ویراستاران پرده نشین
محسن شجاعی*
زبان نوشتاری هر فرد، همچون زبان گفتاری او، ویژگیهای خاصّی دارد که مختصّ همان فرد است و بهگونهای شخصیت زبانی آن فرد را شکل میدهد.
در زبانشناسی این ویژگیهای فردی زبان گفتار را «لهجۀ فردی» (Idiolect) مینامند. به همینگونه سبک نوشتن هر فرد نیز با سبک نوشتاری دیگران تفاوتهایی دارد که باز مختصّ او است.
زبان پدیدهای است بسیار منعطف. به گفتۀ جولیا فالک هر زبان به تعداد گویندگانِ خود لهجههای فردی دارد (فالک، 1978، ص. 277)؛ اما این تنوّع و گوناگونی شگفتانگیز مانع تفاهمِ دوسویه میان اهل زبان نمیشود. پس منطقی است که در ویرایش نیز نباید به دنبال یکدست کردنِ زبان همۀ افراد بود.
از سوی دیگر این نیز امری پذیرفتهشده است که اگر ما نه برای خود، بلکه برای دیگران مطلبی مینویسیم، زبانِ این مطلب باید برای خوانندگان مفهوم و عادّی باشد.
ازاینرو نخستین چیزی که باید در یک متن به ویرایش آن پرداخت، غلط یا خطای محرَز است. غلط یا خطای محرَز آن است که نادرستبودنِ آن مورد پذیرش اکثریت اهل زبان باشد. بهعنوان نمونه، چنانچه جملۀ قبل به این صورت بود:
*غلط یا خطای محرَز آن است که در نادرستبودنِ آن مورد پذیرش اکثریت اهل زبان باشد.
کمتر کسی میتوانست درست بودنِ آن را بپذیرد.
هرچند ممکن است برخی جایگاه ویرایش را اجلّ از پرداختن به خطاهایی از نوع یادشده بدانند، اما به هر رو از هر متن ویراسته انتظار میرود که اگر هر خطایی هم بتوان در آن یافت، از این گونه خطاها در آن دیده نشود.
اما علّت تأکید بر دیدن و تصحیح «خطاهای محرَز» چیست؟ علت آن است که ویراستار طبیعتاً باید تنها پس از اطمینان از نبود یا تصحیح اینگونه خطاها به «بهتر ساختن»، «خوشخوان کردن» و «روان ساختن» یا به قولی به «معیار ساختن» متن بپردازد (طبیبزاده، 1397، ص. 139)، آن هم در صورت ضرورت و نه از روی سلیقه. پس نگارنده نیز معتقد است ویراستار باید دستور زبان را خوب بداند (همانجا).
از سوی دیگر چنانچه ویراستاری از درک اینگونه خطاها ناتوان باشد، آیا میتواند متن را بهتر و خوشخوانتر کند؟ یا اگر ویراستاری در جریان «معیارسازی» متن باعث به وجود آمدنِ چنین خطاهایی در متن شد، چاره چیست؟
استاد عبدالحسین آذرنگ در دو شمارۀ گذشتۀ جهان کتاب مطالب پرمحتوا و دقیقی دربارۀ امر ویرایش و حرفۀ ویراستاری نوشتهاند. در این مقالهها از بزرگان و سرآمدان نویسندگی و ویرایش در جهان انگلیسیزبان و نیز از زندهیادان نجفی و شاملو و گلشیری نمونههایی آورده شده است.
به گمان بنده کمالگرایی نویسنده باعث شده تا از این نمونهها در دو نوشتۀ خود یاد کنند؛ وگرنه ایشان بهتر از هر کس دیگری میدانند که فضای ویرایش در ایران فاصلۀ کمی با آن نمونهها ندارد.
تجربیات گوناگون نگارنده در دو سه دهۀ گذشته گواه آن است که با وجود انتشار مطالب بسیار و بحثهای پردامنه دربارۀ چندوچون کار ویرایش، هنوز حدّ و مرز ویرایشِ منطقی و جداسازیِ آن از اِعمال سلیقۀ شخصی روشن نیست.
هم ازاینرو است که بسیاری از ناشران از معرّفی ویراستار به صاحب اثر خودداری میکنند و آنها را در پس پرده پنهان میدارند، زیرا لابد میدانند که اگر بحث در بگیرد، بعید است به جایی برسد. ویراستار «پردهنشین» هم هر آنچه میخواهد، بر سر متن میآورد.
