من و ریزغولک ها

من و ریزغولکها زری سترده من و ریزغولکها برنجی که تو آشپزخانه داشتیم تمام شده بود، رفتم انباری و کیسۀ برنجی که از شمال خریده بودیم باز کردم تا مقداری برای استفادۀ روزانۀ بیاورم. در کیسه را که باز کردم، چشمم به شپشکهای ریزهمیزۀ فلفلنمکی در قد و قوارۀ یک میلیمتری […]