تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

پدرسالار مدرنیست‌ ها

پدرسالار-مدرنیست-ها

پدرسالار مدرنیست‌ ها

آیرا بروس نِیدل[1]

ترجمۀ علی بهبهانی

 

 «سپاسم را نثار کُرورها پاوندپژوه می‌کنم

که نقشی از دریا برابرم گستردند مگر از کرانه‌های اغلب مه آلود به سلامت برگذرم.»

آ. ب. ن.

 

اِزرا وستن لومیس پاوند (1885- 1972) از برجسته‌ترین و اثرگذارترین شاعران سدۀ بیستم به شمار می‌آمد. از پیچیده‌ترینان هم، زیرا شعرش فراگیرندۀ تلمیحاتی بود اسطوره‌ای، تجربیاتی در صورت و سبک، و نزدیک به همیشه دارای نگرش‌های بحث‌انگیز سیاسی.

با این‌همه، زندگی و آثار او همچنان افسون می‌کند. بازتابِ سویه‌های بسیار از هستیِ کسی است که دوربینی دوچشمی دارد و با آن به تماشای افق توانا می‌شود و هم‌زمان چیزی را می‌بیند که بی‌فاصله پیشاروی اوست:

«چشم‌های من افزاری شده‌اند کاوشگرانِ افق» ـــ خود چنین نوشت در 1938(راهنمای فرهنگ[2]، 55). این اشارتی گویا بود به گستردگی آثار وی و بینش نهفته در آن‌ها، چه شعر و چه نثر. بلند می‌اندیشید، هرچند بر سرِ جزئیاتِ محسوس هم به برهان می‌کوشید.

آرای بزرگ را حرمت می‌نهاد، اما قطعه‌قطعه کار می‌کرد: ساخت تصنیف درازآهنگش، گاهان[3]، پنجاه و دو سالی زمان گرفت. با سخت‌کوشی و چرب‌زبانی و پافشاری ـــ و شاید هم، چنان‌که گفته‌اند، به جبر و قهر ـــ آرای خود را همیشه به خورد خلایق می‌داد.

اما نه هرگز «همینم بس» می‌گفت نه پس می‌نشست، حتی آنگاه که ویراستاران و قلمْ‌یاران[4] یا حکومت‌ها او را به چالش می‌گرفتند.

راهنمای فرهنگ از پُرکشش‌ترین نوشته‌های اوست که، خلافِ آنچه شاید انتظار رود، نه راهنمای رایجِ هنر است، نه گشت‌نامۀ قراردادیِ گذر از مرز و سفر به دلاویزترین دیار؛ بازنگری آیین‌شکنانۀ طرحی است فرهنگی (به گسترده‌ترین مفهوم).

پاوند واژۀ «kulchur» را از قوم‌شناس آلمانی، لئو فروبنیوس (1873- 1938)، وام می‌گیرد تا از تعبیر شناختۀ «culture» بپرهیزد و مصداق «گره‌خوردگی و پیچیدگی اندیشه‌های بی‌ریشۀ هر دوران» را به مفهوم فرهنگ درگنجانَد.

ضمن سلسله‌فصل‌هایی گزنده و کوتاه، این قلمرو غریب را ـــ از آثار فیلسوفان چینی گرفته تا شعر مدرن، از موسیقی تا علم اقتصاد ـــ سراسر با همان شیوه‌ای کشف می‌کند که به یُمنِ عمری خواندن و دیدن و شنیدن دریافته است.

در پیشگفتار اثر می‌نویسد: «این کتاب نه برای پُرخوردگان، که برای جوانانی ناتوان از پرداخت هزینۀ دانشگاهی نوشته شده، یا برای آنانی که ـــ خواه بیمناک خواه بی‌پروا از حضور در دانشگاه‌ها ـــ می‌خواهند هنگام پا گذاشتن به سنِّ پنجاه بیش از آن بدانند که من امروز می‌دانم. امیدوارم بتوانم برای رسیدن به این هدف یاری‌شان کنم.»

می‌دانست که هرچند «زبان ساخته از عناصر محسوس است»، نگرش جهان‌شمول نیز بایستۀ آفرینش آن می‌شود.

غرض او، به یک مفهوم، ساده بود («اگر کسی شش مصراعِ خوش بسراید، نامیراست؛ این تلاش آیا ارزش آزمون ندارد؟») به مفهوم دیگر، اما، انگیزه‌ای پیچیده داشت، زیرا می‌خواست هنرمندی شود «از جرگۀ استادان رنگ [پردازی] که فرزانه [در کار خود] اند»[5]، فرازی ایتالیایی که وی به این صورتش گسترش داد: «استاد آنانی که اثر را می‌گسلند، می‌شکافند و می‌کاوند.» در گذر همان سال (1937 تا 38) نوشت:

«دم‌به‌دم دیوانه‌ام می‌پندارند وقتی جَست می‌زنم به جای آن‌که گام بردارم؛ درست انگار آن جهش‌ها همه بر خطا بوده و هرگز کسی را به هیچ کجا راه نبرده است.» او شیفتۀ جَست زدن بود، از اندیشه‌ای به اندیشه‌ای، فرهنگی به فرهنگی، از تغزل به حماسه.

اما بر زمین تنیس بود یا در تالار پذیرایی که، به یاری اندیشه و کردار، پابه‌جا و پُرتوان می‌مانْد. رُک بود و یک‌دنده هم: «دیّاری را نشناخته‌ام که به لعنت خدا بیرزد و درشت‌خو نباشد.» این جمله را در 1917 به مارگرِت اندرسِن (1886- 1973) گفت و حکمی به تمام گذاشت (گزینۀ نامه‌ها، 111).

هدف او در جایگاه شاعر، مترجم، ویراستار، جُنگ‌پرداز، نامه‌نگار، جُستارنویس و «آشوبگر سیاسی» روشن بود و نقشه‌اش دقیق: «آدم کتابخون باس پاک شنگول باشه؛ کتاب باس یه گولّه نور باشه تو دَسِّش» (راهنمای فرهنگ، 55).

تکاپوی او برای ادای آموزۀ خود، «سخن نو آر»[6]، هم‌زمان می‌افتد با پیدایش آثاری اصیل در زمینۀ موسیقی، هنر دیداری، و ادبیات در سراسر اروپا و آمریکا از 1909 تا 10 که صورتک[7] او، پرندۀ آتشِ استراوینسکی و رقصِ آنری ماتیس جلوه‌ای به تمام می‌کنند ـــ تا 1969 که پاوند آخرین مجلّدِ گاهان را نشر می‌دهد، سمیوئل بکت جایزۀ ادبی نوبل را می‌بَرَد و کلاس اُلدنبورگ تندیس مردم‌پسندِ خود، ماتیک (فرارَوَنده)[8]، را به پایان می‌رسانَد.

آنگاه مجلّد پاوند تحوّل نوشتاری شاعر را از نخستین کوشش‌های او تا واپسین گاهان‌اش پی‌ می‌گیرد و نشان می‌دهد چه‌گونه اصول زیبایی‌شناختیِ او و مشارکتش در جنبش‌هایی چون ایماژیسم و وُرتی‌سیسم[9] به نوشته‌اش پیوند می‌خورَد.

کلام گُنگ را کفر می‌دانست، بیان استوار و روشن را هدف. از ادب‌آموزی هم تردیدی به دل راه نمی‌داد.

به شاعرۀ آمریکایی، مری بارنارد (1909- 2001)، گفته بود: «به‌جای الگوی عروضی، بکوش تا آهنگِ طبیعی گفتار را در کار کنی.

تو هنوز از حسِّ کمیّت بهره نبرده‌ای» (گزینۀ نامه‌ها، 261). بهترین «سازوکار برای گسستن از سنگ‌وارگی و زبان مصطلح ادبی جز کاربُرد بحری دیگرگونه نیست؛ وَتَد مفروقِ[10] لعنتی زنجیره‌ای از واژه‌های معیّن را به خود راه می‌دهد و بس» (همان، 260).

