محل وقوع این داستان، خانۀ سالمندان است. خانۀ بهاصطلاح چهارستارهای که در سواحل زیبای مدیترانه، در جنوب فرانسه، واقع شده است و اعضای آن امکانات مالی قابل توجهی دارند.
در این خانه آرامش و امنیّت اعضا از همه لحاظ تضمین شده و اصولاً ساکنان آن نباید با هیچ مسئلۀ غیرمنتظرهای روبهرو شوند.
به عبارت دیگر، خانهای که با دسیسههای احساسی، رخدادهای اسرارآمیز و البته جنایت فرسنگها فاصله دارد. و با این حال، میشل هربواز هفتاد و شش ساله که از درد سیاتیک رنج میبرد، با همۀ این «غیرمنتظرهها» روبهرو میشود و تا آخرین لحظه، از تحلیل رخدادها و برداشتهای خود دست نمیکشد.
در این کتاب نیز، به شیوۀ معمول نویسندگانش، با تحلیلهای روانی شخصیتیهایی بیثبات و شکننده روبهرو هستیم. شخصیتهایی که در کهنسالی، دوستی و دشمنی، عشق و مرگ را به شیوه متفاوتی تجربه میکنند.
پییر بوالو (89-1906) و توماس نارسژاک (98-1908) نظریهپردازان رمان پلیسی و «استادان دلهره» نام گرفتهاند. آنها از سال 1948 به اتفاق هم به نوشتن آثار پلیسی پرداختهاند.
آثار این دو نویسنده در ادبیات پلیسی، بیانگر ژانر متفاوتی است که آن را «رمان دلهره» نامیدهاند. در حقیقت این دو موفق شدند آمیزهای از رمان پلیسی، آنچنان که تا آن زمان رواج داشته، و رمان معمولی به وجود آورند.
رمان پلیسی آنها فاقد تبهکار و کارآگاه است و شخصیتهای داستانهایشان افراد عادی از همه طبقات اجتماعیاند. پییر بوالو و توماس نارسژاک با آثار متفاوت خود، چهل سال بر رمان پلیسی فرانسه حکمروایی داشتند و بسیاری از کتابهایشان توسط فیلمسازان مطرح جهان به تصویر کشیده شده است.