استاد احمد سمیعی (گیلانی)
در گفتگو با عبدالحسین آذرنگ
اکثر ویراستاران با این داعیه موافقند که ویرایش در نیمقرن گذشته در ایران سه قلّه داشته است: اسماعیل سعادت (1304-1399)، ابوالحسن نجفی (1308-1394) و احمد سمیعی (گیلانی) (بهمن 1299 – فروردین 1402). احمد سمیعی چند سالی بیشتر از آن دو زیست و جامعۀ فرهنگی ایران بهرۀ بیشتری از دانش او بُرد.
جهان کتاب
جهان کتاب: شما چه زمانی با استاد سمیعی آشنا شدید؟
عبدالحسین آذرنگ: دانشجو که بودم کتاب سالامبو، از ترجمههای درخشانش را خواندم. نثر فاخر ترجمه بسیار گیرا بود. از این طریق با نام او آشنا شدم، فقط همین. هیچ شناخت دیگری از او نداشتم.
از چه وقتی و کجا از نزدیک با استاد سمیعی آشنا شدید؟
در 1351، که خدمت سربازیام تمام شد و کارم را در مؤسسۀ انتشارات فرانکلین آغاز کردم. آنوقت بود که او را از نزدیک دیدم، اما باز هم شناخت دیگری نداشتم، حتی از سوابق سیاسیاش هم بیخبر بودم، با آنکه از جریانی که او زمانی به آن وابسته بود، بیاطلاع نبودم.
استاد سمیعی بسیار آرام، خاموش و کمحرف بود. بیصدا میآمد، بیصدا کار میکرد و نرم و آرام میرفت. مدیر و مربیام شادروان کریم امامی که رئیس بخش ادیتوریال (ویرایش) آن مؤسسه بود، برای پرورش زیردستانش و افراد تازهکاری مانند من، این سیاست را داشت که وظایفی محوّل میکرد و این وظایف باید زیر نظر یا با راهنمایی اعضای باسابقه و ویراستاران کارکشته انجام میگرفت.
این سیاست موجب میشد که تازهکارانِ علاقهمند با روشها و سلوکهای مختلف آشنا شوند. من هم کارهایی زیر نظر امامی، نجف دریابندری، ابوالحسن نجفی، احمد سمیعی، محمدرضا حکیمی، محمود بهزاد، ناصر پاکدامن، گلی امامی، محمد حیدری ملایری، اصغر مهرپرور، عبدالله ارگانی، هرمز وحید، امیر جلالالدین اعلم و چند تن دیگر انجام دادم و از این طریق بود که با سمیعی از نزدیک و با شیوۀ کار و سلوکش آشنا شدم.
آیا این شیوهها با هم فرق داشت، خیلی فرق داشت، یا همانند بود؟
در اصول و کلیات مشترک بود، اما در عمل و در جزئیات تفاوت داشت. بعضی ویراستاران بر جزئیات فنّی خیلی تأکید داشتند، و بعضی هم نه. کریم امامی از یک ویرگول هم نمیگذشت. نجف دریابندری به جزئیات بیاعتنا، و توجه اصلیاش به زبان، بیان و روح نوشته بود.
خوب، این تفاوتها در بادی امر و برای افراد بیتجربه و کمتجربه سردرگمی هم ایجاد میکرد، اما بهمرور که خودم تجربههایی اندوختم و توانستم به عقب برگردم، با دیدهها، شنیدهها و دانستههایم وَربروم و آرامآرام آنها را نشخوار کنم، آنوقت متوجه شدم که تشخیص دادن تفاوت نگرشها، روشها، سبکها، سلوکها چهقدر میتواند نکتهآموز باشد. هرچه زمان گذشت، حق آموزش و سرپرستی کریم امامی را بهتر و بیشتر شناختم.
روش استاد سمیعی چگونه بود؟
او دقیق و سختگیر و در کار کاملاً جدی و بیتعارف بود، اما نکتهها را باید از کار او و حاصل کار او میآموختی. درحالیکه نجف دریابندری گفتوگو میکرد، بهروشنی توضیح میداد و رفتارش بیتکلّف و با دوستی و مهربانی و شوخطبعی و قهقهههایِ بلندِ معروفش همراه بود.
شما در کتابتان، استادان و نااستادانم، به کوتاهی شیوۀ ویرایش استاد سمیعی را توصیف کردهاید؛ اینکه او به حداکثر مداخله در ویرایش گرایش داشت. ممکن است این مطلب را بیشتر توضیح دهید؟
او به زبان و ادب و دستور فارسی تسلط چشمگیر داشت، هیچگونه تخطی و دور شدن از قواعد را برنمیتافت. با وسواس تمام تغییرات را اِعمال و نوشتهها را ویرایش میکرد.
درنتیجه، مداخلهاش در متن زیاد یا گاهی حتی خیلی زیاد میشد. به همین سبب نوع نگرش و روش و شیوۀ کارش برای کتابهای مرجع، ازجمله دانشنامهها/ دائرهالمعارفها، کاملاً مناسب بود. مدتی هم که مدیریت بخش ویرایش یکی از دانشنامهها را بر عهده داشت، کارش را به بهترین وجه و در کمال امانت و مسئولیت و تعهد انجام داد.
در حقیقت ویرایش مقالههای دانشنامهای او از نمونههای اعلای ویرایشی است. افسوس که مدیران تازهازراهرسیدۀ نابلد و ناکاردان ندانستند که رفتن سمیعی از دانشنامه از دست رفتن چه گوهر بیهمتا و جبرانناپذیری است.
کار ایشان در ویرایش ترجمهها چه طور بود؟
نمونهای عرض کنم شاید به جوابی که میخواهید نزدیک باشد. خانمی که ترجمهاش از زیردست سمیعی بیرون آمده بود، این مطلب را با صداقت و صمیمیت بیان کرد که اگر عین عبارت او نباشد، از مضمون گفتهاش دور نیست: این ویرایش خیلی دقیق است.
ترجمه واژه به واژه با متن مطابقت داده شده است، زبان ترجمه عالی شده، اما دیگر زبان و ترجمۀ من نیست. من اصلاً توانایی اینجور نوشتن را ندارم.
استاد میرشمسالدین ادیبسلطانی، از استادان و پیشکسوتان ویرایش، سبک مخصوص خودش را در نگارش دارد. کسانی که ترجمههای او را خوانده باشند، میدانند که با چه زبان و لحنی در ترجمه روبهرو هستند.
یکی از استادان فلسفه که زبان آلمانی هم خوب میداند، گفته است: اگر آلمانیدان مسلّطی ترجمههای فارسی ادیبسلطانی را بهدقت و کلمه به کلمه به آلمانی برگرداند، همان متن اصلی آلمانی به دست میآید؛ اینقدر که این ترجمهها امین و دقیق است، اما به زبان خود ادیب سلطانی.
غرضم از اشاره به این نکته این است که: ادیبسلطانی بهرغم آن دقت، و سبک و سلیقۀ نگارشیاش، در ویرایش ترجمههای مترجمان، مطلقاً اعمال سلیقۀ شخصی نمیکرد.
از این گفتۀ من شاید عدهای تعجب کنند. او دقت کامل را در ویرایش به کار میبست، اما به انتخابهای مترجم احترام میگذاشت. بنده هم در مقایسۀ ویرایشهای ترجمه به قلم ویراستاران مختلف، اسلوب ادیبسلطانی را بسیار پسندیدم.
محمد حیدری ملایری، که حالا از اخترشناسان بنام و مقیم فرانسه است، از پروردگان و علاقهمندان به ادیبسلطانی بود. چون اصول پایۀ ویرایش را او به من یاد داد، بنابراین، از طریق حیدری ملایری و با واسطه با ویژگیهای ویرایش ادیبسلطانی آشنا شدم، آشناییام مستقیم و بیواسطه نبود.
شما اشارهای به مقایسۀ سبک ویرایشی استادان احمد سمیعی و ابوالحسن نجفی هم داشتهاید.
بله، درست است. نجفی در ویرایش ترجمههای ادبی از فرانسوی به فارسی استادی چیرهدست بود، چون هر دو زبان را خوب میدانست و با ادبیات فرانسوی، داستان و زبان داستان آشنایی عمیق و گسترده داشت.
درنتیجه، ترجمههای ویراستۀ او دقیق بود، زبان و لحن متن اصلی حفظ میشد، و درعینحال، در انتخابهای مترجم حداقل مداخله را اِعمال میکرد.
در آن نوع از نشر، که ناشر سفارشدهندۀ اثر و بنا به قرارداد حقوقی، مجاز به مداخلۀ تام و تمام در اثر باشد، مانند ناشر منابع مرجع و دانشنامهها، که فقط بر اساس شیوهنامههای خودشان عمل میکنند و از ریلگذاریهایشان اصلاً خارج نمیشوند، سمیعی ویراستار تمام و کمال بود: مبسوطالید، زیروزبرکنندۀ متن، حتی گاه بازنگار و بازآرا، اما حاصل کارش: آثاری مصون از خطا و لغزش، دقیق، با زبان فارسی استوار و شاید هم گاه ادیبانه.
و شما با این شیوه موافق هستید؟
در این نوع از نشر که عرض کردم، ناشر مختار است و ویراستار مطابق شیوهنامۀ مصوّب عمل میکند، اما در کار ترجمۀ خلّاق، مانند ترجمههای محمد قاضی، ابوالحسن نجفی، نجف دریابندری، عبدالله کوثری، مژدۀ دقیقی، آبتین گلکار و نظایر اینها، انتخاب مترجم هرچه باشد، محترم است و لازمالرعایه؛ مگر لغزشی و خطایی رخ داده باشد، عبارت یا واژهای را مترجم بهخطا ترجمه کرده باشد که ویراستار طبعاً یادآوری میکند. اینگونه مترجمان هم معمولاً میپذیرند و گاهی هم بسیار حقشناس و سپاسگزارند.
آیا شما میان شیوۀ ویرایشی استاد سمیعی در آثار تألیفی و ترجمهای کاملاً فرق میگذارید؟
بله، کاملاً. ویرایش او در جلدهای اول و دوم از صبا تا نیما، از شاهکارهای ویرایش معاصر و از نمونههای اعلای ویرایش ادبی است که سمیعی در این شاخۀ ویرایش چیرهدست بود؛ یا کاری که در تبویب و تنظیم و ویرایش بهار و ادب فارسی انجام داد، مثالزدنی است. اما ویرایش ترجمه حکایت دیگری است و معیارهای ویرایش این دو زمینه سوای مشترکات، تفاوتهایی دارند.
این گفتۀ شما از اختلافنظر حکایت میکند، اما چهطور شد که استاد سمیعی شما را به عنوان جانشین خود در بخش ویرایش دانشنامه معرفی کرد؟ حتی تدریس مبحث ویرایش ساختاری و محتوایی را در مرکز نشر دانشگاهی، که چندین دوره خودش درس داده بود، به شما واگذار کرد.
ایشان در جایی هم نوشتهاند و نوشته منتشر شده است که میخواستند سمت سردبیری نامۀ فرهنگستان را که خود به عهده داشت، به شما واگذار کند. آیا این به معنای نزدیکی روشهای ویرایشی شما با هم نیست؟
آنچه فرمودید، از بزرگواری و لطف استاد سمیعی است و نشانههایی از محبتهای او در حق من. واقعیت این است که برای این مرد بزرگ احترام بسیاری قائل بودم و مناسباتم با او همیشه فاصلهدار و با ادب تمام همراه بود. با اینکه مدتی با او هماتاق شده بودم، اما هیچگاه جزو نزدیکان و در جرگۀ دوستانش نبودم.
او هم اصلاً اهل رفیقبازی و مداخلۀ مناسبات دوستانه در کار نبود. بنابراین، انتخاب و تصمیم او بر مبنای معیارهایی است که در کار داشت. یک بار از من به نرمی گلایه کرد که مسئولیت نامۀ فرهنگستان را نپذیرفتی، در دو سه پروژۀ ویرایشی هم برای همکاری دعوتت کردم که نیامدی. گفتم: شرمندهام، عمدۀ وقتم به خواندن و نوشتن میگذرد و نمیتوانستم زمان لازم را به همکاری در این کارها اختصاص دهم.
بعد این نکته را هم با صراحت افزودم: در ضمن، از زندگی شما این درس را هم گرفتهام که اگر بخشی از وقتتان را صرف تألیف میکردید، تأثیرش بهمراتب بیش از تبدیل نوشتههای درجۀ سه به درجۀ دو بود. او لبخندی زد و گفت: «ویرایش، عشق میخواهد. من از ویرایش لذّت میبرم».
و واکنش شما؟
لبخند ملیح متقابل و سکوت.
بسیار خوب. خود استاد سمیعی ترجمه هم میکرد و شماری کتاب از او منتشر شده است. نظرتان دربارۀ ترجمههای او و کیفیتشان چیست؟ و اینکه جایگاه سمیعی در ترجمه در کنار دریابندری، نجفی، قاضی، یونسی و… در کجاست؟
در این خصوص صلاحیت اظهارنظر ندارم، اصلاً و ابداً، چون با زبان فرانسوی آشنا نیستم. ترجمههای سمیعی را هم که میخوانم، فقط به قصد دقت در زبان فارسی فاخر اوست، لاغیر.
دربارۀ مقالههای سمیعی چه نظری دارید؟ چه از نظر ساختارشان و چه نثر مقالهنویسی او.
در کار تحقیقی بسیار دقیق و امین بود. مقالههای بسیاری از او منتشر شده، چه در مجموعهها، نشریات و دانشنامهها. تا جایی که خبر دارم، مطالبی هم با نام مستعار نوشته است.
بااینحال، و بهرغم تواناییها و وسعت دانش و تجربهاش، نمیتوان او را در شمار essayistهای [جُستارنویسان] بنام قرار داد، یا کسانی که در مقالههایشان نوآوری نگارشی، زبانی یا نوآوریهای دیگر دارند.
اگر جامعۀ ما حسابوکتاب داشت، از او به عنوان ویراستار ادبی و ویراستار منابع مرجع به شایستهترین وجه استفاده میکرد و در آن صورت، میراث بهمراتب باارزشتر و ماندگارتری از او به جا میماند و در اختیار جامعۀ ما قرار میگرفت.
آیا کار استاد سمیعی در مجموعۀ «سخن پارسی» ویرایش ادبی بود؟ در این مجموعه چه نوآوریهایی داشت؟
ابتدا عرض کنم که در دورۀ مدیریت کریم امامی و همکاری نجف دریابندری در مقام معاون فرهنگی فرانکلین، سیاستی برای مجموعهسازی در پیش گرفته شد و چند مجموعۀ موفق را تدارک دیدند و منتشر کردند، ازجمله همین مجموعۀ سخن پارسی که شما فرمودید، مجموعۀ جامعه و اقتصاد، مجموعۀ ادبیات نوجوانان و جوانان و چند مجموعۀ دیگر.
سمیعی «دبیر» مجموعۀ سخن پارسی بود که البته معادل درستش «ویراستار مجموعه» است، اما در آن زمان این اصطلاح به کار نمیرفت. او صورت مفصلی از مهمترین متون ادب فارسی تهیه کرده بود که بنده آن را دیده بودم.
قصد داشت این آثار را به متخصصان آنها برای بهگزینی و تلخیص، یا تصحیح جدید سفارش بدهد و سپس خودش آنها را ویراستاری کند. درواقع معماری و مهندسی این مجموعه با او بود، اما شاخۀ فرانکلین تهران که در 1354 تعطیل شد، این طرح ناتمام ماند.
بااینحال، همان چند متنی که در مجموعۀ سخن پارسی انتشار یافته، از بهترین نمونههای طراحی، برنامهریزی، مجموعهسازی و ویرایش ادبی است، و یادگاری از ویراستاری سمیعی.
یحیی آرینپور در مصاحبهای از ویرایش کتابش از صبا تا نیما توسط استاد سمیعی بسیار تعریف و از او ستایش کرده بود.
بله، درست است، ویرایش این کتاب از شاهکارهای ویرایش ادبی است. شادروان یحیی آرینپور، مؤلف این کتاب را بارها دیده بودم.
این جمله را از زبان او نقل میکنم که گویای رضایت کاملش از ویرایش سمیعی است: «از صبا تا نیمای منتشرشده مانند بیماری است که …اش را عمل کرده باشند». به این معنا که پس از عمل سالم شده است.
شما از شاگردان مستقیم ابوالحسن نجفی هم بودهاید و در فرانکلین و دائرهالمعارف جزو همکاران او. نجفی و شیوۀ کارش را از نزدیک و خوب میشناسید. لطفاً به ما بگویید تفاوتهای این دو ویراستار بزرگ در چه زمینههایی است.
درست است، در دانشگاه در سه درس از دانشجویان نجفی بودم. به معرفی او و تأیید نجف دریابندری و کریم امامی به فرانکلین راه یافتم و چند کتاب را زیر نظر نجفی و با راهنمایی او برای چاپ آماده کردم. بنابراین، او افزون بر استادی در دورۀ دانشگاه، از استادان ویراستاری من هم بود.
چند سالی که در فرانکلین بودم، تا 1354 که این موسسه تعطیل شد، هفتهای دو روز ظهرها و برای صرف ناهار همراه او به یکی از رستورانهای آن زمان میرفتم (برنامۀ ناهارخوران). او معمولاً میهمان هم همراه داشت که با شماری از آنها از نزدیک آشنا شدم.
برای مثال، محمد قاضی (مترجم)، دکتر هرمز میلانیان (زبانشناس)، دکتر پرویز منصوری (موسیقیدان)، عبدالحسین آلرسول (ناشر) و چندین نویسنده و مترجم و ناشر را در همین ناهارخورانها دیدم.
رفتار نجفی بسیار دوستانه بود و منِ جوان در آن زمان در دوستی احساس برابری حقوق میکردم. در طول راه و رفتوبرگشت هم دربارۀ خیلی از مسائل آزادانه صحبت میشد.
چند بار با او رفتم اصفهان و برگشتم و در این سفرها و پیادهرویها حتی ماجرای مناسبات عاشقانۀ شکستخوردهاش را با تفصیل و جزئیات برایم نقل کرد که بخشی از زندگی کاملاً خصوصی او بود. من هم میتوانستم احساسات و عواطف شخصیام را بیپردهپوشی با او در میان بگذارم.
بنابراین، نجفی فقط معلم و استاد راهنمایم نبود، مربی هم بود و تجربههای مستقیم و شخصیاش را با صراحت و صمیمیت انتقال میداد. داشتن چنین مناسباتی هیچگاه با سمیعی ممکن نبود.
شخصیت این دو تفاوت داشت. نجفیِ شکستخورده در عشق در تحلیل ریزهکاریهای روح و رفتار و وصف آنها دقیق و عمیق شده بود و ادبیات را به عرصۀ کاوشهایش تبدیل کرده بود. سمیعیِ شکستخورده در سیاست در خود فرورفته بود و همۀ توش و توان و علاقهاش را بر کار متمرکز کرده بود.
شما بهراحتی میتوانستید با نجفی حرف بزنید و اگر زمینۀ مشترک داشتید، ساعتها با او همصحبت باشید، اما با سمیعی فقط میتوانستید کار و کار مشترک کنید.
زندگی او سراسر وقف کار بود، همراه با دقت، صداقت و امانت. البته مواردی را شاهد بودهام که سمیعی برخوردهایی دوستانه و صمیمانه داشت و اشارههایی هم به بعضی تجربههای گذشته میکرد، اما آنچه بنده از نزدیک دیدهام، نادر بود. شخصیت و خلقوخوی آن دو تفاوت داشت.
هردوی آنها همهگونه ویرایش کردهاند، هر دو ویرایش تدریس و ویراستار تربیت کردهاند، هر دو در محیطهای مشترک و مشابه کار کردهاند، هر دو به ویرایش اعتقاد داشته و به اصول آن پایبند بودهاند، اما روش آن دو در ویرایش و سبک و مکتب ویرایشیشان متفاوت بود. نجفی (حداقل دخالت در متن)، سمیعی (حداکثر دخالت ممکن در متن).
دورهای در دائرهالمعارف، مدیر بخش تألیف و ترجمه بودم و بنا به وظیفهام، مقالههای تألیف و ترجمهشده را برای ویرایش میان ویراستاران پخش، و سپس جمعآوری میکردم و برای بررسی نهایی نزد ویراستار نهایی میفرستادم.
لاجرم همۀ ویرایشها را بهدقت میدیدم و بنا به علاقۀ شخصیام مقایسه هم میکردم. از مطابقۀ ویرایشهای سمیعی و نجفی همواره به این نتیجه رسیدم: سمیعی برترین ویراستار ادبی و مناسبترین ویراستار برای منابع مرجع؛ نجفی برترین ویراستار ترجمههای ادبی از زبان فرانسوی، و نیز ویرایش مقالههای زبانی و ادبی.
در تدریس ویرایش چه، تفاوتی در شیوههای آنها بود؟
بله تفاوت بود. در تدریس سر کلاس درس، قدرت انتقال مطلب، برقراری ارتباط و شیوۀ سلوک با حاضران در کلاس عاملهای تعیینکننده است. در دانشگاه دانشجوی نجفی بودم و کلاسهای درسش را دیده بودم.
او در انتقال و بیان نکات جالب موفق بود. یکی از دانشجویان برجستۀ سال آخر زبان و ادبیات فرانسوی، که نجفی به آنها ترجمه درس میداد، به من گفت: در تمام این چهار سال مطالبی که به ما درس دادند، نصف مطالب یک دوره تدریس نجفی نبود.
در جریان اظهارنظرها و داوریهای دانشجویان ویرایش در کلاسهای سمیعی هم بودم. نظرها و داوریها یکسان نبود و تفاوت زیادی داشت.
خودم در عمل و به تجربه به این نتیجه رسیدم که عرض میکنم: اگر ویراستار علاقهمندی به این صورت با سمیعی کار میکرد که ویرایش اول را او، و ویرایش دوم را سمیعی انجام میداد، و بعد بهدقت بررسی میکرد سمیعی چه کاری روی ویرایش اول انجام داده، چه نکاتی را ندیده، یا درست ندیده، و سمیعی دیده و اصلاح کرده است، و از این راه کمبودها و کاستیهای کار خود را میشناخت، سمیعی بهترین استاد برای او بود.
و اگر بخواهیم از این نکات یک جمعبندی داشته باشیم، شما بر چه مواردی تأکید میکنید؟
شادروان استاد احمد سمیعی گیلانی، از پیشگامان و از استادان مسلّم ویرایش بود. معلوم نیست چهقدر باید طول بکشد تا جامعۀ ما بتواند همتای او را بپروراند و به بار بنشاند.
او مصداقی از تعهد، امانت، وظیفهشناسی، پرکاری، اتلاف نکردن وقت، کنجکاوی و خودآموزی، و نیز از خادمان بیتوقع، بیادعا، قانع و صمیمی فرهنگ ایران و زبان و ادب فارسی بود.
حق استادی و پیشکسوتیاش را هم خالصانه پاس میدارم؛ همچنین مطمئن هستم شرم ابدی از چهرۀ کسانی پاک نخواهد شد که این بزرگ عزیز ما را آزردند، یا قدر و جایگاه او را نشناختند، و بالأخص نفهمیدند که او میتوانست چه نقش و تأثیر ماندگاری در تولید و انتشار منابع مرجع داشته باشد.
با تشکر از شما.
ممنون از شما.
این گفتگو در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.




