| تعداد صفحات | 176 |
|---|---|
| شابک: | 9786006732725 |
| نوبت چاپ | دوم |
| نویسنده | پرویز دوائی |
پا زديم و پاشنه بر پهلوی مركب راهوار كوبيديم و مركب راهوار پرگرفت و در خيابانبندی باغ سبك پا، سبكبال به حركت در آمد، و دستهايش، بخشندۀ مهربان، روی شانههايم بود و شانههايم زير دستهايش بالنده و توانمند. سبك بر گذرگاهها تاختيم و وقتی كه به آن دروازۀ گلآرا رسيديم، در گذر از زيرطاقی گلهای سرخ، سهچرخه از كف زمين پر گرفت و اين را، اين حس را آن آقا (مولوی) هم بهش رسيده بود كه گفت: «عشق است در آسمان پريدن…» و واقعاً معنی «عشق» مگر چيز ديگری هم هست بجز جان آدمی را از خاك باز خريدن و مثل پَری پرواز دادن؟ بر جادۀ مصفای درختآزين میرفتيم و يك بزغالۀ كوچك سفيد پابهپا با ما میدويد، بزغالۀ ملوسِ بانمكی كه به گردنش با روبان قرمز زنگولهای داشت و همراه ما و يا يك كمی عقبتر از ماها میدويد و آجرفرش گذرگاه زير سُمهای كوچكش، تقتق، صدا میداد و آواز زنگولهاش ما را همراهی میكرد و اين صداها، زنگ سهچرخهها و تقتق سُمهای ظريف اين بزغالۀ سفيدبرفی ما را، عزيز ديرين، يك عمر است كه همچنان در ميان عربدههای نفسكشطلبهای روزگار دارد همراهی میكند…
ادبیات
تاریخ
هنر
فلسفه
علم
ادبیات
تاریخ
هنر
فلسفه
علم
ادبیات
تاریخ
هنر
فلسفه
علم