تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

پرومته ی آمریکایی

پرومته ی آمریکایی

پرومته ی آمریکایی

ترجمۀ محمد امجدی

تصویر 22 و 23

American Prometheus: The Triumph and Tragedy of J. Robert Oppenheimer. Kai Bird & Martin J. Sherwin. ‌ Vintage Books, 2005. 721 p.

 

 

نوشتۀ زیر ترجمه‌ای است از پیشگفتار کتاب پرومتۀ آمریکایی، موفقیت و مصیبت جِی رابرت اوپنهایمر که در سال 2005 در آمریکا منتشر شد و سال بعد جایزۀ پولیتزر را در حوزۀ سرگذشت‌نامه‌نویسی به ‌دست آورد.

این ترجمه چند سال پیش در دوران کرونا انجام شد و اکنون به مناسبت اکران فیلم اوپنهایمر به کارگردانی کریستوفر نولان، که اقتباسی است از این کتاب، تقدیم خوانندگان می‌شود. امید که مترجمی حرفه‌ای کل کتاب را ترجمه کند.

 

زندگی رابرت اوپنهایمر _ شغل، شهرت و حتی حس اعتمادبه‌نفس او _  چهار روز پیش از کریسمس 1953 ناگهان دچار تغییری مهارگسیخته شد. «چیزی را که برایم اتفاق افتاده نمی‌توانم باور کنم»، این جمله‌ای بود که اوپنهایمر خیره به شیشۀ اتومبیلی که او را به‌سرعت به خانۀ وکیلش در جورج تاون در واشینگتن می‌بُرد، با تعجب و حیرت بر زبان آورد.

آنجا در طی چند ساعت مجبور بود تصمیم سرنوشت‌سازی بگیرد. آیا باید از مقامش به‌عنوان مشاور دولت استعفا دهد؟ یا باید علیه اتهاماتی که به او زده شده بود مبارزه کند؟ این اتهامات در نامه‌ای آمده بود که لوئیس استراوس، رئیس کمیسیون انرژی اتمی (AEC)، بعدازظهر همان روز ناگهان به او داده بود.

در این نامه به او اطلاع داده شده بود که تحقیق جدیدی در مورد سابقه و توصیه‌های سیاست‌گذارانه‌اش، منجر به اعلام او به‌عنوان یک خطر امنیتی شده است، و در ادامه سی‌وچهار اتهام طرح‌شده بود که از مواردی احمقانه _ مانند «گزارش شده که در سال 1940 شما در زمرۀ حامیان مالی دوستان خلق چین بوده‌اید» _ تا اتهاماتی سیاسی _ مانند «در پاییز 1949 و بعد از آن، شما شدیداً مخالف توسعۀ بمب هیدروژنی بوده‌اید»_ را در بر می‌گرفت.

عجیب این‌که اوپنهایمر از زمان بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی دائماً پیش‌آگاهی مبهمی در دل داشت از اینکه چیزی تاریک و شوم در انتظار اوست. چند سال پیش‌تر، در اواخر دهۀ 1940، رمان کوتاه هنری جیمز با نام هیولای جنگل را خوانده بود.

این زمانی بود که او به‌عنوان مورداحترام‌ترین و عالی‌ترین دانشمند و مشاور سیاست عمومی نسل خود جایگاه تمام‌عیاری را در جامعۀ آمریکا به دست آورده بود _ تا آنجا که عکسش روی جلد مجلات تایم و لایف رفته بود.

این داستان که حکایتی است از اشتغال ذهنی وسواس‌گونه و خودبینی عصبی، اوپنهایمر را کاملاً میخکوب کرده بود. شخصیت اصلی داستان دچار اضطراب این پیش‌آگاهی بود که «او را برای امری نادر و خارق‌العاده، احتمالاً عظیم و وحشتناک، نگه‌داشته‌اند که قرار بود دیر یا زود اتفاق بیفتد». آن اتفاق هرچه که بود، می‌دانست که او را «از پا در خواهد آورد».

با گسترش موج ضدکمونیسم در آمریکای پس از جنگ، اوپنهایمر بیش‌ از پیش متوجه می‌شد که «هیولای جنگل» مثل سایه در تعقیب اوست.

حضور او در کمیتۀ تحقیقات کنگره که به دنبال شکار سرخ‌ها بود، شنود اف.بی.آی از تلفن دفتر کار و خانه‌اش، داستان‌های افتراآمیز دربارۀ گذشتۀ سیاسی و توصیه‌های سیاست‌گذارانۀ او که در مطبوعات ظاهر می‌شدند، همگی باعث شده بود که او احساس مردی به دام افتاده را داشته باشد.

فعالیت‌های چپ‌گرایانۀ او در طی دهۀ 1930 در برکلی، همراه با مقاومت او پس از جنگ در برابر طرح‌های نیروی هوایی برای بمباران‌های سنگین استراتژیک با سلاح‌های هسته‌ای _ طرح‌هایی که آنها را نسل‌کشی نامید_ بسیاری از اعضای قدرتمند حاکمیت در واشینگتن ازجمله رئیس اف.بی.آی، ادگار هوور، و لوئیس استراوس را خشمگین کرده بود.

آن بعدازظهر در خانۀ هربرت و ان مارک در جورج تاون، اوپنهایمر دربارۀ گزینه‌هایش تأمل می‌کرد. هربرت نه‌تنها وکیل که یکی از نزدیک‌ترین دوستانش بود. و همسر هربرت، ان ویلسون مارک، روزگاری در لوس آلاموس منشی‌اش بود.

آن شب ان شاهد بود که او «در حالت تقریباً ناامیدانه‌ای» قرار داشت. بااین‌حال، پس از بحث‌های زیاد، اوپنهایمر، که احتمالاً همان‌قدر به محکومیت می‌اندیشید که به استعفا، به این تصمیم رسید که بی‌توجه به اینکه اوضاع تا چه حد علیه او چیده شده، نمی‌تواند اجازه دهد که اتهامات بدون اعتراض پیش بروند.

بنابراین با راهنمایی هربرت، پیش‌نویس نامه‌ای را خطاب به «لوئیس عزیز» تهیه کرد. در نامه، اوپنهایمر متذکر شد که استراوس او را به استعفا ترغیب کرده است.

«شما یک جایگزین احتمالاً مطلوب به من پیشنهاد کرده‌اید مبنی بر اینکه من فسخ قراردادم را به‌عنوان مشاور کمیسیون [انرژی اتمی] درخواست کنم و بدین‌وسیله از بررسی آشکار اتهامات جلوگیری نمایم…».

اوپنهایمر گفت که این گزینه را صادقانه بررسی کرده است. اما در ادامه نوشت: «در این شرایط این کار به این معنی خواهد بود که من می‌پذیرم و با این نظر موافقم که شایستۀ خدمت به این دولت که اکنون حدود دوازده سال است که به آن خدمت کرده‌ام، نیستم.

این کاری است که من نمی‌توانم انجام دهم. اگر من بدین نحو فاقد شایستگی بودم، نمی‌توانستم چنان‌که تاکنون تلاش نموده‌ام، به کشورم خدمت کنم، یا رئیس انستیتوی [مطالعات پیشرفته]مان در پرینستون باشم، یا به نام دانشمان و کشورمان سخن بگویم، همان‌طور که در چندین مناسبت سخن گفته‌ام».

در اواخر عصر رابرت خسته و ناامید بود. پس از چندین نوبت نوشیدن، در اتاق مهمان در طبقۀ بالا به خواب رفت. چند دقیقه بعد، ان، هربرت و کیتی، همسر رابرت، که همراهش به واشینگتن آمده بود، صدای سقوط وحشتناکی را شنیدند.

به‌سرعت به طبقۀ بالا رفتند ولی اتاق‌خواب خالی بود و درِ دستشویی بسته. ان گفت: «من نتوانستم در را باز کنم» و «نتوانستم جوابی از رابرت بگیرم».

او کف دستشویی افتاده بود و بدن ناهشیارش جلوی در را سدّ کرده بود. آن‌ها در را کم‌کم با زور و هُل دادنِ بدن لَختِ رابرت به یک طرف، باز کردند.

ان به یاد می‌آورد که وقتی رابرت به هوش آمد، «مطمئناً حرف‌های نامفهوم می‌زد». او گفت که یکی از قرص‌های خواب‌آور تجویزشده برای کیتی را خورده است.

پزشک در پشت تلفن هشدار داد که نگذارید بخوابد. بنابراین به مدت تقریباً یک ساعت، تا رسیدن پزشک، آن‌ها رابرت را عقب و جلو راه می‌بردند و ترغیبش می‌کردند تا جرعه‌های قهوه را قورت دهد.

«هیولای» رابرت حمله کرده بود. آزمون دشواری که قرار بود به شغل او در دستگاه دولت خاتمه دهد، و درعین‌حال به‌طور سخره‌آمیزی، هم شهرت او را افزایش دهد و هم میراثش را ماندگار کند، شروع شده بود.

مسیری که رابرت از نیویورک سیتی تا لوس آلاموس در نیومکزیکو _ از گمنامی تا اشتهار _ طی کرد او را به مشارکت در مبارزات و پیروزی‌های بزرگی در عرصۀ علم، عدالت اجتماعی، جنگ و جنگ سرد در قرن بیستم سوق داد.

هوش فوق‌العادۀ او، والدینش، معلمانش در مدرسۀ اتیکال کالچر و تجارب جوانی‌اش راهبر او در این سفر بودند. پیشرفت حرفه‌ای او در دهۀ 1920 در آلمان شروع شد که در آنجا فیزیک کوانتومی می‌خواند؛ علم جدیدی که عاشقش بود و تبلیغش می‌کرد.

در دهۀ 1930 در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، درحالی‌که برجسته‌ترین مرکز را برای مطالعۀ فیزیک کوانتومی در آمریکا پایه‌ریزی می‌کرد، همراه با دوستانش _که بسیاری از آنها کمونیست بودند_ فعالانه در مبارزه برای دستیابی به عدالت اقتصادی و نژادی کوشید، مبارزاتی که متأثر از نتایج رکود بزرگ در داخل و ظهور فاشیسم در خارج بود.

آن سال‌ها در زمرۀ بهترین سال‌های عمر اوپنهایمر بودند. اینکه یک دهه بعد آنها به این آسانی صدای او را خاموش کردند یادآور آن است که اصول دموکراتیکی که به آنها عقیده داریم تا چه حد با ظرافت و شکنندگی متوازن شده‌اند و تا چه حد باید به‌دقت محافظت شوند.

رنج و تحقیری که اوپنهایمر در 1954 متحمل شد، در دورۀ مک‌کارتی منحصربه‌فرد نبود. اما در مقام متهم، او بی‌همتا بود.

او پرومتۀ آمریکا، «پدر بمب اتمی»، بود که تلاش‌های کشورش را در دورۀ جنگ برای بیرون کشیدن شعلۀ هیبت‌انگیز خورشید از چنگ طبیعت هدایت کرده بود. سپس خردمندانه دربارۀ خطرات آن و امیدوارانه دربارۀ فواید بالقوۀ آن حرف زده بود.

و تقریباً با ناامیدی، از طرح‌هایی که ارتش با پشتیبانی استراتژیست‌های دانشگاهی برای جنگ‌افزارهای هسته‌ای فراهم ساخته بود، انتقاد کرده بود: «قرار است در مورد تمدنی که اخلاق را همواره جزء ضروری زندگی انسان دانسته است [ولی] قادر نبوده دربارۀ چشم‌انداز کشتن تقریباً همۀ انسان‌ها، مگر برحسب ملاحظه و سود و زیان سخن بگوید، چه نظری داشته باشیم؟»

در اواخر دهۀ 1940 با تخریب روابط آمریکا و شوروی، خواست مداوم اوپنهایمر در عَلَم کردن چنین پرسش‌های سختی دربارۀ سلاح‌های هسته‌ای، دستگاه امنیت ملّی را در واشینگتن به دردسر بزرگی انداخت.

بازگشت جمهوری‌خواهان به کاخ سفید در 1953 حامیان اقدام متقابل هسته‌ای گسترده مانند لوئیس استراوس را به جایگاه قدرت در واشنگتن رساند. استراوس و متحدانش مصمم شدند مردی را که می‌ترسیدند سیاست‌هایشان را به‌طور موثق به چالش بکشد، به سکوت وادارند.

منتقدان اوپنهایمر در حمله‌ای که در 1954 به سیاست‌ها و قضاوت‌های حرفه‌ای او _ و درواقع به زندگی و ارزش‌های او _ کردند، بسیاری از جنبه‌های منش او را در معرض دید قرار دادند: آرزوها و دلواپسی‌های او، ذکاوت و بی‌آلایشی او، قاطعیت و ترس‌هایش، وارستگی او و حیرت و سرگشتگی‌اش را.

چیزهای زیادی در صورت‌جلسۀ هیئت رسیدگی امنیت پرسنلی AEC که شامل بیش از هزار صفحۀ تایپ شدۀ فشرده دربارۀ موضوع جی. رابرت اوپنهایمر بود، آشکار شد؛ درعین‌حال، صورت‌جلسۀ رسیدگی نشان می‌دهد که مخالفان اوپنهایمر چه اندک توانسته‌اند در زره عاطفی‌ای که این مرد پیچیده از سال‌ها پیش به دور خود ساخته بود، نفوذ کنند.

پرومتۀ آمریکایی با دنبال کردن رابرت از دوران کودکی‌اش در بخش غربی علیای نیویورک در آستانۀ شروع قرن بیستم تا مرگش در سال 1967، شخصیت مرموز او را در پس پشت این زره وارسی می‌کند.

این کتاب زندگی‌نامه‌ای عمیقاً شخصی است که با این باور پژوهیده و نوشته شده است که رفتار عمومی یک شخص و تصمیم‌های سیاست‌گذارانه‌اش (و در مورد اوپنهایمر شاید دانشش) به‌وسیلۀ تجارب خصوصی زندگی‌اش هدایت می‌شوند.

پرومتۀ آمریکایی، که ربع قرن در دست تهیه بود، بر هزاران سندی که از آرشیوها و مجموعه‌های خصوصی موجود در آمریکا و کشورهای دیگر جمع‌آوری‌شده، استوار است و در آن از مجموعۀ بزرگ مقالات خود اوپنهایمر در کتابخانۀ کنگره و هزاران صفحه از گزارش‌های اف.بی.آی، که طی بیش از ربع قرن نظارت جمع شده، کمک گرفته شده است.

افراد اندکی در زندگی عمومی چنین مورد تحقیق و تفحص قرار گرفته‌اند. خوانندگان، کلمات او را که توسط تجهیزات شنود اف.بی.آی ثبت و مکتوب شده‌اند «خواهند شنید».

بااین‌همه، چون اسناد مکتوب فقط بخشی از حقیقت را دربارۀ زندگی فرد نشان می‌دهند، ما با حدود یک‌صد نفر از نزدیک‌ترین دوستان، بستگان و همکاران اوپنهایمر نیز مصاحبه کرده‌ایم.

بسیاری از افرادی که در دهه‌های 1970 و 1980 با آنها مصاحبه شده دیگر زنده نیستند. اما داستانی که آنها گفته‌اند، تصویری منحصربه‌فرد از مردی برجسته را باقی گذاشته که ما را به عصر هسته‌ای وارد ساخت و بی‌نتیجه مبارزه کرد _ همان‌طور که ما همچنان مبارزه می‌کنیم _  تا راهی برای از میان برداشتن خطر جنگ هسته‌ای پیدا کند.

افزون بر این، داستان اوپنهایمر به ما یادآوری می‌کند که هویتمان به‌عنوان یک ملّت در رابطۀ تنگاتنگ با فرهنگ هسته‌ای قرار دارد. ای. آل. دکتروف گفته است: «از سال 1945 بمب روی افکار ما سنگینی کرده است».

«بمب ابتدا سلاح ما بود و سپس دیپلماسی ما، و حالا اقتصاد ماست. چطور می‌شود پذیرفت که چیزی که چنین قدرت هولناکی دارد، پس از چهل سال، هویت ما را نساخته باشد. دیو جادویی عظیمی که علیه دشمنانمان ساخته‌ایم فرهنگ ماست فرهنگ بمبی ما _ منطق آن، ایمان آن و جهان‌بینی آن».

اوپنهایمر شجاعانه کوشید تا با محدود کردن تهدید هسته‌ای، که خود به رها کردنش از بند کمک کرده بود، ما را از آن فرهنگ بمب دور کند. تأثیرگذارترین کوشش او طرحی بود برای کنترل بین‌المللی انرژی اتمی، که به گزارش اَچسن-لیلینتال معروف شد (که درواقع عمدتاً توسط اوپنهایمر طرح و نوشته شده بود).

این طرح هنوز هم تنها مدل برای عقلانیت در عصر هسته‌ای است. ولی سیاست جنگ سرد در داخل و خارج، طرح را نابود کرد، و آمریکا همراه با فهرست روزافزونی از سایر کشورها بمب اتمی را در نیم‌قرن بعدی در آغوش کشیدند.

 

پرومته ی آمریکایی

 

با پایان جنگ سرد به نظر می‌رسید که خطر نابودی هسته‌ای برطرف شده است، ولی براثر تحول سخره‌آمیز دیگری، تهدید جنگ هسته‌ای و تروریسم هسته‌ای در قرن بیست‌ویک شاید قریب‌الوقوع‌تر از هر زمان دیگری شده باشد.

در دوران پس از 11 سپتامبر، یادآوری این نکته ارزشمند است که پدر بمب اتمی در طلیعۀ عصر هسته‌ای به ما هشدار داد که این بمب سلاحی برای ترور کور است که بلافاصله آمریکا را در برابر حملات بی‌هدف آسیب‌پذیرتر کرد.

وقتی در سال 1946 در یک جلسۀ غیرعلنی تحقیق سنا از اوپنهایمر پرسیده شد: «آیا سه یا چهار نفر نمی‌توانند اجزای یک بمب [اتمی] را به نیویورک قاچاق کنند و کل شهر را منفجر کنند؟» او به نحو معنی‌داری پاسخ داد: «البته که این کار قابل انجام است، مردم عادی می‌توانند نیویورک را نابود کنند».

در پاسخ به سؤال بعدیِ یک سناتور مبهوت: «از چه ابزاری برای تشخیص یک بمب اتمی که جایی در شهر پنهان شده استفاده خواهید کرد؟»، اوپنهایمر به شوخی گفت: «از یک پیچ‌گوشتی [برای باز کردن تک‌تک صندوق‌ها یا چمدان‌ها]». تنها دفاع در مقابل تروریسم هسته‌ای از بین بردن سلاح‌های هسته‌ای بود.

هشدارهای اوپنهایمر نادیده گرفته شد و درنهایت او وادار به سکوت شد. همانند آن الهۀ شورشی یونانی، پرومته، که آتش را از زئوس ربود و به انسان‌ها ارزانی داشت، اوپنهایمر به ما آتش اتمی را بخشید.

اما بعد، وقتی کوشید تا آن را مهار کند، وقتی درصدد بود که ما را از خطرات مهیب آن آگاه کند، قدرت‌های زمان، همانند زئوس، با خشم برخاستند تا مجازاتش کنند.

همان‌طور که وارد اوانس، عضو مخالف هیئت رسیدگی کمیسیون انرژی اتمی نوشت، لغو کردن مجوز امنیتی اوپنهایمر «لکۀ سیاهی بر دامن کشور ما بود».

 

این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

شاید به این مطالب هم علاقه‌مند باشید…

دیکتاتور کتابخوان

دیکتاتور کتابخوان

دیکتاتور کتابخوان نادر انتخابی     Stalin’s Library :A Dictator and His Books. Geoffry Roberts. New Haven: Yale University Press, 2022. 320

درس تاریخ روسیه من

درس تاریخ روسیه من

درس تاریخ روسیه من اورلاندو فایجس [1]       نوشته‌ای از استاد سابق دانشگاه لندن در رشتۀ تاریخ در

برخوردهای نزدیک

برخوردهای نزدیک

برخوردهای نزدیک ریشه‌های نگرانی و دلتنگی در آثار علمی-تخیّلی استانیسلاو لِم* کیلب کرین ترجمۀ سعید پزشک     در رمان

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه