تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

نتایج جست و جو

رازهای پنهان سربازرس مگره ژرژ سیمنون

رازهای پنهان سربازرس مگره ژرژ سیمنون

ترکی در دیوار رازهای پنهان سربازرس مگره ژرژ سیمنون آدام گاپنیک*  ترجمهٔ سعید پزشک       هرکدام از نویسندگان بزرگ فرانسویِ قرن گذشته در هنگام به یاد آوردنشان رنگ خاصی را معمولاً در ذهن زنده می‌کنند، ته‌رنگی که از آثارشان بر تصوراتمان نقش می‌بندد. پروست تماماً بنفش است، حال

بوینوس‌ آیرس buenos-aires

بوینوس‌ آیرس

بوینوس‌آیرس در هزارتوی رمان سیاه آرژانتین آلن لئوتیه[1] ترجمۀ یاسمن مَنو   بوینوس‌ آیرس بوینوس‌آیرس شهر نویسندگان است. فضای نوشته‌هایشان و بیش از آن خود شهر یک شخصیت تمام و کمال است. اما بوینوس‌آیرس که به‌دفعات توصیف شده، زیرورو شده، از نو تعریف‌شده، آنگاه که می‌پنداری آن را در چنگ

آنها مشغول گفت‌ و گویند

آنها مشغول گفت‌ و گویند

آنها مشغول گفت‌ و گویند سوری احمدلو   نویسندگان مشغول کارند. گزیدۀ گفت‌ و گوهای پاریس ریویو. ترجمۀ احمد اخوّت. تهران: جهان کتاب، 1403   صدایی گفت: مرا در ستاره‌ها بنگرید ای اهالی زمین، و راست بگویید که این‌همه زخم در جسم و جان، برای زاده شدن تاوانی بیش از

مجموعه نقاب مجموعه ادبیات پلیسی نشر جهان کتاب

مجموعه نقاب

مجموعه نقاب       «مجموعۀ نقاب» عنوان سلسله کتاب‌هایی است در سبک جنایی/ کارآگاهی و معمایی. در این مجموعه، آثار برگزیده‌ای از نویسندگان نام‌آور و صاحب‌سبک این ژانر ادبی به فارسی ترجمه شده است. نخستین کتاب از «مجموعۀ نقاب» در سال 1389 منتشر شد و تا امروز (دی ماه

احمد اخوت قلم و نگاه جستارگونه

احمد اخوت قلم و نگاه جستارگونه گیتی صفرزاده         احمد اخوت شیفته زبان و ادبیات است. دکترایش را در رشته زبانشناسی و نشانه‌شناسی گرفته، هم مولف است و هم مترجم، جزو حلقه ادبی جنگ اصفهان بوده و از اعضای شورای نویسندگان فصلنامه زنده‌رود که از نشریات ادبی

تقدیر از ژرژ سیمنون

تقدير از ژرژ سيمنون

تقدير از ژرژ سيمنون1 10 اثری كه نويسندگان بزرگ جهان برگزيدند                                                                                                                                                                      ژروم دوپويي2 ترجمۀ ياسمن‌منو   چه‌گونه می‌توان در بين صدها اثر خالق مگره انتخاب كرد. مجلۀ لير به نويسندگان دوستدار رمان‌نويس بلژيكی و انتخاب آن‌ها اعتماد می‌كند. اين آثار محبوب آن‌هاست.   ربر برازياك3:

سیمنون در سایۀ مگره

سیمنون در سایه ی مگره

سیمنون در سایه ی مگره عباس آگاهی           مجله ی لاکرو  در شماره ی ژوئیه ی 2023 خود، بخش مهمی را به مناسبت صد و بیست‌سالگی تولّد ژرژ سیمنون، به او اختصاص داده است. در واقع سیمنون یکی از پُر اثرترین نویسندگان قرن بیستم به شمار

قضیۀ سَن‌فیاکْر مجله 407

قضیه سن‌فیاکر

صد و شانزدهمین عنوان از مجموعه نقاب با ترجمه ی عباس آگاهی منتشر شد.

 

قضیه سن‌فیاکر

 

 

 

 

نامه‌ای بدون امضا، به پلیس دربارۀ وقوع یک قتل هشدار می‌دهد. محل جنایت کلیسای سَن‌فیاکْر است. این نامه از کیست…

به این ترتیب سربازرس مگره روانۀ روستای زادگاهش می‌شود.

جایی که پدرش به مدت سی سال مباشر قصر اربابی بود و هر  گوشۀ آن خاطره‌ای را برایش زنده می‌کند.

در  روز موعود، کنتس دو سَن‌فیاکْر در مراسم عشاء ربّانی، درست پیش چشم مگره، بر اثر حملۀ قلبی جان می‌سپارد. آلت قتل یک بریدۀ روزنامۀ جعلی است…

 

 

سر بازرس مگره در قضیه‌ی سن فیاکر اثر ژرژ سیمنون و ترجمه‌ی عباس آگاهی

صد و شانزدهمین عنوان از مجموعه‌ی نقاب

 

مگره

📌 از مجموعۀ نقاب منتشر شد:

نقاب ۱۱۵

مگــــره

ژرژ سیمنون
ترجمۀ عباس آگاهی

 

| 134 ص | 120000 تومان | چاپ اول |

 

 

مجلۀ لاکرو  در شمارۀ ژوئیۀ 2023 خود، بخش مهمی را به مناسبت صد و بیست‌سالگی تولّد ژرژ سیمنون، به او اختصاص داده است. در واقع سیمنون یکی از پُر اثرترین نویسندگان قرن بیستم به شمار می‌رود و نزدیک به دویست رمان با نام‌های مستعار و هفتاد رمانِ «مِگرِه» از خود به یادگار گذاشته است.

 

امروز بیشتر آثار او را به صورت فیلم سینمایی یا تلویزیونی، و به اغلب زبان‌های خارجی، در اختیار داریم. او را مرد همه‌گونه زیاده‌روی توصیف کرده‌اند. ثروت هنگفتی از طریق آثارش به دست آورده و به گفتۀ خودش «اغلب با وحشت نیازمند شدن، که از مادرش به ارث برده» زیسته است. از شانزده‌سالگی به‌عنوان روزنامه‌نگار، در شهر زادگاهش در بلژیک، به کار مشغول شده است.

 

ولی در اولین فرصت خود را به پاریس رسانده و با خلق شخصیت داستانی کمیسر مگره به شهرت و ثروت رسیده است. امّا این مگره مردی معمولی است که به کنکاش در زوایای روان انسانی می‌پردازد، هیچ‌گاه از مسیری که سیمنون برایش ترسیم کرده، یعنی فهمیدن و قضاوت نکردن، تجاوز نمی‌کند و امروز، هنوز برای خیلی‌ها، همانند خود سیمنون، معمّای سربه‌مُهری باقی مانده است…

جهان کتاب 402

جهان کتاب 402

جهان کتاب 402       📌 در این شماره: «ستارۀ سَحَری…»/ پرویز دوائی قسمت: نخستین و بزرگ‌ترین و دشوارترین درسِ گردآوریِ فرش/ سیروس پرهام نیم‌رخ/ مصطفی کاظمی * تحریفات ملّی‌گرایانه و ملّی‌گرایان مدرن/ پائولا اورساتی، ترجمۀ مهدی رحیم‌پور در بایستگیِ بازویراییِ مناقب العارفین/ سیّد محمدحسین میرفخرائی کاری کارستان در

شب چهارراه

شب چهارراه

نقاب 112

شب چهارراه

ژرژ سیمنون
ترجمۀ عباس آگاهی

هفده ساعت بازجویی بی‌وقفه از کارل آندرسن بی‌نتیجه‌ به پایان می‌رسد. او یا بیگناه است و یا دروغگویی بی‌نظیر. اما مرد دانمارکی نه با مقاومت جسمی و روانی، بلکه با تشخّص و نزاکت اشراف‌منشانۀ خود بر مگره تأثیر گذاشته است…

با این حال او نمی‌تواند توضیح دهد که جسد یک تاجر الماس در گاراژ خانۀ او چه می‌کند. خانه‌ای واقع در حومۀ پاریس، در چهارراه «سه بیوه‌زن». جایی که داستانی سراسر فریبکاری و خیانت شکل می‌گیرد.

دیوانه برژراک

دیوانه برژراک

نقاب 101

دیوانۀ بِرژِراک

ژرژ سیمنون
ترجمۀ عباس آگاهی

سربازرس مگره به دعوت یکی از همکاران پیشین خود عازم دُردُنی است که می‌بیند یکی از مسافران از قطارِ در حال حرکت به بیرون می‌پرد. او هم بی‌درنگ چنین می‌کند اما بلافاصله هدف شلیک گلوله قرار می‌گیرد.

مگره در بیمارستانی در بِرژِراک باخبر می‌شود که در آن شهر کوچک قتل‌هایی به دست فردی ناشناس صورت گرفته است. قاتلی که مردم محلی او را «دیوانۀ برژراک» می‌نامند…

 

کتاب دیوانه برژراک از ژرژ سیمنون و با ترجم عباس آگاهی منتشر شد.

مگره در آبگرم ویشی

مگره در آبگرم ویشی

از مجموعۀ نقاب منتشر شد:

نقاب 103

مگره در آبگرم ویشی
ژرژ سیمنون
ترجمۀ عباس آگاهی

سربازرس مِگرِه به توصیۀ دوست و پزشک خانوادگی‌اش، دکتر پاردُن، برای استراحتِ درمانی راهی آبگرم ویشی می‌شود.

همسرش در این سفر همراه اوست. برنامۀ روزانۀ آنها عبارت است از: چند کیلومتر پیاده‌روی، سرزدن به چشمه‌های آب معدنی و نوشیدن مقدار معینی از آب‌هایی که خواص درمانی دارند…

اما آرامش و آسودگی خیال سربازرس چندان دوام نمی‌یابد و با وقوع قتل مرموز زنی از اهالی ویشی به پایان می‌رسد…

مگره در پیکراتس

مگره در پیکراتس

📌صدمین نقاب منتشر شد:

مگره در پیکراتس
ژرژ سیمنون
ترجمۀ عباس آگاهی

رقعی. 174ص. 70000 تومان (چاپ اول)
◽️
در ساعت چهار و نیم بامداد، دختر جوانی که به‌زحمت روی پایش بند بود وارد کلانتری کوچهٔ لارُشفوکو ‌شد. آرلِت، رقاص کابارهٔ پیکراتْس، آمده بود تا از جنایتی قریب‌الوقوع خبر دهد.

او ادعا می‌کرد که به طور اتفاقی شنیده که دو مرد قصد جان یک کُنتس را دارند. اما پس از گذشت چند ساعت و بازیافتن هشیاری‌اش، آنچه را که گفته بود پس گرفت. سربازرس ژول مگره هنگامی وارد ماجرا شد که پیکر بی‌جان آرلِت را در خانه اش ‌یافتند…

از این کتاب چندین روایت‌ سینمایی در اروپا و نیز ژاپن ساخته شده است. سیمنون در این رمان تصویری دقیق، بی‌ادعا و بدون ‌پیشداوری از فضای حاکم بر زندگی شبانهٔ محلّهٔ مومارتر و پیگال پاریس ترسیم کرده است.

کتاب ادبیات سیاه

ادبیات سیاه (گفتارهایی در سبک پلیسی ـ جنایی)

ادبیات سیاه (گفتارهایی در سبک پلیسی ـ جنایی) امروز «رمان سیاه» از برزخ کتاب‌هایی که به‌سرعت نوشته و چاپ می‌شوند، خوانندگان بدون تأمل آن‌ها را می‌خرند، با سرعت می‌خوانند و به فراموشی می‌سپرند خارج شده است. دیگر موفقیت این نوع رمان‌ها انکار نمی‌شود. ژرژ سیمنون وارد مجموعة «پلیاد» شده است.

کتاب مگره از خود دفاع می کند

مگره از خود دفاع می کند

مگره از خود دفاع می کند

 

 

 

مِگرِه از خود دفاع می‌کند. نوشتۀ ژرژ سیمنون و از مجموعه رمان‌های «سربازرس مگره». نام سیمنون برای خوانندگان ایرانی آشناست و تاکنون آثار زیادی از وی به فارسی ترجمه شده است. سیمنون با 192 رمان و 158 داستان کوتاه یکی از پرکارترین نویسندگان جهان به شمار می‌رود.

در این کتاب، سربازرس مگره خود در جایگاه متهم قرار گرفته است. افرادی ناشناس دامی بر سر راه او پهن می‌کنند که مگره نادانسته در آن می‌افتد.

دختری جوان که بعد معلوم می‌شود به خانواده‌ای بانفوذ تعلق دارد، مگره را متهم به سوءاستفاده از موقعیت، فساد اخلاق و رفتار خارج از شئون حرفه‌ای می‌کند. اتهامی که باعث تعلیق مگره از کار می‌شود. سربازرس درصدد یافتن علت این پرونده‌سازی حساب‌شده و دقیق بر می‌آید که هدفی جز خارج کردن قاطع و دائمی وی از میدان ندارد. مگره در مسیر تحقیقات خود از جاها و ماجراهایی سر در می‌آورد که برایش نامنتظر است.

او در نهایت از جنایاتی پرده برمی‌دارد که در آغاز ماجرا هیچ کس اطلاعی از آن‌ها نداشته است.

