تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

بازجویی از رئیس‌ جمهور

بازجویی از رئیس‌ جمهور

«بازجویی از رئیس‌جمهور»

انتقاد از سازمان سیا

جیمز ریزِن

ترجمۀ مریم زارع مِهرجَردی

 

 

 

 

بازجویی از رئیس جمهور

صدام حسین عبدالمجید تکریتی (۲۸ آوریل ۱۹۳۷ / 8 اردیبهشت 1316، العوجه، تکریت – ۳۰ دسامبر ۲۰۰۶ / 9 دی 1385، کاظمین، پایگاه استخبارات ارتش عراق)، رئیس‌جمهور دولت بعثی عراق و آغازگر جنگی هشت ساله علیه ایران سال‌ها منفورترین چهره در ایران بود؛ شاید همین وجه منفی در شخصیت او باعث شد تا کمتر به سراغ شناختِ این دشمن آب و خاک ایران‌زمین برویم:

بنا بر اطلاعاتِ بَرخطِ کتابخانۀ ملی ج.ا.ا. در تمامی سال‌های پیش و پس از پایان جنگ تاکنون تنها 29 کتاب به طور مستقیم یا غیرمستقیم به موضوع شخصیت صدام پرداخته‌اند. از این میان سال 1382 (هنگام اشغال عراق به دست نیروهای امریکایی و دستگیری صدام) با چهار کتاب و سال 1390 با پنج کتاب دو نقطۀ عطف در تاریخ این گوشه از دشمن‌شناسی ما هستند.

به‌تازگی خاطرات جان نیکسون، تحلیل‌گر ارشد پیشین در سازمان اطلاعات مرکزی امریکا و مسئول بازجویی از صدام حسین به چاپ رسیده و خوشبختانه به‌سرعت نیز به زبان فارسی ترجمه شده است (تخلیه اطلاعاتی رئیس جمهور، بازجویی از صدام، جان نیکسون، ترجمۀ هوشنگ جیرانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، 245 ص. 23000 تومان)؛ آنچه به دنبال می‌خوانید مروری است بر نسخۀ انگلیسی این کتاب که در روزنامۀ نیویورک تایمز[1] منتشر شده است.

***

بیشتر خاطرات عوامل سازمان «سیا» فوق‌العاده تدافعی، میهن‌پرستانه و بدتر از همه ملال‌آور هستند؛ بقیه هم به خاطر سانسور اجباری و سنگین «سیا» محکوم به نیستی شده‌اند. البته استثنائاتی هم وجود دارد که می‌توان به نامزد جدید این فهرست یعنی کتاب بازجویی از رئیس‌جمهور: استنطاق از صدام حسین[2] نوشتۀ جان نیکسون اشاره کرد.

جان نیکسون اولین افسر «سیا» بود که بعد از دستگیری صدام حسین در دسامبر 2003 / آذر 1382 از او بازجویی کرد، این بازجویی حقایقی را دربارۀ برکناری دیکتاتور عراق آشکار می‌کند و سؤالات جدیدی را نیز به همراه می‌آورد:

اینکه چرا ایالات‌متحده برای برکناری او از قدرت زحمت حمله به عراق را به خود داده است؟ جزئیات موجود در این کتاب احتمالاً امریکایی‌هایی را که دیده‌اند تاکنون چگونه خون و سرمایۀ ملی‌شان در عراق به هدر رفته است، وحشت‌زده خواهد کرد.

با تعمقی بیشتر، جان نیکسون با این کتاب علیه سیا و آن آژانسی که با فرآیندی اشتباه اطلاعات را برای رئیس‌جمهور امریکا و دیگر سیاستمداران تهیه می‌کرده، به‌طوری نیشدار اعلام‌جرم کرده است. او می‌نویسد برای آژانس، رضایت رئیس‌جمهور – هر رئیس‌جمهوری – مهم است؛ پس تقریباً همیشه جواب‌هایی به او می‌دهند که دوست دارد بشنود.

