کتاب «مرگی که حرفش را میزدی » حاوی طنزی تلخ با پسزمینۀ همسریابی است. قهرمان داستان، پُل دوتراز، مردی سی و شش ساله است که پس از مدتها کار در افریقا، با جسمی بیمار و رویاهایی از دست رفته به کشورش باز میگردد.
عایدات نسبتاً چشمگیر او، این امکان را فراهم میآورد که زندگی مناسبی برای خود تشکیل دهد. پس در منطقهای آرام و زیبا خانهای دلباز و جادار میخرد تا در کنج انزوای خود خوشبختی را بیابد. اما بهزودی خانه را بیش از حدّ خالی مییابد.
تنهایی مانند خوره به جانش میافتد و خواب و راحت را از او میگیرد. روزها با کندی سپری میشوند و پُل سرانجام تصمیمی سرنوشتساز میگیرد: باید ازدواج کند. اما با چه کسی؟ او عجیبترین راه ممکن را انتخاب میکند؛ آگهیای به روزنامه میدهد.
از نظر پُل، از طریق آگهی میتواند همسر مناسبش را بیابد، همانطور که خانه مورد علاقهاش را هم از همین طریق پیدا کرد.
از میان پاسخهای رسیده، تنها یکی جلب نظر میکند. پاسخ متعلق به زنی زیباست که خود را چهل و دو ساله معرفی میکند، در حالی که بسیار جوانتر به نظر میرسد.
با ورود مینا به زندگی پُل و ازدواج زودهنگامشان، حوادثی عجیب یکی بعد از دیگری اتفاق میافتد. پُل که سرانجام به راز مینا، شخصیتهای متفاوت او، و هویت جوانی که فرزند خود میخواند پی میبَرَد، در مقابل، نقشهای طرح میکند و دامی میگسترد که عواقب نامنتظری در پی دارد…
در ادبیات معاصر فرانسوی نام فردریک دار به عنوان نویسندهای توانا و پرکار ثبت شده است. او متولد 1921 و درگذشته به سال 2000 است. زندگی پرماجرایش موضوع آثار متعدد شده است و مصاحبههای فراوان و آموزندهاش در سامانههای مختلف اجتماعی و فرهنگی در اختیار دوستداران قرار دارد.
فردریک دار نه تنها با نام اصلی خود، بلکه با استفاده از حدود بیست نام مستعار دیگر، نزدیک به 300 رمان و داستان بلند و کوتاه، حدود 20 نمایشنامه و 16 اثر برای سینما به پدید آورده است. دهها رمان پلیسی او زیر نام مستعار «سن آنتونیو» به رشتۀ تحریر در آمده که لحن و بیان آنها غیرقابل تقلید باقی مانده است.