کشف جسد یک مرد در بنبستی در سن ـ مارتن، مگره را به آن محلۀ پررفت و آمد کشاند.
لویی توره، انباردار سابق شرکت کاپلان، به ضرب چاقو به قتل رسیده بود.
او مردی میانسال بود با ظاهر معمولی و لباس تمیز و مرتب.
اما کفشهای زردرنگ و کراوات مایل به قرمزش با کت و شلوار تیرهرنگ و رسمیاش هماهنگ نبود.
با این نشانهها، مگره قدم به حریم خصوصی «آقای لویی» میگذارد و با روی دیگر زندگی مردی مهربان و محبوب در بین همکاران، و فرمانبردار در برابر همسر مقتدرش آشنا میشود…