‌قیمت است.

در رمان زندگی زیبا فضا تغییر می‌کند: جشن و سرور تمام شده، برج‌های دوقلو و همراه آن موانع اجتماعی که ساکنان نیویورک را طبقه‌بندی می‌کرد، فروریختند.

استحکام بندهای اتصال زندگی‌های زناشویی از توان افتاده در معرض آزمون قرار می‌گیرد. امری که دو قهرمان داستان در خیانت به یکدیگر تجربه می‌کنند.

دورۀ کوتاه سحرآمیزی که طیّ آن ساکنان نیویورک، با وجود تفاوت در حساب‌های بانکی‌شان، دست برادری به ‌سوی هم دراز می‌کنند. البته این دوره در سال 2001 پایان می‌یابد.

مک‌اینرنی در جلد سوم این امر را ثابت می‌کند. در رمان روزهای سپری‌شده، جبهۀ «هنر و عشق» که مدافعش ناشر سردرگم است در مقابل جبهۀ «پول و قدرت» که نمادش معشوقِ بانکدارِ همسرش است (همسری که خود را وقف فقرا کرده) قرار می‌گیرد.

ماجرا در نیویورکی می‌گذرد که بیش از پیش به یک شهربازی برای ثروتمندان شبیه است… مک‌اینرنی از نظر فکری بیشتر به فیتزجرالد نزدیک است تا آلیس. او نقایص شهر و نخبگان و خواصش را می‌بیند اما با عطوفت به آن‌ها برخورد می‌کند. البته قابل‌ذکر است که خود نیز جزو نخبگان همین شهر است.

 

در میان خوشبختان جهان

همین روشن‌بینی همراه با عطوفت را در رمان‌ها و داستان‌های کوتاه ادیت وارتُن (1862-1937) می‌بینیم. او به‌نوعی مادربزرگ تمام این نویسندگان یا لااقل بهترین‌هایشان است. او که در خانواده‌ای مرفّه به دنیا آمد، به خاطر علاقه‌اش به نویسندگی رودرروی آن‌ها قرار گرفت. زندگی زناشویی بدی با یک میلیونر افسرده داشت.

ادیت وارتُن با بی‌رحمی‌ها و امتیازات خواص نیویورکی آشنا بود و این‌ها را موضوع رمان‌ها و داستان‌های کوتاه گاه هراس‌انگیزش قرار داد، ازجمله رمان کوتاه سپیده‌دم دروغین (در مجموعۀ «نیویورک قدیم»). لوییس، پسر یک خانوادۀ نیویورکی، از طرف پدر مأمور می‌شود به ایتالیا برود و تابلوی نقاشی بخرد.

بدبختی او این است که دارای حس ظریف هنری است و درحالی‌که پدر صرفاً به فکر سرمایه‌گذاری است و منتظر آثاری از رافائل، پسر با آثاری از نقاشان ناشناختۀ سبک بَدَوی ایتالیا به خانه بازمی‌گردد و این زندگی مرد جوان را تباه می‌کند… . رمان زنان نیویورک که در سال 1927 منتشر می‌شود کمتر گزنده است.

از اولین صفحات کتاب برخی از ویژگی‌هایی را که بعدها در آثار آلیس و نویسندگان مانند او مشاهده می‌شود می‌بینیم: ابتکار عمل خیرخواهانۀ ثروتمندان نیویورکی که باعث گاف‌های باورنکردنی می‌شوند («چرا نباید مردم بولیوی که خود انتخاب کرده‌اند در آن کشور زندگی کنند دچار زلزله نشوند»؟) و یا نوع خاص برنامه‌ریزی خانم‌های بیکار نیویورکی همچون یک وزیر دولت: «ساعت 7:30: بیداری ذهنی. 7:45 صبحانه. 8: روان‌درمانی. 15: 8: ملاقات با آشپز. 30: :8 مدیتیشن در سکوت. 45: 8: ماساژ صورت. 9: ملاقات با فروشندۀ مینیاتورهای ایرانی. 9:15: نامه‌نگاری. 9:30: مانیکور. 9:45: ژیمناستیک با موسیقی. 10: آرایش مو…» ادیت وارتُن زن‌ستیز نبود بلکه برعکس، خود از سرنوشت زنان در آن زمان رنج برده بود و به‌دفعات این موضوع در آثارش منعکس شده است. اما قیدوبندهایی که زنان نیویورکی بر خود تحمیل می‌کردند تا با تصویر زنانگی در ذهنشان منطبق شود مایۀ تعجب او بود… .