تردید مگره

تردید مگره

تردید مگره

 

 

 

تردیـدِ مِـگرِه. نوشتۀ ژرژ سیمنون و از مجموعه رمان‌های «سربازرس مِگرِه». نام سیمنون برای خوانندگان ایرانی آشناست و تاکنون آثار زیادی از وی به فارسی ترجمه شده است. سیمنون با 192 رمان و 158 داستان کوتاه یکی از پرکارترین نویسندگان جهان به شمار می‌رود.

در این کتاب، سربازرس مِگرِه نامه‌ای بی‌نام و ‌امضاء دریافت می‌کند که از احتمال وقوع حادثه‌ای نامعلوم در خانه و دفتر کار یک وکیل دعاوی سرشناس خبر می‌دهد.

این نامه که در نگاه اول قابل اعتنا به نظر نمی‌رسد، سربازرس را وامی‌دارد تا در جست‌وجوی منشاء آن، در محل حضور یابد و درصدد جلوگیری از اتفاقی برآید که نمی‌داند چیست. ماجرا با قتل منشی دفتر اوج می‌گیرد و پای همسر و فرزندان وکیل و کارکنان او به میان کشیده می‌شود. بررسی روان‌شناسانۀ شخصیت‌های پیچیدة هر یک از این افراد و واکنش‌های آن‌ها و نیز شیوۀ مِگرِه در حل معمای داستان، از ویژگی‌های برجستة این رمان پلیسی است.

شکیبایی مگره

شکیبایی مگره

شکیبایی مگره

 

 

 

شکیبایی منوشتۀ ژرژ سیمنون و از مجموعه رمان‌های «سربازرس مِگرِه».

نام سیمنون برای خوانندگان ایرانی آشناست و تاکنون آثار زیادی از وی به فارسی ترجمه شده است.

سیمنون با 192 رمان و 158 داستان کوتاه یکی از پرکارترین نویسندگان جهان به شمار می‌رود.

کتاب حاضر را می‌توان ادامۀ کتاب مِگرِه از خود دفاع می‌کند دانست که پیشتر در همین مجموعه منتشر شده است.

مگره و سایه پشت پنجره

مگره و سایه پشت پنجره

 مگره و سایه پشت پنجره

 

 

 

سربازرس مگره  این بار با معمای قتلی روبه‌روست که به ظاهر با سرقت از گاوصندوق یک آزمایشگاه داروسازی ارتباط دارد.

مگره در جست‌وجوها و تحقیقات خود با سه زن آشنا می‌شود که هرکدام نقشی در زندگی مقتول، ریمون کوشه، داشته‌اند: همسر سابق، همسر جدید، و معشوقة جوان او.

این سه زن به همراه دیگرانی که به نحوی با آن‌ها در ارتباط‌اند، هر یک  بخشی از روحیات و شخصیت کوشه را توصیف و قسمتی از سرگذشت او را روایت می‌کنند.

ژرژ سیمنون در این کتاب ضمن حکایت داستانی هیجان‌انگیز و پرماجرا،  همچنان که گام به گام پرده از معمای قتل برمی‌دارد، توصیف‌های درخشانی از شخصیت‌های داستان ارائه می‌کند.

توصیف‌هایی روان‌شناسانه و استادانه از شخصیت‌هایی که هرکس در زندگی عادی روزانة خود نظایرشان را می‌بیند و می‌شناسد.

سفر مگره

سفر مگره

سفر مگره

 

 

 

 

ژرژ سیمنون
ترجمۀ عبـاس آگاهـی
از ژرژ سیمنون تاکنون شش اثر در مجموعة «نقـاب» منتشر شده و مورد استقبال علاقه‌مندان این ژانر ادبی قرار گرفته است.
سفر مگره بیستمین عنوان از این مجموعه است. سیمنون، نویسندة فرانسوی‌زبان بلژیکی، در فضاسازی‌های ملموس و به تصویر کشیدن روحیات شخصیت‌های داستانی‌اش مشهور است.
شیوة تحقیق سربازرس مگره نیز بر همین اصل استوار است.
او هرگاه در برابر معمّایی قرار می‌گیرد، با حوصله و خونسردی خاص خود، ابتدا می‌کوشد حال و هوای فضای وقوع حادثه را ملموس سازد و سپس ذهنیّات و روحیات شخصیّت‌های ماجرا را بکاود تا کلید حلّ معمّا را پیدا کند.
در اثر حاضر، سیمنون خواننده را در جوّ حاکم بر تالارهای مجلل هتل‌ها و ویلاهای اشرافی قرار می‌دهد و روحیّات طبقه‌ای اجتماعی را ترسیم می‌کند
که به این‌گونه محل‌ها رفت و آمد دارند زنان و مردانی که از پرداختن به کوچک‌ترین کارهای شخصی‌شان عاجزند و مانند افراد ناتوان جسمی،
نیازمند کمک انبوه دیگری از مردان و زنان هستند که ترجیح می‌دهند در اولین فرصت از این مکان‌های لوکس بگریزند.
این طبقۀ اجتماعی که شمارشان اندک است، در حاشیة اجتماع زندگی می‌کنند و گاه واقعاً قابل ترحم‌اند.
ژرژ سیمنون در جست‌وجوی کشف راز یک قتل در اتاق مجلل یک هتل گران‌قیمت، با زیرکی تصویر به ظاهر درخشان و در باطن مضحک اشراف و میلیاردرهای بیکاره را ارائه می‌کند.
دوست مادام مگره

دوست مادام مگره

دوست مادام مگره

 

 

 

 

دوست مادام مِگره

ژرژ سیمنون

ترجمة عباس آگاهی

کتاب دیگری از مجموعه رمان‌های «سربازرس مگره»، اثر ماندگار ژرژ سیمنون، که پیشتر شش عنوان از آن در همین مجموعه به خوانندگان تقدیم شده است.

این بار همسر سربازرس مِگره در حل معمایی او را یاری می‌دهد که در آن شبکه‌ای تبهکار که به جعل اوراق هویت و قاچاق انسان مشغول است به دام می‌افتد.

مادام مِگره در ملاقاتی تصادفی با زنی خارجی که به زبان فرانسه مسلط است، اما کودکی دارد که اصلا این زبان را درک نمی‌کند، به ماجرایی راه می‌یابد که پیچیده و پر رمز و راز است.

در تعقیب ماجرا، پرده از یک قتل برداشته می‌شود و سرنخ‌ها به کارگاه صحافی اسم و رسم‌داری در کوچة تورن ختم می‌شود که استادکاری فلاماندی از سال‌ها پیش در آن مشغول کار است…

بندرگاه مه آلود

بندرگاه مه آلود

بندرگاه مه‌آلود

 

 

 

مردی عجیب در یک محلۀ شلوغ پاریس دستگیر ‌شد. او به نحو دیوانه‌واری در وسط خیابان و بین اتوبوس‌ها و تاکسی‌ها در رفت و آمد بود. به زبان فرانسوی از او پرس و جو کردند، جوابی نشنیدند.

هفت یا هشت زبان دیگر را امتحان کردند. همه بی‌نتیجه بود. به زبان ناشنوایان هم واکنشی نشان نداد. پنجاه‌ساله به نظر می‌رسید. کت و شلوار و پیراهن و کفش‌هایش نو بود. اوراق هویتی همراه نداشت.

تنها در یکی از جیب‌هایش پنج هزار فرانک پیدا کردند. او هیچ اعتراضی نمی‌کرد و جنب و جوشی از خود نشان نمی‌داد. پنج روز تمام در مرکز پلیس آگاهی از صبح تا شب لبخندزنان و با مهربانی به دیگران نگاه کرد. گاهی تلاش می‌کرد چیزی را به یاد بیاورد،  ولی زود مأیوس می‌شد.

در زیر کلاه گیسی که بر سر داشت، آثار زخم گلوله‌ای دیده می‌شد که به نحو ماهرانه‌ای جراحی شده بود. معمایی پیچیده در میان بود: آثار یک سوء‌قصد مهلک، سپس هفته‌ها مداوای دشوار، و بعد رها شدن در خیابان، با لباس‌های نو و پولی نسبتا زیاد در جیب!

سرانجام چاپ عکس او در روزنامه‌ها هویتش را آشکار ‌ساخت:  ایو ژوریس، ناخدای باسابقۀ کشتیرانی تجاری و رئیس بندر کوچک اویسترهام در نورماندی. او از شش هفته پیش ناپدید شده بود.

معمای این مرد که کوتاه زمانی پس از بازگرداندنش به اویسترهام بار دیگر هدف سوء‌قصد قرار ‌گرفت و به قتل  ‌رسید، پای سربازرس مِگره را به ماجرایی عجیب ‌کشاند.

در بندری کوچک و همواره مه‌گرفته، با جامعه‌ای بسته و انسان‌هایی مردم‌گریز؛ و دریانوردانی خشن، کم‌حرف و پنهان‌کار…

بندرگاه مه‌آلود بی‌تردید یکی از برجسته‌ترین آثار استاد مسلم ژانر پلیسی، ژرژ سیمنون است.

*

سطرهایی از کتاب:

«مِگره ابروها را در هم کشید. از جا بلند شد … دستش را به جیبی برد که تپانچه‌اش در آن بود و از پله‌های نردبانِ تقریباً عمودی بالا رفت. دریچه دقیقاً عرض ضروری برای عبور یک نفر را داشت و سربازرس از حدّ متوسط مردم چهارشانه‌تر و هیکل‌دارتر بود.

او حتی فرصت این‌که مقاومتی بکند پیدا نکرد! تازه سرش را بیرون آورده بود که نوار پارچه‌ای روی دهانش قرار گرفت و به پشت گردنش گره شد. این کار افراد روی عرشه، یعنی سلستن و یک نفر دیگر، بود.

در همین احوال، در پایین، تپانچه‌اش را از دست راستش بیرون آوردند و مچ‌هایش را، در پشت سر، به هم بستند. او ضربة محکمی با پا به عقب زد. فکر کرد به چیزی، به صورتی، آسیب رسانده است. ولی لحظه‌ای بعد، رشته سیمی به دور ساق پاهایش بسته شد. صدای بی‌اعتنای گران لویی بلند شد: «بکش بالا! …»

این از همه دشوارتر بود. مِگره سنگین بود. از پایین فشار می‌آوردند و از بالا او را می‌کشیدند. باران چون آبشار فرو می‌ریخت. باد با قدرتی باورنکردنی به داخل تنگه می‌پیچید.

او تصور کرد که چهار شبح را تشخیص می‌دهد. ولی فانوس بالای دکل را خاموش کرده بودند و عبور از فضای گرم و روشن کابین به ظلمت یخزدة بیرون حواسش را مختل می‌کرد…

«یک … دو … هوپ!»

او را مانند کیسه‌ای تاب می‌دادند. احساس کرد که در هوا بلندش کردند و او را به روی سنگ‌های خیس اسکله انداختند.

گران لویی نیز قدم به روی اسکله گذاشت. به هریک از رشته‌هایی که به دست و پایش بسته بودند دقیق شد و اطمینان یافت که محکم هستند. در لحظه‌ای، سربازرس صورت محکوم قدیمی به زندان با اعمال شاقه را کنار صورت خود دید و احساس کرد که او کارها را با قیافه‌ای ماتمزده‌ انجام می‌دهد.

انگار مجبور به انجام دردآورترین بیگاری‌ها شده باشد. او گفت: «بایستی به خواهرم بگید…»

چه چیزی را باید بگوید؟ خود او هم نمی‌دانست. از روی کشتی صدای قدم‌هایی شتاب‌زده، قژقژ‌ها و دستوراتی که آهسته داده می‌شد، به گوش رسید. بادبان‌های مثلثی‌شکل جلوی کشتی باز شده بود. بادبان بزرگ آهسته در طول دکل بالا می‌رفت.

«بایستی بهش بگید، آره،  که یه روز همدیگه رو می‌بینیم… و شاید شما هم …»

پی یتر لتونی

پی یتر لتونی

پی‌یتر لتونی

 

 

 

ژرژ سیمنون
ترجمۀ عباس آگاهی
(168ص)

سربازرس مگره اين‌بار در ماجرايي اسرارآميز درگير می‌شود كه شخصيّت اصلي آن، تبهكاری شناخته شده برای پليس بين‌المللی است: «پی‌يتر لتونی».

او کلاه‌برداری با شهرت جهانی است که در سراسر اروپا تحت تعقيب است. اكنون گزارش‌ عزيمت او از كراكوی (در لهستان) سوار بر قطار «ستارۀ شمال»، کشور به کشور و شهر به شهر، تا پاریس مخابره می‌شود.

در پاريس، سربازرس به ايستگاه راه‌آهن می‌آيد، اما با جسد مردی در دستشويی قطار روبه‌رو می‌شود كه گلوله‌ای از فاصلۀ نزديك به زندگی‌اش پايان بخشيده است.

در گيرودار كشف جسد، مردي از ميان مسافران، و با مشخصاتی شبیه به پی‌يتر لتونی، از ايستگاه خارج می‌شود. سربازرس مگره در تعقيب آن مرد روانۀ هتل ماژستيك می‌شود تا او را از نزدیک زير نظر بگيرد … و اين چنين، ماجرايی آغاز می‌شود كه با فراز و فرودهای بسيار و صحنه‌پردازی‌های اعجاب‌آور ادامه مي‌يابد.

به‌تدریج پی‌يتر لتونی چهره‌های ديگری به خود می‌گیرد و سلوك و رفتارش هر بار شخصيّت متفاوتی را جلوه‌گر مي‌سازد.