«شکستن مصراع پنج وَتِدی[11] چارۀ گشودن این مشکل است» (گاهان: LXXXI). گزاره‌هایی چنین ضدِّ عُرف و آسودگی به همان مایه مَنِشِ این هنرمند را آشکار می‌کند که شیوۀ کار ادبی‌اش را. همۀ کردارهای پاوند آیین‌شکنانه بود.[12]

در شهر باختری هِیْلی زاده شد، از ایالت آیداهو، به روز 30 اکتبر 1885، هنگامی‌که پدرش، هُمِر پاوند (1858- 1942)، محضرداری پیش گرفته بود، پیشه‌ای در خدمت ادارۀ اراضی و املاک دولت مرکزی آمریکا، با این وظیفه که دعاوی شهروندان را ثبت و به آن‌ها رسیدگی کند و عیار سیم و سُربِ ایشان را به محک سِپارَد. اِزرا عضو خانواده‌ای شد با ریشه‌های گستردۀ آمریکایی.

هُمِر، ضمن یادگزاره‌ای، پدر خویش، تادئوس پاوند (1832ـ 1914)، نمایندۀ کنگرۀ آمریکا از ویسکانسین، را بزرگ می‌دارد، که زندگیِ اجتماعی وی به شعر نوه‌اش راه می‌بَرَد.

اما اسباب‌چینی‌هایی در سیاست آمریکا سبب می‌شود که دموکرات‌ها از جمهوری‌خواهان پیشی گیرند و مقام هُمِر را در هیلی از رونق بیندازند.

پس او و همسرش ایزابل ـــ که از گذر عمر در باختر پُربالاوپَست بیزاری می‌جُست و اکنون آرزویش برآورده شده بود ـــ در 1887 ترک آنجا گفتند: نخست روی عزیمت به نیویورک آوردند و آنگاه در 1889، پُشت‌گرم به یافتن کاری در ضرّابخانۀ آمریکا،­ راه فیلادلفیا از ایالت پنسیلوینیا پیش گرفتند و، از پی سلسله‌ای خانه‌گزیدن‌ها، در حومۀ وینکُت[13] سکنا ساختند.

این جابه‌جایی‌های پُرشِمار شاید بر حسِّ ناآرامی اِزرای جوان افزوده باشد. راست آن است که او، سراسر عمر، در دیارانِ گوناگون زیسته بود: در ایندیانا، ونیز، لندن، پاریس، راپالّو، واشینگتن دی سی (و اینجا، بی‌گمان، پذیرفته به مثابۀ «مهمان» دولت)، برونن‌بورگ بر دامنۀ ایتالیایی کوه‌های آلپ، رُم و سرانجام، بار دیگر، ونیز که به روز 1 نوامبر 1972 در همین شهر جان سِپُرد.

مسئولیت‌های هُمِر پاوند در ضرّابخانه آنگاه افزون شد که ستایش فرزندش هم از کار او بالا گرفت. پسر در گوشه‌هایی از اثر منثور خود، ناسنجیدگی‌ها[14] (1923)، بارها بار یادآور دیدارهای خود از عمارتی شده است که به سبک یونانی-رومی در مرکز شهر فیلادلفیا پی‌افکنده بودند.

گاوصندوق‌های انباشته از شمش و مسکوک زر بخشی است از نگاران ضمیرِ اِزرا پاوند جوان: شاعر (در گاهان: XCVII) از رؤیت سکه‌هایی سیم یاد می‌کند که با بیل در کوره می‌ریخته‌اند.

او در وینکُت به آموزش رسمی پرداخت، اگرچه نبودِ دبیرستانی دولتی در آن حومه سبب شد که با آغاز سال 1897 به آموزشگاه نظامی چِلتِنِم[15] وارد شود. روزنامه‌ای محلی با افتخار گزارش داد که پسری به نام «رِی پاوند»­ در آموزشگاهی اسم می‌نویسد که پوشیدن جامۀ هم‌شکل و مشقِ هر روزین نظامی را وظیفه می‌داند.[16]

با آن‌که بلندایِ فخرِ پدر-مادرِ پاوند جوان از بابتِ کامیابیِ فرزند فرونمی‌کاست، پسر، در واکنش به این غرور، شانه می‌پرانْد و اسبابِ بزرگی را به پدر پشتیبانش بازمی‌گرداند ـــ چنان‌که، در یک موقعیت، او را «بی‌پیرایه‌ترین مردی [خواند] که همواره دریافتی درست از امور داشته است».

از سوی دیگر، اما، دعوی مادر به نژادگی را ریشخند می‌کرد (ناسنجیدگی‌ها،8). و همچون پدر، که سرپرست پُرکرامت خانواده شده بود، به‌نوعی «پدرسالار»ی مدرنیست‌ها را هم بر عهده گرفت: به آنان اندرز می‌داد، آیین ویرایش می‌آموخت، پشتیبانی‌شان می‌کرد و ـــ در صورت امکان ـــ به ایشان پول نیز می‌پرداخت.

پیش از آن‌که آموزش در چلتنم را به پایان بَرَد، در 1898، همراه با عمّه فِرَنک وستن[17] و مادر خود، راهی نخستین سفر به اروپا شد. این اقدامْ آینه‌دار شیفتگی بعدی او به فرهنگ اروپایی بود و جایگزینیِ نهایی‌اش در اروپا.

اِزرا و عمّه و مادر، بیش از هرکجا، راه به دیارانِ ایتالیا و اسپانیا کشیدند. اتراقی هم در طنجه کردند، که از همان‌جا عمّه فرنک ردای سبزی برای برادرزاده‌اش خرید و او هم آن را از پی چندی، در هنگامۀ رویدادهای اجتماعی فیلادلفیا، بر تن می‌کرد.

آغاز گاهان پیزایی[18] این ماجراهای نخستینه را به یاد می‌آوَرَد. در 1902، به شانزده‌سالگی، با عمّه فرنک و پدر-مادر، دومین دیدار از اروپا را پی‌گرفت و در لندن و ونیز مقیم شد.

درواقع ـــ از سیزده تا بیست‌وشش‌سالگی ـــ پنج بار به اروپا سفر کرد که هرچند خلاف‌آمد عادت هر جوان آمریکایی بود، باری، از سفرهای جوان‌سالی هِنری جیمز (1843- 1916) نسخه‌ای رنگ‌باخته برمی‌داشت.

این گشت‌وگذرها در جانِ پاوند عشقی به فرهنگ اروپایی دمید که با پژوهیدن دست اول آن، و گنجانیدنش در زندگی اروپایی، درونیِ شعرِ او شد.

سال 1912، دربارۀ پایبندی‌اش به اروپا و فرهنگ کلاسیک، توضیحی به ارتجال داد و نوشت می‌کوشد «یک بار برای همیشه دریابد چه چیز می‌توانسته بار دیگر برتر از چیزی انجام شود که پیش‌تر انجام شده است و چه چیز به جا می‌مانَد تا ما به انجامش برسانیم…» (جُستارهای ادبی، 11).

این عبارتِ او پژواکِ مَثیو آرنلد (1822- 1888) را به گوش می‌رسانَد که در فرهنگ و آشوب[19] (1869) جُستن والاترین جایگاه را فراخورِ فرهنگی توجیه کرده که پیشینیان به آن اندیشیده و درباره‌اش نوشته بودند. هم پاوند وهم آرنلد ادبیات کلاسیک را شالودۀ کار ساختند.

پاوند سال 1901 در دانشگاه پنسیلوینیا به تحصیل آغازید؛ پانزده‌ساله بود و سرکِش. سالِ اولی‌ها را از پوشیدن جورابِ پُرنقش‌ونگار پرهیز داده بودند؛ این دانشجو، اما، فرمان نمی‌بُرد. پس او را به دست دانشجویان سال دوم در آبگیر سوسن انداختند؛ در پی همین گوشمال بود که «لیلی پاوند»[20] لقب گرفت.

با این‌همه، هیچ انگیزه‌ای او را از نمایاندنِ آرای خویش بازنمی‌داشت، خواه از چشم‌انداز شعری خواه از دیدگاه سیاسی. جلوۀ محاسن زرفامِ به سرخی‌گراینده‌اش نیز نظر می‌گرفت: «من در سایۀ مویَم پنج دوست پیدا می‌کنم برای یک تنِ تنها، برای خودم.» این جمله را، ضمن یادگزارۀ پایان عذاب[21] (چاپ دوم، 1979، 3)، گوشزد کرده بود.

در دانشگاه، با اعتمادبه‌نفسی فراتر از روال، جبران جوانی می‌کرد. هدف اصلی او دریافت گواهی‌نامۀ لیسانس علوم بود، اما شیفتۀ زبان‌های رومیایی ـــ به‌ویژه اسپانیایی و لاتینی ـــ شد.

دو همدم داشت: یکی ویلیام بروک اسمیث (نقاش نوجوانی که در 1908 جان سپرد و پاوند، اندکی پسامرگ او، نخستین چاپخش دفترِ شعر خود، با خاموشی گرفتن روشنا[22]، را ارمغانش کرد) و دیگری هیلدا دولیتل، دختر بلندبالای دلارای بورگیسوی استاد اخترشناسی دانشگاه پنسیلوینیا، چارلز دولیتل (1834- 1919).

گلوی پاوند پیش این دختر گیر کرد و، به انگیزۀ ملاحظات ادبی، نامی «نو» بر وی نهاد که دو حرف آغاز نام کوچک او و نام خانوادگی‌اش بود: «ھ. د.». هر دو تن شریک شور ادبیات و اساطیر کلاسیک بودند.

دیرینه‌ترین دفتر یادداشت‌های روزانۀ پاوند، کتاب هیلدا (1907)، که به دست و با پوست گوساله صحافی شد، فراگیرندۀ بیست‌وپنج قطعه شعر برای ھ. د. است در سُنّتِ ویلیام مُریس[23] (1834- 1896)، دَنتِی گِیبْ‌ری‌یِل رُزِتّی[24] (1828- 1882) و اَلجِنِن چارلز سویینبرن[25] (1837- 1909).

نسخۀ چاپی این شعرها اول‌بار به‌مثابۀ پی‌گفتار کتابِ ھ. د.، پایانِ عذاب، درآمد. کوتاه زمانی این دو دوستْ نامزد شدند، اما پدر ھ. د. با پیوندشان سَرِناسازی داشت.

چنین می‌پنداشت که شاعرْجماعت کم‌تر در جایگاهی می‌تواند بود که زندگی دخترش را تأمین کند. پس وقتی پاوند شاعر در فوریۀ 1908 احتمال زناشویی را به میان کشید، پدر ـــ بی‌پروا ـــ خواستگار را به خطاب گرفت و گفت:

«نفهمیدم! … با کدام پشتوانه؟ … تو کیستی جز تنی طفیل و پریشان‌گرد؟!» انگیزۀ دیگری که پیمان یاران را شکست آوازۀ پاوند به هرزه‌پویی بود. این زمزمۀ روان که طرف با سایر زنان سروسرّی دارد بر اعتبارش آسیب می‌زد.

پاوند در دانشگاه با ویلیام کارلوس ویلیامز (1883 – 1963)، دانشجوی سال دوم پزشکی، آشنا شد. او نیز، مانند پاوند، آرزوهای دامن‌گشودۀ ادبی داشت، اما غریبِ آن دیار افتاد: پدرش انگلیسی بود و پروردۀ هند غربی، و مادرش هم اهلِ همان مجمع‌الجزایر و از تبار اسپانیایی و فرانسوی و یهودی.

ویلیامز سالی را نیز با پدر-مادرِ خویش در اروپا گذرانده و سپس آموزش دانشگاهی آغاز کرده بود. دوستی او با پاوند به درازای عمر هر دو تَن ادامه گرفت؛ ویلیامز سال 1910 در لندن، آغازه‌های دهۀ 1920 در پاریس، و سال 1939 در نیویورک از او دیدار کرد. ملاقاتِ آخرین هنگامی صورت گرفت که پاوند برای بازدیدی شتابناک به آن شهر می‌رفت.

در 1958، پاوند واپسین شب اقامتش در آمریکا را در خانۀ ویلیامز به روز رساند و سپس به ایتالیا بازگشت. آن دو، به‌رغم یکدلگی، در تمامیِ زمینه‌ها هم‌داستان نبودند: پاوند با هواداری از شاعرانی سَرِ ناسازی داشت که در آمریکا مانده و از سنّت‌های اروپایی اثر نپذیرفته بودند.

ویلیامز هم، در برابر، دعوی آن داشت که پاوند برای پیشبرد سروده‌های آمریکایی کم‌تر کوشیده است (گزینۀ نامه‌ها، 156 -161).

با نگرش‌های نژادپرستانۀ پاوند و یهودستیزی‌اش در هنگامۀ دومین جنگ جهانی هم ناسازگار بود ـــ هرچند از او، درخور شاعری درخشان، به هواداری برآمد و هنگام بازداشت و زندانی شدنِ وی در بیمارستان سَنت ایلیزابتزِ واشینگتن دی سی، برای آزادی‌اش کوشید.

شمشیربازی و زبان‌پژوهی در لاتین دو دل‌بستگی اصلی پاوند شدند. این گرایش‌ها در فراگرد دومین سال تحصیلِ او در دانشگاه پنسیلوینیا پدید آمد، که حاصل آن نمره‌های درسی ناچیزی بود ـــ بگذریم از نیمچه محبوبیّتی. از برنامۀ آموزشی آن نهاد هم واخورد و آهنگِ جابه‌جایی کرد و از دانشکدۀ همیلتن در کلینتن نیویورک سر درآورد.

این مدرسۀ روستایی و کوچک دل‌پسند وی افتاد، که در آنجا به زبان لاتین و بازی شطرنج درمی‌آویخت. در سپتامبر 1904، دامنۀ دل‌بستگی خود را به ایتالیایی و اسپانیایی گسترش داد و نیز به پژوهش در زبان‌های اَنگلو-سَکسِن و پِرُوانسال و عبری پرداخت و کوشید آن‌ها را ـــ در صورت امکان ـــ با ادبیات انگلیسی هماهنگ کند.

دانشکدۀ همیلتن دانته آلیگیه‌ری (1265- 1321) را هم به او شناساند: در آنجا ویراست دوزبانۀ عافیت‌نامۀ الهی[26] را بررسید.

همچنین اندیشۀ شاعری به سر پروراند و به چند استاد گفت بر آن دل نهاده تا کشور را به مقصد اروپا ترک بگوید و شعری بلند و شکوهمند بیاغازد، اگرچه دشواری کار، به گمان او، یافتن قالبی است چندان انعطاف‌پذیر که بتواند حماسه‌ای نوآیین را در خود بگنجاند.

در 1905 دانش‌آموخته شد و برای گذراندن دورۀ فوق‌لیسانس به دانشگاه پنسیلوینیا بازگشت و در آنجا از کمک‌هزینۀ تحصیلی برای سفر تابستانه بهره بُرد و به اسپانیا پرواز کرد تا روی آل سید کار کند.

به شمال هم رفت، بر جانب جنوب فرانسه، و از بُردو و پاریس و لندن دیدار کرد و سپس به زادبومش بازآمد و به‌تنهایی سفر کردنِ نخستین بارۀ خود را بر گرداگردِ اروپا آغاز نهاد و زودازود به نشر چندین گزارش پرداخت ـــ از پژوهش و مسافرتش.

 

شرح تصویر:

تصویر 4: ازرا پاوند

تصویر 5: هیلدا دو لیتل

 

 

[1] . Ira Bruce Nadel (زادۀ 22 ژوئیۀ 1943) ادیبی آمریکایی-کانادایی‌ست، استاد زبان انگلیسی در دانشگاه بریتیش کُلُمبیا.

[2]. Guide to Kulchur

[3]. Cantos

[4].  contributors

[5].  » fra i maestri di color che sanno. «

[6] . ««MAKE IT NEW، آرمان پاوند به سودای رساندن ندایی نغز و نوآیین در شعر و در کلام.

[7].  Personae

[8].  Lipstick (Ascending)

[9]. ) Vorticism دَوَران‌گری)، شیوه‌ای در هنر دیداری که پیش از نخستین جنگ جهانی به کوشش گروهی از نقاشان انگلیسی پدید آمد ـــ با این هدف که تب-وتاب و گردش را در آثار خویش نمایان کنند. ویندِم لوییس (Wyndham Lewis،1884 -1957) پایه‌گذار سبک و سیاق ادبی این مکتب بود.

[10]. iambic، رُکنی شامل دو هجا در عروض.

[11]. pentameter، مجموع یک هجای بلند و یک هجای کوتاه ــ باز هم در عروض.

[12]. «سستینا آلتافُرتِه» («Sestina Altaforte») را پاوند اول‌بار در ژوئن 1909 چاپخش کرد. دو ماه بعد، در رستوران سوهو (Soho) ی لندن، گروهی از همتایان را به خطاب گرفت و این شعر را با اجرایی چندان شورافکنانه خواند که صاحبان سراسیمۀ رستوران، با پرده‌ای ستبر، سدّی ساختند در برابر غوغای عابران به درون.

[13].  Wyncote

[14]. Indiscretions

[15]. Cheltenham Military Academy

.[16] رِی ــ یا «را» Ra، به تازی: رَع ) ــ در باور مصریان باستان، ایزدِ بزرگ آفتاب است با هیئت آدمی و سر قوش، تاجوَر به قرص خورشید و مارکبرا.

[17]. Frank Weston

[18]. Pisan Cantos

[19]. Culture and Anarchy

[20] . . «Lily Pound» سوسن، در زبان انگلیسی، همان «lily» ست، و «pond» هم به معنای آبگیر ـــ و البته تصحیفِ نام Pound..

[21] . End to Torment خاطرات سخت خصوصی ازرا پاوند است که آغازش به 1905 می‌رسد و در پی مرخص شدن وی از بیمارستان در 1958 نزد هیلدا دولیتل) Hilda Doolittle، 1901-1886 (می‌ماند و سپس پاوند به ایتالیا بازمی‌گردد. این یادگزاره، نخستین بار، در 17 ژوئن 1975 (سه سال پسامرگ شاعر) منتشر می‌شود.

[22] .) A Lume Spento برگردان انگلیسی‌اش. (With Tapers Spent:.

[23] . William Morris، طراح بریتانیایی پارچه، شاعر، رمان‌نویس، مترجم، تکاپوگر مدنی، و هموندِ گروه «جنبش هنرها و صنایع بریتانیا.»

[24] . Dante Gabriel Rossetti، شاعر و نقاش و مترجم بریتانیایی و از هنرمندانی که «انجمن برادری پیش-رافائلی» را بنیاد کرد.

[25] . Algernon Charles Swinburne، شاعر، بازی‌ساز، رمان‌نویس و ناقد انگلیسی که قلمْ-یاری دانشنامۀ بریتانیا را هم بر عهده داشت.

[26] . ) The Divine Comedy به ایتالیایی. (Divina Commedia: واژۀ «comedy» را زنده‌یاد احمد شاملو، در مورد این منظومۀ مشهور، به «عافیت‌نامه» تعبیر کرده است (← «چند حرف از سرِ ناگزیری»، حافظ شیراز، 1354).

این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

شاید به این مطالب هم علاقه‌مند باشید…

برخوردهای نزدیک

برخوردهای نزدیک

برخوردهای نزدیک ریشه‌های نگرانی و دلتنگی در آثار علمی-تخیّلی استانیسلاو لِم* کیلب کرین ترجمۀ سعید پزشک     در رمان

اسطوره و شعر

اسطوره و شعر

اسطوره و شعر دکتر حسن انوری       اسطوره چیست؟ ساده‌ترین تعریفی که از اسطوره شده، آن است که

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه