اوستا از دیدگاه تدوین و ویرایش
عبدالحسین آذرنگ
فاطمه حِمَصیان کاشان
اشاره:
در گردآوری و تدوین اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، به همین گونهای که به دست ما رسیده است، اصول و روشهایی به کار گرفته شده که از مصداقهای بارز ویرایش برپایۀ تعریفهای امروزی است. لازم به یادآوری است که در این نوشته، اگر به محتوا و مضمون اوستا اشاره شده، فقط به قصد کمک به درک بهتر مطلب از دیدگاه ویرایشی است.
دربارۀ اوستا
اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، مجموعهای است از سرودهایی در ستایش اهورامزدا، امشاسپندان و ایزدان که در آن به مسائل مربوط به معتقدات اخلاقی، دینی و به جنبههایی از دانش و دانستههای آن زمان و برخی نکات دیگر پرداخته شده است. اوستا از پنج نَسک (=کتاب یا بخش اصلی) تشکیل شده است: یَسنا، یَشتها، ویسپَرد، وَندیداد و خُردهاوستا[1].
اوستایی که بر جای مانده و امروزه به دست ما رسیده است، ظاهراً یکپنجم، و به روایت دیگری یکچهارم، اوستایی است که در عصر ساسانیان گردآوری و تدوین شده بود[2]. بخشهایی از قسمتهای گمشدۀ اوستا نیز بهصورت نقلقول در متنهای پهلوی آمده است.
بخشهای بزرگتری از آن هم با زند (= تفسیر) همراهند، یا در نوشتههای پهلوی جدید گنجانده شدهاند، اما هنوز هم بسیاری از قسمتهای گمشدۀ این کتاب کشفنشده باقی مانده است[3].
بنا بر خود اوستا و دیگر منابع پهلوی، مجموعۀ مطالب این اثر دینی را اهورامزدا به زردشت الهام کرده است، اما بررسی اوستا، بر پایۀ مطالعات زبانشناختی و واژهشناختی، نشان داده است که همۀ بخشهای این کتاب در یک زمان نگارش نیافتهاند. مجموعۀ متون اوستایی را، بر پایۀ ویژگیهای زبانی، باید به دو قسمت اصلی تقسیم کرد:
اول، متنهای گاهانی که کهنترین پارۀ اوستا هستند و تاریخ سرایش آنها بنا به حدس و تخمین حدود سدۀ 10 قم بوده است.[4]
دوم، متون اوستایی متأخر، یا جدید، که زمان سرایش آنها دستکم سدۀ 6 قم بوده است؛ البته دربارۀ زمان دقیق تدوین اوستای متأخر نیز نمیتوان با قطعیت اظهارنظر کرد. اوستای متأخر یا جدید پنجششم کتاب مقدس زرتشتیان را تشکیل میدهد.[5]
کتاب وندیداد متعلق به همان زمان تقریبی است و نیز احتمال میدهند خُردهاوستا را موبدی به نام آذرباد مهرسپندان در زمان شاپور دوم ساسانی، معروف به ذوالاکتاف (309/310- 379 م)، تدوین کرده باشد.[6]
در میان آموزههای بخشهای مختلف اوستا هم اختلافهای بسیاری وجود دارد. به نظر میرسد، پس از اینکه زرتشت دین ایرانی را دگرگون و آن را به آیینی توحیدی تبدیل کرد، چون این تغییر برای اکثر مردم دیریاب بود، با تغییر اوضاع سیاسی و اجتماعی، بخشی از کافرکیشی کهن و چندگانهپرستی دوباره در آیین زرتشتی رخنه کرد.[7] این تغییرات را میتوان از گونۀ ویرایش متن، بنا بر مقتضیات مخاطبان و زمانه، دانست.
اوستا به زبان اوستایی، از زبانهای کهن ایرانی، است. از این زبان، جز خود اوستا، هیچ منبع یا مدرک دیگری به ما نرسیده است؛ بنابراین، نه میتوان بخشهای مختلف آن را بهدقت و با اطمینان تاریخگذاری کرد، نه تعیین مکان دقیق رواج زبان اوستایی از دیدگاه جغرافیایی امکانپذیر است.[8]
اوستا در آغاز سینهبهسینه نقل میشده است. هنوز دربارۀ وجود خطی در ایران پیش از عصر هخامنشیان اطلاع دقیقی موجود نیست.
نخستین خطی که در ایران باستان پیشینۀ مکتوب دارد، خط میخی است که ابداع آن را به هخامنشیان نسبت دادهاند. بااینحال، تا این زمان هیچ مدرکی به دست نیامده است که نشان دهد اوستا را در عصر هخامنشیان مکتوب کردهاند.[9]
در کتاب دینکرد آمده است: «منطقی است که سخن زندۀ شفاهی را از آنچه مکتوب است مهمتر به شمار آوریم» و در جای دیگر همین کتاب اشاره شده است که اثر مکتوب صورت کامل نیست.
در کتابهای پهلوی مکرر به موبدانی اشاره شده است که همۀ اوستا و زند (ترجمه و تفسیر آن) را از بر داشتهاند.[10] موبدان حتی پس از کتابت اوستا باز آن را از بر میکردند و از بر میخواندند و صورت شفاهی را مهمتر از متن مکتوب میدانستند؛[11] بنابراین، میتوان حدس زد که این سنت نیرومندتر از گرایش به مکتوب کردن اوستا بوده است.
البته در همۀ فرهنگهای شفاهی، از بر کردن، از بر داشتن و از بر خواندن، بهویژه برای مطالب مذهبی و اعتقادی، ارجمند و درخور احترام جامعه بوده است.
اوستایی که امروز در دست ماست، به خط اوستایی نوشته شده که در عصر ساسانیان آن را ابداع کردند. خط پهلوی، که در آن دوره رایج بود، مصوِتها را نشان نمیداد و افزونبراین، دشواریهای دیگری هم داشت، اما خط اوستایی همۀ صامتها و مصوِتهای زبان اوستایی را بهدقت نشان میدهد.
از همینجا پیداست که برای نگارش متنی مقدس ملاحظات مربوط به دقت و امانت لازم را در نظر داشته و اعمال کردهاند. خط اوستایی شامل 53 حرف است: 14 یا 16 حرف برای نشان دادن مصوتها و بقیه برای نشان دادن صامتها. همچنین، از راست به چپ و جدا از هم نوشته میشود.
احتمال دادهاند هیئتی از موبدان زرتشتی و دبیران کارکشته در دورۀ حکومت شاپور دوم در ابداع این خط، که به «دین دبیره» (= خط دینی) هم معروف است، همکاری داشتهاند.[12]
البته در نظر داشته باشیم که در زمان ساسانیان این زبان صرفاً زبانی دینی بود و کسی به آن تکلم نمیکرد. ازاینرو، اوستا به زبان پهلوی، زبان رایج آن دوره، ترجمه شد.
این ترجمه و تفسیر را «زند» نامیدند و عبارت رایج «اوستا و زند» به معنای متون اوستا همراه با توضیحات و تفسیر آن است، وگرنه هیچ گاه کتابی وجود نداشته است که بخشهای اوستا را به نام زند تفسیر کند.[13]
البته در جاهایی از اوستا، متن با تفسیر، و به همان زبان اوستایی، همراه شده است. زمانی که اوستا را به زبان پهلوی ساسانی ترجمه میکردند، این تفسیرها را هم به همین زبان برگرداندند.
در تفسیر پهلوی، که امروز در دست داریم، به واژههایی اوستایی برمیخوریم که مترجمان آنها را در صورتهای دستوری خاص باقی گذاشتهاند.
در بسیاری از موارد هم تفسیر اوستایی بدون ترجمه رها شده است، شاید ازاینجهت که آن را نمیفهمیدهاند. مفسران دانشمند، هنگام ترجمه به پهلوی، توضیحات شخصی خود را هم به ترجمه میافزودهاند.[14]
تدوین و ویرایش اوستا
میتوان تاریخ اوستا را به دو دورۀ کاملاً مشخص تقسیم کرد: اول، از ظهور زرتشت تا سقوط امپراتوری هخامنشی در قرن 4 قم؛ دوم، دوران ساسانیان، از قرن 3 تا 7 م.