جدا از ناشناخته ماندنِ ویراستار برای صاحب اثر، مشکل دیگر آن است که ناشران یا سردبیرانِ مجلّات نسخۀ ویرایششده را تنها پس از اِعمال تغییراتِ ویراستار برای بازبینی به صاحب اثر میدهند (اگر بدهند!).
به سخن دیگر چنانچه صاحب اثر بخواهد دریابد که در فرآیند ویرایش چه بر سر متن آمده، ناگزیر خواهد بود که با صرف وقت و چشمِ! بسیار یکیکِ کلمات و جملهها را با متنی که به ناشر سپرده بوده، مقابله کند.
طبیعی است که در این روند بسیاری از تغییراتِ ویرایشی دیده نشود و «ویراستار پردهنشین» بدون نیاز به هیچگونه پاسخگویی، پیروز این میدان شود. اگر ناشر عمداً نخواهد ویرایشها تا حدّ امکان از چشم صاحب اثر پنهان بماند، چارۀ کار آن است که همان نسخۀ ویرایششدۀ پیش از اِعمال تغییرات برای نویسنده یا مترجم فرستاده شود.
برای نزدیک ساختنِ ویراستار و صاحب اثر این نکته را باید پیش چشم داشت که تغییر یا «اصلاح» یک واژه، یک ترکیب، یک عبارت یا یک جمله میبایست دلیل روشن و منطقی داشته باشد.
به سخن دیگر یا باید در راستای زدودن خطاهای محرَز باشد و یا از نگاه شمّ زبانیِ اکثریتِ اهل مطالعه و قلمْ متن را مفهومتر و روانتر سازد. همینجا یکی از گرهگاههای اصلی کار ویرایش رخ مینماید، زیرا مفهوم «شمّ زبانی» مفهومی است بسیار سَیّال و چندپهلو؛ اما همیشه هم کار به این پیچیدگی نیست.
در موارد بسیاری وضعیت بدین گونه است که حکمی صادر شده و صاحب اثر اگر میخواهد اثرش به چاپ برسد، باید به آن حکم گردن نهد. نمونه:
بیست و اندی سال پیش در مطلبی که ترجمه کرده بودم، کلمات «آپارتاید» و «لتونی» (نام کشور) به کار رفته بود. ویراستار (که آخر هم ندانستم که بوده) آنها را به «آپارتهِید» و «لاتویا» تبدیل کرده بود.
در پاسخ به اعتراض من ناشر محترم، بدون ذکر نام «ویراستار»، گفتند: تلفّظ درست این کلمات همین است و جز این نیست! در این بیست و اندی سال که از انتشار آن مطلب گذشته، گمان نمیکنم کسی در جایی «آپارتهِید» و «لاتویا» را دیده یا استفاده کرده باشد، اما بدنامیِ به کار بردن این دو واژۀ نارایج و نامأنوس برای مترجم گردنشکسته همچنان باقی است.
دیگر آنکه ویراستار باید بپذیرد که نوشته به نام فرد صاحب اثر (نویسنده یا مترجم) منتشر میشود. ازاینرو طبیعی است که هر نوشتهای رنگ و بوی قلم صاحب اثر را داشته باشد، نه هیچ شخص دیگری.
این نه درست است و نه منصفانه که اثری که به نام و با مسئولیت یک فرد مشخّص منتشر میشود، اسیر طبعآزمایی فرد دیگری گردد که هویت وی نیز غالباً پوشیده است.
پس اگر ویراستار «نکته» را به «معنی» تبدیل کند، «بنابراین» را به «لذا»، «منظور از» را به «مراد از»، «این همه» را به «این جمله» و «پذیرفتۀ همگان» را به «مقبول عام» که در یکی از ترجمههای اینجانب اِعمال شده بود، عمل او ناروا و مصداق پایمال کردنِ شخصیت زبانیِ صاحب اثر است.
بنده اصلاً از دیدن و شنیدن واژۀ «لذا» حال ناخوشی پیدا میکنم، چرا باید ویراستار آن را به نوشتۀ من و خود من تحمیل کند؟ آیا «بنابراین» به اندازهای نپذیرفتنی است که همه جا باید آن را تبدیل به «لذا»ی کذائی کرد؟
از اوایل دهۀ هفتاد برگزاری دورهها و کارگاههای آموزش ویراستاری در مرکز نشر دانشگاهی رواج یافت. نمیتوان منکر شد که ویراستاران زبردستی در آن دورهها پرورش یافتند؛ اما در کنار آنها کسانی نهچندان کمشمار هم بودند که به صِرف گذراندنِ آن دورهها و با آغاز به کار بهعنوان ویراستار خود را مالک مطلقالعنان نوشتههای دیگران به شمار آوردند.
