تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

گرامیداشت سارتر و مخاطرات آن

گرامیداشت سارتر و مخاطرات آن

گرامیداشت سارتر و مخاطرات آن

آلن رایدینگ

 

 

 

یک قرن پس از تولد و بیست‌وپنج سال بعد از مرگ، ژان پل سارتر هنوز فراموش نشده است، ولی بااین‌حال گرامیداشت یاد و خاطرۀ او آن‌چنان هم به‌ خوبی و خوشی برگزار نمی‌شود.

برای بسیاری از محافظه‌کاران آمریکایی که اصولاً نسبت به متفکران اروپایی سوءظن دارند، او هنوز هم نماد روشنفکران چپ‌گرایی است که در هاله‌ای از دود سیگار و پیپ فلسفه‌هایی عجیب‌وغریب می‌بافند. حتی برای بسیاری از مردم فرانسه نیز همراهی سارتر با کمونیسم او را در بخش ناجور تاریخ قرار داد.

با تمامی این تفاصیل، مناسبت‌های یادبود چیزی نیست که بتوان در برابر آن‌ها مقاومت کرد. ازاین‌رو آرامگاه نهایی بسیاری از بزرگان ادبیات فرانسه، یعنی کتابخانۀ ملی فرانسه، در نظر دارد که با برپایی یک نمایشگاه عمده دربارۀ سارتر فیلسوف، نویسنده، نمایشنامه‌نویس و روشنفکر متعهد این مناسبت را گرامی بدارد و با این عمل او را به‌سوی جایگاهی هدایت می‌کند همسنگ جایگاه ولتر، هوگو و زولا در ردیف بزرگان سیاسی روشنفکر فرانسه.

ولی آیا امروزه سارتر هنوز هم محلی از اِعراب دارد؟ اگر از منظر ایده‌پردازی سیاسی بدین موضوع بنگریم، چهره‌هایی چون آلبر کاموی نویسنده و رمون آرونِ جامعه‌شناس به دلیل دیدگاه‌هایشان دربارۀ آزادی و ملکوک نبودن به ننگ استالینیسم و مائوئیسم در جایگاهی به‌مراتب رفیع‌تر از او جای دارند.

و در خارج از فرانسه، در مقایسه با سیمون دوبوار، همسر و الهام‌بخشش که جنس دوم او هنوز هم از متون پایۀ فمینیسم است، وی خوانندگان به‌مراتب کمتری دارد.

ولی بااین‌حال نفوذ سارتر را بر سه دهه حیات فکری و سیاسی فرانسه در سال‌های بعد از جنگ دوم به‌هیچ‌وجه نمی‌توان دست‌کم گرفت.

درواقع بسیاری از کسانی که چه در مقام هوادار یا مخالف در سایۀ او بزرگ شدند، در حال حاضر در ردیف سیاستمداران، روشنفکران و روزنامه‌نگارانی قرار دارند که اینک افکار عمومی فرانسه را شکل می‌دهند. ازاین‌رو، هنوز هم می‌توان گفت نشانه‌هایی از خون سارتر در رگ‌های فرانسه جریان دارد.

اینکه سارترگرایی چیست خود موضوعی نیست که بتوان آن را به‌سادگی تبیین کرد زیرا سارترهای بسیاری وجود دارند؛ نه‌فقط سارتر نویسنده‌ای که جایزۀ ۱۹۶۴ نوبل ادبیات را برد و نپذیرفت، بلکه همچنین یک فیلسوف اگزیستانسیالیست فعال سیاسی‌ای که مواضعش بارها دگرگون شد و روشنفکر صاحب نامی که به‌کرّات در مقام سفیر چپ در دربار کسانی چون مائو، تیتو و کاسترو خدمت کرد.

این زندگی چندوجهی از حالا تا اواسط ماه اوت در کتابخانۀ ملی فرانسوا میتران به نمایش گذاشته شده است. و با اینکه دشواری‌های سازمان‌دهی نمایشگاهی در مورد یک نویسنده بسیار است، ولی در این نمایشگاه حداکثر تلاش مبذول گردیده که از طریق نمایش عکس‌ها، آثار هنری پاره‌ای از دوستان هنرمند او چون جیاکومتی و پیکاسو، دست‌نوشته‌ها، نامه‌ها یادداشت‌های روزانه و نمونه‌هایی از چاپ اول آثار سارتر و همچنین قطعاتی کوتاه از آثار صوتی و تصویری از وی و یا نمایش‌های او حق مطلب ادا شود.

بااین‌حال سارتر در درجۀ اول و بیش از هر چیز دیگر یک فیلسوف بود. او در فاصلۀ سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۴ در یک دبیرستان فلسفه تدریس می‌کرد و علاوه بر این، داستان‌های اولیۀ او چون تهوع و یا نمایشنامه‌های مگس‌ها و آخرین مهلت که در سال‌های جنگ دوم جهانی نوشته شدند نیز هر یک رساله‌هایی اساسی هستند در باب بودن و هیچ بودن که او را سرآمد روشنفکری پاریس در سال‌های بعد از جنگ ساخت. از طریق او بود که اگزیستانسیالیسم به اصطلاحی تبدیل شد معادل مسئولیت فرد در پیشبرد آزادی.

درحالی‌که به نظر می‌آمد محافظه‌کاران فرانسوی بیشتر از بابت سر و موی آشفتۀ اگزیستانسیالیست‌ها و ارزش‌های اخلاقی سیّال آن‌ها برآشفته‌اند، سارتر سعی داشت که به زبانی ساده آرای خود را بیان کند.

اینکه اگزیستانسیالیسم فرد را از طریق عمل او تبیین می‌کند: «تنها چیزی که انسان را حق حیات می‌بخشد، عمل اوست»؛ انسان درگیر زندگی می‌شود؛ خود را تبیین می‌کند و جز این بیان چیز دیگری نیست.

نتیجۀ منطقی چنین فکر و اندیشه‌ای آن است که سارتر می‌بایست از لحاظ سیاسی درگیر بوده باشد، ولی او تا پیش از رهایی فرانسه در ۱۹۴۴ به‌هیچ‌وجه درگیر سیاست نبود.

او در صحنۀ تحولات پرفراز و نشیب فرانسه در سال‌های دهۀ ۱۹۳۰ هیچ نقشی نداشت. در ۱۹۳۳ از برلین دیدار کرد و خطر نازیسم را نیز تشخیص نداد و پس از اسارت در اردوگاه اسرای جنگی با شور و شعف در پاریسِ تحت اشغال آلمانی‌ها به چاپ کتاب و اجرای نمایشنامه‌هایش پرداخت. ولی پس از جنگ سارترِ به‌کلّی متفاوت پدیدار شد.

امروزه اگر سارتر در پیشگاه دادگاه قرار گیرد باید به دو اتهام عمده پاسخ گوید. او در فاصلۀ سال‌های ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۶ با حزب کمونیست فرانسه همراهی کرد، هرچند که پس از حملۀ شوروی به مجارستان در ۱۹۵۶ از آن حزب برید.

در فاصلۀ سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۴ نیز از مائوئیست‌های فرانسوی حمایت کرد و حتی در یک اقدام نمایشی روزنامه‌هایشان را در خیابان‌های پاریس فروخت.

اگرچه وکیل مدافع او می‌تواند بگوید که سارتر در هر دو مورد فقط از حقِ بودن آن‌ها دفاع می‌کرد، ولی بااین‌حال این اعمال دشمنان جدیدی را برایش به وجود آورد.

در پاره‌ای از دیگر موارد گذشت زمان به نفع او عمل کرده است. سارتر از نخستین کسانی بود که تلاش مسلحانۀ فرانسه برای حفظ مستعمراتش در هندوچین و الجزایر را محکوم کرد؛ او پیش از جنگ ۱۹۶۷ اعراب و اسرائیل از موجودیت دولت جدید دفاع کرد.