کتاب نیکسون در لحظۀ بسیار حساسی به بازار آمد. زمانی که دونالد ترامپ که از قبل سَرِ جنگ با سیا داشت، به عنوان رئیس‌جمهور امریکا انتخاب شد. دونالد ترامپ به ارزیابی‌های سیا دربارۀ درستیِ کمک‌های روسیه به او در انتخابات ریاست‌جمهوری 2016 حمله کرد و متذکر شکست سیا در گردآوری اطلاعات قبل از جنگ با عراق شد و آن را به عنوان نمونه‌ای از این‌که سیا همیشه اشتباه می‌کند، بر‌شمرد. کتاب بازجویی از رئیس‌جمهور آتش نقد ترامپ از سیا را شعله‌ورتر کرد؛ همچنین هشداری بود برای کسانی که از سیا مطمئن بودند.

جان نیکسون 55 ساله، فارغ‌التحصیل از دانشگاه‌های نیویورک و جرج تاون، سال‌ها قبل از ملاقات با صدام در حال آماده‌سازی بازجویی‌ از او بود و رسالۀ کارشناسی‌ارشدش را دربارۀ صدام تهیه کرده بود.

او در سال 1998 به سیا ملحق شد و بلافاصله به عنوان «تحلیل‌گر ارشد» در زمینۀ عراق منصوب شد؛ وظیفۀ او مطالعۀ تمام‌وقت بر روی صدام بود.

هنگامی‌که ارتش ایالات‌متحده صدام را دستگیر کرد، نیکسون به عنوان تحلیل‌گر در عراق بود، پس از او خواسته شد که صدام را تعیین هویت کند تا امریکایی‌ها مطمئن شوند کسی را که دستگیر کرده‌اند، همان صدام حسین واقعی است.

نیکسون با جست‌وجوی خالکوبی قبیله‌ای پشتِ دست راست صدّام و اثر زخم گلوله‌ای که از سال 1959 بر روی بدن او به جا مانده بود، توانست هویت صدام را تأیید کند.

اگرچه به محض این‌که نیکسون پرسش‌هایش را شروع کرد، متوجه شد که اغلب آن چیزهایی که دربارۀ صدام می‌دانسته، همگی اشتباه بوده است. اغلب کشفیات حیرت‌آور نیکسون دربارۀ صدام هنگامی بود که ایالات‌متحده در  مارس 2003 / فروردین 1382 به عراق حمله کرد.

در آن شرایط صدام فرمانروایی روزانه بر دولت عراق را به معاونانش واگذار کرده بود و اغلب وقت خود را صرف نوشتن رمان می‌کرد؛ صدام خود را به نیکسون چنین معرفی کرد: رئیس‌جمهور عراق و نویسندۀ رُمان. او از این گله داشت که چرا ارتش امریکا ابزار نوشتن را از او دور کرده و جلوی به پایان رساندن کتابش را گرفته است؟!

حکومت جرج دبلیو. بوش ادعا کرده بود که صدام حسین واقعاً دیکتاتوری وحشی است تا حمله به عراق را توجیه کند؛ اما مردی را که نیکسون به تصویر می‌کشد، کسی نیست که رسالتش منفجر کردن جهان بوده باشد.

«آیا صدام ارزش این را داشت که از قدرت حذف بشود؟»

نیکسون می‌پرسد و خود جواب می‌دهد که «من از طرف خودم می‌گویم که قطعاً نه. صدام در سال 2003 مشغول نوشتن رمان‌هایش بود و دیگر حکمرانی نمی‌کرد.» نیکسون می‌گوید که سیا مدارکی داشته که مربوط به قبل از حمله بوده است و «آن‌ها هرگز قبل از جنگ پخش نشده‌اند و همگی بعد از جنگ آشکار شدند.»

نیکسون می‌نویسد تا 2003 «صدام حسین آن‌قدر از مسائلی که در عراق اتفاق می‌افتاد، بی‌خبر بود که در این بی‌تعلقی و رهایی همانند دشمنان انگلیسی و امریکایی خودش شده بود.»

نیکسون می‌گوید تا سال 2003 با جدا شدن بیشتر صدام حسین از حکومت تصمیم‌گیری دربارۀ سیاست خارجۀ عراق به دست معاونانش افتاده بود. درنتیجه سکّان ادارۀ عراق به دست یک عراقیِ «بی‌ذوق و ستیزه‌جو»، طه یاسین رمضان، معاون رئیس جمهور افتاد، کسی که «بارها فرصت شکستن انزوای بین‌المللی عراق را از دست داد.»

دلیل حملۀ امریکا به عراق در سال 2003 این بود که عراق سلاح‌های کشتارجمعی دارد، صدام حسین در مقابل نیکسون اقرار کرد که این یک اشتباه بزرگ دربارۀ او بوده است و قبل از شروع جنگ روشن نشده بود که او مدت‌های مدیدی بود که از آن سلاح‌ها خلاص شده بود.

«نیکسون می‌نویسد که صدام حسین در برابر این پرسش که چگونه امریکا چنین اشتباه بزرگی را دربارۀ سلاح‌های کشتارجمعی کرده است، جوابی فلسفی می‌دهد.» او از صدام حسین نقل‌قول می‌کند که می‌گوید: «روحیۀ گوش دادن و درک کردن آنجا وجود نداشت… البته خود من هم بی‌تقصیر نبودم.»

صدام هرگز ایالات‌متحده را درک نکرد، جان نیکسون هم او را به عنوان کسی که به‌دفعات از درک نیّات امریکا در خاورمیانه عاجز بود، توصیف می‌کند. بعد از اتفاق یازدهم سپتامبر صدام حسین چگونگی عکس‌العمل امریکا را بسیار بد و مرگبار تعبیر کرد.

او فکر می‌کرد حمله‌های یازدهم سپتامبر امریکا و عراق را به هم نزدیک‌تر می‌کند تا مشترکاً علیه مسلمانان تندرو بجنگند. نیکسون می‌نویسد: «در ذهن صدام این دو کشور (عراق و امریکا) به طور طبیعی در جنگ مقابل تندروها قرار داشتند.»

و همان‌گونه که چندین بار در طی بازجویی‌هایش گفته بود، «نمی‌فهمید چرا امریکا چشم در چشم با او صحبت نمی‌کند.»

گفته‌های صدام حسین در بازجویی‌هایش دلایل دولت بوش برای حمله به عراق را زیر سؤال می‌برد. نیکسون می‌نویسد «سیاست‌گذاران کاخ سفید و رهبران ارشد سازمان سیا در طبقۀ هفتم آن ساختمان نمی‌خواستند بشنوند که بسیاری از دلایلی که برای حذف صدام آورده شده، بر پایۀ فرضیات اشتباه بوده است.»

نیکسون کوبنده‌ترین انتقادات خود را برای سیا نگه داشت، سازمانی که جای بسیار امنی برای بله‌قربان‌گویانِ کاخ سفید است. زمانی که نیکسون به سیا می‌پیوست، به او گفته بودند که تحلیلگر باید «شهامت اشتباه کردن» را داشته باشد – به‌عبارت‌دیگر، باید وقتی همۀ شواهد علیه یک استدلال مخالف عقل سلیم باشد، از امتحان کردن بخت خود نهراسد؛ اما تجربه در سیا چیز دیگری به او آموخت که سیا واقعاً بدون تفکر کار می‌کند.

«همان‌گونه که من در سال‌های ریاست جمهوری کلینتون، بوش و اوباما فهمیدم، قانون واقعی که به آن عمل می‌شود، این است که تحلیل‌گر باید “شهامت درست عمل کردن” را داشته باشد.»

