تماس با ما لوگو

با ما به جهان کتاب‌ها بیایید

شاعر تنهایی من

شاعر تنهایی من

شاعر تنهایی من،

تیشانی دوشی

سهیلا صارمی

 

 

 

تنهاییِ من

تنهاییِ تو نیست

هرچند کارت‌پستال می‌فرستند برای هم،

و در دیدارهاشان

آن‌قدر آرامند

که چُرت می‌زنند روی مبل‌های هم.[1]

 

تیشانی دوشی[2]، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و رقصندهٔ نامدار هندی، در سال ۱۹۷۵ در خانواده‌ای وِلزی- گجَراتی، در مَدرَس (هند) به دنیا آمد.

وی مدرک کارشناسی خود را از کالج کوئینز (کارولینای شمالی)، و کارشناسیِ برتر (ارشد) را از سمینارهای نویسندگی[3] در دانشگاه جانز هاپکینز (آمریکا) دریافت کرد.

دوشی مدتی در صنعت مجلهٔ مُد[4] در لندن به کار پرداخت، سپس به هند بازگشت و پس از دیداری نامنتَظَر با یکی از طراحان نامدار رقص هندی، چاندرا لِکا، به‌عنوان رقصنده‌ای حرفه‌ای این هنر را دنبال کرد. وی هم‌اکنون به همراه چاندرا، به‌عنوان رقصنده‌ای با شهرت جهانی، برنامه اجرا می‌کند.[5]

تیشانی روزنامه‌نگاری آزاد است و آثارش در روزنامه‌ها و مجله‌های گونه‌گون، همچون گاردین، نشنال و هندو  به چاپ رسیده است.

او با نیو ایندین اکسپرِس نیز همکاریِ منظّم، و یک ستونِ این نشریه را در اختیار دارد. به همین سبب، به دورِ نهاییِ مسابقهٔ غیرداستانیِ اَوت-لوک پیکادور ایندیا[6] راه یافته است.[7]

دوشی، به‌عنوان شاعر و نویسنده‌ای آفرینشگر، ستایشِ بسیاران را برانگیخته است. نخستین دفتر شعر وی، کشورهای تَن (۲۰۰۶)[8]، برندهٔ «جایزهٔ فوروارد» شد.

دیگر دفترهای شعر او عبارت‌اند از: همه‌چیز در جای دیگر می‌آغازد (۲۰۱۳)[9]، دولچِه مارچه شِنزا (۲۰۱۵)[10]، دختران از جنگل‌ها بیرون می‌آیند (۲۰۱۸)[11]، و خدایی بر آستانه [خدایی بر در] (۲۰۲۱)[12].

وی در نوشتن رمان نیز چیره‌دست است، چنان‌که نخستین رمانش، جویندگانِ خوشی (۲۰۱۰)[13]، در فهرست نهایی جایزهٔ بهترین داستان هندو جای گرفت.

این رمان به چندین زبان زنده برگردانده شده است. همچنین برای بازگویی اسطورهٔ مَبینوگیِن[14]، کتابی به نام فونتین ویل: داستان‌هایی نو از مَبینوگیِن (۲۰۱۳)[15] نوشته است.

دو کتاب دیگر نیز به نام‌های: مَدرَس، و اکنون پس از آن، چِنّای (۲۰۱۳)[16]، و شهروندِ زناکار (۲۰۱۵)[17] منتشر ساخته است. آخرین رمانی که از او به چاپ رسیده است روزها و شب‌های کوچک (۲۰۲۰)[18] نام دارد. [19]

تیشانی دوشی برندهٔ «جایزهٔ اریک گرگوری»[20] و «جایزهٔ شعر سراسر هند»[21] است. او در تامیل نادو، در هندوستان زندگی می‌کند.

نام این شاعر پرآوازه در سال ۲۰۱۸ برای شعر «دختران از جنگل‌ها بیرون می‌آیند» و اجرای رقصی با همین عنوان در فهرست نهایی “جایزهٔ تِد هیوز”[22] قرار گرفت.

وی در پاسخ به این پرسش که چه چیز او را وامی‌دارد تا به نویسندگی و شاعری روی آورد، می‌گوید:

«خیلی ساده: می‌نویسم چون می‌توانم، و احساس می‌کنم که ناگزیر از نوشتنم. بیشتر خوانندگان از من می‌پرسند: “تو چندان خوش‌بین نیستی. هستی؟” و من در پاسخ می‌خندم، زیرا خود را بسیار خوش‌بین می‌دانم.

من نوشتن، و هرگونه آفرینشی را برای موضوعی که برمی‌گزینم _ در رویارویی با خشونت یا نومیدی _ کاری می‌بینم که باید به آن پرداخت. آیا پیشکشِ گوهری از یک شعر یا آهنگ _ در رویارویی با آنچه در زندگی توضیح‌ناپذیر است_ زندگی‌بخش نیست؟‌

شاید نوشتن راهی برای فراموش نکردن باشد. یا شاید بیش از این _تأکیدی بر ابتدایی‌ترین چیز: اینکه زمانی در این دنیا می‌زیستی، و شادی، آرزو، خیانت، و رستگاری را تجربه کرده‌ای.

مرا کهنه‌پرست بخوانید، اما من بر آنم که نوشتن می‌تواند به رمزگشاییِ زندگی ما، نگاهداشت و گزارشِ خاطرات و داستان‌های ما کمک کند، هرقدر هم که بر پندار استوار باشند.»[23]

درحالی‌که کارهای نخستینِ تیشانی پیرامونِ مفاهیم و موضوعات درونی و تن انسان می‌گردد، در شعرهای دفترهای تازه‌اش، به‌ویژه در خدایی بر آستانه، می‌کوشد تا به موضوعات پردامنه‌تری _ همچون پیری، مرگ، جنگ، فقر، بلایای زیست‌محیطی، مانند تغییرات آب و هوایی، بیماری‌های همه‌گیر، و میراث نژادپرستی و نسل‌کشی _ بپردازد.[24]

شعر تیشانی زبانی به‌ظاهر ساده دارد، اما گاه ابهامی تردستانه در آن به کارمی‌رود که دریافتش را دشوار می‌کند. نیز، آن‌گونه که گروهی از منتقدانِ آثارش یادآور شده‌اند، شعر وی، به‌ویژه دفتر همه‌چیز در جایی دیگر می‌آغازد[25]، نوعی پیوند بین هنر رقص و هنر سرودن پدید آورده[26] که حاصل آن دریایی از واژه‌ها، تصویرها، و دریافت‌های رنگارنگ، پویا، و فریباست.

بسیار می‌افتد که این شعرها ریختی خطابی، و لحنی خشماگین، پرسنده و دردمند دارند. چنان‌که در شعر «دختران از جنگل‌ها بیرون می‌آیند»[27]، به زخم‌های کهنهٔ دختران و زنان هندی در جامعه‌ای نوستیز و زن‌آویز اشاره می‌کند.

هنگامی‌که او این شعر را به پایان رساند، یکی از دوستانش، به نام مونیکا، به‌گونه‌ای وحشیانه در هند مورد تجاوز قرار گرفت و به قتل رسید.

تیشانی این شعر را برای نگاهداشتِ نام و یاد او به وی تقدیم کرد.[28] بسیاری از شعراندیشان، شاعران، و منتقدان جهان این شعر را ستوده‌اند:

دختران از جنگل‌ها بیرون می‌آیند

پیچیده در درازجامه و سرپوش

میله‌های آهنی و شمع در دست

با انبوهی از زخم،

توده‌وار بر هکتارها سبزهٔ نودمیده

 و اتوبوس‌های شهری،

در معبدها و میکده‌ها

بیرون می‌آیند دختران از جنگل

پاک می‌کنند زمین را

برای پراکندنِ داستان‌هاشان.

حتی یافت‌شدگانِ بی‌جامه در چاه‌ها و چاله‌ها،

ازیادرفتگانِ اتاق‌های زیرشیروانی،

مدفون، چونان لای و لجن‌های بستر رود،

از قرنی دیگر

از پسِ پردهٔ کودکی بیرون خزیده‌اند

بیرون می‌آیند دختران از جنگل

چونان فرودِ پرندگان بر پنجره‌های صبحگاهی

– نُک‌زنان و نغمه‌خوانان،

تا آنجا که تنها صدایی که می‌شنوی

صدای برخورد قلب کوچکشان با شیشه‌ست

نومیدیِ آشکارِ صدا-

کوبنده، نابودکننده.

دختران از جنگل‌ها بیرون می‌آیند،

می‌آیند آن‌ها، می‌آیند.

 

گاه شعر وی رنگِ روایی به خود می‌گیرد، و زبان و بیانی روشن می‌یابد. چنان‌که در شعر «سوگواری-۱»[29] از زندگی تلخ و دشوارش در گذشته سخن می‌گوید: هنگامی‌که با خانواده‌اش در چاردیواریِ کاهگلیِ کوچکی در روستا می‌زیستند و همه با هم خوابِ شبانه را در بهارخواب بر یک بستر به روز می‌رساندند.

وی همچنین غول گرسنگی را توصیف می‌کند که روزگاری پابه‌پای آن‌ها به همه‌جا سرمی‌کشید، و حتی مایهٔ نِفاق بین او و همسرش بود. تصویری که او در این شعر از زندگیِ اندوه‌بار خود به دست می‌دهد، درواقع تصویر سیاهِ مردمان رنج‌دیده‌ای است که با او در این سرنوشت انبازند.

برای او به تصویر کشیدن واقعیت‌ها از خارخارِ کاربردِ واژگانِ «شاعرانه» مهم‌تر است، و زبانِ بی‌پروا و برهنه را بر زبانِ بزک‌کرده برتری می‌نهد. به همین سبب کتک زدنِ همسر، چکه‌کردنِ بامِ ناپایدار خانه، یا شِکوِه از سنگینیِ بار مالیات، همه به‌آسانی در شعرش جلوه‌گر می‌شوند:

 

سوگواری- ۱

آن دم که می‌بینم خانه‌های شهر را

با دروازه‌های برقی و نگاهبانانی

برای نگاهداشتِ دارایی‌های توانگران

– ستون‌ها و باغ‌هاشان به زر آراسته،

قایق‌هاشان روان بر آب-

درمی‌مانم،

که چگونه وصف کنم خانه‌ام را برایت:

دیوارهای کوتاه کاهگلی

بام‌هایِ زمزمه‌گر

و ایوانی که همهٔ خانواده

ملحفه‌ای بر آن می‌گسترْد و می‌خُسبید.

سالی که برای کاریابی به شهر آمدم،

همسرم خانه‌مان را به رنگِ سفید درآورد

«خانه‌ای رخشان‌تر از آنِ همسایگان»

و من او را برای حماقتش کتک زدم.

او را گفتم:

گرسنه‌اند بچه‌ها،

پیرست گاومان،

در پیِ خونِ منست مالیاتچی

و تو همچون زاغی می‌ربایی

نیمِ دستمزدِ ماهانه را

که بیارایی چونان گوهری رخشنده آشیانه را؟

 

آنگه

 سالی که آنجا را ترک گفتم

بارانِ موسمی دررسید،

از میان کاهگل‌ها چکید،

رنگِ دیوارها ورآمد.

چاه‌ها پُر و سرریز شد،

ورزگران در کشتزاران شادی‌ها کردند،

پسرم- نشسته با دهانِ باز-

چکه‌های باران را همچون قورباغه مَزید،

همسرم به دیوارها چسبید و گریست.

چون بر سنگفرش‌های شهر می‌خوابم

پوست همسرم را نقش می‌زنم در برابرم در خیال

دیوارهای سپید را،

و تمامِ آسمانِ روستا را

-همچنان ایستا بر فرازِمان-

با همهٔ سنگینیِ ستارگان.

به بازگشت بِدان زندگی می‌اندیشم،

اما بیش از آن، می‌کوشم تا به یاد آرم

روزگاری چگونه بود دنیا.

می‌خواهم دهان بگشایم همچون پسرم،

و همه‌چیز را فروبَرم، –

و حس کنم که آب پُر می‌کند هر آنچه را که تُهی‌ست،

تا آنگاه که بازگردم دیگربار به هستی.

 

دوشی در هم‌نشانیِ واژه‌ها دستی دراز دارد. او واژه‌ها و ساختارهایی را که ناهمگون می‌نمایند با چالاکی در کنار هم می‌نشاند، بی‌آنکه در چشمِ خوانندهٔ شعرش درشت و ناتراشیده جلوه‌کنند.

این ویژگی در بیشتر تصویرهایی که می‌سازد به چشم می‌خورد. چنان‌که در یکی از شعرهایش که چشمانش را به گاهِ گریستن به حوض نمک تشبیه می‌کند، از «اندوهِ گندیده»[30] سخن می‌گوید:

 

به تشخیص چشم‌پزشک، «خشکیِ چشم» دارم

و باید اشکِ مصنوعی مصرف کنم،

می‌اندیشم بدین که این چه تواند کرد با اندوهانِ گندیدهٔ اندرونه‌ام

– ناتوان از ایجادِ حوضِ نمک برای سوزشِ زخم درون…[31]

یا در شعر «پایان سال: تجلّی در [هتل] هالیدِی-این»[32]، از «مزمزه کردن و قورت‌دادنِ وعده‌ها» حرف می‌زند:

پس آنگاه که فرامی‌رسد سالِ نو با نورِ زرّینِ دیرگاهِ صبحِ یکشنبه

 – نجواکنان که عزیزانت همچنان به تندرستی خواهند زیست-

آن وعده‌ها را نیک می‌مَزی در صورتیِ دهانت،

سپس قورت می‌دهی.[33]

 

این نوآفرینی در تصویر نکته‌ای مهم در شعر تیشانی است که بیشترِ منتقدانش به آن اشاره کرده‌اند:

«یکی از بارزترین ویژگی‌های آثار دوشی، تصویرسازی اوست. در اینجا [همه‌چیز در جای دیگر می‌آغازد] نیز ترکیب‌های سامانمند و نابسودنی در پیوندهای ناآشنا در کنار هم قرار می‌گیرند، به‌گونه‌ای که گاه بر نزدیکی، و گاه بر فاصله‌ای دست‌نیافتنی دلالت می‌کنند.»[34]

گاه این تصویرها زنده و پویا در برابرِ چشم هویدا می‌شوند، چنان‌که گذرِ مِه از میان ساعت‌های بیشمار [زمان] در شعر «ماده‌ببر در آغوش می‌کشد صنوبرِ منچوری را»[35]:

در اینجا، در شمالِ دور، آفتاب می‌دمد و در همان‌جا فرو می‌رود

حشرات از پایانِ جهان خبر می‌دهند،

و مِه، چونان زخمِ خاکستریِ روشن

ره‌می‌گشاید از میانِ ساعت‌های بیشمار…[36]

 

زبان کنایی نیز در شعر دوشی به فراوانی کاربرد دارد. چنان‌که در شعر «دستورِ کارِ رهایی از نسل‌کشی»[37]، به جای آنکه سرراست به مرگ اشاره‌کند، می‌گوید:«تا آن دم که با کرم‌ها آشنا شوی».

یا در شعر «هر آنچهِ تحمل‌ناپذیر»[38]، به جای آنکه آشکارا خاموشی را بنکوهد، می‌گوید:«دشوار توان گفت که چرا گوش و زبانمان زایرانِ وادیِ خاموشان‌اند».[39]

در شعر «آوای مهاجران»[40]، همچنان‌که زبان روان، واژه‌ها آشنا، و معنا به گمان دست‌یافتنی است، بافت شعر بر ابهام و استعاره استوار است.

در این شعر احساس فراق و اندوهِ دوری از خانهٔ مادری، و نوعی زادبوم-دلتنگی (نوستالژی) چارچوبِ اصلیِ اثر را می‌سازد.

راوی/ شاعر همچنان‌که گریز از یادآوریِ خاطراتِ جانکاه را پند می‌دهد، گویی با بازگو کردنشان می‌خواهد آن‌ها را از فراموشی برهاند.

خیالِ تیزپای تیشانی تا آنجا می‌تازد که شعر را به قایقی کاغذین ماننده می‌کند که داستان رنجِ همه‌گیر و «شادی‌های کوچک»[41] روزگارِ شاعر را در گوشِ آب و درخت و برگ زمزمه می‌کند تا آن را به گوش آیندگان برساند:

 

بگذار نگوییم

 از روزهایی که دانه‌های قهوه

 می‌انباشت صبح را با نوید

آن روزها که سرپوشِ مادران

آویخته بود از طنابِ رخت

چونان پرچمِ سپید.

 

بیا نگوییم چیزی

از بازوانِ افراختهٔ آسمان

که گهواره‌مان بود در شامگاهان.

و درختانِ «بائوباب»[42] _ به یاد نیاوریم شمایلِ برگ‌هاشان را

در رویاهامان،

و دلتنگ نباشیم برای آوازِ پرندگانِ بی نام

که خواندند وُ مردند

بر لب برج‌های کلیسا.

نگوییم چیزی

از مردانی که شباهنگام ربوده‌می‌شدند از بستر

_ بگذار نگوییم ناپدید می‌شدند _

به یاد نیاوریم نخستین بوی باران را

در عوض، از زندگیِ امروزینه‌مان سخن گوییم،

از دروازه‌ها، پُل‌ها، و فروشگاه‌ها.

و آنگاه که نان می‌شکنیم

با نُو-برادرانمان،

در کافه‌ها و به گردِ میزِ آشپزخانه

نیازاریمشان

با داستان‌هایی از جنگ و متارکه.

بگذار بر زبان نرانیم نام دوستان قدیم را

آنان که مانند قصه‌های پریان،

 آشکار می‌شود رازشان

در جنگل‌های مردگان.

بازِشان نخواهد گرداند بردنِ نامشان.

همان به که در اینجا بمانیم و به آینده چشم دوزیم

 تا نوادگان از ره برسند و سخن گویند

زیرکانه[43]

دربارهٔ سرزمینی که روزگاری از آن برخاستیم.

باشد که بگویند: سخن بگو با ما در این باره.

و تو را شاید که سخن‌ گویی با آنان،

از آسمان، از دانه‌های قهوه، از خانه‌های سپیدِ کوچک،

و خیابان‌های غبارآلوده.

باشد که حافظه‌ات را روان کنی

چونان قایقی کاغذین بر رود.

باید دعا کنی که کاغذ

داستانت را نجوا کند در گوش آب،

که آب به آواز بخواند آن را برای درختان،

که درختان _ مویان و گریان،

زوزه‌کشان و فریادکنان _

به گوشِ برگ‌ها برسانند آن را.

گر خامشی بگزینی و بر زبان نیاری هیچ،

باشد که بشنوی که همهٔ هستی‌ات

 پرکرده‌ست جهان را

تا آنجا که

 تنها واژه،

باد باشد.

 

[1]. “The Stormtroopers of My Country”, A God at the Door, Washington: Copper Canyon Press, 2022, P. 7.

[2]. Tishani Doshi

[3]. Writing Seminars

[4]. Fashion magazine industry

[5]. Poetry Foundation, “Tishani Doshi”, https://www.poetryfoundation.org/poets/tishani-doshi

[6]. Outlook/Picador India

[7]. Poetry Foundation, “Tishani Doshi”, ibid.

[8]. Countries of the Body

[9]. Everything Begins Elsewhere

.[10] Dolce Marcescenza، ظاهراً این واژه به زبان اسپانیایی “دُلسه- مارسه سِنزا”، به معنای مارسِه سِنزای شیرین، تلفظ می‌شود.

[11]. Girls Are Coming Out of the Woods

[12]. A God at the Door

[13]. The Pleasure Seekers

Mabinogion myth.[14]، مَبینوگیِن، مجموعه‌ای از یازده داستان مربوط به وِلز قرون وسطاست که دربردارندهٔ اساطیر، قصه‌های عامیانه، و افسانه‌های قهرمانانه است. کاربرد این نام ناشی از خطایی نوشتاری، و اصطلاحی توجیه‌ناپذیر، اما آسان برای این داستان‌های ناشناس است.

برگرفته از دانشنامهٔ بریتانیکا:

https://www.britannica.com/topic/Mabinogion

[15]. Fountainville: New Stories from the Mabinogion

[16]. Madras Then Chennai Now

[17]. The Adulterous Citizen

[18]. Small Days and Nights

[19]. Poetry Foundation, “Tishani Doshi”, ibid.

[20]. Eric Gregory Award

[21]. All-India Poetry Prize

[22]. The Ted Hughes Award

[23]. British Councill, Literature: https://literature.britishcouncil.org/writer/tishani-doshi

[24]. Marina Greenfeld, “ The Volcanic Feminine in A God at the Door”, Chicago Review of Books, 2021:

[25]. Everything Begins Elsewhere، تیشانی این دفتر را به رقصندهٔ نامدار هند، و استاد رقصش، چاندرا لِکا، پیشکش کرده‌است.

https://www.theguardian.com/books/2012/jun/01/everything-begins-elsewhere-tishani-doshi-review

[26]. Miriam Gamble, “Everything Begins Elsewhere by Tishani Doshi – review”, The Guardian, US edition, 2012:

https://www.theguardian.com/books/2012/jun/01/everything-begins-elsewhere-tishani-doshi-review

[27]. Poetry Foundation: https://www.poetryfoundation.org/poems/152744/girls-are-coming-out-of-the-woods

[28]. Nicholas Wroe, “I can go out alone at night – but the dangers don’t go away”, The Guardian, US edition, 2019:

https://www.theguardian.com/books/2019/jul/27/tishani-doshi-interview

 

[29]. “Lament-I”, Everything Begins Elsewhere:

https://www.poetryfoundation.org/poems/152744/girls-are-coming-out-of-the-woods

[30]. Tishani Doshi, “Rotten Grief”, A God at the Door, Washington: Coppern Canyon Press, 2022, P. 86.

[31]. Ibid.

[32]. “End-of-Year Epiphany at the Holiday In”, A God at the Door, P. 94.

[33].  A God at the Door, P. 95.

[34]. Miriam Gamble, “Everything Begins Elsewhere by Tishani Doshi – review”, The Guardian, همان

[35]. Tigress Hugs Manchurian Fir

[36]. “Tigress Hugs Manchurian Fir”, A God at the Door, P. 41.

[37]. “Instructions on Surviving Genocide”, A God at the Door, P. 22.

این شعر را «دستورالعملِ بقا در نسل‌کشی» نیز می‌توان نامید.

[38]. “Every Unbearable Thing”, op.cit., P. 14.

[39]. Op.cit. P. 15.

[40]. The Immigrant’s Song

. [41]یادآور کتابی از هرمان هسه، با نام شادی‌های کوچکِ زندگی.

[42]. Baobab

[43]. زبان چنگال‌گون یا زبان دوشاخ: زبان فریبکارانه) نویسنده در اینجا از اصطلاح forked tongue بهره گرفته است).

کاربرد زبان دوشاخ اشارتی به زبان مار دارد که مظهر فریب و دروغ است. و شاید مراد شاعر این باشد که آیندگان آنچه را بر ما می‌گذرد به گونه‌ای دیگر، بجز آنچه ما چشیدیم و کشیدیم، دورویانه و سیاستمدارانه تعبیر خواهند کرد. برای توضیح این اصطلاح بنگرید به واژه‌نامهٔ زیر:

https://dictionary.cambridge.org/us/dictionary/english/forked-tongue

 

این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.

 

 

شاید به این مطالب هم علاقه‌مند باشید…

در هیئت قلعه بایدها

در هیئت قلعه بایدها

در هیئت «قلعه/ بایدها» حسین رسول‌زاده       در هیئت قلعه بایدها در این جستار کوتاه اگر از نخستین

پدرسالار-مدرنیست-ها

پدرسالار مدرنیست‌ ها

پدرسالار مدرنیست‌ ها آیرا بروس نِیدل[1] ترجمۀ علی بهبهانی    «سپاسم را نثار کُرورها پاوندپژوه می‌کنم که نقشی از دریا

از شکاف صخره

از شکاف صخره

از شکاف صخره سمیه سمساریلر       میکل‌آنجلو مریسی دا کاراواجو[1]، نقاش اواخر قرن شانزدهم ایتالیا، تابلویی دارد به

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

ادبیات

تاریخ

هنر

فلسفه

علم

سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.

بازگشت به فروشگاه