یا آنکه به دلیل بیبهرگی از زمینۀ زبانی و مطالعاتیِ کافی فرض را بر این گذاشتند که ویرایش یعنی تبدیل سبک و واژگان همۀ نوشتهها به سبک و واژگانِ نوشتههای استادی که به آنها ویرایش درس داده!
بیمُبالاتی
گاه نیز خطاهایی که از برکت «ویرایش» در متن راه مییابند، نتیجۀ بیمبالاتی ویراستاران هستند. یک بار با ناشر محترم و خوشنامی دربارۀ چاپ یک ترجمه از این قلم صحبت میکردیم.
او میکوشید دغدغههای من نسبت به «دستکاری» در متن را برطرف سازد. مقدّمۀ کار را به دوستی که دستی هم در ویرایش دارد سپرده بود.
در همان یکی دو صفحۀ اوّل نمونهای از بیمبالاتی یافتم و به ناشر مثبتاندیش نشان دادم: دوست ویراستار جملۀ معلوم را به جملۀ مجهول تبدیل کرده بود، اما فراموش کرده بود حرف نشانۀ «را» را بردارد، جمله چیزی شبیه این شده بود: «او را شد»!
نمونۀ دیگری که در این سالها چندین بار در کارهای ویرایششده شاهد آن بودهام، تغییر یک کلمه در اوایل متن و بعد رها کردنِ آن به همان صورتِ نخست در ادامۀ متن است. مثلاً نام خانوادگی روسی «وارونتسیف» را تبدیل کرده بودند به «وارونتسِف».
بسیار خوب؛ اما فقط در یک جا! در موارد دیگرِ تکرار این نام در متن همان صورت «وارونتسیف» باقی مانده بود. طبیعی است که در اینجا بیمبالاتیِ ویراستار به حساب شلختگی صاحب اثر گذارده میشود که یک اسم را در نوشتهاش به صورتهای گوناگون آورده.
در جای دیگری از ترجمههای بنده ویراستار با املای «ارتودکس» مخالف بوده، خواسته آن را به «ارتدوکس» تبدیل کند، درنتیجه این کلمه به «ارتددوکس» تبدیل شده بود! هیچ خوانندهای حدس میزند که این خطا کارِ ویراستار باشد؟ البتّه نه، و بار گناه همچنان بر دوش صاحب اثر باقی ماند.
«مفردات» و جز آن
اما مسئله فقط «مفردات» نیست. برخی از کسانی که «ویراستار» نامیده میشوند، از ساختارهای نحوی زبان فارسی هم اطلاع کافی ندارند.
در یکی از نوشتههایم آورده بودم: «ترجمۀ سوم این کتاب از [فلان شخص] به چاپ رسیده است که البته به دلیل ترجمه از اصل روسی … انتظار میرود نسبت به دو ترجمۀ پیشین برتری داشته باشد»؛ متن «ویراسته»: «ترجمۀ سوم این کتاب از … به چاپ رسیده است که البته به دلیل ترجمه از اصل روسی … انتظار میرود نسبت به دو ترجمۀ پیشین برتری داشته است»؛ یعنی ویراستار محترم از این نکته بیخبر بوده که پس از فعل وجهیِ «انتظار میرود» فعل بعدی باید فعل التزامی باشد، نه اِخباری.
چندین سال پیش در یکی از بزرگترین نهادهای مرتبط با زبان فارسی «ویراستار» متن ترجمۀ این قلم را بهقدری ناشیانه و پراشتباه «دستکاری» کرده بود که در برخی جملهها ارتباط میان نهاد و گزاره از میان رفته بود.
پس از اعتراض و ارائۀ متن به استاد ایشان، بهجرئت بیش از 95درصد از «ویرایش»های انجامشده به حکم همان استاد پاک شد.
طرفه آن که در لابهلای تصحیح و پاک کردن دستهگلهای این شخص که در محضر استادشان انجام میشد، وی یکی دو باری به سخن آمد که «همۀ اینها (یعنی اغلاطی که در جریان «ویرایش» به متن کار وارد کرده بود) در نمونهخوانی حتماً اصلاح میشد»! گویی ما مشتی آدم بیکار هستیم که متنی درست یا دستکم نسبتاً درست را در جریان «ویرایش» به متنی پرغلط تبدیل کنیم و سپس در مرحلۀ نمونهخوانی «حتماً» آنها را دوباره اصلاح کنیم!
در جای دیگری برای نشان دادن کهنگیِ منابع مورد استفادۀ یوری روبینچیک، ایرانشناس فقید روس، نوشته بودم: «…و در رد یا تأیید دستورنویسان ایرانی خود را همچنان در مصاف با دستور پنج استاد، خیّامپور، همایون فرّخ و مانند آنها میبیند» و ویراستاری که در فهم جمله دچار مشکل شده بوده، آن را تبدیل کرده بود به: «…همچنین با دستور پنج استاد، خیامپور، همایون فرّخ و مانند آنها مخالف است»! بهراستی کجای جملۀ بنده که در آن بهروشنی از «رد یا تأیید» سخن رفته، حاکی از مخالفت روبینچیک با دستورنویسان نامبرده است؟
در همان نوشته توجیهاتی را که روبینچیک در مقدّمۀ چاپ دوم فرهنگ فارسی به روسی خود برای افزودنِ پیوست و نه گنجاندنِ تغییرات در بدنۀ فرهنگ آورده، نوشته و اضافه کرده بودم: «اما ظاهراً مسئله تنها کمبود وقت و «نیاز فراوان» نبوده که باعث شده بود تغییرات در بدنۀ فرهنگ گنجانده نشود.
دو سال بعد، در سال 1985/ 1364 که چاپ سوم فرهنگ با شمارگان 12100 نسخه منتشر شد، باز تغییری در آن داده نشده بود» و جملۀ دوم در «ویرایش» تبدیل شده بود به: «دو سال بعد، در سال 1985 / 1364 چاپ سوم فرهنگ، بدون تغییر و با شمارگان 12100 نسخه منتشر شد».
در «ویرایش» همانگونه که مشاهده میشود، جملۀ موصولی به عبارت تبدیل شده و قید «باز» هم حذف شده تا ارتباط این دو جمله با یکدیگر و نیز ارتباط هر دو جمله با مطالب گفتهشده در جملات قبل کاملاً گسسته شود و خیال «ویراستار» هم راحت!
پس بهواقع صاحبان اثر حق دارند که اعتمادی به ویراستاران نداشته باشند یا دست کم با شک و تردید به کار آنها بنگرند.
یکی دو سال پیش با مترجم خوشنام و پرکاری در همین باره گفتوگو میکردیم. وی میگفت اوّل کار به ناشر میگوید اگر بخواهند دست به متن ببرند، هیچ کتابی به آنها نخواهد داد! اوج اعتماد را میبینید؟
نمونۀ زیر شاید بهتر بتواند دلیل بیاعتمادی به ویراستاران را نشان دهد. در نوشتهای به زبان روسی به مقدّمۀ شاهنامۀ ابومنصوری با صفت «بینام» (анонимный = anonymous) اشاره شده بود.
در ترجمۀ آن نگارنده همین صفتِ «بینام» را به کار برده بودم که به همین صورت هم در متن فارسی چاپ شده بود؛ اما در توضیحی که در پانوشت آورده بودم، «بینام» به «بیصاحب» ویرایش شده بود! یعنی در نوشتهای به نام اینجانب لطافت طبعی چنین شگفتانگیز به من نسبت داده شده است …
با همۀ اینها مایلم از یک خاطرۀ خوش نیز در اینجا یاد کنم. در اوایل دهۀ هفتاد که برای بار نخست کتابی از ایرانشناسان روس را به تکلیف استادم، دکتر علیاشرف صادقی، برای مجلۀ زبانشناسی معرّفی کرده بودم، متوجّه شدم همه جا «همخوان» و «واکه» را به «صامت» و «مصوّت» تبدیل کردهاند.
از استاد علی صلحجو که آن هنگام مدیر اجرایی مجلّه بود و نفْسِ سلیم ایشان شهرۀ همگان است، پرسیدم مگر «همخوان» و «واکه» غلط است؟ گفتند: «خیر، امّا آقای دکتر [صادقی] به جای آنها «صامت» و «مصوّت» را پیشنهاد کردهاند. شما میتوانید نپذیرید». نپذیرفتم و ازآنپس در همۀ نوشتههای من در آن مجلّه «همخوان» و «واکه» سر جایشان بودند.
* استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران شمال
منابع
طبیبزاده، امید (1397). «دربارۀ ویرایش و دستور زبان»، نامۀ فرهنگستان، شمارۀ ۶۶، ص. 138-145.
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.