نیکسون در سال 2011 سازمان سیا را ترک کرد چون دیگر این کار او را به هیجان نمی‌آورد و سازمان را بسیار مُتصلّب می‌دید که فرق زیادی با ادارۀ کشاورزی یا هر بخش دیگری با کاغذبازی بسیار نداشت. او از این شاکی بود که آدم‌هایی در رأس قدرت قرار گرفته‌اند که «با ریاست محافظه‌کارانه‌شان آژانس را به جایی بسته تبدیل کرده‌اند که آدم‌هایی با فکر تازه خطری برای شغل آن‌ها محسوب می‌شوند.»

چون نیکسون باید کتابش را به قسمت سانسور سیا تحویل می‌داد، هویت بوروکرات‌های احمق و فرصت‌طلب‌ها را نامشخص گذاشت؛ بااین‌وجود خشمش را به‌طور خاص نسبت به یکی رؤسایش نشان داد و او را آقای «فیل.»[3] ‌نامید چون به قول نیکسون «کمی به ورّاج‌ها شبیه بود.»

نیکسون متفکرانه بحث می‌کند که کیفیت اطلاعات سیا به منظور جلب خوشایندی کاخ سفید به‌طور زیادی تنزل پیدا کرده است. در حقیقت تمام نیروی تحلیلی سیا روی سریع درست کردن یادداشت‌های کوتاهی از موضوعات روز به صورتی که فوری در کاخ سفید خوانده شود، متمرکز شده‌ است؛ و آژانس از سنّت آزاد گذاشتنِ تحلیل‌گران برای تحقیقات عمیق‌تر و زمان‌برتر بسیار دور افتاده است.

درنتیجه نیکسون می‌نویسد: اکنون تعداد کمی تحلیل‌گر در آژانس هستند که دربارۀ همه‌چیز بسیار می‌دانند: «دیگر کارشناس بودن ارزشمند نیست، به‌راستی مورد اعتماد نیست.»

نیکسون می‌نویسد یادداشت‌های خلاصۀ سیا شبیه «کرک کوکائین برای مصرف‌کننده‌های اطلاعات طبقه‌بندی‌شده» است، گویی شاخۀ تحلیلی سیا از هیئت‌علمی دانشگاه به یک شبکۀ‌ خبریِ کابْلی تبدیل شده است.

گرایش به گزارش‌های اطلاعاتی سریع و کم‌عمق، که در سال‌های اخیر -مخصوصاً از یازدهم سپتامبر به بعد – تحلیل‌گران سابق سازمان سیا نیز آن را به نقد کشیده‌اند، آژانس را خیلی بیشتر مستعدّ دست‌کاری و سیاست‌بافی کرده است و تکرار اشتباه در صحت اطلاعات را مثل این مورد ‌که صدام حسین سلاح کشتارجمعی دارد، افزایش می‌دهد.

نیکسون می‌نویسد: وقتی آژانس به عراق آمد، «برده‌وار به دنبال انجام دادن اوامر رئیس‌جمهور بود -همان‌گونه که معمولاً انجام می‌دهد- تا در این تلاش جایگاهی نزدیک به مرکز قدرت پیدا کند و دلیلی برای بودجه‌های خود بیاورد؛ که البته این‌ها برای سازمان الزام‌آور است.»

به‌زودی آقای ترامپ این موضوع را می‌آزماید که سیا هیچ درسی یاد گرفته یا نه؟

[1] JAMES RISEN, “Review: ‘Debriefing the President’ Tears Into the C.I.A.”, New York Times, December 19, 2016; also available at https://www.nytimes.com/2016/12/18/books/review-debriefing-the-president-tears-into-the-cia.html

[2] Debriefing the President: The Interrogation of Saddam Hussein, By John Nixon. New York : Blue Rider Press, [2016]. 242 pages. $25.

[3] .Phil.

 

این یادداشت در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه