در این داستان، کمال کایانکایا با هوشی سرشار و طنزی گزنده و جذّاب، مأمور یافتن دختری آسیایی میشود. دختری که به طور غیرقانونی در آلمان کار و زندگی می کرده و اکنون ناپدید شده است. او در مأموریتی از جانب نامزد دختر، با باند تبهکاری روبه رو میشود که یک سر آن در ادارۀ امور اتباع بیگانه است.
قربانیان این باند، انسانهایی بیپناهاند؛ مهاجرانی غیرقانونی که با وعدۀ دستیابی به مدارک اقامت، همۀ دارایی خود را باختهاند. تبهکاران در نهایت آنها را به حال خود رها میسازند و یا سربهنیستشان میکند…