حكايت پی‌یتر، از سرگذشت يك تبهكار عادي فراتر رفته، به پيشينۀ فعاليت او در جوانی، به عنوان يك دانشجوي فلسفه و رئيس انجمن «اوگالا» می‌رسد؛ انجمني متشكل از دانشجويان ملّی‌گرا و اغلب يهودی تارتو (در استوني) كه با روس‌ها و ارتش سرخ رویاروی می‌شوند…

شخصيّت‌هاي متعدد و داراي ويژگي‌هاي متفاوت، انسجام داستانيِ رمان با بافت چندلايه و پيچيده كه معماهايي را طرح و رمزگشايي مي‌كند، و تحليل روان‌شناسانۀ افراد درگير در ماجراهاي پرشمار، از امتيازات اين اثر درخشان و جاودانۀ ژرژ سيمنون است.

*

سطرهايي از كتاب:
«پی‌يتر در شب رسيدنش به هتل ناپديد شده بود. صبح روز بعد، مگره او را در فكام با خصوصيات فدور يوروويچ يافته بود.

او به كوچۀ روا ـ دو ـ سيسيل برگشته بود. چند ساعت بعد، مورتيمر وارد اين مسافرخانه شده بود. متعاقباً چندين نفر از آن‌جا خارج شده بودند، از جمله پيرمردی ريشو.

و صبح آن روز، پي‌يتر لتوني دوباره به هتل ماژستيك برگشته بود.

از همه حيرت‌آورتر اين‌كه، به استثناي شباهت ظاهري تكان‌دهنده، هيچ خصوصيت مشتركي بين اين دو تناسخ وجود نداشت.

فدور يوروويچ واقعاً يك ولگرد اسلاوتبار، يك وازدة غُربتي و يك ديوانة خشم‌آلود بود. هيچ خطايي در رفتار و هنجارش، مثلاً وقتی به پيشخوان كافة فكام تكيه زده بود، ديده نمي‌شد.

از طرف ديگر، در شخصيّت مرد اهل لتوني كه از سر تا پا روشنفكري اصيل بود، در نحوه‌اي كه از خدمتكار آتش مي‌خواست يا كلاه شاپوی خاكستری بهترين مارك انگليسی‌اش را بر سر می‌گذاشت، يا جسورانه برای نفس كشيدن در هواي آفتابی شانزه‌ليزه و تماشاي ويترين‌ها به گردش مي‌پرداخت، ذره‌اي ناهماهنگي به چشم نمي‌خورد.

و اين بي‌عيب و نقص بودن فقط ظاهري نبود! …

پي‌يتر ــ فدور «در باطن» يا پي‌يتر بود و يا مزوّر.

و احساس سربازرس را مي‌شد اين‌گونه خلاصه كرد: او در عين حال هم اين يكی بود و هم آن ديگري؛ نه تنها از طريق پوشش ظاهری، بلكه به صورتی جوهری.

و بی‌گمان از مدت‌ها پیش، شاید از همان ابتدا، متناوباً یکی از این دو زندگیِ بسیار متفاوت را دنبال کرده بود.

این افکار نامنسجم ـ در حالي كه مگره با قدم‌هاي آهسته، در هوايي سبك و لذّت‌بخش پيش مي‌رفت ـ به او حمله‌ور شده بودند.

با اين حال، ناگهان شخصيّت مرد اهل لتونی «تَرَك» برداشت…»

مگره نزد فلاماندها

مگره نزد فلاماندها

مگره نزد فلاماندها
ژرژ سیمنون/ ترجمۀ عباس آگاهی
156ص

سربازرس مگره به درخواست آنا پیترس، از خانواده‌ای فلاماند و مغازه‌دار، روانۀ ژیوه نزدیک مرز بلژیک می‌شود؛ شهری کوچک در کنار رودخانه‌ای بزرگ که در آن ده‌ها کشتی باری و یدک‌کش در انتظار فرونشستن طغیان رودخانه پهلو گرفته‌اند. به دنبال ناپدید شدن دختر جوانی که آخرین بار در خانۀ آنا دیده شده بود، خانوادۀ پیترس مورد سوء‌ظن پلیس قرار می‌گیرند.

خانوادۀ دختر و همچنین برخی از مردم محل که به خاطر رقابت‌های کاری، دلِ خوشی از فلاماندها ندارند بر آتش دشمنی می‌دمند. در این میان، مگره بی‌آن‌که مأموریت رسمی داشته باشد، تحقیقی را آغاز می‌کند و در هر گام با معماهایی تازه‌ روبه‌رو می‌شود…

مگره سرگرم میشود

مگره سرگرم می شود

مگره سرگرم می شود

 

 

 

مگره ‌سرگرم می‌شود
ژرژ سیمنون
ترجمۀ عباس آگاهی
[رقعي. 160ص]

سه سال مي‌شد که مگره تعطيلات واقعي را تجربه نکرده بود. هربار که برای رفتن به سفر آماده مي‌شد قضيه‌اي پيش مي‌آمد که ناچار بود به آن بپردازد.

این بار تصمیم گرفت به تعطیلات برود، بی‌آن که از پاریس خارج شود! اما خیلی زود حوصلۀ مگره از بیکاری سر می‌رود.

چیزی نمی‌گذرد که خواندن خبری در روزنامه‌ها او را درگیر معمایی تازه می‌کند: کشف جسد زنی جوان در مطب یک پزشک سرشناس…

*

سطرهایی از کتاب:
و حالا مگره ديگر همان مرد صبحي نبود. ديگر خيال‌بافي تمام شده بود و احساس پسربچه‌اي را که به مدرسه نمي‌رود، نداشت.

او برگشت و دوباره سر جايش در تراس نشست و سفارش ليوان ديگري داد و به ژانويه که مي‌بايست فوق‌العاده هيجان‌زده باشد، فکر کرد.

آيا ژانويه سعي کرده بود به وي زنگ بزند و از او راهنمايي بخواهد؟ يقيناً نه. چون خيلي دلش مي‌خواست اين قضيه را به تنهايي به سامان برساند.

سربازرس عجله داشت هرچه بيشتر در اين خصوص کسب اطلاع کند ولي حالا که در مقرّ خودش نبود، بايد مثل همة مردم، منتظر روزنامه‌هاي بعدازظهر بماند.

وقتي براي ناهار به خانه برگشت، زنش که بويي برده بود، با درهم‌کشيدن ابروها به او نگاه کرد.
«با کسي روبه‌رو شدي؟»
«با هيچ‌کس. فقط به پاردُن زنگ زدم. امشب اونها رو براي شام به کافه‌اي مي‌بريم، هنوز نمي‌دونم چه کافه‌اي.»
«حالت خوب نيست؟»
«حالم کاملاً خوبه.»
راست مي‌گفت. آن چند سطر روزنامه به تعطيلاتش معني بخشيده بود و وسوسه نمي‌شد به دفترش برگردد و قضيه را به دست بگيرد.

اين بار او فقط يک تماشاچي به‌شمار مي‌رفت و وضعيت برايش سرگرم‌کننده بود.

 

 

تعطیلات مگره

تعطیلات مگره

تعطیلات مگره

 

 

 

تعطیلات مِگرِه
ژرژ سیمنون/ ترجمۀ عباس آگاهی
چاپ اول. رقعی. 180ص. 12000 تومان.

چند روزی از رفتن سربازرس مگره و همسرش به تعطیلات نگذشته بود که کار مادام مگره به عمل جراحی کشید. سربازرس هرروز در ساعت معینـی به بیمارستـان می‌رفت و از خواهـران روحانـی اجـازۀ ملاقـات می‌گرفت.

روزها، یکنواخت و بدون هیچ اتفاقی، می‌گذشت و بیکاری او را کلافه می‌کرد… تا آن‌که ‌شبی، پس از بازگشت از بیمارستان، در جیبش یک یادداشت بی‌امضا را یافت. روی کاغذی شطرنجی و با خطی به‌ظاهر زنانه، نوشته شده بود: «از روی دلسوزی به دیدن بیمار اتاق 15 بیایید»…

دوست کودکی مگره

دوست کودکی مگره

دوست کودکی مگره

 

 

 

دوست کودکی مِگرِه
ژرژ سیمنون/ ترجمۀ عباس آگاهی
178ص

مگره سرگرم خواندن یک گزارش اداری است که یکی از همکلاسی‌های دوران تحصیلش در دبیرستان بانویل خواستار دیدارش می‌شود: لئون فلورانتن، پسر شیرینی‌فروش شهر مولن، که زمانی با دروغ‌ها و کارهای مضحکش همۀ کلاس را به خنده می‌انداخت. او حالا خود را عتیقه‌فروشی معرفی می‌کرد که گرفتار یک دردسر بزرگ شده است.

فلورانتن در آپارتمان ژوزفین پاپه، زنی که عاشقش بود، اقامت داشت. زنی که بعد از ظهر همان روز به ضرب یک گلوله‌ به قتل رسیده بود، آن‌هم در زمانی که فلورانتن در گوشه‌ای از خانة او پنهان شده بود…

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه