بر مدار تنهایی
بررسی اجمالی فضای حاکم بر جهان داستانیِ پاتریک مودیانو
نسیم براتزاده
اکثر ما آدمها گمشدهای داریم که در نقطهای از زمان از نظرمان پنهان گشته و ناپدید شده است. خواه کسی باشد یا چیزی، مکانی یا حسوحالی، که به ناگاه از کف ربوده شده؛ بیآنکه به آخرین دیدار آگاه باشیم و بیآنکه بفهمیم این رشته دقیقاً چه زمانی گسسته است.
پاتریک مودیانو با داستانپردازیهایی ساده به یکی از پیچیدهترین مسائل بشر امروز میپردازد: تنهایی. شخصیتهای داستانی او به تنها بودن خو گرفتهاند. البته مواقعی نیز هست که حضور کسی در زندگیشان، تنهایی آنان را به حالت تعلیق درمیآورد.
گرچه این حضور موقتی است و امکانِ ازدستدادنش ترس به دل قهرمان داستان میاندازد. چنین است که از مواجهه با تنهاییِ دوباره واهمه دارند. گاه در چنین موقعیتی حتی تمایل ندارند از خیابان به خانه برگردند، چرا که تنها زندگی میکنند و از مواجهه با خود میترسند.
آدمهای مودیانو مدام در رفتوآمدند. بیهیچ نشان یا دلیل قابلفهمی میآیند، تأثیر خود را بر زندگی شخصیت اصلی میگذارند و بعد، روزی از روزها ناپدید میشوند.
مودیانو با این کار یکی از ملموسترین تجربیات زندگی روزمرۀ ما را بازمیآفریند. آدمها فقط حضور فیزیکی خودشان را از ما میگیرند، اما یادشان با ما میماند.
یادی چنان فرّار و گریزپا که به قول راویِ کتاب سیرکی که میگذرد، ذرّاتش جوری از هم میگسلند و محو میشوند که باید گرفتشان تا ناپدید نگردند.
وگرنه باید مثل کاراکتر کتاب در کافۀ جوانی گمشده، دنبال مدرکی باشیم تا مطمئن شویم در خواب و رؤیا نبودهایم و همهچیز قسمتی واقعی از زندگیمان بوده است.
شخصیتهای داستانهای مودیانو به دنیایی پرت شدهاند که جایگاه خود را در آن نمییابند. آنها اغلب به اسامی مستعار خوانده میشوند و گاهی حتی اسم واقعیشان مشخص نمیگردد.
برخی نیز القابی اشرافی همچون بارون را یدک میکشند. اینان معمولاً از چیزی یا کسی در حال فرارند: از آدمها، مکانها، یا وقایع گذشتهشان. آنها همچون مسافری در هتلهای متعدد ساکن میشوند، و یا مانند فراریان در کلبهای کوهستانی اقامت میگزینند.
البته این امر در داستانهای مودیانو عموماً نشانگر تأثیر یهودستیزی و دوران پس از جنگ است که بر زندگی کاراکترها اثر گذاشته و آنها را وادار به بازیابی هویتشان میکند.
گاهی هم این فراموشی است که کاراکتر را به جستجوی هویت خویش میفرستد. فراموشی و فراموششدگی در داستانهای این نویسنده به انواع مختلفی بروز مییابد.
گی، شخصیت اصلی خیابان بوتیکهای خاموش، کارآگاهی است که دچار فراموشی شده و در پروندهها به دنبال ردّ و نشانی از هویت خود میگردد.
برخی فصلهای کتاب فقط به اطلاعات پروندۀ اشخاص مختلف اختصاصیافته و انگار خواننده در حال مشاهدۀ اسناد هویتیِ افراد است.
در نوع دیگر، گاه کاراکترها خود میخواهند که فراموش شوند و درعینحال شاهدی هستند که گوشهای پنهان شدهاند (اِتِر از چیزهایی است که هرازگاه در وسایل شخصیتها دیده میشود.
میتوان آن را استعارهای از روح فراموشی یا بیخبری حاکم بر جهان آدمهای مودیانو در نظر گرفت.). علاوه بر اینها، اشخاص گاهی به هویت خود شک میکنند. در چنین موقعیتهایی است که عکسها به یاریشان میآیند.
عکسْ یکی از عناصر تکرارشونده در نوشتههای مودیانو است. این شئ نهتنها در داستانهایش حضوری پررنگ دارد، بلکه گاهی صحنههای توصیفی نیز یک عکس را در ذهن خواننده شکل میدهند.
برایمثال، بلوار کمربندی با توصیف مفصّل یک عکس آغاز میشود، یا در اکثر کتابها افراد با رجوع به عکسی سعی میکنند گذشته و گذشتگان را به یاد بیاورند.
در آثار این نویسندۀ فرانسوی همهچیز با هم درآمیخته میشود. زمان حال یا گذشته برای کاراکترها معنا ندارد. همهچیز چونان حرکت فصلها و طبیعت مدام در تکرار است:
چرخش روزها و ساعتها، پدیدارشدن اشیاء و آدمها؛ همانهایی که نقشی پررنگ در زندگی ما ایفا میکردهاند ـ خواه دورهای کوتاه و گذرا، خواه روزها و سالها ـ و روزی برای همیشه از آن بیرون رفتهاند، بیآنکه در اوقاتِ واپسین، میدانستیم این آخرین دیدار است.
آنانی که آخرین تصویرمان از آنها ثانیههایی است که پشت به ما در پیچ خیابان برای همیشه گم شدهاند و یک معمای حلنشده باقی ماندهاند. آنطور که جویس کرول اوتس میگوید: «یک معمای حلنشده مثل خاری خلیده در قلب است». البته که به عقیدۀ راویِ کتاب علف شبانه، ما هرگز از چندوچون قضیه سر در نخواهیم آورد.
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.