در پنج قرنِ بین این دو دوره از سرنوشت اوستا، جز از خلال افسانهها و روایتهای متون پهلوی، خبر دیگری به ما نرسیده است.[15]
روایتهای مربوط به تدوین و ویرایش اوستا یکسان نیست و میتوان آنها را به دو دستۀ اصلی تقسیم کرد:
- روایتهای موجود در منابع پهلوی که کموبیش با افسانهپردازی و نکتههای غیردقیق در آمیختهاند. این روایتها هر چه به زمان ما نزدیکتر میشوند، با روایتهای دستۀ دوم نزدیکی بیشتری دارند؛
- روایتهای تحلیل و نقادیشده بر مبنای پژوهشها و یافتههای علمی امروز و نیز مبتنی بر دادههای علمی مستند.
ابتدا به روایتهای افسانهای اشاره میشود:
بنا به روایتی که در بعضی از منابع پهلوی آمده است، زرتشت به فرمان گشتاسبشاه، (در 258 سال پیش از حملۀ اسکندر)[16] اوستا را همراه با زند (تفسیر) آن روی 12000 پوست گاو یا لوح زرین نوشت و آن را به گنج شاهی یا کتابخانۀ سلطنتی در استخر یا خزانۀ آتشکدۀ سمرقند سپرد.[17]
در روایت دیگری، که احتمالاً بازتاب نظر موبدان زرتشتی جنوب ایران است، در کتاب چهارم دینکرد آمده است: دارا پسر دارا (مقصود داریوش سوم است، 5/336 تا 330 قم) دستور داد همۀ اوستا و زند را در دو نسخه، یکی در خزانۀ شاهی و دیگری در دژنبشت (=آرشیو دولتی/ محل نگاهداری اسناد مهم)، نگاه دارند.
در روایتی دیگر از دینکرد آمده است که تعلیمات زرتشت به دستور گشتاسب به کتابت درآمد و نسخۀ اصلی آن را در گنج شاهی نهادند و رونوشتهایی از آن را در نقاط مختلف پراکنده کردند؛ پس از آن نسخهای را به دژنبشت فرستادند.
در حملۀ اسکندر مقدونی به ایران، نسخهای که در دژنبشت بود، به دست یورشگران مقدونی افتاد و آن را به زبان یونانی ترجمه کردند.[18] در روایتی نیز نقل است که فقط نسکهای مربوط به ستارهشناسی و پزشکی را به زبان یونانی ترجمه کردند و بقیه را سوزاندند.[19] در این زمان، فقط یکسوم اوستا در اذهان مردم زنده و باقی ماند.[20]
در مقدمۀ ارداویرافنامه، متنی پهلوی، این روایت آمده است: دینی که زرتشت پایه گذاشت در مرحلۀ خلوص آن به مدت 300 سال در حال پیشرفت بود، تا اینکه اسکندر مقدونی سراسر اوستا را سوزاند.[21]
در نامۀ تَنسَر، نامهای منسوب به موبدی به نام تنسر خطاب به شاه طبرستان، آمده است که اسکندر کتاب دین (اوستا) را، که بر 12000 قطعه پوست نوشته شده بود، در استخر (فارس) سوزانید و یکسوم آن در دلها ماند.[22]
مری بویس، اوستاشناس و ایرانشناس انگلیسی، بر آن است که پس از مکتوب شدن اوستا، احتمالاً در سدۀ 6 م، این تصور شکل گرفت که این کتاب از نخستین روزهای ظهور آیین زرتشت مکتوب بوده و اسکندر مقدونی آن را از بین برده است، اما این تصور از لحاظ تاریخی نادرست است.[23]
بنا بر همین روایتها، در حکومت اشکانیان (پارتیان) و به فرمان وَلَخش یکم (بلاش اول، سالهای حکومت: 51 ـ 80 م؟)، یا یکی دیگر از ولخشهای این سلسله، اوستا گردآوری شد.
به فرمان او، آنچه از اوستا و زند بهصورت شفاهی و کتبی در ولایتهای تابع بود گرد آوردند تا از گزند فراموشی در امان بماند؛[24] البته از این روایتها بر نمیآید که با روایتهای مختلف گردآوریشده چه کردند و اگر این روایتها مکتوب شده، نسخۀ کتبی آن را چه کسی، چگونه و در کجا دیده است.
این روایت فقط ممکن است بر این نکته دلالت کند که بازماندههای اوستا، و بهیقین بیشتر بازماندههای شفاهی، در یک جا متمرکز شده است.
بیشتر پژوهشگران زمان ما بر این نظرند که اوستا در زمان پارتیان مکتوب نبوده است، اما این بدان معنا نیست که برای مکتوب کردن آن هیچ کوششی هم نشده باشد. همچنین، دارمِستِتِر مدعی است که کتابهای نوشتهشدهای در زمان حکومت اشکانیان اوستا را شرح کردهاند.[25]
شاهدها و روایتهای مربوط به عصر ساسانی به بعد به پژوهشهای مستند امروزی نزدیکترند. کار بنیادی دربارۀ اوستا در آن عصر صورت گرفت.
اردشیر بابکان (سالهای حکومت: 226- 241 م)، که سلطنت را با دین توأم کرد[26] و شالودۀ فرمانرواییاش را بر دین زرتشتی نهاد، به اوستا توجه ویژهای داشت.[27]
او موبدی به نام توسر یا تَنسر را مأمور گردآوری اوستا کرد. سپس مطالب پراکندۀ اوستا در دربار ساسانی بررسی و آنچه معتبر تشخیص داده شد، پذیرفته و بقیه کنار گذاشته شد؛[28] البته اطلاعی در دست نیست که معیار آنها برای اعتبارسنجی چه بوده است، اما نفس اعتبارسنجی و ارزشگذاری از مراحل اصلی ویرایش است.
نیز این احتمال را هم دادهاند که اردشیر بابکان، از میان کسانی که اوستا را از بر داشتهاند، شماری را فراخوانده و آنها اوستا را بر تنسر خوانده و این موبد هم از میان روایتهای مختلف، روایتهایی را که مطمئن تشخیص داده برگزیده است.[29]
درواقع در این عصر، هم بخشهای اوستا یکجا جمع شد و هم تنسر آنها را با حدس و احتمال تکمیل کرد. اگر این احتمال به یقین نزدیک باشد، معنایش این است که یک کارشناس، بر پایۀ ضوابطی اعتبارسنجی، ارزشیابی و داوری کرده است، که این هم به سهم خود از مراحل ویرایشی است.
مقدمۀ ترجمۀ فارسی ارداویرافنامه به رویدادی اشاره دارد که اگر قرین به صحت باشد، از نمونههای اعلای سرند کردن در ویرایش است.
بنا به این مقدمه، اردشیر بابکان دستور داد از میان 40 هزار تن عدهای را برگزینند که بیشترین بخشهای اوستا را از بر داشته باشند. از میان آن عدۀ کثیر، فقط 40 تن برگزیده شدند که همۀ اوستا و زند را از بر داشتند. از میان این 40 تن هم 7 تن را، که از ویژگیهای اخلاقی خاصی برخوردار بودند، انتخاب کردند.[30]
مطالب علمی پراکندۀ اوستا، مربوط به پزشکی و ستارهشناسی و دانشها و دانستنیهای دیگر، به فرمان شاپور اول ساسانی (سالهای حکومت: 241- 272 م) گردآوری و به اوستای موجود افزوده شد.
تدوین اوستا در این دوران به پایان رسیده و مدرکی به دست نیامده است که پس از این زمان چیزی به اوستا افزوده شده باشد.[31]
در زمان شاپور دوم (سالهای حکومت: 309- 379 م) اختلافات مذهبی شدت داشت.[32] ازاینرو، او دستور داد برای اطمینان و ایمان مردم به آیین زرتشت، دربارۀ اقوال و افکار تحقیق شود. این کار زیر نظر آذرباد مَهْرَسْپَندان، موبد موبدان، صورت گرفت و او هم شمارهگذاری نسکها را اصلاح کرد.[33]
در زمان خسرو انوشیروان (سالهای حکومت: 531- 579 م) مجمعی از موبدان زرتشتی به ریاست وِهشاپور، موبدان موبد، در مطالب اوستا بازنگری و سپس آنها را تقسیمبندی کردند و در 21 نَسک (کتاب/ دفتر) جای دادند و مجمعی به اتفاق آرا بر این تدوین جدید مهر تأیید گذاشتند.[34]
درمجموع، تحولاتی که در چند مرحله در تدوین و ویرایش اوستا رخ داده نشان میدهد که برای نگاهداشت و انتقال این کتاب مقدس این تدبیرها را طیّ سدهها به کار بستهاند:
- پیش از یورش اسکندر مقدونی، حافظانی اوستا را از بر داشتند و از بر میکردند (= نگاهداری شفاهی)؛
- پس از آن یورش، احتمالاً در دورۀ یکی از ولخشهای اشکانی، روایتهای شفاهی اوستا را گرد آوردند (= تمرکز و نگاهداری شفاهی دوم)؛
- ویراستی جدید و مکتوب از اوستا، با نظارت تنسر، موبد موبدان، در عصر اردشیر بابکان فراهم آمد؛
- گزیدهای تکمیلی در دورۀ شاپور اول تدوین شد؛
- در عصر شاپور ذوالاکتاف، آذرباد مهرسپندان، موبد موبدان، در متن اوستا بازنگری نهایی کرد؛
- در عصر خسرو انوشیروان، مجمعی در اوستا بازنگری و آن را به 21 نسک تقسیم کردند.[35]
در باب تدوین و ویرایش اوستا این نظر هم ارائه شده است که تدوینگران و ویراستاران ساسانی در مکتوب کردن اوستا متأثر از یهودیان و مسیحیان در کتابت متون مقدس بودهاند، چون در سنت آنان مکتوب بودن متون دینی رواج داشت.
[36] البته تردیدی نیست که در عصر ساسانیان و به سبب مراودات گستردۀ سیاسی، بازرگانی و نیز فرهنگیِ امپراتوری پهناور ساسانی با چند تمدن و فرهنگ پیرامون ایران، اهل دانش و فن با دانشها، نگرشها، بینشها و روشهای آن تمدنها و فرهنگها آشنا بودهاند، اما این مدعا که روش تدوین و ویرایش متن را از آنها اقتباس یا تقلید کرده باشند، مستندات متقاعدکنندهتری لازم دارد.
ویرایش اوستا پس از اسلام موضوعی است که به پژوهشهای بیشتری نیاز دارد و جداگانه باید به آن پرداخت.
از سدۀ شانزدهم میلادی به بعد، برخی از اروپاییان پژوهشگر و دانشور به پژوهش در اوستا روی آوردند و بهویژه از سدۀ هجدهم تا بیستم کسانی چون آنکتیل دوپرون، دارمستتر، جکسن و دیگران یکی پس از دیگری راهی هندوستان شدند تا با پارسیان آشنا شوند و به سرچشمۀ فرهنگ و دین کهن ایرانیان دست یابند. از این راه بود که اوستاشناسی شاخهای از دانش باستانشناسی شد و روزبهروز گسترش یافت.[37]
از میان ویراستهای کنونی اوستا، که شمار آنها از یکصد هم افزون است، ویراست کارل فریدریش گلدنر، اوستاشناس آلمانی، مبتنی بر پژوهش گسترده، مطالعۀ تطبیقی و روش علمی است.
او همۀ نسخههای موجود اوستا تا زمان خود را با هم تطبیق داده و نسخهای انتقادی با نام اوستا در 3 جلد منتشر کرده است.[38]
در ایران، تا پیش از انتشار گزارش اوستای ابراهیم پورداود، کاری در زمینۀ اوستاشناسی و پژوهش علمی در دین و فرهنگ ایرانیان صورت نپذیرفته بود.[39]
[1]. حسندوست، محمد (1384)، «اوستا»، در: دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ج 1، ص 587.
[2]. همانجا.
[3]. Geldner, Karl F. (1904), ”Avesta Literature,” Translated from German by Rev. D. Mackichan, in: Avesta, Pahlavi, and Ancient Persian Studies in Honour of the Late Shams-ul-Ulama Dastur Peshotanji Behramji Sanjana, Strassburg: Karl J. Trübner. Leipzig: Otto Harrassowitz. p. 1- 82. p. 13.
[4]. حسندوست، همانجا.
[5]. تفضلی، احمد (1378)، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژالۀ آموزگار، تهران، سخن، ص 39.
[6]. حسندوست، همانجا.
[7]. زنر، آر. سی. (1375)، طلوع و غروب زرتشتیگری، ترجمۀ تیمور قادری، تهران، فکر روز، ص 30.
[8] (Kellens, J., “AVESTA i. Survey of the History and Contents of the Book”, in: Encyclopaedia Iranica, at http://www.iranicaonline.org/articles/avesta-holy-book (accessed on 30 December 2012)..
[9]) Kellens, J., op.cit..
[10]. تفضلی، ص 69.
[11]. تفضلی، ص 70.
[12]. خطیبی، ابوالفضل (1384)، «اوستایی، خط و زبان»، در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ج 1، ص 588- 590.
[13]. دارمستتر، جیمس (1382)، تفسیر اوستا، ترجمۀ موسی جوان، به کوشش علیاصغر عبداللهی، تهران، دنیای کتاب، ص 96.
[14]. عبدالحسین زرینکوب (1387)، «روایات مربوط به تاریخ قدیم در دورۀ ساسانی»، در زندگی و اندیشۀ زردشت، به کوشش علی دهباشی، تهران: نشر افکار و نشر شهاب، ص 903- 928، ص 904 و 905.
[15]. زنر، ص 29.
[16]. دارمستتر، ص 103.
[17]. نک تفضلی، ص 65 و زنر، ص 123- 125.
[18]. تفضلی، همانجا.
[19]. دارمستتر، ص 105.
[20]. زنر، ص 125.
[21]. Geldner, p. 51-52.
[22]. تفضلی، ص 66.
[23]. Boyce, Mary, Frantz Grenet(1991), A History of Zoroastrianism, Leiden: Brill, Vol. III, p. 16_17.
[24]. تفضلی، ص 65.
[25]. دارمستتر، ص 97.
[26]. دارمستتر، ص 129.
[27]. دوستخواه، جلیل (1370)، اوستا (گزارش و پژوهش)، ج 1، انتشارات مروارید، ص پانزده.
[28]. تفضلی، 66؛ و Geldner, 51.
[29]. Boyce, 16-17.
[30]. Geldner, 52.
[31]. دارمستتر، ص 140.
[32]. دارمستتر، ص 126.
[33]. تفضلی، ص 66.
[34]. تفضلی، ص 66؛ حسندوست، ص 588.
[35]. See: Geldner, 52.
[36]. نک: دومناسه، پ. ژ (1339)، «مذهب زرتشت و مذهب رسمی ایران»، در: تاریخ تمدن ایران، با همکاری جمعی از دانشوران ایرانشناس اروپا، با مقدمه به قلم هانری ماسه و رنه گروسه، ترجمۀ جواد محیی، تهران، گوتنبرگ، ص 195 ـ 196.
[37]. دوستخواه، ص شانزده و هفده.
[38]. راشد محصل، محمدتقی (1393)، «اوستا»، در: تاریخ جامع ایران، تهران، مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج 5. ص 131 ـ 132؛
Geldner, K. F. (1886 – 1896), Avesta, The Sacred Books of Parsis, Stuttgart: W. Kohlhammer.
[39]. دوستخواه، ص پنجاه و یک.
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.