در مه ۱۹۶۸ در کنار دانشجویان شورشی پاریس قرار گرفت و بارها بر ضد جنگ ویتنام سخن گفت. وی حتی در ۱۹۷۱ پس از تعقیب و آزار هِبِرتو پادیلا، نویسندۀ کوبایی، توسط مقامات هاوانا، با فیدل کاسترو قطع رابطه کرد و در مراحل پایانی عمر نیز خواستار آن شد که فرانسه به پناهجویان قایق‌سوار ویتنامی پناه دهد.

در این میان وی طبع خود را در گونه‌های مختلف ادبی آزمود، ازجمله کلمات، زندگینامۀ خود نوشتی از سال‌های جوانی، و ابله خانواده که سرگذشت فلوبر بود.

او در مقام سردبیر نشریۀ لوتان مدرن [زمانۀ نو] نیز عرصه را بر طرح مباحث فکری مختلفی گشود و تنها پس از سال‌های نخست دهۀ ۱۹۷۰ بود که به دلیل ضعف بینایی بیشتر از طریق مصاحبه آرا و دیدگاه‌هایش را طرح کرد و هنگامی هم که در ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ درگذشت شمار بسیاری از انبوه جمعیتی که در تشییع‌جنازۀ او شرکت کردند، به‌نوعی حس کردند که دوره‌ای به پایان آمده است. از آن دوره به بعد آمال و خواسته‌هایی که او دنبال می‌کرد جای به آمال دیگری سپرده‌اند.

شاگردان دبیرستان‌های فرانسه اینک می‌توانند بدون درک و فهم اگزیستانسیالیسم هم فلسفه بخوانند. از میان نمایشنامه‌هایش فقط بدون خروج است که هنوز هم به صحنه می‌رود. حتی روزنامۀ لیبراسیون، نشریۀ دست‌چپی‌ای که سارتر مائوئیست‌های سابق را در تأسیس‌اش در ۱۹۷۴ یاری داد، نیز اخیراً او را نویسنده‌ای از یک دورۀ گذشته توصیف کرد.

اما برای ستایشگران سارتر آنچه از او برجای می‌ماند اهمیت بیشتری دارد. آنی کوهن سولال که کتاب مهم او دربارۀ زندگی سارتر نیز اخیراً تجدید چاپ شده است گفت که بیشتر مایل است او را به دید یک سرمشق، یکی از راه‌های عملی بنگرد تا یک آموزه یا «مجموعه آثار». ازاین‌رو، از نظر وی سارتر هنوز هم یک «قطب‌نمای اخلاق» است.

میشل ونیکوک، مؤلف فرهنگ روشنفکران فرانسوی، در مصاحبه‌ای با نشریۀ فرانسوی نول ابزرواتور میراث او را چنین توصیف کرد: «بیش از هر چیز انسجام اخلاقی؛ امتناع محض از بی‌تفاوتی در قبال بی‌عدالتی.»

در دوره‌ای که بسیاری از مسائل وجدانی تحت‌الشعاع جنجال و هیاهوی رسانه‌ای قرار دارند، هنوز هم بسیاری از نگرانی‌های مهم سارتر موضوعیت خود را از دست نداده‌اند.

او در حین ردّ جایزۀ نوبل ادبیات اظهار داشت: «یک نویسنده نباید اجازه دهد که به یک نهاد تبدیل گردد.» بااین‌حال برگزاری این نمایشگاه در کتابخانۀ ملّی فرانسه این خطر را در خود دارد که این شورشی جاودانه را به یک تندیس تبدیل کند؛ و در تلاش ستایش از او، وی را نیز برای همیشه دفن کند.

 

The New York Times, (March 16, 2005).

 

 

این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه