شعر سپید پارسی
«مسئلهٔ دیگر، تکیه و اصرار شاعر یا نویسنده است که برای رساندن مفهوم و گاهی صورت یک کلمه، آن را در جایی مینشاند تا اینکه هم وزن و آهنگ طبیعیاش را حفظ کند و هم تکیه و اصرار و توقف او را برساند که در این کار “کار تکیه و زحافات” نقش مهمی را بازی میکند.
زحافات عروض را میگویم و کلیدهای دیگری که در موسیقی حروف میشناسیم: طنین حروف بیصدا، و زنگ حروف صدادار، مصوّتها، تکرار [و] برگردانها.
این امر حوزهٔ قدرت و توانایی خود شاعر است و در عین حال، معمولاً قدرت خودِ واژه را هم جای واژه تعیین میکند و این، چیزی است که اگر شاعر یا نویسنده آن را فراموش کند، مقداری از زحماتش را به هدر میدهد، ولو اینکه نوشتار او پُر از حرف و حسّ باشد.
هستند بسیاری از شاعران و نویسندگانی که در نوشتارشان مجموعهٔ داناییها و تفکرها و دریافتها و فرزانگیهایشان منتقل نمیشود. چون حرف آنان فرم و شکل انتقال را، که جای کلمه در آن عنصر مهمی است، پیدا نکرده است» (عبارت از چیست، صص 105-102).
«شعر امروز با باز کردن کلاف زبان، کوشش در ظرفیت بیشتر بخشیدن به زبان برای بیان زندگی پیچیده و پُرهیاهوی امروز را دارد. فراز و فرود هولناک روح و اندیشهٔ امروز را هرگز نمیتوان در یک نُت مکرر و نوای معیّن بیان کرد.
شعر واقعی از رنج روح مایه میگیرد نه از تفنّن، و روح رنجیده هم نعره میزند و هم مینالد و هم سکوت میکند و … هم همه را با هم.
پس موسیقی شعر یک گوشهٔ منفرد نمیتواند باشد. موسیقی شعر هارمونی پُرهیاهوی همهٔ پژواکهاست و بنایی است بزرگ و البته، محصول آگاهی و تسلّط بر اوزان که همهٔ صداهای روح را پژواک میدهد. با شکستن وزن، اتم شکسته میشود و ذرّه با کهکشان یگانه میگردد.
با چنین تعبیری از وزن شکنی، میبینید که حکم به هیچگونه بیوزنی و بیقانونی داده نشده است، بلکه وزن و قانون واقعی شعر به آن برگردانده شده است. چرا که ذرّه تا شکسته نشود، معنای واقعی ترکیب و تشکّل آن و تحرک و چرخش آن و مفهوم منظومگی آن آشکار نمیگردد.
پس، از این شکستن است که یک ذرّه، یک منظومهٔ سیّارهای، و یک منظومه، یک کهکشان و یک کهکشان، کیهان گردنده و بیکرانه را تداعی میکند. کار شعر امروز وزن و قافیهسازی نیست، فضاسازی و تجسّم است» (گزینهٔ اشعار آتشی، ص 22).
«فروغ در وزن هیچ ابداعی نکرده است. وزن با صورت کاملش در شعر نیما و پیروانش وجود داشته است و دارد. اما فروغ، بدون آنکه رشتهٔ نظم را از کف بدهد، با نرمش و انعطاف حسّاسی، دشواری قطع و وصلهای افاعیل کامل را پشت سر نهاده، و در این رهگذر چنان توفیقی یافته که با وجود آنکه [در] بسیاری موارد، وزن در شعر او در تقطیع بیرونی، اصطلاحاً دارای سکته، و گذشتن از وزن میباشد، خواننده دچار احساس نادرستی وزن نمیشود […] شگرد زبانی فروغ این است که از آغاز، شعر را با نرمش و انعطافی چنان راحت و رها شروع میکند که خواننده را در طول خواندن تمامی شعر بلند، احساسی از نادرستی وزن یا ناهمخوانی مصراعها دست نمیدهد» (مقالات آتشی، صص 32-31).
«کار نیما اصیلتر از شاملوست، چرا که به ظرفیت بخشیدن به آنچه [در] زبان موجود بود، همّت گماشت. شاملو نیز یکی از تلامیذ اوست. شاملو تهماندهٔ عروضی را، که نیما در شعرهایی مثل “ری را و زن هرجایی” داشت، به سامان درستتری میرساند.
وزن ـ که نه ـ بلکه ریتم بیرونی (و نه درونی) شعر خود را از نثر فارسیِ تفسیرها و کتب مقدس گرفت و فقط خودش میتوانست و توانست در آن راه، کاری مشخص و محدود را عرضه کند. در حالی که تمامی نحلهها ـ حتی آنها که ما امروز شعر سپید میخوانیم ـ حاصل کارکرد بنیادین نیماست. شاملو کار بنیادین نکرد.
شاملو فقط برای شخص خودش زبان ساخت و طبعاً در آن یکّه شد. چیزی که هست، میافزایم که همین رویکرد نیز ریشه در کارکرد گستردهٔ نیمایی داشت» (چشم انداز شعر معاصر، ص 15).
«من مدعی آن نیستم که در بیوزنی نمیتوان به شعر دست یافت. دلیل روشنش توجهی است که خود به حرکتهای جدید و چهرههای جوان نشان میدهم و هرگاه میسّرم باشد، از ارائهٔ کار این [شاعر]ها پرهیزی ندارم.
فیالمثل، بسیاری از آثار هوشنگ چالنگی را در حدود خود، عالی و دلپذیر یافتهام. همچنین کارهای [احمدرضا] چهکهکنی را […] از جمله شاعران دیگری که مدّتهاست با گرایش به بیوزنی شعر میگویند، میتوان از بیژن جلالی نام بُرد ـ شاعری که بدون هیچ توجهی به تنوّع فرم و شکل، سادهترین اندیشهٔ خود را با زبانی سادهتر بیان میکند.
در شعر جلالی بیشتر با نوعی فلسفهٔ حسّی سروکار پیدا میکنیم تا مضمون شاعرانه» (مقالات آتشی، صص 42-41).
«شعر معاصر باید سنجههای خودش را از درون خودش بیرون کشد. ما دیگر نمیتوانیم به عروض کلاسیک برگردیم، اما عروض نیمایی هنوز جاهای کشف نشده دارد. ما باید به انداموارگی و ساخت شعر اهمیت بدهیم و ضمن ایجاد هارمونی بین بندها و پاراگرافها از وزنی انعطافی غافل نمانیم ـ حتی با انعطافتر از وزن شعر فروغ.
زبان فارسی این ظرفیت را دارد که نثرش هم نوعی وزن و ریتم درونی داشته باشد. مگر اینکه شاعر ناتوان باشد» (شعر و تعامل تمدنها، صص 151-150).
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.