نکاتی درباره کتابهای رموز موفقیت
«پشت وعدههای شیرین، اغلب تلخیِ سرخوردگی و احساس گناه نهفته است.»
(ژولیا دو فونس[1])
ژولیا دو فونس دکتر فلسفه و فوقلیسانس منابع انسانی است. او با این مبحث آشناست زیرا ده سال در این زمینه کار کرده است. کتاب پرفروشِ کمدی (غیر) انسانی در همکاری با نیکلا بوزو[2] ازجمله آثار اوست.
- اعتمادبهنفس، شکوفایی، آرامش، خوشبختی. کتابهای رموز موفقیت رکورد فروش را شکستهاند. چرا؟
– ارزشهای متعالی سنّتی و مرجعیتهای کلان، مانند دین، سیاست، طبقات اجتماعی بهتدریج فرومیپاشد و منجر به جنبش فردگرایانه میشود. کتابهای راه و رسم موفقّیت فردی به این جنبش خودشیفتگی پاسخ میدهند و با موفقیت روبهرو میشوند نه از آن رو که کتابهای خوبیاند بلکه چون جوابگوی تقاضای گسترده هستند. تقاضاست که عرضه را تعیین میکند نه برعکس.
این «ادبیات» در حال و هوای روز قرار دارد و پاسخگوی نیازهای اساسی روحی انسان مدرن است. کسی نمیخواهد برای خواندن تلاش کند و این کتابها بهآسانی خوانده و فهمیده میشوند. همه خواهان مساوات هستند و از هر صفحه کتاب نوعی همدلی عاطفی با مربی ساطع میشود.
مربی موقعیت خود را نه بهعنوان استاد بلکه بهعنوان همراه نشان میدهد. «تو» خطاب کردن خواننده که اغلب نویسندگان این سبک از آن استفاده میکنند به این تظاهر تساویطلبی و در یک سطح بودن کمک میکند. این کتابها از توقعات و خواستههای همگانی بشر، که فروید قبلاً مشخص کرده، به نفع خود بهرهبرداری میکنند:
خواست تسلط بر امور: باید «مدیریت کنید»؛ افسار زندگی خود را به دست بگیرید؛ زیر بار نروید. اینها موضوعاتی است که در بسیاری از این دست کتابها بر آنها تأکید میشود.
خواست جبران کردن: تابهحال جرئت نکردهاید اما از این پس با ابزارهای متفاوت موفق خواهید شد. کتابهای راه و رسم موفقیت فردی مملو از ترفندها و شگردها، شوخی، دستورالعملهای رفتاری و هستیشناسی است.
و سرانجام، خواست جذاب بودن: هیچکس تاکنون ارزش واقعی شما را درنیافته، اما شما فردی استثنایی هستید. مربیها عموماً روی این «خودشیفتگیِ تفاوت کوچک» که شما را از اکثریت متمایز میکند، تأکید دارند.
- در کتاب موفقیّت (غیر) شخصی شما از «شیّادی» صحبت میکنید. این اتهامی بزرگ و قطعی است. آیا بار مسئولیت اتهامی را که میزنید میپذیرید؟
– بله. چون این نوع کتابها حاوی تضادهای بسیارند که به ایجاد حس گناه در خواننده میانجامد. چند مثال میزنم: این کتابها ادعا میکنند که خطابشان به «منِ درونی» هرکس است؛ حال آنکه مخاطبشان هزاران نفرند… چگونه ادعای اصالت یا دادن اعتمادبهنفس به فرد با یک راهنمای رفتاری ممکن است؟
آیا سرشت و فطرت در این صورت کُدگذاری نمیشود؟ تناقض بزرگ این نوع نوشتهها ادعای رهایی و آزادی با ارائهٔ قانونهای رفتاری است بهعبارتدیگر: «آنچه را که میگویم انجام دهید، عاقبت خودتان را خواهید یافت» که اوج بیمعنایی است. چگونه میتوان با دستورالعمل طبیعی بود؟
چگونه میتوان مستقل بود اگر در همهٔ مراحل زندگی، از ظاهر گرفته تا نوع حرف زدن، راه رفتن، رفتار کردن و لباس پوشیدنِ شما را مربی تعیین کند؟ ورای این تضادها که در کتاب به آنها پرداختهام، این نوع ادبیات در اکثر مواقع موجب حس گناه میشود. در پسِ شیرینیِ وعدهووعیدها، تلخیِ سرخوردگی و احساس گناه پنهان است. زیرا اگر خواننده موفق نشود به خوشبختی دست یابد، خود را مسئول میداند:
«اگر من با در اختیار داشتن تمام این ابزارها به هدف دست نمییابم تقصیر خودم است! به اندازهٔ کافی قوی نیستم!» از آنجا که دستورالعملها اغلب تصنعی و سادهاندیشانه هستند، غیرممکن است با آنها به چیزی دست یافت. این ضعف خوانندگان نیست بلکه فریبکاری نویسندگان است!
- چگونه میتوان در مقابل جذابیت نوشتههایی از این دست مصونیت یافت؟
– در قسمت سوم کتاب از پیشانگاریهای ایدئولوژیکِ موفقیتِ شخصی، که نویسندگان و مربیان از آنها الهام میگیرند و هرگز زیر سؤال نمیبرند، اعتبارزدایی میکنم: عقلانی کردن افراطیِ زندگی عاطفی و رفتارها، اقتدار واهی اراده بر هرجومرجِ شور و هیجانات، ناممکن بودن شفافیت در مقابل خود، تبلیغ شتاب زیاد درحالیکه زمان طولانی موجود بشری را میسازد. به قول نیچه: «آنکس که میخواهد صاعقه شود باید دورانی طولانی ابر باشد»!
[1]. Julia di Funes
[2]. Nicolas Bouzou
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.