سؤالی که باید پرسید این است که چرا خواص و نخبگان و کتاب‌هایی که آن‌ها را به تصویر می‌کشند تا این حدّ برای ما جذاب است. کلید این معما را ده سال پیش نویسندۀ بی‌نظیر، مایکل گانینگهام [17]، با انتشار رمانش افول به ما می‌دهد: یک گالری‌دار مشهور طوری با احترام و شیفتگی با خانم کلکسیونرِ ثروتمندِ عجیب‌وغریب رفتار می‌کند که یک درباری قدیم با یک شاهزاده‌خانم در ورسای.

وقتی در مورد این مقایسه از او سؤال شد او تأیید کرد و گفت: بله ما نیاز به اشراف و آدم‌های ثروتمند با زندگی رؤیایی و عادات پیچیده داریم. بله، آمریکا «اشرافیتِ» نام و نشان‌دار ندارد. بله، این آدم‌ها در نیویورک زندگی می‌کنند. به برکت رمانی‌هایی که زندگی خواص و نخبگان را روایت می‌کنند، آن‌ها دنیا را مجذوب خود کرده‌اند.

 

تأثیر بد بر جوانان

گلادیس ماریوا[18]

نیویورک، پایتخت فرهنگ، مُد و پول، جوانان آمریکایی را به سوی خود جذب می‌کند و اغلب آن‌ها را خُرد می‌کند. از جی.دی. سالینجر تا لورن وایزبرگر[19] رمان نو آشنایی نیویورکی ما را به «مخفیگاه دیو» می‌برد.

در سال 1963 سیلویا پلات با الهام از تجربۀ شخصی‌اش تنها رمان خود را منتشر می‌کند. ناقوس درماندگی داستان زن جوانی است به نام «استر گرنیوود»[20] که برای دورۀ کارآموزی تابستانی در یک مجلۀ معتبر در سال‌های 1950 به نیویورک می‌رود.

با لباس‌های زیبا، کفش‌های ورنی که از مغازۀ بلومینگدل خریده و نوشیدن مارتینی در بار هتل والدورف استوریا و نوشتن مقاله، مشهور می‌شود. مردم می‌گفتند: «ببینید در کشور ما چه اتفاقی می‌افتد؟ دختری نوزده‌ساله که در یک شهر پرت و دورافتاده زندگی می‌کرد و آن‌قدر فقیر بود که حتی نمی‌توانست یک مجله بخرد، ناگهان بورس تحصیلی برای دانشگاه می‌گیرد، اینجا و آنجا جایزه‌ای می‌گیرد و اینک در رأس هرم در نیویورک مثل ماهی در آب است».

معاشرت سطح بالایش تجسم رویای آمریکایی است. اما خیلی زود فقط به مرگ فکر می‌کند: ابتدا به اعدام زوج روزنبرگ‌[21] با صندلی الکتریکی، ولی وقتی به خانه برمی‌گردد، در افسردگی فرومی‌رود و اقدام به خودکشی می‌کند.

 

از زرق‌وبرق تا بیمارستان روانی

رویا در تقابل با واقعیت خشن: سیر داستان «ناقوس درماندگی» را تقریباً نیم‌قرن بعد در کتاب شیطان مارک پرادا می‌پوشد بازمی‌یابیم.

رمان پرفروش لورن وایزبرگ داستان آندرآ، دختر جوان بیست‌وسه‌ساله و دانشجوی درخشان از کانتیکت را روایت می‌کند. به خاطر شانسی باورنکردنی کاری رؤیایی در مجلۀ مُد مشهور نیویورک نصیبش می‌شود.

اما خیلی زود تو ذوقش می‌خورد و متوجه می‌شود که سردبیر مجله یک هیولاست و دنیای مُد جهنم.

شهر نیویورک در هردوی این رمان‌ها هیبت دیو دارد. جوانان معصوم را با وعدۀ موفقیت به خود جذب می‌کند و سپس آن‌ها را می‌بلعد.

گرچه قهرمان رمان وایزبرگ واقع‌بین است، اما هولدن کالفیلد، قهرمان جوان ناطور دشت سالینجر، ادیسۀ نیویورکی‌اش را وقتی در بیمارستان روانی بستری است، به‌تفصیل نقل می‌کند. جایی که باید پس از اخراج از مدرسه و شبانه‌روزی قبلی و سفرش به نیویورک، تابستان را در آن بگذراند و سپس به دبیرستان جدید برود.

کالفیلد در نیویورک در پی چه بود؟ هیچ. او به مدّت دو روز از خانه پدری فرار می‌کند. به خود فرصتی می‌دهد برای تنهایی و مستی. از ابتدای ورودش به ایستگاه قطار «پن» هیجان‌زده است، هم به خاطر کارکرد هورمون‌ها و خیال‌پردازی‌هایش و هم به خاطر صحنه‌های توهّم‌زایی که از پنجرۀ اتاق هتل فلاکت‌بارش می‌بیند. با دخترانی آشنا می‌شود، می‌رقصد. به یک فاحشه پول می‌دهد ولی رابطۀ جنسی برقرار نمی‌کند و از         پاانداز او کتکش می‌خورد.

از خانۀ معلم سابقش می‌گریزد، چرا که تصوّر می‌کند می‌خواهد از او سوءاستفاده کند. نیویورک مجلس عشرت است و کالفیلد یک ضدّقهرمان تمام و کمال. او در آن شهر غرق می‌شود و هیجانات و احساساتش «او را می‌کشند».

نیویورک جوانان را فاسد می‌کند. تمایلات جنسی آن‌ها افسارگسیخته می‌شود. موضوعی که «الکساندر پورتنوی»، قهرمان رمان پرطرفدار فلیپ راث[22] (پرتنوی و عقده‌اش) به روان‌پزشک اعتراف می‌کند.

شهر با سرعت حرکت می‌کند، همه‌چیز را با خود می‌برد، دیوانه می‌کند. شهر کشنده است و پس از حملات 11 سپتامبر بازهم بیشتر.

از رمانِ شدیداً قوی و به طور باورنکردنی نزدیک نوشتۀ جاناتان سافران فوئر[23] تا رمان سِهره [پرنده] از دانا تارت[24] و یا کودکان امپراتور نوشتۀ کلر مود[25] همه روایت نیویورکی است که تصورات و خیالبافی‌ها را تکه‌تکه و خُرد می‌کند و یا داستان کودکان یتیمی که در ویرانه‌های شهر سرگردانند و همه در جست‌وجوی کلیدی که بتواند درهای جدیدی را به رویشان بگشاید.

 

* برگرفته از: Lire, (Oct 2021).

 

 

[1]. Hubert Selby، نویسندۀ آمریکایی متولد 1928 در نیویورک و درگذشتۀ 2004 در لس‌آنجلس.

[2]. Bret Easton Ellis ، نویسنده، کارگردان و فیلمنامه‌نویس آمریکایی متولد 1964 در لس آنجلس.

Edith Wharton .3، نویسندۀ آمریکایی متولد 1862 در نیویورک و درگذشتۀ 1937 در فرانسه.

Dos passos .4، نقاش و نویسندۀ آمریکایی متولد 1896 در شیکاگو و درگذشتۀ1970 در بالتیمور.

Jay Mcinerney .5، نویسندۀ آمریکایی متولد 1955 در هارتفورد (کنتیکت).

Roman d’ initiation .6، نوآشنایی/ آغازگر.

Rubempré .7، لوسین دو روبانپره یکی از شخصیت‌های مجموعۀ کمدی انسانی بالزاک.

  1. Alexis Brocas
  2. Hamptons, Martha’s Vineyard, Nantucket

[10]. Lipstick Jungle

  1. Candice Bushnell

[12]. Blonde Attitude

  1. Plum Sykes
  2. اشاره به سری فیلم‌های «ارّه‌برقی» (Saw) داستان یک قاتل سریالی.
  3. Patrick Bateman

Glamorama .16، بسیار مسحورکننده، تصنّعی و مطابق مُد.

Michael Cunningham .17، نویسنده و فیلمنامه‌نویس متولد 1952 در اهایو. برندۀ جایزۀ پولیتز و پن/ فالکنر.

  1. Cladys Marivat

[19]. Lauren Weisberger، متولد 1977 در پنسیلوانیا.

[20]. Esther Greenwood

[21]. Ethel, Julius Rosenberg، زوج کمونیست آمریکایی که در 1950 به اتهام جاسوسی برای شوروی دستگیر و در 1953 با صندلی الکتریکی اعدام می‌شوند. آنها تنها کسانی هستند که پس از جنگ جهانی دوم در دنیای غرب به جرم جاسوسی اعدام شدند.

  1. 22. Philip Roth ، متولد 1933 در نیوجرسی و درگذشتۀ 2018 در نیویورک،. برندۀ جایزۀ پولیترز و جوایز متعدد دیگر.

[23].   Jonathan Safran Foer، متولد 1977 در واشنگتن دی. سی.

[24]. Donna Tartt، متولد 1963 در می سی سی پی.

[25]. Claire Messud، متولد 1966 در کانتیکت.

 

 

این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه