تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

 علم و ایمان

فلسفه فیزیک

 علم و ایمان

 

 

 

 

هر یک از ما حجم عظیمی از تجربیات را در طول سال به دست می‌آوریم، این‌چنین است پیشرفتی که در وسایل ارتباط‌جمعی گوناگون حاصل شده که به شکل جریان بی‌پایانی از تأثیرات جدید از دور و نزدیک بر ما هجوم می‌آورند.

درست است که بسیاری از آن‌ها به همان سرعتی که می‌رسند، فراموش می‌شوند و هر ردی از آن‌ها در ظرف یک روز پاک می‌شود؛ و خوب است که چنین هم بشود. اگر غیر از این بود، انسان امروزین زیر بار تأثیرات مختلف از پا در می‌آمد.

بااین‌حال هر شخصی که آرزو دارد چیزی فراتر از وجود عقلانی ناپایدار را بگذراند، باید با این تغییرات بسیار گوناگون همراهی کند تا عناصری از دوام را دریابد، تا بعضی تملک‌های فکری دائمی نقطۀ اتکایی را در برابر مدعاهای سردرگم‌کنندۀ زندگی روزمره برایش فراهم سازد.

در نسل جوان‌تر این انگیزه در میل پرشور برای بیان فلسفه‌ای جامع از جهان هستی جلوه‌گر می‌شود، میلی که به دنبال رضایت در کوشش‌های کورمال‌کورمال خود به هر جهتی می‌نگرد که باور دارد صلح و تازگی برای روح خسته وجود دارد.

کارکرد کلیسا این است که باید چنین آرزوهایی را برآورده سازد، ولی این روزها تقاضای پیروی از اعتقادی بی‌چون‌وچرا از سوی کلیسا، شک‌گرایان را تا حدی از خود دور می‌سازد.

جوانان به جایگزین‌های کم‌وبیش مشکوکی متوسل می‌شوند و با شتاب خود را در آغوش یک یا چند پیام‌آورانی می‌اندازند که به نظر می‌رسد تعالیم جدیدی را موعظه می‌کنند.

شگفت آنکه چه تعـداد زیادی افـراد تحصیل‌کـرده شیفتۀ این مکاتب جدید می‌شـونـد ــ اعتقاداتی که از مبهم‌ترین عرفان‌ها تا خام‌ترین خرافات متغیر است.

پیشنهاد اینکه ممکن است به یک فلسفۀ جهانی بر پایۀ علم رسید آسان است؛ ولی چنین پیشنهادی معمولاً توسط این جویندگان بر این مبنا که نگرش علمی ورشکسته است، رد می‌شود.

در این پیشنهاد معمولاً عنصری از واقعیت وجود دارد؛ و درواقع کاملاً صحیح است اگر اصطلاح علم را به معنی سنتی و هنوز هم جاری بگیریم که به معنای اعتماد به تکیه بر فهم و درک است. هرچند چنین روشی ثابت می‌کند کسانی که آن را می‌پذیرند، هیچ درکی از علم واقعی ندارند.

واقعیت بسیار متفاوت از آن است. هر کسی که در بنای شاخه‌ای از علم شرکت داشته، از روی تجربۀ شخصی به‌خوبی آگاه است که هر کوششی در این جهت توسط یک اصل بی‌ادعا اما اساسی هدایت می‌شود.

این اصل ایمان است: ایمانی که به آینده می‌نگرد. گفته می‌شود که علم هیچ مفهوم پیش‌فرضی ندارد: هیچ گفته‌ای تا این اندازه به‌طور کامل و فاجعه‌بار بد فهمیده نشده است.

درست است که هر شاخه‌ای از علم باید بنیادی تجربی داشته باشد، ولی به همان اندازه هم واقعیت دارد که اساس علم شامل این مواد خام نمی‌شود بلکه به روش استفاده از آن مربوط است.

ماده همیشه ناقص است و شامل بخش‌هایی است که هرچند متعدد اما مجزا هستند و این موضوع به همان اندازه واقعیت دارد که اعداد جدول‌بندی‌شدۀ علوم طبیعی و متون متعدد علوم فکری.

بنابراین ماده باید کامل شود و این کار باید با پر کردن فاصله‌ها انجام شود؛ این نیز به‌ سهم خود با تداعی معانی انجام می‌شود.

و تداعی معانی حاصل فهم نیست بلکه محصول تخیل پژوهشگر است؛ فعالیتی که ممکن است به‌عنوان ایمان یا با احتیاط بیشتر فرضیه‌ای مقدماتی محسوب شود.

نکتۀ اساسی این است که محتویات آن درهرصورت فرای داده‌های تجربی می‌رود. آشفتگی تک‌تک اجرام را نمی‌توان بدون نوعی نیروی هماهنگ‌کننده به کیهان وارد کرد و به همین ترتیب داده‌های تجربی گسسته از هم نمی‌تواند، بدون دخالت هوشمندانۀ روحی که با ایمان برانگیخته شده، علم واقعی ارائه دهد.

اکنون این پرسش پیش می‌آید که آیا این بینش عمیق‌تر از علوم گوناگون می‌تواند برای ما فلسفه‌ای از جهان را فراهم آورد که مناسب استفاده در مسائل زندگی باشد.

بهترین پاسخ به این پرسش با ارجاع به بعضی دانشمندان بزرگ به دست می‌آید که این بینش را پذیرفته و درواقع متوجه شده‌اند که این‌گونه به آن‌ها خدمت کرده است.

از میان بسیاری از پژوهشگران دیگری که علم وجود پرتلاطمشان را قابل‌تحمل و حتی درخشان کرد، در وهلۀ اول یوهان کپلر را نام می‌برم. هنگامی‌که از بیرون می‌نگریم، تمامی زندگی او با تنگدستی، ناامیدی و پریشانی مواجه بود.

او «درمانده از فقر» بود. در سال‌های آخر عمر خویش مجبور شد برای مقرری‌ای که بسیار دیر شده بود، به شورای امپراتوری متوسل شود.

شاید بزرگ‌ترین محاکمۀ او هنگامی بود که مجبور شد از مادرش در برابر اتهام جادوگری دفاع کند؛ و آنچه در همۀ این مشکلات حامی او بود و او را قادر به کار می‌کرد، ارائۀ خدمات علمی بود: نه اعداد و ارقام مربوط به مشاهدات نجومی‌اش، بلکه اعتقادی بود که در وجود حکمروایی قوانین عقلانی در عالم از آن‌ها به دست می‌آورد.

مقایسۀ کپلر با استاد و رئیسش، تیکو براهه، آموزنده است. تیکو براهه همان معرفت علمی را داشت و از همان حقایق مشهود استفاده می‌کرد؛ اما چیزی که فاقد آن بود ایمان به قوانین جاودانی بود و بنابراین نتیجه این شد که تیکو براهه در میان دیگر پژوهشگران پژوهشگری شایسته شد، درحالی‌که کپلر بنیان‌گذار ستاره‌شناسی نوین گردید.

نام دیگری که در این موضوع به میان می‌آید، یولیوس روبرت مایر[1] است، کاشف معادل مکانیکی گرما. مایر مانند کپلر دچار مشکلات مالی نبود، ولی بسیار بیشتر از او از نادیده گرفتن نظریۀ بقای انرژی‌اش رنج برد. در اواسط قرن گذشته هر دانشمندی بیشترین سوءظن را نسبت به هر چیزی که رنگ فلسفۀ طبیعی داشت، ابراز می‌داشت.

بااین‌حال مایر در برابر این سکوت ناامید نشد و تسلی خاطر خویش را در ایمان می‌یافت تا دانش. در پایان او به قدر کافی زندگی کرد تا نمایندۀ دپارتمان علوم ـ انجمن طبیعی‌دانان و فیزیک‌دانان آلمان، که هرمان هلمولتز در میان آنان بـود ــ در ملأ عام به رسمیت شناختن کار او را، که مدت زیادی او را از آن محروم کرده بودند، اعلام داشتند؛[2] بنابراین در این مورد و موارد مشابه آن ایمان فعالی را در عمل می‌بینیم و مشاهده می‌کنیم که این ایمان نیرویی است که تأثیر واقعی خود را بر داده‌های فردی علم می‌گذارد.

ممکن است حتی گامی به پیش بگذاریم و ادعا کنیم که ایمان پیامبرگونه در هماهنگی عمیق می‌تواند خدمات ارزشمندی در مرحلۀ اولیه ــ مرحلۀ گردآوری داده‌ها ــ ارائه دهد.

این ایمان راه را نشان می‌دهد و حواس را دقیق‌تر می‌سازد. تاریخ‌نویسی که به جست‌وجوی مدارک در بایگانی‌هاست و آنچه را کشف می‌کند، مطالعه می‌کند، یا آزمایشگری که کار خویش را در آزمایشگاه پی می‌گیرد و نتایج آن را بررسی می‌کند ـ به‌ویژه هنگامی‌که ضروریات را از غیر آن تشخیص می‌دهد ــ اگر رویکرد فکری حساب‌شده‌ای داشته باشد که پژوهش‌هایش را هدایت کند و به تفسیر نتایجش یاری کند، اغلب می‌بیند که پیشرفت کارش آسان شده است. تجربۀ او شبیه ریاضی‌دانی است که قضیۀ جدیدی را پیش از اثبات آن کشف و صورت‌بندی کرده باشد.

اما هنوز هم یک خطر باقی مانده است، شاید بزرگ‌ترین خطری که می‌تواند در انتظار هر پژوهشگری باشد. در این موضوع نباید به‌آسانی از آن گذشت. این خطر همان حقیقتی است که داده‌های معیّن ممکن است به‌نادرستی تفسیر گردد و یا نادیده گرفته شود.

اگر چنین چیزی روی دهد، علم دروغ می‌شود، ساختاری توخالی می‌گردد که با اولین ضربه در هم فرو می‌ریزد. دانشمندان بی‌شماری، چه پیر و چه جوان، در اشتیاق خود نسبت به اعتقاد علمی، دچار این خطر شده‌اند. این خطر همچون گذشته مهلک است و تنها علاج آن احترام به حقایق است.

هرچه تخیل یک متفکر پربارتر باشد، باید بیشتر مواظبت کند تا هرگز فراموش نکند حقایق مختلف به‌طور تغییرناپذیر پایه‌ای را تشکیل می‌دهند که بدون آن علم نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ و با دقت بیشتری باید از خویش بپرسد که آیا با این حقایق با احترام لازم برخورد کرده است یا نه.

تنها آنگاه حق داریم با اطمینان خاطر به باور خود تن در دهیم، باور به فلسفه‌ای از جهان که بر ایمان به نظم عقلانی همین جهان استوار است؛ که پای خود را بر زمینی استوار نهاده باشیم؛ و چنین استواری‌ای جز با یاری تجربهٔ واقعی زندگی به دست نمی‌آید.

 

[1]. Julius Robert von Mayer (1814-1878)

[2]. این کار در جلسۀ سالانه 1۹۶۹ میلادی در اینسبروک انجام شد.

 

بخشی از کتاب فلسفۀ فیزیک

برای مشاهدۀ کتاب‌های مجموعۀ “دانش و فن برای همه” اینجا کلیک کنید.

شاید به این مطالب هم علاقه‌مند باشید…

دین و علوم طبیعی

دین و علوم طبیعی

دین و علوم طبیعی         دین و علوم طبیعی پیش‌ترها، هنگامی‌که یک دانشمند علوم طبیعی می‌خواست برای

مطالعه جهان

مطالعه جهان

پیش‌گفتار کتاب کتابچۀ کیهان       صفحات پیش رو پیش‌درآمدی است بر کیهان‌شناسی مدرن، یعنی مطالعۀ جهان[1] در بزرگ‌ترین

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه