در یک شب سرد زمستانی در پاریس، دکتر پاردُن، دوست قدیمی مگره، با تلفن او را از خواب بیدار میکند: زنی ناشناس با زخم گلوله به مطب او آمده و پس از درمان اولیه، ناپدید شده است. ساعاتی بعد، جسد فلیکس ناحور، قمارباز حرفهای لبنانی، در خانۀ مجللش پیدا میشود. مگره در جریان تحقیقات خود با شبکۀ پیچیدهای از روابط، حسادت، عشق و دروغ روبهرو میشود که همه به گونهای به همسر جذاب ناحور و اطرافیانش ارتباط مییابند…