تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

نادر نادرپور شعر سپید و قلب بالدار

نادر نادرپور

نادر نادرپور شعر سپید و قلب بالدار

(همراه با سه نمونه از شعرهای او، و یک شعر از احمدرضا احمدی)

کامیار عابدی

با احترام، اهداء به: استاد اصغر دادبه

 

الف) کسانی که از طیف‌ها و طبقه‌بندی‌های مختلف شعر فارسی در دورهٔ تجدد ادبی، از دورهٔ پیشامشروطه تا نیمهٔ نخست سدهٔ بیست‌و‌یکم میلادی، آگاهی دقیق دارند و علاوه بر آن، از آشنایی با ساختارهای زبانی در شعر ایران و قلمرو زبان فارسی در دوره‌های مختلف متقدّم هم بی‌بهره نیستند، تصدیق خواهند کرد که نادر نادرپور (1308-1378) یکی از پُراهمیت‌ترین نمایندگان فصاحت زبان در شعر جدید فارسی محسوب می‌شود.

به لحاظ نوع گرایش شعری، اغلب از نادرپور در زمرهٔ شاعران «مکتب سخن» یاد شده است. این نکته صحیح است. او یکی از نمایندگان این مکتب ادبی در شعر فارسی است که به‌ویژه پس از اعتزال تدریجیِ یکی از چهره‌های اصلی این مکتب، یعنی فریدون توللی، از نوآوری ادبی، از نیمهٔ دوم دههٔ 1330 به بعد، به‌مرور، به شناخته‌شده‌ترین شاعر نوگراییِ اعتدالی در میان ایرانیان و دیگر فارسی‌زبانان و فارسی‌دانان تبدیل شد.

او این موقعیت را با روی آوردن به نوآوری‌های وسیع‌تر تا اواخر دههٔ 1350 حفظ کرد.بااین‌همه، دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی گسترده در ایران، و مهاجرت وی به فرانسه و سپس ایالات‌متحدهٔ آمریکا سبب شد که موقعیت و تأثیر نادرپور در شعر فارسیِ درون‌مرز به‌شدت مخدوش و دچار گسست شود. در مقابل، او در دو دههٔ 1360-1370 در جریان شعر فارسیِ برون‌مرز، از اروپا تا ایالات‌متحده، به‌درستی، به‌عنوان رساترین آوا شناخته می‌شد.

 

ب) هرچند نادرپور به قالب‌های سنتی، گاه غزل و در مواردی محدود دیگر قالب‌ها هم پرداخت، ارادهٔ او در آغاز معطوف به سرودن دوبیت‌ها یا چند‌بیت‌های پیوسته بود و سپس متمرکز بر شعر در عروض آزاد. یکی از تفاوت‌های مهم او با شاعران نیمایی در این بود که او خود را نسبت به ‌روشنی زبان تا سرحدّ امکان متعهد می‌دانست. تفاوت دیگر او با این شاعران در نحوهٔ استفاده از عروض آزاد بود.

نادرپور، اغلب تمایل نداشت که از «بُرِش‌های وزنی» بیرون از حد «متعارف و معقول» آن استفاده کند. به نظر می‌رسد تمایل او به اعتدال، او را به بهره‌یابی بسیار متوازن از کوتاه و بلند شدن سطرها راهنمایی می‌کرد.بااینکه این ویژگی چندان خوشایندِ شماری از شاعران نوگرای نیمایی نبود، شکل/فرم شعر نادرپور، اغلب در چنین موقعیتی بود که به چهارچوب نهایی خود می‌رسید.

البته، دو ویژگی مورد بحث در نوع تحلیل‌های وی به‌ویژه از جریان‌ها و چهره‌های شعر نوگرایانهٔ هم‌روزگارش و داوری نسبت به آن‌ها نیز تأثیر می‌گذاشت.

 

پ) بااین‌همه، این نکته مانع از آن نشده است که نادرپور از شناخت و تجربه‌گری در دیگر گرایش‌های نوگرایانهٔ شعری به‌کلی دور مانَد. در مَثل، ما دست‌کم از دو تجربهٔ او در قلمرو شعر منثور آگاهی داریم:

* تجربهٔ نخست، شعری است تن‌کامانه با نام «لذّت» و مرتبط با نیمهٔ دههٔ 1330. چنان‌که می‌دانیم، در تاریخ ادبیِ زبان فارسی، عشق از معنوی‌ترین حالت‌ها تا تن‌کامه‌ترین صورت‌ها بسیاری از شاعران را به خود مشغول کرده است.

به نظر می‌آید در شعر نادرپور، موقعیت اخیر از تأثیر شعر فرانسوی به‌ویژه سروده‌های تن‌کامانهٔ شارل بودلر بیرون نمانده است. این نکته را می‌توان علاوه بر نوع توصیف‌های وی، از دقت در عبارت‌های پایانی شعر نادرپور نیز، که آمیخته با تلخی و تاریکی است، دریافت.

از نظر قالب، به‌طبع، مناسب‌تر است که این تجربه را «شعر منثور» با گرایش به رُمانتی‌سیسم قلمداد کرد – البته از نوعِ بالنّسبه تیرهٔ آن. شاعر در این شعر منثور از نثر شاعرانه ، که در دو دهۀ 1320 – 1330در نشریه‌ها و حتی کتاب‌ها هنوز تا حدی رایج بود، قدری فاصله گرفته است. بر این اساس، سروده‌اش از نظر آرایش و پیرایش وصف‌ها در آغاز و پایان شعر، و تا حدودی نیز در خود متن، به مرحلهٔ شکل/ فرم رسیده یا نزدیک شده است.

هرچند شعر وصفی از انواع شناخته‌شدهٔ شعر است،به طبع این نوع شعر هم از لحاظ نحوهٔ بیان می‌تواند به ایجاز و فشردگی تمایل داشته باشد. چنین تمایلی در این سروده کم‌رنگ است.

به‌عبارت‌دیگر، فضای محذوف در آن به حدّ کافی نیست. البته، می‌دانیم شعر منثور در این دوره هنوز در زبان فارسی به حدّ قابل‌قبول رشد خود نرسیده بود. اما در مثل، تجربه‌های هم‌نسلان او، مانند احمد شاملو در قطعنامه (1330) و هوای تازه (1335)؛ و سهراب سپهری در زندگی خواب‌ها (1332) پیشرفته‌تر از تجربهٔ موردنظر از نادرپور در سال 1335 است.

* در شعر دوم، شاعر از تن‌کامگیِ صِرف عبور کرده و به تعریفی همه‌جانبه‌تر از عشق رسیده است. سرایش این شعر مربوط است به آغاز دههٔ 1340. اما چون متن آن به‌عنوان مقدمه‌ای ارمغان‌گونه بر منتخبی از شعرهای او منتشر شده، و نه در ضمنِ دیگر سروده‌ها، نسبت به شعر پیشین توجه بسیار کم‌تری برانگیخته است. شعر خطاب به بانویی است با نام «گلمِهر»(به‌احتمال‌زیاد: «گ.ب»،که در حدود نیمۀ نخست دهۀ 1380 زندگی را بدرود گفت.

برای دیدن شعری دیگر از نادرپور خطاب به او: گیاه و سنگ، صص 97-98). به نظر می‌آید این شعر گفت‌وگوی شورانگیز عاشقی است با معشوق. احساس شاعر، به خلاف «لذّتِ» نومیدوار شعر پیشین، سرشار از امید و نور است.

علاوه بر قسمت‌هایی که زبان رو به نوآوری دارد (مانند «در کسی زاده شدن / مردن») از نظر شکل/ فرم نیز نوعی رهایی از پیش‌اندیشی در این شعر مشهود است. البته، باید توجه داشت که رهایی سراینده از پیش‌اندیشی از نوع محدود است. زیرا، ما با سراینده‌ای سروکار داریم که فصیح اما محافظه‌کار است.

بااین‌همه، باید تأکید کرد که تراکم فصاحت و محافظه‌کاری در شعر نخست بیش‌تر، و در شعر دوم اندک‌تر است. این نکته از راه مقایسهٔ شمار و نوع فعل‌ها در دو شعر نیز درخور اثبات است: در شعر نخست، جمله‌ها در موقعیت رسمی‌تری قرار دارد و در شعر دوم، نه. نکتهٔ عجیب اینکه این‌گونه خطاب به معشوق، اندکی بعد در سروده‌های پرشهرت شاملو برای همسرش، آیدا سرکیسیان (سال‌های 1343-1344: آیدا در آیینه؛ آیدا، درخت، خنجر و خاطره) به شکل تکامل‌یافته‌تری در نوع شعر منثور هویدا و تثبیت شد.

 

ت) آیا علاوه بر دو تجربهٔ بالا، از نادرپور آراء یا بازتاب‌های مکتوبی در حوزهٔ شعر منثور نیز بر جای مانده است تا از نظرهای او در این زمینه آگاه شویم؟

در پاسخ باید گفت :آری! البته، برای شناخت بخشی از این آراء و بازتاب‌ها باید به مجموعهٔ بسیار پراکنده‌ای نوشته‌ها و گفت‌وگوهای او مراجعه کرد. به چند نمونه از آن‌ها ، که صاحب این قلم از آنها آگاهی داشته است، اشاره می‌شود:

 

* او در سال 1340 در ضمن یک میزگرد دربارۀ وضعیت شعر معاصر، با اشاره به نظر ارسطو و خواجه نصیرالدین طوسی، تأکید می‌کند که با وجود کم‌رغبتی خودش به سرایش شعر منثور، وزن و قافیه از «لوازم شعر نیست بلکه از پیرایه‌های آن است»([میزگرد]«شعر معاصر»، ص 552-553).

* نادرپور دو سال بعد هنگام بررسی نخستین دفتر بیژن جلالی، که شعرهایش یکسره منثور بود، با توجه به نظر بالا چنین مؤکّد می‌کند: «دیرزمانی از آن روزگار گذشته که شعر را از راه صورت یا قالبش می‌شناختند و هر آنچه را که وزن و قافیه داشت، شعر می‌خواندند و آنچه را که از این دو پیرایه بی‌نصیب می‌ماند، هرچند هم که از احساس جوشان لبریز بود، شعر نمی‌شمردند.

دیگر چنین مقیاس‌ها و معیارها را نمی‌توان پذیرفت و نباید پذیرفت». ازاین‌رو، آثار جلالی را، که به لحاظ محتوا مورد پسند اوست، «شعر» و برخی از آن‌ها را «شعر ناب» نام می‌دهد ([دربارهٔ] «روزها»، صص 223-229).

* نادرپور، که به سبب سنخ شاعری‌اش، عنصر تخیّل در شعر برای او بسیار اهمیت داشت، در سال 1343 با توجه به یک تصویر در شعرهای آغازین سپیدسرایی بسیار جوان، احمدرضا احمدی، شعری می‌گوید (برای متن هر دو شعر ر.ک: پایان مقاله).

نادرپور در این شعر، که «قلب بالدار» نام دارد، موضوع خسوف را در چهارچوب برخورد کهن با آن- به بام رفتن و بر طشت مسی کوفتن- پیش می‌کشد.بااین‌همه، اگر مردمان وحشت‌زده «قلبی بالدار» در آسمان مشاهده می‌کنند، کودکی که ناگهان و هراس‌زده از آوای طشت مسی از خواب پریده، به جای قلب بالدار، «مگسی سبز» بر ماه می‌بیند!

*به نظر می‌رسد نادرپور با دقت نظر شاعرانه-ادیبانهٔ خود، نوع تخیّل برخی شاعران جوانِ آغاز دههٔ 1340 مانند احمدی را تخیل کودک‌وارِ کسانی فرض می‌کند که ناخودآگاهانه و بی تکیه بر سنت، جهان را با چشم خودشان می‌بینند نه با چشمان پدرانشان (برای اشاره‌هایی به این دو شعر.

ک: «ترک میدان مسابقه»، معصومی همدانی، صص 339-346؛ در ضمن، نادرپور در حاشیۀ شعر خود بر اساس حافظه،  شعر احمدی را به دومین دفتر او، روزنامهٔ شیشه‌ای در سال 1343، نسبت داده که صحیح نیست. شعر مورد نظر در نخستین دفتر احمدی در سال 1341 منتشر شده است).

* در مقابل،سرایندۀ شعر انگور پس از گسترش شعر منثور در سال‌های میانی دهۀ 1340، در سال 1348 در یک گفت‌وگو، از نظر پیشین خود به‌کلی عدول می‌کند: «من وزن را نه‌تنها یکی از پیرایه‌ها بلکه یکی از اَدوات و خصایص اصلی شعر فارسی می‌دانم و معتقدم که در ذهن و گوش مردم ایران، کلام خالی از وزنْ شعر تلقّی نمی‌شود».

البته، نادرپور بیرون از وزن‌های رسمی، به وزن‌های فولکلوریک (مانند «پریا» و «دخترای ننه دریا» از احمد شاملو) یا وزن‌های ترکیبی/مرکّب (مانند برخی شعرهای فروغ فرخزاد و سهراب سپهری در نیمهٔ نخست دههٔ 1340) هم علاقه دارد.

«اما قطعه‌ای را که یک‌باره از وزن عاری باشد، نمی‌پسندم، هرچند که معنی و مفهوم آن را شعر بدانم یا شاعرانه بخوانم.

زیرا در زبان فارسی نمونه‌های بسیار از اندیشه‌هایی می‌توان یافت که ذاتاً و نفساً شعرند، اما در عُرف زبان و ادبیات ما هرگز بدین نام شناخته نشده‌اند، مانند مناجات‌های خواجه عبدالله انصاری و بعضی عبارات گلستان سعدی و غیره»(گفت‌وگوهای بازار، صص 121-123).

* نادرپور در دوره‌هایی از مجلهٔ بسیار معتبرِ نوسنت‌گرا و نوگرای اعتدالی سخن، انتخاب از شعر شاعران را برای انتشار بر عهده داشت. او در سال 1355 با انتشار سروده‌ای از احمدی با عنوان «وقت من است» (صص 920-923) در این مجله، که با سطرهای زیر شروع می‌شد:

«از زلف تو

یک چاقو

لَختی نفس مرا تنگ کرد

کبوتری که به اتاق دوید

در لکهٔ نور کف اتاق ماند

ولی تو

صد هزار ماهی را

در آب لبی بوسه دادی»،

مورد انتقاد بسیار شدیدِ سعیدی سیرجانی،شاعر کم‌تر شناخته‌شدۀ سابق و ادیب شناخته‌شدۀ لاحق، قرار گرفت (محمود کیانوش، شاعر و نویسنده و ادیب، انتشار شعر احمدی و برخی نمونه‌های دیگر را نشانه‌هایی از اِشراف نداشتن پرویز ناتل خانلری بر محتوای مجلۀ سخن دانسته است: بردار این‌ها را، صص 539-566). سیرجانی از طرفی شعر منثور را «کوسهٔ ریش‌پهن» می‌نامید و از طرف دیگر شعر مورد نظر را «کلمات نامربوط و ازهم‌پاشیده»(«شعر معاصر این است – 1»، صص 1081-1086) که شایستهٔ انتشار در مجلهٔ معتبر سخن نیست.

*پاسخ نادرپور به سیرجانی این بود که احمدی به گواه چند شعر دیگر خود، ازجمله شعر مورد بحث با تصویر «مگس سبز»، به طور حتم «شاعر» است: «گویندهٔ این اشعار در راه اثبات شاعری خویش نه به تمهید وزن و قافیه نیاز دارد و نه به تصدیق آقای سعیدی سیرجانی، و اگر شعری که از او در سخن چاپ شده به قوّت آثار دیگرش نباشد، قریحهٔ شاعرانهٔ وی را تکذیب نمی‌توان کرد» («پاسخ به آقای سعیدی»، صص 1081-1086).

بااین‌همه، چند ادیب و نویسنده به دفاع از سیرجانی و انتقاد از نادرپور برخاستند («نامه»، صص 1198-1200؛ «شعر معاصر این است -2»، صص 1200-1202؛ «سکهٔ قلب»، صص 1291-1293).علاوه بر این، یکی از علاقه‌مندان سنت‌های ادبی حتی  سیرجانی را متهم کرد که خود او نیز با مزاج‌گویی، گاه طرف نوگرایان را گرفته است («حق با سعیدی»، صص 1293-1294).

* در این میان، همایون صنعتی‌زاده، در بازتاب این جدال، طی نوشته‌ای، فراتر از بحث، موضوع شفاهی بودن فرهنگ و انتقال آن از طریق شعر در تاریخ ایران را پیش می‌کشد.

پرسش او این است: «آیا به هر کلام فارسی، که قابلیت حفظ کردن و به یاد سپردن و از برکردن را نداشته باشد، می‌توان نام شعر اطلاق کرد؟»(«بحث دربارهٔ شعر امروز»، صص 1286-1290). به خاطر می‌آورم در واپسین گفت‌وگوی تلفنی‌ام در اواخر تابستان 1387 با این کارآفرین و تکاپوگر فرهنگی نامدار و تأثیرگذار – و در ضمن، صاحب تجربهٔ شعری- به مناسبت دریافتِ منتخبی از شعر معاصر از طرف صاحب این قلم، وی به‌تفصیل بر همین نکته و به‌ویژه به‌صراحت، بر نیاز شعر به وزن عروضی برای به خاطر سپرده شدن تأکید کرد. به نظر می‌رسد تحلیل صنعتی زاده با توجه به ساختارهای جهان کهن ایرانی، از قبل از اسلام تا قبل از دورهٔ تجدد، تا حدود زیادی قابل‌قبول باشد.

اما با توجه به رشد سواد و مطبوعات و کتاب در دورهٔ تجدد، به طبع، فرهنگ شفاهی، لااقل در چهارچوب تعریف کهن، نمی‌تواند در بحث شعر در این دوره در حدّ دوره‌های کهن تأثیر داشته باشد. درواقع، گسترش فرهنگ مکتوب در دورهٔ تجدد را می‌توان یکی از عامل‌های نُضج و توسعهٔ شعر غیر عروضی در عصر ما دانست.

* شاعر چشم‌ها و دست‌ها در سال 1367، به‌احتمال‌زیاد با الهام از اشاره‌های صنعتی‌زاده، در ضمن یک سخنرانی، تأکید می‌کند که به سبب توجه به خصیصهٔ «به خاطر سپردن و از بر کردن» شعر در مقام یکی از ویژگی‌های عاطفه، اندیشه و فرهنگ ایرانی، «ضرورت دوگانهٔ وزن و قافیه، به ضرورت اجتناب‌ناپذیر شعر فارسی» تبدیل شده است.

اما در شعر آزاد/ نیمایی تا حدودی، و در شعر منثور به‌صورت کامل، این ضرورت دوگانه به حاشیه رفته است. ازاین‌رو، اکنون «چه معیارهایی برای نقد سخن به کار توانیم برد؟» پاسخ نادرپور این است که «باید اندکی صبر کرد تا نوسان دو کفهٔ لفظ و معنی در ترازوی شعر امروز کاهش یابد»(«دو کفهٔ لفظ»، صص 234-237).

*نادرپور در سال 1369 باز در ضمن یک سخنرانی، از شاعرانی سخن می‌گوید که «وزن و قافیه را از لوازم شعر نمی‌دانند. این جریان در سیری تاریخی «سرانجام به چنگ احمد شاملو افتاد و صورتِ شعر پذیرفت و گویا به یُمن عاری بودن از هرگونه قانون و قاعدهٔ مسلّم، هواداران بسیار یافت».

این گروه، به تأکید وی، می‌پندارند «برای هر محتوای تازه بیش از یک قالب وجود ندارد و آن قالب نثر است». اما آنچه شگفتی نادرپور را برانگیخته، «رواج این اعتقاد در نزد خیلی از کسان (به‌ویژه، جوانان) است که «شعر راستین امروز» همان شعر آزاد یا بی‌وزن و قافیه است و آن سه شیوهٔ دیگر (یعنی مکتب نظم‌گرایان، مکتب نیما و مکتب سخن) به‌منزلهٔ مراحلی است که برای رسیدن به شعر راستین امروز باید از آن‌ها گذشت، زیرا پلی بهتر از این شیوه‌های معتدل برای قدم نهادن به کرانهٔ «شعر پیشرو» نمی‌توان یافت»(«شعر امروز»، صص 782-783).

*بااین‌همه، او در سال 1373 در یک گفت‌وگو اشاره می‌کند که در تردید است آیا خاصیت موسیقیایی شعر، که قرار است به خاطر سپردن آن را تضمین کند، صد درصد کارساز است یا نه.

از سویی «دوست ندارم مثل اروپایی‌ها [باشم] که شعر هم برایشان کتابی ست در کتابخانه‌شان که هرگاه وقت کردند سری به آن می‌زنند. دلم می‌خواهد که شعر زنده و فعال در ذهن‌ها حضور داشته باشد. دلم می‌خواهد که شعر با من به همه‌جا بیاید و باشد». اما از سوی دیگر، «برای به‌یادماندنی کردن شعر، باید یک چیزهایی را فدا کرد.

محدودیت دیگر ناشی از این سؤال است که اصولاً چه شعرهایی در لحظات مختلف زندگی آدمی زمزمه می‌شوند؟ آیا این لحظات، همیشه غنایی و گوشه‌نشینانه‌اند یا مثلاً در لحظات اجتماعی هم قابلیت حضور دارند؟ آیا یک شعر حماسی هم می‌تواند مثل یک شعر تغزّلی در ذهن آدمی زنده و آمادهٔ بَرجهیدن باشد؟ این‌ها همه پرسش‌های من هستند و من برای آن‌ها هنوز جوابی ندارم.

مثلاً می‌بینم که خود من شعر حماسی را کم‌تر از شعر غنایی در حافظه دارم. آیا این به طبیعت من برمی‌گردد یا به طبیعت این دو نوع شعر؟ به‌هرحال، این دو محدودیت وجود دارند؛ یکی محدودیت پذیرش موضوعات به دلیل قوالب و ایجاب‌های عروضی، و یکی هم محدودیت مربوط به نوع شعری که در ذهن می‌ماند و در خلوت و انزوای ما با ما همراه می‌شود، و آن‌وقت تکلیف شعرهایی که در حضور اجتماع مورد نیازند، چه می‌شود؟» («گفت‌وگو با نادرپور»، ص 57).

به نظر می‌آید نادرپور به‌ویژه در این گفت‌وگو  به موقعیت تردیدآمیزی که شعر منثور در ذهن شاعران و ادیبانِ نوگرای متمایل به ساختار شعر کهن و در همان حال، آشنا با شعر غربی به وجود می‌آورد، به‌خوبی اشاره کرده است.

* وی شاید در پاسخ به تردیدهایش در این زمینه، در سال 1375 در مقدمه بر دفتری از شعرهای خود – واپسین دفترش- ازجمله در مقایسهٔ شعر فرانسوی و فارسی، به لحاظ محتوا و موضوع، آن‌یک را از این‌یک وسیع‌تر می‌یابد.

در مقابل، تأکید می‌کند که وزن‌های عروضیِ محدود در شعر فرانسوی یکی از دلیل‌هایی است که شماری از شاعرانِ این زبان را به‌سوی شعر بی‌وزن کشانده است.

در مقابل، در شعر فارسی تنوع وزن‌های عروضی بسیار زیاد است. علاوه بر این، عروض نیمایی/آزاد، یعنی نوع شعر مورد علاقۀ نادرپور، شعر فارسی را از «یکنواختی کلاسیک» رهانده است. درحالی‌که ارمغان شعر منثور «تحمیل شکل تغییرناپذیر نثر: یکنواختی مدرن» بر مضمون‌های شاعرانه است (زمین و زمان، صص 19-26؛ ابوالحسن نجفی، مترجم و ادیب توانمند، نیز در ضمن گفت‌وگویی به شمار بسیار محدود وزن‌ها در شعر فرانسوی و وسعت عجیب وزن‌ها در شعر فارسی اشاره کرده است: جشن‌نامه، صص 202-210).

یکنواخت شدن شعر در موقعیت منثور یکی از آسیب‌هایی است که به‌تدریج در سیر این نوع شعر در ایران آشکارتر از پیش شده است.برخی سپیدسرایان شاید برای رفع این نقص به آشنایی‌زدایی در حوزه‌های زبان و آهنگ کلام روی آورده‌اند.

* سرایندهٔ سرمهٔ خورشید در گفت‌وگویی بسیار بلند در آغاز دههٔ 1370 با صدرالدین الهی، روزنامه‌نگار نامی، دربارهٔ نحله‌های مختلف شعر ایران از مشروطه به بعد، که تا قبل از عمر کوتاهش در حدود اواخر این دهه چند بار به قلم او ویرایش شد اما انتشار آن به‌ صورت کتاب، حدود دو دهه پس از درگذشتِ وی انجام گرفت، به‌تفصیل به شعر منثور پرداخته است.

نظر نهایی او دربارهٔ شعر نو با تأکید بر حالت موسیقیایی آن چنین است: «اگر امروزه به سبب پدید آمدن وسایل تازه، وظیفهٔ حمل فرهنگ و نقل علوم از دوش شعر موزون برداشته شده است، هنوز رسالت انتقال افکار و عواطف بر عهدهٔ اوست و بنابراین، فارسی‌زبانان شاید بیش از ملل دیگر نیازمندند که در هنگام لزوم، شعری را مستقیماً از حافظهٔ خود بر زبان جاری کنند نه اینکه از روی کتاب یا دفتر خویش بازخوانند […] به نظر من هنوز اکثر فارسی‌زبانان هم استنباط کلی خود را از شعر – که با وزن و قافیه ملازمه داشته است- حفظ کرده‌اند و فقط گروه اندکی از ایشان بر اثر مجاهدات و تبلیغات آزادگویان کلام منثور را به‌عنوان شعر پذیرفته‌اند و شما، که نویسنده و روزنامه‌نگار هستید، بهتر از من می‌دانید که محرک تازه‌کاران در گرویدن به شعر منثور آسان‌گیری و راحت‌طلبی است و انگیزهٔ دوگانهٔ بسیاری از صاحبان مطبوعات هم چیزی جز پیروی از مُد و پر کردن صفحات نشریهٔ خود نمی‌تواند بود»(طفل صدساله، ص 302).

*بر اساس چنین دیدگاهی در این کتاب گفت‌وگو ، که می‌توان آن را مرام‌نامه و حاصل جمع نهایی آراء ادبی نادرپور در قلمرو شعر دانست، نگاه او به شعرهای سپید/ منثور شاملو فاقد خوش‌بینی است و نسبت به شعرهای دیگر سپیدسرایان هم – جز تا حدودی جلالی – اغلب بدبینانه.

البته، به نظر می‌رسد گسترش وسیع شعر منثور در درون مرز، و دوری خود او از صحنهٔ ادبی ایران در این داوری بی‌تأثیر نبوده باشد (همان، صص 385-295).

نادرپور دربارهٔ جلالی می‌گوید: «مردی کوچک‌اندام و خوش‌فهم و تیزهوش است که مطالعاتی بسیار و ادعایی اندک دارد [و] اگرچه از آغاز جوانی شعر می‌سروده و تاکنون نیز چند مجموعه از آن اشعار را انتشار داده است، هیچ‌گاه ادعای پیشوایی نداشته و به گنده‌گویی‌های هم‌نسلان یا کِهترانش دهان نیالوده» است.

در مقابل، او دربارهٔ احمدی چنین تأکید می‌کند: «هیچ‌یک از عناصر ضروری شعر مانند ساختمان درونی یعنی ترکیب درست احساس و اندیشه، و ساختمان برونی یعنی تلفیق رسای کلمات در شعر احمدی وجود ندارد [و با وجود آنکه] همیشه و در طول تمام آن سال‌ها به نظر من شخصی دوست‌داشتنی و صاحب استعداد بوده است، اما گرایش دوگانه‌ای که از ابتدای کار شاعری به‌سوی طنز و شطحیات داشته، مانع از آن شده است که رَشَحات طبعش از حد لطیفه یا هذیان در گذرد و تا سطح شعر صعود کند» (همان، صص 323-333).

 

ث) یک نکتهٔ درخور توجه این است که در اغلب گفتارها و گفت‌وگوهای بالا، از آغاز دههٔ 1340 تا اواخر دههٔ 1370، نادرپور از اصطلاح «شعر آزاد» و «شعر سپید» به معنای اصلی آن‌ها در شعر اروپایی/فرانسوی استفاده کرده است. در این چهارچوب، «شعر آزاد» (Free Verse= Vers Libre) به معنای شعری عاری از وزن و قافیه، و شعر سپید (Blank Verse = Vers Blanc) به معنای شعری دارای وزن و عاری از قافیه است.

اما واقعیت این است که در دهه‌های مورد بحث، صرف‌نظر از موارد استثناء، این دو اصطلاح به‌هیچ‌وجه به این معنی در میان ایرانیان رواج نیافته است. به‌عکس، در این دوره، شعر آزاد به معنی شعری دارای وزن عروضی آزاد و با قافیه‌های بسیار پراکنده، و شعر سپید به معنی شعری عاری از وزن عروضی آزاد و قافیه شناخته و تثبیت شد.

 

ج)دربارهٔ معنای مُستفاد از «شعر سپید»در ایران در این دوره با توجه به رواج گستردهٔ این نوع شعر و تلقی شعری شاید نیاز به مثال نباشد. اما دربارهٔ اصطلاح «شعر آزاد» در معنای ایرانیِ آن، بی‌مناسبت نیست به منتخب نمونه‌های شعر آزاد اشاره شود که بی‌نام گردآورنده و انتخاب‌گر در سال 1340 در «سازمان کتاب‌های جیبی» (وابسته به انتشارات فرانکلین) منتشر شد.

در این کتاب، که با اقبال عمومی بسیار خوبی مواجه شد و درواقع، ذوق زمانه را نمایندگی می‌کرد، فقط سروده‌های مرتبط با عروض آزاد از شاعران مکتب سخن و مکتب نیما، و ازجمله شعر خود نادرپور، و نه شعر منثور، نقل شده است! این ناشر دو سال بعد منتخب پُرشهرتی از شعرهای خود نادرپور منتشر کرد! اما گردآورندۀ مجموعۀ پُرشهرت یادشده کیست؟در سال 1375 در ضمنِ یکی از دیدارهای خود با مترجم و کتابندهٔ گرامی، کریم امامی، از ایشان دربارهٔ این مجموعه پرس‌وجو کردم. امامی در پاسخ من تأکید کرد که او و اغلب دیگر ویراستاران شناخته‌شدهٔ فرانکلین از نام انتخاب‌گر و گردآورندهٔ این کتاب، که مربوط به دوره‌های آغازین فرانکلین است، بی‌اطلاع هستند.

صاحب این قلم، بعدها در اواخر دههٔ 1380، با انتشار نسخهٔ الکترونیکی خاطرات داریوش همایون، که دورهٔ کوتاهی به کار در «سازمان کتاب‌های جیبی» پرداخته بود، دریافت که این مجموعه حاصل ذوق ادبی او و یک دبیرِ کوته‌عمرِ ادبیات فارسی به نام حسین سادات دربندی بوده است.

البته، «شعر آزاد» به معنای شعر در عروض آزاد و نیمایی (و بسیار به‌ندرت در معنی شعر غیر عروضی) همچنان در ایران رایج است.

 

چ) آن‌چنان‌که از اشاره‌های پراکندهٔ نادرپور در زمینهٔ لزوم وجود موسیقی عروضی در شعر نو برمی‌آید، او در ادوار مختلف در این موضوع، گاه با قطعیت و گاه با تردید سخن گفته است. او از یک‌سو به سبب دل‌بستگی به وزن عروضی کهن، نمی‌توانست به‌آسانی از حدود وزن عروضی آزاد به‌سوی شعر منثور گام بردارد.

اما از دیگرسو، به سبب آشنایی با شعر جهان، علاوه بر تجربه‌گریِ محدود خود، گاه به شعر منثورِ برخی شاعران عصر – البته با دودلی – توجه می‌کرد.

تناقض‌هایی که گاه در آراء وی به‌عنوان شاعری ادیب و بسیار مطلع، در سیر تاریخ ادبی ایران در درون‌مرز و برون‌مرز در دهه‌های 1340-1370، دیده می‌شود، نشانهٔ آن است که شعر سپید/منثور برای پذیرفته شدن به‌عنوان یک نوع شعری با چه فرازوفرودهایی روبه‌رو شده است (برای آگاهی اجمالی از دیگر آراء متضاد و متناقض شاعران و ادیبان ایران ر.ک: دریچه‌ای به شعر، صص 167-203).

 

ح)البته، شک نیست که صرف‌نظر از نمونه‌های بسیار اندک، خود نادرپور در میان شاعرانی که به قالب و عروض آزاد توجه کرده‌اند، از هندسهٔ بسیار دقیقی در ساختار زبانی و موسیقیایی سروده‌های خود بهره برده است. وحید عیدگاه طُرقَبه‌ای، استاد ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، که به بررسی عروضیِ شعرهای نادرپور پرداخته، به این نتیجه رسیده که او از 34 وزن عروضی در شعرهایش بهره برده است.

طبق این پژوهش، بیش‌ترین بهره‌یابی عروضی نادرپور در 134 شعر از وزن «مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلات/ مفاعیل» بوده است («وزن شعر»، صص 81-99). با توجه به ذوق سلیم و نیز روحیهٔ ادبی و فردی نادرپور در حوزهٔ موسیقی شعر، این علاقهٔ موسیقیایی به بحر دلپذیر و خرامندهٔ مُضارع چندان غیرمنتظره نیست.

 

خ) آیا تجربه‌های نادرپور در شعر منثور منحصر به همین دو نمونهٔ مورد بحث در این مقاله است؟ از اشارهٔ او در یک گفت‌وگو، که می‌گوید «من در شعر بی‌وزن هم کارهایی دارم، اما به‌طور مداوم نه» («گفت‌وگو با نادرپور»، ص 57) چنین برمی‌آید که نباید شعرهای منثور او منحصر به این دو نمونه باشد.

ممکن است برخی از این نمونه‌ها در حد دست‌نویس/ پیش‌نویس باقی مانده یا فقط در مجله‌ها و نشریه‌های ادبی منتشر شده باشد.

شاید در این تصمیم ، لحن خاص نقد پرویز ناتل خانلری، که سِمت استادی بر نادرپور داشت، بر شعر منثورِ نقل‌شده از او در شعر انگور تأثیرگذار بوده باشد ([دربارهٔ] «شعر انگور»، ص 1146). به‌هرروی، اگر روزی – روزگاری دست‌نویس‌ها/ پیش‌نویس‌ها یا شعرهای منتشرشدهٔ پراکنده از دیگر شعرهای منثور احتمالی نادرپور به دست آید، می‌توان به نحو دقیق‌تری دربارهٔ این وجه از آثار او داوری کرد.

 

د)در بخش دوم مقالهٔ مختصر حاضر، علاوه بر دو نمونه از شعرهای منثور این سراینده، سروده‌ای از او که با الهام از تعبیر احمدرضا احمدی سروده شده، و خود شعر احمدی، در دسترس علاقه‌مندان شعر معاصر ایران قرار گرفته است.

*لذت (نادرپور)

سینهٔ پرده‌های حریر می‌تپید

و اتاق از نفس گرم نسیم پُر بود

گل زردِ شمع از شاخهٔ شمعدان روییده بود

و دود عود، غبار ابریشمینی در هوا می‌ریخت

چشمان او در پرتو شمع می‌درخشید

و تنَش بوی عطر دارچین می‌داد

موم گرم و پیچان اندامش در قالب دست‌های من شکل می‌گرفت

و بخار زمستانی گلخانهٔ تنش گرمم می‌کرد

سینه‌اش پرتپش‌تر از گلوی گنجشک باران‌خورده بود

عطر سنگین زلفش را بوییدم

و این داروی بیهوشی مرا به کابوسی گران برد:

رگ‌های تنم مانند شاخه‌های خشک درخت به هم پیچید

پنجه‌های دستم همچون چنگک آهنین در گوشت نرمش فرو رفت

و نور بیمار شمع بر چهره‌اش افتاد:

چشمانش در پرتو شمع جرقه زد

و لبانش مانند خون دَلَمه‌بسته شد

تنش را بوییدم:

بوی علف‌های تُرد وحشی می‌داد

زهر بی‌رنگ دهانم را از نیش دندان در گوشت سینه‌اش ریختم و گوش فرا دادم:

سینهٔ او پُرتپش‌تر از سینهٔ کبوتر زخمی بود

زنگیِ قلب‌های سیاه ما طبل می‌زد و پوست سینهٔ ما از ضرباتش پُرطنین بود

لبان او پلک‌های سرخ بی‌مژه‌ای بود که بر لبان من ساییده می‌شد

نیش هزاران سوزن سرد در گوشت تنم فرو می‌رفت

و ستون پشتم تیر می‌کشید

خون در تنم می‌جوشید

و مردمک چشمم در پشت دیوار سنگین پلک‌ها زندانی شده بود

و همه چیز را از لای میله‌های باریک مژگان می‌دید:

زبان سرخ پرده‌ها له‌له می‌زد

و اتاق از نفس سوزان نسیم پُر بود

ناگهان صدای طبل سینه‌های ما بریده شد

و من از نیرویی خالی شدم

گویی ستاره‌ای در چاه افتاد

و صدای افتادنش از دور به گوش آمد

گویی سنگی در آب فرو رفت

و قطره‌ای چند به هوا پاشید

شعله‌های آتش در پشت من فروکش کرد

و من به چشم او نگریستم:

همچون آب زلال چشمه‌ها، آرام و مهربان بود

تنش را بوییدم:

بوی برگ‌های پوسیدهٔ باران‌خورده می‌داد

پرندهٔ خواب‌آلود نگاهم در فضا گردش کرد:

گل زرد شمع بر شاخهٔ شمعدان خشکیده بود

سینهٔ پرده‌های حریر نمی‌تپید

و اتاق از نفس گرم نسیم خالی بود!

تهران،22 بهمن 1335

 ( شعر انگور، صص 131-133)

*سرودی برای آنکه بازش یافته‌ام (نادرپور)

بیم آن ندارم که روزی آسمان تو را از من بگیرد

بیم آن دارم که روزی تو خود را از من بگیری

بیم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند

خورشید مهر تو را پنهان کند

درختی را که من در تو کاشته‌ام، براندازد

و برگ‌های طلایی دوستی را بر خاک اندازد

تو خود را از من مگیر

تو در من زاده شدی و با تو صبح زاده شد

تو در من پدید آمدی و با تو امید پدید آمد

تو به من لبخند زدی و روزهای جهان به من لبخند زدند

تو برگ‌های بهاری را در من رویاندی:

– تو نسیمی-

تو آفتاب مهربان را در من تاباندی:

– تو سپیده‌ای-

رنگین‌کمان لبخند تو از ازل تا ابد گشاده است

و آسمان در زیر طاق چشمان تو جاری است

صبح از لبان تو سر می‌زند

و خورشید از نگاه تو

تو در میان من و تقدیر، دریچه‌ای:

دریچه‌ای به ‌روشنی آفتاب و گشادگی آسمان

تو خود را از من مگیر

من در تو و با تو زاده شدم

بگذار که در تو و با تو بمیرم

تهران، 19 اسفند 1341

 ( برگزیدهٔ اشعار، ص 14)

*قلب بالدار (نادرپور)

به احمدرضای احمدی که نخستین بار مگسی سبز را بر ماه دید

سایهٔ یک قلب بالدار

در شب مهتابی بهار

زمین را فراگرفت

تیرگی افتاد روی موی درختان

تیرگی افتاد روی چشم دریچه

تیرگی افتاد روی سینهٔ دیوار

سستی خوابی که از آن سایهٔ بزرگ تراوید

روی جماد اوفتاد

روی نبات اوفتاد

روی همۀ آدمیان اوفتاد

گفتند این بی‌گمان خسوف بزرگی ست

باید مس کوفت

باید با طشت مس به بام برآمد

وحشت آن قلب بالدار

در شب مهتابی بهار

جهان را فراگرفته بود

هیچ‌کسی سر به سوی ماه نگرداند

جز یک کودک

– کودکی از خواب خوش هراسان جَسته –

دید:

یک مگس سبز روی ماه نشسته…

تهران، 9 خرداد 1343

 ( گیاه و سنگ، صص 119-121)

*طرح و ترکیب (احمدرضا احمدی)

گوشت، پرنده، درخت، ماه، اسب

واژه‌های مجرّد و هرجایی: باکره‌های جاودانه

و چرخ گوشت با دست شب می‌چرخد

از دهانش خون واژه‌ها می‌ریزد:

خون گوشت، خون پرنده، خون درخت، خون اسب

اکنون شب در بادگیر مرده است

و چرخ گوشت از کار مانده

در بشقاب زیر چرخ واژه‌ها نفس‌نفس می‌زنند

و بر روی واژهٔ ماه مگس سبزی نشسته است

واژه‌ها در شب مردند

و بشقاب، جنگ آن‌هاست

و جنگ از واژهٔ ماه تهی است

( طرح، ص 32)

 شهریور 1402

 

منابع و مآخذ:

  1. 1. بردار این‌ها را بنویس آقا (خاطرات و نقد روشنفکری ایران:1360-1340، محمود کیانوش، فرهنگ جاوید، 1399).
  2. برگزیدهٔ اشعار (نادرپور، سازمان کتاب‌های جیبی، 1342).

اشاره: بر روی جلد، عنوان کتاب به‌صورت «اشعار برگزیده» آمده است.

  1. «بحث دربارهٔ شعر فارسی امروز» (همایون صنعتی‌زاده، سخن، د 25، ش 12، تیر 1356).
  2. «ترک میدان مسابقه» (حسین معصومی همدانی، در: سپیدی‌های پراکنده، شعر و شاعریِ احمدرضا احمدی، به کوشش رسول رخشا، قطره، 1395).
  3. «پاسخ به آقای سعیدی سیرجانی» (نادرپور، سخن، د 25، ش 11، خرداد 1356).
  4. جشن‌نامهٔ ابوالحسن نجفی (به کوشش امید طبیب‌زاده، نیلوفر،1390).
  5. «حق با آقای سعیدی سیرجانی نیست» (علی‌اکبر وکیلی، سخن، د 25، ش 12، تیر 1356).
  6. [دربارهٔ]«روزها» (نادرپور، سخن، د 14، ش 2، مرداد 1342).
  7. [دربارهٔ]«شعر انگور» (پرویز ناتل خانلری، سخن، د 8، ش 12-11، اسفند 1336).
  8. دریچه‌ای به شعر سپید پارسی (از آغاز تا دههٔ 1370، ک.ع، موسسهٔ جهان کتاب،1400).
  9. «دو کفهٔ لفظ و معنی در ترازوی شعر امروز»(نادرپور، ایران‌نامه: ایالات‌متحدهٔ آمریکا، س 7، ش 2، زمستان 1367).
  10. زمین و زمان (نادرپور، شرکت کتاب: لس‌آنجلس،1375).
  11. «سکهٔ قلب»(م. مستجیر، سخن، د 25، س 12، تیر 1356).
  12. «شعر امروز، سفری دراز به سوی نقطه‌ای واحد» (نادرپور، ایرانشناسی: ایالات‌متحدهٔ آمریکا، س 2، ش 4، زمستان 1369).
  13. شعر انگور (نادرپور، نیل،1336).
  14. «شعر معاصر این است-1» (سعیدی سیرجانی، سخن، د 25، ش 10، فروردین-اردیبهشت 1356).
  15. «شعر معاصر این است-2»(ا.فرزد، سخن، د 25، ش 11، خرداد 1356).
  16. طرح (احمدرضا احمدی، چاپخانهٔ افشین نو، 1341).

اشاره:بی مناسبت نیست به نکته ای دربارۀ این دفتر اشاره شود: نام این دفتر، که در قطع خشتیِ بزرگ چاپ شده است، «طرح» نیست! درواقع، این دفتر فاقد صفحهٔ عنوان و صفحۀ شناسنامه است. بر روی جلد آن هم فقط چنین اشاره شده است: «دفتر شعر- احمدرضا احمدی-آذر 1341». بر پشت جلد هم چنین آمده است: «پانسد[ با همین املاء] نسخه از این دفتر در چاپخانهٔ افشین نو گرد آمد». بااین‌همه، هم خود شاعر و هم دیگر کوشندگان حوزهٔ شعر، از جمله صاحب این قلم، برای تمایز آن از دیگر دفترهای شاعر از عنوان «طرح»، که فقط نام یکی از شعرهای این دفتر است، در شناخت این دفتر بهره جسته‌اند.

  1. طفل صدساله‌ای به نام شعر نو (گفت‌وگوی صدرالدین الهی با نادرپور، به کوشش محمدحسین مصطفوی، تاک: ایالات‌متحدهٔ آمریکا، 2016).
  2. «گفت‌وگو با نادرپور» (اسماعیل نوری علاء، پویشگران: ایالات‌متحدهٔ آمریکا، د جدید، ش 10، بهمن 1375).
  3. گفت‌وگوهای بازار (مجموعه گفت‌وگوهای محمدتقی صالح پور، به کوشش هادی میرزانژاد موحد، فرهنگ ایلیا: رشت، 1384).
  4. گیاه و سنگ نه، آتش (نادرپور، مروارید، 1356).
  5. [میزگرد] «شعر معاصر» (نادرپور و دیگران، راهنمای کتاب، س 4، ش 6-5، مرداد-شهریور 1340).
  6. «نامه » (جواد برومندسعید، سخن، د 25، ش 11، خرداد 1356).
  7. «وزن شعر نادرپور» (وحید عیدگاهطرقبه‌ای، در: کهن دیارا، به کوشش همو، سخن، 1388).
  8. «وقت من است» (شعر، احمدی، سخن، د 25، ش 9، اسفند 1355).

    این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

شاید به این مطالب هم علاقه‌مند باشید…

آرزوهای بزرگ

آرزوهای بزرگ

طنز آرزوهای بزرگ علی خزاعی‌فر       مشهد چهار خیابان اصلی داشت که به حرم امام رضا منتهی می‌شد.

خانه‌ای با ورودی کوتاه

خانه‌ای با ورودی کوتاه

داستان خانه‌ای با ورودی کوتاه [1] ابراهیم ساموئل[2] ترجمهٔ سیّد محمدحسین میرفخرائی       درد باعث می‌شد ناسزاها و

امانت های شبانه

امانت‌ های شبانه

امانت‌ های شبانه       وقتی سرانجام خود را وقف او کردم، این شبکۀ عشق قدیم بود که مرا

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه