مردان بدون زنان
در این رمان، با تجزیه و تحلیل شخصیت اصلی داستان روبهروییم که میکوشد حالات روحی و روانی خود را شرح دهد و به تفسیر و تعبیر آنها بپردازد.
موتور اصلی داستان حسادت است و سرژ میرکین، راوی حکایت، در چنگال این بیماری روحی دست و پا میزند. دو سال است که ازدواج کرده و همسرش کار کوچکی در یک مؤسسه تولید پوشاک زنانه یافته است.
زندگی زوج با امید به فردایی بهتر میگذرد، ولی سرژ میرکین نسبت به همسرش به نحو بیمارگونهای حساسیت و حسادت نشان میدهد و اندیشه خیانت همسر روزگارش را تلخ میسازد. تا آنکه به فکر کشتن مرد «رقیب» میافتد و با به اجرا در آوردن این فکر، ماجراها آغاز میشود…