تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

دانشنامه نگاری در پرتو سیاست فرهنگی بخش دوم

دانشنامه نگاری در پرتو سیاست فرهنگی

دانشنامه‌ نگاری در پرتو سیاست فرهنگی

 (بخش دوم)

عبدالحسین آذرنگ

(ادامهٔ مطالبِ شمارهٔ گذشته)

 

 

 

 

دانشنامه نگاری در پرتو سیاست فرهنگی بخش دوم

چند سال پیش به مناسبت پایان کار تدوین دانشنامهٔ تبرستان و مازندران نشستی در شهر ساری برگزار شد. در آن نشست که شماری از مقامات مسئول و بلندپایهٔ استان هم حضور داشتند، یادآوری شد که تخصص‌های تدوین و نگارش منابع مرجع قابلیت تبدیلی دارد و نگذارید تخصص و تجربه‌ای که از راه تدوین این دانشنامهٔ استانی به دست آمده است و شمار نسبتاً زیادی از مازندرانی‌های متخصص، محقق و کاردانی که در این کار و از این راه تجربهٔ دانشنامه‌نگاری اندوخته‌اند، بی‌استفاده بمانند. نیروی کارآزموده به‌سهولت می‌تواند نیروی مولّد گونه‌های دیگر منابع مرجع باشد.

چند سال از این ماجرا می‌گذرد و تاکنون نشانه‌ای از واکنش به آن هشدار اکید دیده نشده است. همین وضعیت در کار تدوین چندین و چند دانشنامه و منابع مرجع دیگر هم دیده می‌شود، نشانهٔ گویای دیگری از ناکارآمدی سیاست فرهنگی ما؛ سیاستی که آینده‌نگری، برنامه‌ریزی، حفظ کردن نیروها، تداوم، ایجاد و تحکیم سنت، پرهیز کردن از اتلاف وقت، سرمایه، نیرو و چه و چه را باید در حوزهٔ وظایف و میدان دیدش قرار بدهد.

به یاد دارم دربارهٔ اصطلاحی که قرار بود به‌عنوان یکی از سرشناسه‌های دانشنامه قرار بگیرد، میان دانشنامه‌نگاران اختلاف‌نظر بسیاری بود.

بر پایهٔ محاسبه‌ای که انجام شد، برای رسیدن به توافق نهایی دربارهٔ این اصطلاح بیش از 100 ساعت وقت صرف، و با 12 تن گفت‌وگو و از آن‌ها نظرخواهی شد. اگر این مقدار زمان صرف‌شده را در میانگین دستمزد ساعتی دانشنامه‌نگاران ضرب، و با میانگین هزینه‌های جنبی دیگر جمع کنیم، شاخص ساده‌ای به دست می‌آید که نشان می‌دهد تدوین و انتشار منابع مرجع دقیق چه قدر می‌تواند زمان‌بر، نیروبر و سرمایه‌بر باشد.

اگر به این‌گونه نکات در سیاست فرهنگی توجه نشود، نتیجه‌اش زیان به منابع و امکانات کشور است. به دست آمدن تجربه ارزش بالقوه (پتانسیل) است. اگر این ارزش بی‌استفاده بماند یا هدر برود مسئولیت با کیست؟

متخصصان، کارشناسان و افراد مطلعی هستند که نگارش برخی مطالب فقط از آن‌ها ساخته است. از دست رفتن هر یک از آن‌ها از یاد رفتن بخشی از محفوظات فرهنگی است.

روزی در دفتر دانشنامه که چند تن از استادان هم حضور داشتند، شادروان حسینعلی ملاح، استاد موسیقی، به چند نکتهٔ ناگفته و نانوشته از تاریخ موسیقی ایران اشاره کرد که خود او از آن‌ها اطلاع مستقیم داشت. این نکته‌ها مکتوب نشد و با کمال تأسف همراه با خود او از میان ما به دیار نیستی رفت.

شادروان محمدحسین مشایخ فریدنی، دیپلمات باسابقهٔ کارکشته، و نیز مردی فاضل، بسیار خوش‌حافظه، حاضرالذهن و در زمینه‌هایی کاملاً مطلع، روزی ماجرای عجیبی را تعریف کرد که تا آن زمان از زبان هیچ کس دیگری شنیده نشده بود.

معلوم شد نظیر این ماجراها را در یادداشت‌ها و کتاب خاطراتش ثبت کرده بوده است، اما در زمان خاصی و به دلایلی همهٔ آن‌ها را سوزانده بود. با مرگ او بخش دیگری از حافظهٔ فرهنگی و سیاسی جامعهٔ ما پاک شد.

مثال‌های عینی بسیار زیادی مانند این‌ها هست که تکرار نمی‌کنم، اما هر کدام گواه پاک شدن پاره‌هایی از حافظهٔ فرهنگی و جمعی ماست.

مدیریت فرهنگی، که این جنبه‌ها را باید در نظر بگیرد و آن‌ها را مدیریت کند، فقط تا جایی امکان عملی دارد که چارچوب‌های سیاست فرهنگی مشخص می‌کند. نکته‌های عملی، ریز و بسیاری هست که در پرتو سیاست کلی و عمومی فرهنگی شناسایی، مدون و مکتوب می‌شود. به نمونهٔ دیگری اشاره می‌کنم.

یکی از رویدادهای ناگوار در دانشنامه‌نگاری، رویدادی است که عنوان «کودتای شب آخر» را روی آن گذاشته‌اند. ماجرا چیست؟ استاد صاحب‌صلاحیتی دانشنامه‌ای را برنامه‌ریزی می‌کند و به راه می‌اندازد.

به طور طبیعی و معمول چند سالی زمان لازم است تا نخستین جلد دانشنامه برای انتشار آماده شود. درآستانهٔ انتشار، ناگهان کودتایی رخ می‌دهد و نام دیگری به جای نام آن استاد بر جلد و صفحه‌های عنوان و حقوق دانشنامه نقش می‌بندد.

تصور بر این است که درج شدن نام روی جلد منبعی مانند دانشنامه، اعتبار، احترام، خواص و مزایای کاربردی و پیامدهای دیگری هم دارد.

سرویراستار یکی از دانشنامه‌ها که با کودتایی از نوع آرام، یا خزنده، یا شاید هم قهرآمیز، یا انواع دیگر، برکنار شده بود، حیران مانده بود که چه خطایی از او سر زده است که با او این‌سان رفتار کرده و دستاورد و حاصل زحمات چندساله‌اش را به‌رایگان تصاحب کرده‌اند.

شاید توضیح دیگری دراین‌باره نیاز نباشد. برای مدیریت‌ها، و به‌ویژه مدیریت‌های فرهنگی و مدیریت منابع مرجع اگر ضوابط مدون و اعلام‌شده‌ای وجود نداشته باشد، جلو این‌گونه پیامدهای زیان‌بار و تأثیرهای ناگوار فرهنگی را نمی‌توان گرفت.

در دانشنامه‌هایی به سبب مدیریت نامتناسب با خصلت‌های فرهنگی، و نیز علت‌ها و انگیزه‌های دیگر، بخش اداری، مالی و خدماتی را به‌گونه‌ای توسعه دادند و مدیریت کردند که بخش علمی ـ پژوهشی تحت‌الشعاع قرار بگیرد. دانشنامه‌ای که من در آن کار می‌کردم، با این مشکل روبه‌رو شد.

ما هم تصمیم گرفتیم با چند دانشنامهٔ معروف بین‌المللی تماس بگیریم و ضوابط آن‌ها را جویا شویم. نتیجه نشان داد که میانگین شمار کارکنان بخش‌های مالی، اداری و خدماتی زیر 10 درصد سرجمع نیروهاست و کارکنان این بخش‌ها باید در خدمت هدف اصلی باشند، که همانا تدوین و انتشار دانشنامه است؛ همین نیروها نیز موظفند سرعت و سهولت لازم را در کارها ایجاد کنند.

منطق کاملاً روشن است: هر واحدی معمولاً برای هدف و فعالیت خاصی ایجاد می‌شود و شکل می‌گیرد. آن هدف با تخصص معیّنی دست‌یافتنی است و سایر تخصص‌ها و مهارت‌ها لاجرم باید در خدمت همان تخصص اصلی باشد.

تنشی که در یکی دو دانشنامه ایجاد شده بود، به این سبب بود که قسمت‌هایی از مرزهای مقرر گذشته بودند و با مداخلات بی‌مورد عملاً مانع، کارشکن و موجب کُندی و رکود فعالیت‌های علمی ـ پژوهشی شدند، و نیز خواسته یا ناخواسته شماری از دانشنامه‌نگاران باتجربه و پای‌بند به اصول و موازین دانشنامه‌نگاری را رماندند که تنی‌چند از میان آنان جانشین‌ناپذیر بودند.

دانشنامه‌هایی که بر پایهٔ مبانی و معیارهای شناخته و پذیرفته‌شدهٔ دانشنامه‌نگاری تدوین می‌شوند، در همه جای جهان به‌منزلهٔ نشانه‌های گویایی هستند از هویت فرهنگی، مرتبهٔ علمی و پژوهشی، درجهٔ مهارت فنی، سطح ذوق و سلیقهٔ هنری، و نیز جنبه‌های دیگری از کشور متبوع خود.

دانشنامه‌های معروف کشورهای مختلف را اگر کنار هم بگذاریم و آن‌ها را با هم مقایسه کنیم، معیارها دربارهٔ جنبه‌های مختلف آن‌ها به دست می‌آید. همان‌گونه که خود ما دانشنامه‌های کشورهای مختلف را زیر ذره‌بین یا روی میز تشریح می‌گذاریم و همهٔ وجوه آن‌ها را زیرورو و بررسی می‌کنیم تا جایگاه‌های مناسبشان را بشناسیم و به دستاوردهایشان پی ببریم، آن‌ها هم همین عمل را با ما می‌کنند. این‌ها نکته‌های پنهانی نیست.

سیاست فرهنگی مناسب اجزای فراوان و مختلفی دارد و یکی از اجزای آن در باب تدوین و انتشار منابع اساسی مرجع، هدف‌ها، کاربردها و تأثیرهای بلندمدت آن‌ها، و نیز با توجه به مصالح فرهنگی کشور است.

اما دانشنامه‌نگاری در ایران که در دههٔ 1370 به توان فنی و تولیدی خود دست یافت، چرا نتوانست آهنگ پیشرفت و توسعهٔ خود را حفظ کند و به چه سبب مدتی بعد شیب منحنی از حالت صعودی خارج و به شیب نزولی تبدیل شد؟ در پاسخ، به این علت‌ها اشاره می‌شود:

ـ باز و فعال شدن دانشگاه‌ها و جذب شدن شماری از دانشنامه‌نگاران به دانشگاه‌های در حال ازدیاد و گسترش؛

ـ برگشتن شماری از استادان بیکار یا رانده‌شده بر سر کارهای سابق خود؛

ـ بالاتر بودن دستمزدها و مزایای مادی مراکز آموزشی از دانشنامه‌ها؛

ـ مشکلات مالی، و به‌ویژه قطع شدن یا کاهش یارانه‌های دولتی یا به تعویق افتادن طولانی‌مدت آن‌ها؛

ـ افتادن فاصله‌های طولانی انتشار میان جلدهای دانشنامه به سبب مشکلات مالی و کم شدن شمار دانشنامه‌نگاران و همکاران دانشنامه‌ها، و درنتیجه، تأثیر منفی بر انگیزه‌های همکاری؛

ـ گمارده شدن بعضی افراد در رأس بخش‌هایی در دانشنامه‌ها بدون توجه به صلاحیت‌های علمی، تجربه‌های لازم و کافی، روان‌شناسی و سلوک آن‌ها و سایر شرایط ضروری و شناخته‌شده در عرصهٔ مدیریت‌های فرهنگی؛

ـ از دست رفتن انگیزه‌های نخستین که نیروی پیش‌ران، اصلی و محرک به راه افتادن و شکل گرفتن دانشنامه‌ها بودند؛

ـ پیر شدن و سالمند شدن شماری از نیروهای انسانی مفید و مؤثر و کاسته شدن از توان تولیدی آن‌ها؛

ـ از دست رفتن جاذبه‌های جلب نیروهای جوان و علاقه‌مند به همکاری با دانشنامه‌ها؛

ـ ساختارهای علمی، اجرایی و اداری نامتناسب با طبیعت کار دانشنامه‌نگاری، و بیش‌تر ناشی از مشکلات مدیریتی و برنامه‌ریزی؛

ـ نبودن توان آینده‌نگری و پیش‌بینی‌های لازم برای تأمین، جایگزینی و آموزش و تربیت نیروهای انسانی؛

ـ بروز بحران در نشر، افزایش شتابناک هزینه‌های انتشار و تأثیرهای مستقیم و غیرمستقیم آن‌ها بر دانشنامه‌ها؛

ـ و عامل‌ها و مانع‌های درشت و ریز دیگری ازاین‌دست که هریک به‌تنهایی به بررسی موردی نیازمند است.

*

درهرحال، مجموع این عامل‌ها و مانع‌ها دست به دست داد و موجبات رکود و افول دانشنامه‌نگاری را فراهم آورد و شماری از نیروهای توانا، تجربه‌آموخته و تربیت‌شده را از این عرصه کنار گذاشت که امکان دارد از بعضی جهات جبران‌ناپذیر هم باشد.

هرچه بود، روندی که در حال رشد و توسعه بود و دستاوردهای چندگانه‌ای در زمینه‌های پژوهشی، تألیفی، ترجمه‌ای و حوزه‌های وابسته به آن‌ها داشت، مانند برخی پدیده‌ها و جریان‌های فرهنگی دیگر به جوان‌مرگی گرفتار شد.

خوب، شاید این پرسش به میان بیاید که اکنون چه باید کرد؟ آیا باید دست روی دست گذاشت و روند نزولی یا سیر افولی را تماشا کرد؟ آیا باید به ناظری بی‌عمل تبدیل شد؟ آیا واکنش انفعالی کسانی که می‌توانند تصمیم بگیرند و عمل کنند، به این معنا خواهد بود که دانشنامه‌نگاری اساساً کاری است بی‌حاصل؟

آیا همین واکنش انفعالی به این معناست که عمر و کاربرد دانشنامه‌ها در این عصر ما و در دورهٔ وفور اطلاعات در عصر اطلاعات و ارتباطات و دسترسی به اطلاعات از راه‌های مختلف، سریع، ارزان، کم‌زحمت به پایان رسیده است و جامعه به دانشنامه، به‌ویژه به‌ صورت و در قالب‌های پیشین و رایج خود، نیازی ندارد؟ آیا همین واکنش انفعالی به این معناست که بازده دانشنامه‌ها با هزینه‌های سنگین یا نسبتاً سنگین آن‌ها متناسب نیست؟ این‌ها از جملهٔ پرسش‌هایی است که شاید به پاسخ گفتن به آن‌ها لازم باشد.

 

دربارهٔ عصر ما که دورهٔ وفور اطلاعات و دسترسی به انبوه اطلاعات است، کسی تردید ندارد، اما گوگل کردن و نمودار شدن اطلاعات فراوان و متنوع بر صفحه‌های نمایش نمی‌تواند جای کارکرد اطلاعات موثقِ سرند و بررسی و نقادی شدهٔ دانشنامه‌نگاری را بگیرد. کسانی که توهم این جایگزینی را دارند، به خطا می‌روند، خطایی بزرگ؛ به این دلایل:

  • دانشنامه‌هایی که معیارهای لازم دانشنامه‌نگاری را مراعات کنند، ساختارمندند و محتویات دانشنامه در ساختاری هدف‌مند تهیه، تنظیم و تدوین می‌شوند، ساختاری با اجزای مرتبط، درهم‌پیوسته و متناسب با هم، و نیز با توجه به هدف، موضوع، مخاطب و کاربرد دانشنامه. این ویژگی‌ها در انبوه اطلاعاتی نیست که با گوگل کردن در اختیار ما قرار می‌گیرد.
  • هر اطلاع و داده‌ای که قرار باشد به دانشنامه، و نیز به سایر منابع مرجع معتبر راه بیابد، باید راستی‌آزمایی شود. پس از آن‌که صحت و دقت آن تأیید شد، به منبع مرجع راه می‌یابد. کسانی که مسئولیت‌های ویرایش استنادی، محتوایی، مضمونی، ساختاری و سایر گونه‌های ویرایش را در دانشنامه‌ها بر عهده دارند، وظیفهٔ راستی‌آزمایی نیز با آن‌هاست. اطلاعاتی که از راه گوگل کردن به دست می‌آید، به‌سادگی و در همهٔ موارد قابل راستی‌آزمایی نیست، مگر آن دسته از اطلاعات و داده‌هایی که منابع شناخته‌شده و معتبر داشته باشند و ما بتوانیم به کمک دانش و معیارهای مأخذشناسی، به صحت و اعتبار آن‌ها اطمینان کنیم. تجربهٔ عملی ما، به‌عنوان دانشنامه‌نگاران، و طی سال‌ها این واقعیت را نشان داده است که شمار این‌گونه منابع در عمل زیاد نیست؛
  • هر دانشنامهٔ معتبری از کلیّت اندام‌واری برخوردار است که کل و جزء و روابط میان کل و اجزاء بر اساس ضابطه‌های تعریف‌شده‌ای در آن‌ها برنامه‌ریزی و مشخص شده است. این روابط را در میان انبوه اطلاعات بی‌شکل گوگل و بیش‌تر وبگاه‌ها نمی‌توان یافت که منابع اصلی آن‌ها هم گاه ناشناخته است.
  • بررسی آماری دانشنامه‌هایی که پس از رواج اینترنت منتشر شده‌اند، به‌ویژه در کشورهایی که نشر توسعه‌یافته دارند، نشان می‌دهد که روند انتشار دانشنامه‌ها، اعم از همگانی، تخصصی، موضوعی و جز آن، کاهش نیافته و فعالیت دانشنامه‌نگاری ادامه دارد؛ البته بسیاری از دانشنامه‌ها دیگر به صورت کاغذی منتشر نمی‌شوند و از راه رسانه‌های اطلاعاتی دیگری در دسترس و قابل خواندن ‌هستند. تغییر یافتن رسانه‌ها و ابزارهای اطلاعاتی، که بر شمار و تنوع آن‌ها همچنان افزوده می‌شود، در اصل موضوع هیچ تغییری نمی‌دهد؛ درعین‌حال که رسانه و ابزارهای جدید الکترونیکی درمجموع روند دانشنامه‌نگاری را تسهیل، تسریع و نیز ارزان‌تر کرده است.
  • انقلاب در اطلاعات، ارتباطات و الکترونیک، که از رهاوردهای بزرگ روزگار ماست، بر غنای موضوعی و محتوایی دانشنامه‌ها افزوده است و درعین‌حال دسترسی آسان به همهٔ اجزای دانشنامه، اجزای مقاله‌ها، را امکان‌پذیر ساخته است. همچنین این امکان موجب تغییراتی در ساختار دانشنامه‌ها، چگونگی و شیوهٔ چیدمان، تنظیم، ارائه و نمایش اطلاعات در دانشنامه‌های الکترونیکی شده و درنتیجه، کارآمدی و کاربردهای آن‌ها را از چندین و چند جهت افزایش و گسترش داده است.
  • همین رهاوردها به دانشنامه‌ها کمک کرده است تا اطلاعات و داده‌های خود را به‌سرعت روزآمد کنند. دانشنامه‌هایی هستند که به‌سرعت و پابه‌پای تحولات در اطلاعات، داده‌ها و محتوای مقالات تجدیدنظر می‌کنند، امکانی که در دانشنامه‌های کاغذی نبود.
  • امکانات ارتباطی امروز این موقعیت را در اختیار دانشنامه‌ها هم قرار داده است که از برجسته‌ترین صاحب‌نظران و متخصصان، در هر نقطهٔ جهان که باشند، برای نگارش مقاله‌های دانشنامه‌ای همکاری بخواهند، یا مقاله‌هایی را برای بررسی محتوایی و ارزش‌یابی نزد متخصصان هر حوزه در گوشه و کنار جهان بفرستند. همین امکان، هم سطح اعتبار دانشنامه‌ها را به طرز محسوسی افزایش داده، و هم بر تنوع و غنای محتویات دانشنامه‌ها افزوده است.
  • امکاناتی که از آن صحبت می‌کنیم به دانشنامه‌های غیرکاغذی کمک کرده است کمیت و کیفیت جنبه‌های تصویری خود را افزایش دهند، عکس‌های بهتر و فراوان‌تر، جدول‌ها، نمودارها، طرح‌ها، رسم‌ها و نقاشی‌های مناسب‌تر و گویاتری را با مقاله‌ها همراه، و انتقال گویاتر و دقیق‌تر مفاهیم را میسّر بسازند.
  • باز همین امکانات قیمت‌های گاه گزاف شماری از دانشنامه‌ها را کاهش محسوس داده و خریدن یا استفاده کردن از آن‌ها را برای مخاطبان به مراتب بیش‌تری امکان‌پذیر ساخته است.
  • دانشنامه‌های الکترونیکی اکنون در معرض ارزش‌یابی و داوری گروه‌های بسیار زیادی در سراسر جهان هستند و درنتیجه، بازخوردها و واکنش‌ها بر سطح و میزان صحت، دقت، کاربرد، اعتبار و جنبه‌های دیگر آن‌ها می‌افزاید.
  • دانشنامه‌های الکترونیکی کاربردهای جهانی یافته‌اند و به مرحلهٔ بی‌مرزی رسیده‌اند، به‌ویژه با تسهیلات ایجادشده در راه ترجمهٔ الکترونیکی. این تسهیلات در حال افزایش است و به یاری پیشرفت‌ها در زمینهٔ هوش مصنوعی رو به بهبود است.

*

امکاناتی که به آن‌ها اشاره شد، در اختیار جامعهٔ ما بوده و هست. افزون بر این، چون کشور ما هنوز به هیچ‌یک از کنوانسیون‌های حق نشر (کاپی‌رایت) نپیوسته است، از بابت ترجمهٔ مقاله‌های مناسب دانشنامه‌ای، و نیز بسیاری از عناصر دیگری که در دانشنامه‌ها کاربرد دارند، هزینه‌ای نمی‌پردازد.

این جنبه‌ها هم در سیاست فرهنگی و مدیریت فرهنگی وجههٔ نظر قرار نگرفته است. ما به انواعی از دانشنامه‌ها به زبان فارسی، به‌ویژه به دانشنامه‌ای همگانی و جامع، نیازمندیم. از جمعیت کشور مگر چند درصد می‌توانند از دانشنامه‌های غیرفارسی‌زبان استفاده کنند؟

یکی از معیارهایی که می‌توان در سیاست فرهنگی گنجاند، این است که همهٔ رشته‌هایی که دوره‌های ارشد و دکتری دارند و دانشگاه‌ها در این رشته‌ها مدرک اعطا می‌کنند، و همهٔ حوزه‌های نهادهای پژوهشی کشور، به‌ویژه نهادهای رسمی و همهٔ نهادهایی ازاین‌دست که از بودجهٔ دولتی یا یارانهٔ مصوب و قانونی برخوردارند، دست‌کم باید یک دانشنامهٔ تخصصی به زبان فارسی در رشتهٔ خود داشته باشند.

شماری از دانشنامه‌های تخصصی عیناً قابل ترجمه‌اند، مانند دانشنامه‌های تخصصی علوم محض، فنی و صنعتی. شماری دیگر را می‌توان ترجمه و تکمیل کرد، مانند دانشنامه‌های علوم اجتماعی و انسانی. مرزهای دقیق این‌ها در سیاست‌های فرهنگی تعیین و ترسیم می‌شود.

درهرحال، نادیده گرفتن این اصل مهم که دانشنامه‌های موثق و معتبر به‌منزلهٔ منابع پایه در زمینهٔ آموزش، پژوهش و منابع اطلاعاتی قابل اعتماد برای همهٔ قشرهای جویای اطلاعات هستند، نقض و نقص مسئولیت‌های فرهنگی است. در جامعه‌هایی که نشر توسعه‌یافته و پررونق به ناشران خصوصی امکان سرمایه‌گذاری می‌دهد، طبعاً مسئولیت دولت‌های آن‌ها در این زمینه سبک‌تر است، اما باز هم سلب کامل مسئولیت نمی‌کند.

در کشورهایی که نشرشان توسعه‌یافته و پررونق نیست و ناشران خصوصی توان لازم و کافی برای سرمایه‌گذاری ندارند، حمایت‌ها و یارانه‌های دولتی، و نیز تدوین و اجرای سیاست‌ها و برنامه‌های فرهنگی در این زمینه اجتناب‌ناپذیر است.

امیدوارم زمان را از دست ندهیم که هر درنگ بی‌علت و بی‌وجهی به زیان فرهنگ ماست.

تهران، فرحزاد، زمستان 1400

 

 

سوتیتر 1:

دانشنامه‌هایی که بر پایهٔ مبانی و معیارهای شناخته و پذیرفته‌شدهٔ دانشنامه‌نگاری تدوین می‌شوند، در همه جای جهان به‌منزلهٔ نشانه‌های گویایی هستند از هویت فرهنگی، مرتبهٔ علمی و پژوهشی، درجهٔ مهارت فنی، سطح ذوق و سلیقهٔ هنری، و نیز جنبه‌های دیگری از کشور متبوع خود.

 

سوتیتر 2:

یکی از معیارهایی که می‌توان در سیاست فرهنگی گنجاند، این است که همهٔ رشته‌هایی که دوره‌های ارشد و دکتری دارند و دانشگاه‌ها در این رشته‌ها مدرک اعطا می‌کنند، و همهٔ حوزه‌های نهادهای پژوهشی کشور، به‌ویژه نهادهای رسمی و همهٔ نهادهایی ازاین‌دست که از بودجهٔ دولتی یا یارانهٔ مصوب و قانونی برخوردارند، دست‌کم باید یک دانشنامهٔ تخصصی به زبان فارسی در رشتهٔ خود داشته باشند.

 

این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسه

علم

 

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه