انواع ویرایش متن
در ویرایش ادبی روسی (بخش دوم)
ای. ب. گالوب
ترجمۀ مریم سامعی
ویرایش ـ پردازش در فرایند ویرایش ادبی روسی
الزامات عمومی برای ویراستاری که ویرایش ـ پردازش انجام میدهد
پردازش متن رایجترین نوع ویرایش است که هنگام آمادهسازی متنی برای انتشار، صرفنظر از سبک، ژانر و حجم مطالب، کاربرد دارد.
ویراستار ادبی با انجام ویرایش ـ پردازش، درنهایت بایستی با درنظرگرفتن همهٔ نظرات و اصلاحاتی که پس از تحلیل و مشورت ابتدایی با نویسنده کسب کرده است، متن را برای انتشار آماده کند.
ک. م. ناکریاکف مینویسد: «هدف از ویرایش ـ پردازش اتمام ادبی متن، بهبود شکل آن و روشنکردن ایده و قصد نویسنده است» (Nakoriakov, 2002: 52). درعینحال، ویراستار موظف است تغییراتی مختلف چون تلخیص، تکمیل و بهبود ساختاری را نیز در متن اعمال کند.
بیش از هر چیز، در این نوع از ویرایش، ویراستار باید بر جایگزینکردنِ کلمات و عباراتی که نویسنده در بهرهگیری از آنها موفق نبوده است، تمرکز کند و ساختار نحوی را تغییر دهد.
همچنین، ویراستار باید بکوشد تا بین شکل ادبی مطالب و محتوای آن بیشترین تناسب را به دست آورد. در صورت لزوم، ویراستار حق دارد عنوان دیگری برای متن در نظر بگیرد و نیز بخشی از مطالب را به جای مناسبتری در متن منتقل کند.
در فرآیند ویرایش ـ پردازش، ویراستار خطاهای محتوایی، ابزار زبانی نامناسب و کاستیهای سبکی را حذف میکند؛ بااینحال، نباید سبک نویسنده را تغییر دهد یا متن را بازنویسی کند.
پردازش متنی که حاوی خطاهای گفتاری و ساختاری است
بیایید دو نسخه از یادداشتی را که برای چاپ در روزنامه در نظر گرفته شده است، با یکدیگر مقایسه کنیم:
متن ویرایشنشده:
روستای لاپینو
روستای لاپینو یکی از دورافتادهترین روستاهای ناحیهٔ استوپینسکی است. در قدیم، لاپینو گوشهای بکر، دورافتاده و ناشناخته بود.
پیداکردن شخصی در این روستا که حتی بتواند امضا کند، دشوار بود. دهقانان در فقر، قحطی و گرسنگی زندگی میکردند.
همهٔ اینها سرنوشت ابدی سراسر سکونتگاههای روستایی بود. پس از انقلاب، چهرهٔ روستا بهکلی دگرگون شد: کلخوز «راه جدید» شکل گرفت و اقتصاد روستا سالبهسال رشد کرد و قویتر شد.
در مرکز روستا، باشگاه، کتابخانه، ادارهٔ پست، بیمارستان و مغازه به وجود آمد و شمار فراوانی روزنامه و مجله از طریق پست به کتابخانه ارسال شد.
حالا روستا دوباره خالی از سکنه شده است، رسانهها علاقهای به این روستا ندارند و روستاییان سالخوردهای که اینجا ماندهاند تا دوران پیری خود را سپری کنند، مشترک روزنامه نیستند.
امسال مزارع و کشتزارها کشت نشدهاند و علفهای هرز در آنجا رشد کردهاند. عمر روستا چندان ادامه نخواهد داشت.
روستاییان میگویند که زمینهای لاپینو به «روسهای جدید» فروخته میشود. اگر آنها بخواهند کشاورز و دهقان شوند، روستا میتواند دوباره متولد شود. بگذارید اینجا، در سرزمین باستانی روسیه، اصولی جدید و زندگی پرامید دیگری شکل گیرد!
متن ویرایششده
در روستایی کهن اصولی جدید شکل خواهد گرفت!
لاپینو از دورافتادهترین روستاهای منطقهٔ استوپینسکی است. در قدیم، این روستا گوشهای بکر و ناشناخته بود. در این روستا، پیداکردن شخصی که بتواند نام خود را بنویسد، دشوار بود. دهقانان در فقر و گرسنگی زندگی میکردند؛ سرنوشت بسیاری از روستاها چنین بود.
بعد از انقلاب، زندگی در روستا تغییر کرد و هنگامیکه کلخوز «راه جدید» ایجاد شد، یک باشگاه، یک کتابخانه و یک مغازه در مرکز روستا ساخته شد. بیمارستان افتتاح شد و بسیاری از روزنامهها و مجلات از طریق پست به کتابخانه میرسیدند.
حتی در زمان جنگ، نیز زندگی در روستا متوقف نشد. با اینکه مردان به جبهه میرفتند، زنان و فرزندانشان در کلخوز کار، و به نام پیروزی سختیها را تحمل میکردند.
اما اکنون، در نتیجهٔ تحولات اقتصادی، روستا خالی از سکنه شده است. جوانان به شهر نقلمکان کردهاند و افراد سالخورده که اینجا ماندهاند تا سالهای پایانی زندگی خود را بگذرانند، دیگر بهصورت گروهی اقتصاد را مدیریت نمیکنند.
امسال، مزارع باز هم کشت نشدهاند و فقط علفهای هرز در مزارع میرویند. ساکنان سالخورده عملاً ارتباطشان با پایتخت قطع شده است و دیگر مشترک روزنامهها و مجلات نیستند، تلویزیون ندارند و رسانهها هم علاقهای به این گوشهٔ متروک نشان نمیدهند.
این روستا اینگونه نمیتواند به حیات خود ادامه دهد! روستاییان میگویند که زمینهای لاپینو به «روسهای جدید» فروخته میشود.
اگر آنها بخواهند کشاورز شوند، و نه همسایههای بیکاری که فقط گهگاه به داراییهای خود سرکشی میکنند، روستا میتواند احیا شود. اجازه دهید اینجا، در سرزمین مادریمان، روسیه، اصول جدیدی برقرار شود! سپس زندگی در این روستای کهن دوباره جریان خواهد یافت.
*
همانطور که میبینید، حجم متن ویرایششده از حجم متن ابتدایی بیشتر است. چه چیزی حجم متن را افزایش داد؟ ویراستار متوجه شکافی میان بخش اول و دوم متن شد که دربارهٔ تحولات روستا بعد از ایجاد کلخوز بود (اکنون روستا خالی از سکنه شده است … ).
با افزودن دو جمله به متن دربارهٔ نحوهٔ زندگی در لاپینو در طول جنگ، روایت شفافتر و حلقهٔ گمشده پیدا شد. پاراگرافبندی جدید متن «گرههای روایت» اصلی را برجسته، و تغییر عنوان هم موضوع مطرحشده در یادداشت را روشنتر ساخت.
ویراستار ادبی با صیقل دادن سبک متن، اشتباهات گفتاری آشکار (Pleonasm) را در جملههای دوم و چهارم، و در جملات ماقبل آخر، و جملات همگون و ساختمان واژگانی ناقص را حذف کرد. ویراستار همچنین آن دسته از کلمات تکراری، اصطلاحات گفتاری و اختصارات آشفتهٔ نویسنده را حذف کرد.
یک جملهٔ مشکوک توجه سرویراستار را به خود جلب کرد: «در مرکز روستا … یک بیمارستان قرار داشت»؛ ممکن نبود که نزدیک باشگاه، مغازه یا کتابخانه، بیمارستانی باشد.
سرویراستار با درایت این بیدقتی را از بین برد، با این تکنیک که دقیقاً مشخص نکند که بیمارستان کجاست، زیرا فقط مهم است که به افتتاح این بیمارستان اشاره شده باشد.
در متن نویسنده، این جمله که: «حالا روستا دوباره خالی از سکنه شده است» صحیح نبود، زیرا در قدیم، هیچوقت خالی از سکنه نبوده… کلمهٔ اضافی («دوباره») حذف شد.
بااینحال و با وجود چنین نفوذ قاطعی در متن نویسنده، ویراستار متن را بازنویسی نکرده و سعی کرده است سبک آن را حفظ کند. کلمات مترادف و متضاد و برخی جزئیات در تجسم تصویری روایت و جز اینها در متن باقی ماندهاند.
به این ویرایش ـ پردازش متن توجه کنید که در آن، ساختار متن مستلزم دخالت جدی ویراستار است:
جمعه نظر خود را نسبت به نقلمکان به شهری دیگر کاملاً مشخص میگوید: «چقدر خوشحالم، چقدر خوشحالم که به ولگوگراد آمدم». این جمله را هرازگاهی، این طوطی کوچک تکرار میکند. آنجا، در شمال، بارها به صاحبش میگفت: «بیا بریم جنوب، اینجا سرد است».
دایرهٔ لغات پرنده به قدری وسیع است که به او اجازه میدهد دربارهٔ بسیاری از موضوعات «مکالمه» کند. جای تعجب نیست که جمعه دائماً از سرپرست خانواده میپرسید: «ویاچسلاو ایوانوویچ! در روزنامهها چه نوشتهاند؟» طوطی که از مزایای دانش مطلع است، فراموش نمیکند که دراینباره به کوچکترین عضو خانواده یادآوری کند که: «ایگور، درسهایت را بخوان!» خوب، اغلب مجبور است برای درخواستهای کاملاً دنیوی خود سراغ صاحبش برود؛ اما جمعه نیز وجود آنها را ضروری میداند: «گالیا! قفس را باز کن، میخواهم پرواز کنم.
من پشت میلهها در سیاهچال نمناک نشستهام!»؛ «گالیا، بگذار جمعه غذا بخورد. من غذا را خیلی دوست دارم. ممنون بابت غذا. نوش جان».
این جوجه نسبت به هنر بیتفاوت نیست. او با خوشحالی موسیقی اوکراینیای را میخواند که صاحبش بسیار دوست دارد. او به روشهای مختلف، عبارتی را که دوست دارد تکرار میکند: «آیا بیشتر خواهد شد، اوه-او-او.»
اگرچه شما خوب میدانید که سخنان (یا همان صداهای) جمعه فقط تکرار است، اما نه، نه، و شک خواهید کرد که آیا او بهعمد آنها را به کار میبرد؟ پرنده این یا آن عبارت را بسیار بجا و در زمان مناسب بیان میکند.
اما موضوع مورد علاقهٔ طوطی صحبت دربارهٔ خودش است. حتی در خواب هم میگوید: «جمعه زیباست! جمعه کوچولو مثل خورشید است. پرنده خوب است! باهوش من!».
بنابراین در این کلمات، صدای صاحب او، اقتصاددان یکی از شرکتهای ج. پ. گانچاروف شنیده میشود. او معتقد است که آموزش صحبت کردن به پرنده اصلاً سخت نیست.
تنها چیزی که نیاز است، صبر و عشق فراوان به حیواناتی است که قصد اهلی کردنشان را داریم. سه سال پیش، او جوجهای کوچک را به خانه آورد.
او اعتماد همهٔ اعضای خانواده را جلب کرد و هنگامیکه جمعه به این واقعیت عادت کرد که دستها فقط با مهربانی بهسوی او دراز میشوند، شروع به آموزشش کردند.
اولین جمله آسان نبود: «جمعه پرندهٔ خوبی است». در مدت سه ماه، گالینا پترونا با حوصله این جمله را برای طوطی تکرار کرد. از این گذشته، او میبایست از تُن صدای بلند به تُن صدای پایین میآمد؛ اما بهمحض تسلط بر کلمات اول، درسش سریعتر پیش میرفت.

*
با تجزیهوتحلیل این داستان سرگرمکننده، بلافاصله میتوان به ناهماهنگی در ارائهٔ مطالب پی برد: ابتدا از زبان طوطی، به نقلمکان به ولگوگراد مطلع میشویم، و اینکه صاحبان او در شمال زندگی میکردند و بلافاصله پسازآن، «استعداد» او ارزیابی میشود؛ طوطی دایرهٔ لغات وسیعی دارد.
مهمترین پیام دربارهٔ چگونگی آموزش صحبت کردن به پرنده در آخرین پاراگراف ارائه شده است، که همان داستان سادهٔ اهلی کردن یک طوطی است.
تقسیمبندی پاراگرافهای متن نیز باید اصلاح شود: شش پاراگراف زیاد است؛ آنها با «گرههای روایی» در داستان مطابقت ندارند. آنها را میتوان در ساختاری شبیه به ساختار ذیل بخشبندی کرد (با حفظ ترکیب ناموفق متن اصلی):
- نگرش طوطی به نقلمکان صاحبانش از شمال سرد به ولگوگراد (پاراگراف اول).
- موضوعات صحبتهای طوطی سخنگو (پاراگراف دوم، سوم و پنجم).
- ارزیابی «استعداد» پرنده (پاراگراف چهارم).
- توضیح موفقیت طوطی (پاراگراف ششم).
- داستان اهلی شدن طوطی و روند یادگیری او.
البته چنین چینشی در پاراگرافهای داستان درک متن را دشوار میکند. سبک متن نیز گواه حرفهای بودن نویسنده نیست؛ اگرچه او از واژگان محاورهای استفاده کرده که در این مورد مناسب است، اما مرتب، بین زبان محاورهای و کتابی سرگردان است.
اختلاط سبکها هنگام انتخاب ابزار واژگانی در این متن موجه نیست (در متون دیگر، این ممکن است بهسبب تمایل نویسنده برای دستیابی به لحن طنز در گفتار باشد). ویراستار باید ناهماهنگی در چینش سبکی واژگان را برطرف کند.
استفاده از برخی کلمات غیرمنطقی است: ضمیر قیدی «آنجا» (در انتهای بند اول) به جایی اشاره ندارد. حرف ربط «اما» (در بند ماقبل آخر) تضاد را بیان نمیکند.
عبارات جداگانه حاوی اطلاعات واقعی نیستند (طوطی که از مزایای دانش مطلع است … اغلب مجبور است برای درخواستهای کاملاً دنیوی خود سراغ صاحبش برود). نویسنده به طنز از آنها استفاده میکند، اما آیا چنین شوخیهایی در متن مجاز است؟
ویراستار ادبی همواره تا حد امکان در جستوجوی کوتاه کردن نسخهٔ اصلی است تا موضوع طرح کلیتری پیدا کند و اثر با کشش بیشتری درک شود.
ویراستار باتجربه، ای. گ. پامرانتسف مینویسد: «شما بااحتیاط اضافات را حذف میکنید، گویی با تصاویر کوتاه دارید فیلم میگیرید و بهتدریج یک تصویر روشن در برابرتان ظاهر میشود» (Pomerantsev, 1960: 36). ویراستارانِ این متن چند نمونه ویرایش ـ پردازش ارائه دادهاند. بیایید دو مورد از آنها را با هم مقایسه کنیم:
نمونهٔ 1: سه سال پیش، گالینا گونچارووا جوجهٔ کوچکی را به خانه آورد. همهٔ خانواده اعتماد طوطی را جلب کردند.
و هنگامیکه جمعه به آنها عادت کرد، شروع کردند به آموختن صحبت کردن به جوجه. مدتی طولانی – سه ماه! – صاحب جوجه با حوصله اولین جمله را برای او تکرار میکرد: «جمعه پرندهٔ خوبی است»؛ اما وقتی جوجه بر آن جمله مسلط شد، یادگیری سریعتر پیش رفت.
حالا پرنده میتواند «دربارهٔ بسیاری از موضوعات» صحبت کند. طوطی حتی ترانههای اوکراینیای را میخواند که گالینا پترونا بسیار دوست دارد.
طوطی مدام از پدر خانواده میپرسد: «ویاچسلاو ایوانوویچ، در روزنامهها چه نوشتهاند؟» و فراموش نمیکند که به کوچکترین عضو خانواده یادآوری کند که: «ایگور، درسهایت را بخوان!» و البته از صاحبش میپرسد: «گالیا، در قفس را باز کن! میخواهم پرواز کنم. من پشت این میلهها در سیاهچالی نمناک نشستهام. گالیا، به جمعه غذا بده. من عاشق غذا هستم …».
و اگرچه مشخص است که «کلمات» جمعه فقط مجموعهای آواست، اما بیاختیار برایتان سؤال خواهد بود که: آیا او آگاهانه «صحبت نمیکند؟» چون پرنده بسیار بجا و در زمان مناسب این یا آن جمله را فریاد میزند!
گالینا پترونا معتقد است که آموزش صحبت کردن به طوطی اصلاً دشوار نیست: شما فقط نیازمند صبر و عشق فراوان به حیوانی هستید که میخواهید رامش کنید.
نمونهٔ 2: جمعه کوچولو نظر خود را دربارهٔ نقلمکان به شهری دیگر کاملاً مشخص میگوید: «چقدر خوشحالم، چقدر خوشحالم که به ولگوگراد آمدهام». زمانی که در شمال زندگی میکرد، بارها به صاحبش گفته بود: «بیایید به جنوب برویم، اینجا سرد است».
دایرهٔ لغات پرنده به او اجازه میدهد تا دربارهٔ بسیاری از موضوعات «گفتوگو» کند. جمعه دوست دارد از پدر خانواده بپرسد: «ویاچسلاو ایوانوویچ، در روزنامهها چه نوشتهاند؟»، او به کوچکترین عضو خانواده توصیه میکند که: «ایگور، درسهایت را بخوان!» و فراموش نمیکند که به صاحب محبوب خود یادآوری کند که: «گالیا! در قفس را باز کن، میخواهم پرواز کنم. من پشت میلههای زندان در سیاهچالی نمناک نشستهام … گالیا، به جمعه چیزی برای خوردن بده.»
او نسبت به هنر هم بیتفاوت نیست. طوطی با خوشحالی ترانههای اوکراینی محبوب صاحبش را میخواند.
اما بیشتر از همه دوست دارد دربارهٔ خودش صحبت کند: «جمعه زیباست!» و حتی موقع خواب مرتب تکرار میکند: «باهوش من!»
صاحب جمعه، گ. پ. گنچاروا، اقتصاددان، میگوید که آموزش صحبت کردن به طوطی اصلاً سخت نیست، فقط عشق و صبر میخواهد. سه سال پیش بود که جمعه به جمع خانوادهٔ آنها آمد.
«والدین» جدید اعتماد او را به دست آوردند و طوطی با عادت کردن به آنها، بهتدریج شروع به یادگیری صحبت کردن کرد.
در ابتدا آسان نبود: صاحبش سه ماه باحوصله اولین جمله را برای او تکرار کرد: «جمعه پرندهٔ خوبی است»؛ اما معلوم شد که جمعه دانشآموز بااستعدادی است و حالا او طوطیای بسیار «سخنور» است!
*
همانطور که میبینید، ویراستاران به روشهای گوناگون در ترکیب متن اصلی اصلاحاتی را انجام دادهاند: در نمونهٔ 1، ویراستار متن را، با رعایت ترتیب زمانی، بازنویسی کرده، و در نمونهٔ 2، ویراستار پاراگراف اول نویسنده را برای شروع جذاب داستان حفظ کرده، و تنها ترتیب کلمات و قید نامناسب «آنجا» را حذف کرده است.
چنین تکنیکی در ساختار متن کاملاً موجه است، بهشرطی که در ادامه، توالی بخشهای مختلف متن تداخلی در درک مطلب ایجاد نکند.
در این نمونه، راهحل چنین است: علاقهمند کردن خواننده به آنچه پرنده «میگوید» و درنتیجه صحبت از موضوعات گفتوگوهای او؛ و همهٔ اینها باید در یک پاراگراف قرار گیرند.
در پایان داستان هم توضیح داده شده است که این پرندهٔ شگفتانگیز از کجا آمده و چگونه به او صحبت کردن را یاد دادهاند.
همانطور که میبینید، هنگام ویرایش ـ پردازش، ممکن است چندین گزینه وجود داشته باشد؛ بنابراین نویسنده این حق را دارد که با ویراستار مخالف باشد و ترکیب جدیدی را پیشنهاد کند که به نظر او مناسبتر است.
نویسنده فقط نمیتواند به درخواست ویراستار برای حذف خطاهای واضح گفتاری و حذف ترکیبات ناموجه واژگان ناهمگون اعتراض کند.
عنوان این داستان نیز میتواند چالشبرانگیز باشد. برخی این عنوان را پیشنهاد کردهاند: «پرندهٔ سخنگو»، برخی دیگر: «همهاش فقط مجموعهای آواست؟»، کسی هم گفت: «پرندهٔ خوشحال»، و شخصی هم با یک تیتر جالب آمد: «باورت میشه؟» درنهایت این نویسنده است که یکی از عنوانها را انتخاب میکند یا خود عنوانی میآفریند، البته نه بدتر از دیگران.
کاربرد ویرایش ـ پردازش در ویرایش متونی با سبکهای کاربردی گوناگون
ویرایش ـ پردازش اغلب برای ویرایش مقالات و یادداشتهای روزنامهها و مجلات ضروری است. بااینحال، نمیتوان ژانر مطبوعات را نادیده گرفت؛ زیرا آنچه در روزنامهها منتشر میشود یادداشتهای دولتی، پاورقیها، ستونهای سرمقاله و نامههای خوانندگان است.
افزون بر اینها، موضوع این نشریات میتواند آنها را به گفتار رسمی تجاری، علمی، هنری و محاورهای نزدیک کند. همهٔ اینها رویکرد ویراستار ادبی به پردازش مطالب را تعیین میکند.
ویراستار در پردازش اسناد رسمیای که برای انتشار در روزنامه در نظر گرفته شده است، میبایست استثنا قائل شود؛ زیرا وظیفهٔ او فقط کنترل صحت املای نامهای جغرافیایی، نام، نام خانوادگی، صحت تاریخها و اعداد است (هنگام تایپ، امکان اشتباه وجود دارد).
متون علمی نیازمند ویرایش و پردازش است، زیرا نویسندگان اغلب از اصطلاحاتی بهره میبرند که برای خوانندهٔ عام مفهوم نیست، و نویسندگان معمولاً، ساختارهای نحوی پیچیده و رایج در متون خاص را به کار میبرند؛ بنابراین، مقالات تألیفی دانشمندان اغلب ویرایش و پردازش میشوند تا ساده و درکپذیر شوند.
پس از جایگزین شدن اصطلاحات ناشناخته با جملات ساده، یا توضیح آنها و ساده کردن نحو متن، ویراستار اجازه دارد سبک نویسنده را با بهرهگیری از ابزارهای مختلف مقایسه، تجسم و حتی استعاره، ویرایش کند؛ اما اصلیترین موضوعی که ویراستار باید به آن بپردازد، ترکیب مطالب با موضوعات علمی است.
ویراستار در ویرایشش میبایست یکپارچگی بخشهای مستقل متن، بههمپیوستگی آنها و توالی منطقی موضوع را اعمال کند.
درعینحال، اختصار متن با هدف صرفهجویی در گفتار همیشه موجه نیست؛ در مواردی لازم است با توضیح برخی مفاد و اصطلاحاتی خاص، متن را تکمیل کنید. این کار درک مطلب را برای خواننده آسانتر و سریعتر میکند.
معمولاً ویرایش ـ پردازش متون در سبک مطبوعاتی رواج دارد. در این دسته از متون، حقایق خاص و ارزیابی کلی آنها، توصیف تصویری رویدادها و استانداردهای گفتاری ایجادشده با تمرین روزنامهنگاری، و رویکرد عاطفی به توصیف و ارزیابی منطقی آنها با هم ترکیب شدهاند.
همهٔ اینها را باید ویراستار ادبی در نظر بگیرد و ویرایش ـ پردازش را شروع کند. روزنامهنگاری از بسیاری جهات به داستاننویسی نزدیک است:
موضوع مطالب منتشرشده در روزنامهها و مجلات پایانناپذیر است؛ دامنهٔ ژانر بسیار گسترده است؛ و ابزارهای بیانی، واژگانی، دستوری و مجازی متنوعاند؛ و اگر نویسنده برای برخورداری از غنای سبکی گفتار روزنامهنگاری، فاقد مهارت حرفهای باشد، ویراستار ادبی به کمک او میآید.
پیش از شروع ویرایش ـ پردازش متن، ویراستار ادبی باید ویژگیهای ژانر متن را در نظر بگیرد. برخی الزامات فقط در ارتباط با شکل ادبی ژانرهای خبری (یادداشت، خبر، گزارش، مصاحبه) نمود مییابد که از خشکی و محدودیت عناصر بیانی گفتار متمایز است؛ رویکرد دیگر مرتبط است به سبک ژانرهای تحلیلی (مکاتبات، مقاله، بررسی، نامه، خلاصه)، که مشخصهاش بهرهگیری آزادانهتر از ابزارهای زبانی، استفادهٔ گسترده از ابزارهای محاورهای و گفتوگویی است.
لازم است که به ویرایش ژانرهای هنری و ژورنالیستی (مقاله، طرح، فیلتون، جزوه) توجه ویژهای شود؛ زیرا آنها منعکسکنندهٔ اصالت سبک فردی نویسنده است و اغلب، ویراستار ادبی اجازهٔ مداخله در آن را ندارد.
توسل به چنین ابزارهای قدرتمندی با بار معنایی عمیق، مانند مجاز، بلاغت، گفتار مستقیم و غیرمستقیم، فقط برای خود نویسنده مجاز است و بعید به نظر میرسد که او با انتقال این حق به ویراستار ادبی موافقت کند.
چه متون ادبی و چه متون مطبوعاتی، همه در دستهٔ هنرهای کلامیاند. بااینحال، روزنامهنگاری بر واقعیتها و اسناد، و داستان بر خلاقیتهای هنری متمرکز است، و این تفاوت اساسی آنهاست؛ بنابراین، نویسندگان و روزنامهنگاران رویکرد متفاوتی به زندگی، به تصویر ارائهشده، و روشهایی متفاوت در تحلیل واقعیت و ابزارهایی مختلف برای تأثیرگذاری دارند.
نویسنده کلیات را از طریق انتزاع و فردیت نشان میدهد و در نقطهٔ مقابل، روزنامهنگار مشکلات رایج را تحلیل و بررسی، و تصویر شخصیتهایش را نمونهسازی میکند. ظاهر فردی برای او چندان مهم نیست، او کلیت موضوع را در نظر میگیرد. برای نمونه، او با توصیف جُرم، ریشههای اجتماعی آن و ابزارهای مبارزه با آن را بررسی میکند.
نمونههای خاص در نشریات فقط نمای کلی را نشان میدهند. روزنامهنگار با گزارش حقایق و ارزیابی آنها، مهمترین کارکردهای سبک روزنامهنگاری، یعنی ارتباط، تأثیرگذاری و متقاعدسازی، را عینیت میبخشد؛ بنابراین، در فرآیند ویرایش ـ پردازشِ یک اثر مطبوعاتی، ویراستار در ارائهٔ مطالب، در تلاش برای اختصار متن است که به کششی خاص در متن، یعنی حداکثر غنای اطلاعاتی آن، نیاز دارد (این تلاش روندِ اختصار در نشریات را توضیح میدهد).
در آثار ادبی، چنین ویرایش ـ پردازشی پذیرفتنی نیست؛ زیرا آنها، بهطبع، اطلاعات مضاعفی دارند. اجازه دهید به چند سطر از حماسهٔ ایلیا مورامتس اشاره کنیم. خودتان بهآسانی میتوانید چنین متنی را تحلیل کنید:
سپس شاهزاده ولادیمیر از ایلیا مورامتس پرسید:
– تو به او، سالاوی رازبوینیک، ایلیا ایواناویچ، بگو!
– باشه، فقط تو، شاهزاده، با من قهر نکن، تا من تو و شاهزادهخانم را با دامن کتان دهقانی خود ببندم که مشکلی پیش نیاید! و تو ای سالاوی رحمانوویچ، همون کاری رو بکن که بهت میگن!
– من نمیتونم سوت بزنم، دهانم رو سوزاندهاند.
– به سالاوی یک سطل و نیم شراب شیرین، یک سطل آبجوی تلخ و یکسوم سطل عسل مستکننده، و مقداری نان دانهدار بدهید؛ سپس او سوت میزند و ما را سرگرم میکند …
به سالاوی نوشیدنی و غذا دادند و سالاوی آمادهٔ سوتزدن شد.
ایلیا گفت: ببین، سالاوی، اجازه نداری با صدای بلند سوت بزنی، اما با نیمهٔ صدایت سوت بزن و با نیمهٔ آن آواز بخوان، وگرنه برایت بد تمام خواهد شد.
سالاوی به دستور ایلیا مورامتس گوش نکرد؛ او میخواست شهر کییف را ویران کند، او میخواست شاهزاده و شاهزادهخانم و همهٔ پهلوانان روسی را بکشد. با همهٔ صدایش سوت زد، با همهٔ توانش غرش کرد.
چه اتفاقی افتاد!
گنبدهای برجها کج شدند، ایوانها از دیوارها فروریختند، پنجرههای اتاقها شکستند، اسبها از اسطبلها گریختند، همهٔ پهلوانان بر زمین افتادند و چهار دستوپا به اطراف حیاط خزیدند …
*
آیا در متنی ژورنالیستی، صرفنظر از وابستگی ژانری، چنین مفهومسازی موضوعی ـ تصویریای امکانپذیر است؟ البته که نه!
بااینحال، در ژانرهای نزدیک به آثار هنری، نویسندگان گاهی تلاش میکنند بر محدودیتهای سبکی غلبه کنند و در جزئیات غرق شوند. در موارد دیگر، ویراستار از سبک فردی آنها صرفنظر میکند و متن نویسنده را ویرایش حداکثری نمیکند.
البته، ویرایش ـ پردازش مستلزم حذف جزئیات بیشازحد است. در مثالی که در ادامه میآوریم، تنظیم مجدد مطالب لازم بود، زیرا ناهماهنگی در ارائهٔ مطالب در نسخهٔ نویسنده آشکار است. این نمونهها را با هم مقایسه کنید و ویرایش ـ پردازش آن را، که دانشجویی پارهوقت انجام داده است، ارزیابی کنید:
متن ویرایشنشده
مجموعهٔ طلایی
- میگویند که یک جفت پرندهٔ نقرهای پاولووی، که در زیبایی زبانزد بودهاند، در پایان سدهٔ گذشته هموزن طلا به استرالیا فروخته شد. افسوس که این نژاد اصیل روسی اکنون در کشور ما وجود ندارد. فقط و فقط در شمار بسیار کمی، نژاد پاولووی طلایی باقی مانده است …
آیا میدانید مرغ برهما، که گوشت خوشمزه و تخم درشت دارد، چقدر وزن دارد؟ تا هفت کیلوگرم. کوچکترین «بِنتامکا»ی تزئینی فقط 400 گرم وزن دارد.
اینکه یک مرغ فندقیرنگ نیوهمپشایر تخمهایی با همان رنگ میگذارد که عمر آنها بسیار بیشتر از تخمهای سفیدی است که همهٔ ما به آن عادت کردهایم! آیا شنیدهاید که صدای بانگ خروس را … بر اساس نت موسیقی میسنجند؟
هرچه شمار نتها در یک آکورد بیشتر باشد، خروس پرسروصداتر است. قهرمان خروسها در این زمینه خروسهای پرسروصدای «یورل»اند.
همهٔ اینها و بسیاری دیگر از اطلاعات دربارهٔ تنوع شگفتانگیز نژاد پرندگان را من در انجمن منطقهای دوستداران پرورش طیور و حیوانات مسکو کسب کردم.
این انجمن در پلاک 16 خیابان چخوف و در ساختمانی کوچک واقع شده است و بیش از صد سال قدمت دارد. این شرکت، که در 1880 تأسیس شده، در منشور خود عنوان کرده است که هدف از تشکیل انجمن تشویق «کشاورزان و علاقهمندان به پرورش مرغ بهتر و سودآورتر» است.
این هدف در عصر پرتلاطم ما همچنان مطرح باقی مانده است و تعیینکنندهٔ برنامههای ما برای آینده خواهد بود.
- حالا کمی دربارهٔ تاریخ. اعتقاد بر این است که اجداد پرندگان کاکلدار و مرغهای مگسخوار جوجههای بهاصطلاح بانکیف بودند که در جنگلهای هند، برمه، فیلیپین و سوماترا، که حجم فراوانی درختچه و بامبو در آن رشد کرده بود، زندگی میکردند. در طبیعت، آنها سبک زندگی بیتحرکی را دنبال میکنند، بالهای ضعیفی دارند و از دانههای گیاهان، انواع غلات، حشرات و کرمها تغذیه میکنند.
انسان از دیرباز، از زمانی که تازه شروع به زراعت و کشاورزی کرده بود، این پرندگان را یکی از منابع غذایی خود میدانست.
این پرندگان در آسیای جنوب شرقی اهلی شده بودند و نخستین بار در وداهای هندوهای باستان، در چندین هزار سال پیش از میلاد به آنها اشاره شده است.
بهتدریج این پرندگان چین و سپس غرب را فتح کردند. ماژلان، دریانورد معروف، از پرندگانی اهلی یاد میکند که در جزایر اقیانوس آرام آنها را دیده بود.
بهتدریج، این پرندگان بیشتر و بیشتر وارد زندگی انسانها شدند؛ انسانها از گوشت، تخم و پر آنها بهره بردند و البته چیزهای دیگر.
در زمانهای قدیم، جنگ خروسها شهرت فراوانی داشت و همانطور که انتظار میرفت، این اتفاق آغازی در انتخاب این پرنده در حوزهای غیرمرتبط بود. انواع خروسهای جنگی پرورش یافتند تا برای مسابقه استفاده شوند. متخصصان پرورش طیور همیشه ورود نژادهای ارزشمند پرندگان را به روسیه ارزشمند تلقی میکردهاند.
متن ویرایششده
پرواز بر فراز لانهٔ پرندگان
اعتقاد بر این است که اجداد پرندگان کاکلدار و مرغان مگسخوار جوجههای بهاصطلاح بانکیف بودند که در جنگلهای هند، برمه، فیلیپین و سوماترا، که پوشیده از میزان فراوانی درختچه و بامبو بود، زندگی میکردند.
این پرندگان وحشی سبک زندگی کمتحرک و بالهای ضعیفی دارند و از دانههای گیاهان، انواع غلات و حشرات تغذیه میکنند.
بشر از دیرباز این پرندگان را یکی از منابع غذایی خود میدانسته است. پرندگان در آسیای جنوب شرقی اهلی شده بودند و نخستین بار در وداهای هندوهای باستان، در چندین هزار سال پیش از میلاد به آنها اشاره شده است.
ماژلان، دریانورد معروف، نیز از این پرندگان یاد میکند که آنها را در جزایر اقیانوس آرام دیده بود.
بهتدریج، این پرندگان بیشتر و بیشتر وارد زندگی انسان شدند؛ انسان از گوشت، تخم و پر او بهره برد.
در زمانهای قدیم، جنگ خروسها هم از شهرت فراوانی برخوردار بود، پس برای این کار، انسانها شروع به پرورش نوع خاصی از خروس جنگی کردند.
در روسیه، گونهای ارزشمند از پرندگان نیز پرورش داده شد که همهٔ دنیا را تسخیر کرد؛ بنابراین، در پایان قرن گذشته، جفتی از این پرندگان فوقالعاده زیبا، از مرغهای نقرهای پاولووی، هموزن طلا به استرالیا فروخته شد؛ اما افسوس که این نژاد اصیل روسی اکنون در کشور ما وجود ندارد. فقط و فقط در شمار بسیار کمی، نژاد پاولووی طلایی باقی مانده است…
چقدر از پرندگان میدانیم! برای نمونه، مرغ نیوهمپشایر رنگ فندقی دارد و تخمهایی به همان رنگ میگذارد، اما عمر این تخمها بسیار بیشتر از تخمهای سفیدی است که ما به آن عادت کردهایم.
یا اینکه بانگ خروس را … بر اساس نت موسیقی میسنجند: هرچه شمار نتها در یک آکورد بیشتر باشد، خروس پرسروصداتر است. قهرمان خروسها در این زمینه خروسهای پرسروصدای «یورل»اند.
من این اطلاعات و بسیاری دانشهای دیگر دربارهٔ تنوع شگفتانگیز نژاد پرندگان را در انجمن منطقهای دوستداران پرورش طیور و حیوانات مسکو کسب کردم که بیش از صد سال قدمت دارد.
در اساسنامهٔ آن آمده است که هدف این انجمن تشویق «کشاورزان و آماتورها به پرورش مرغ بهتر و سودآورتر» است. این هدف در عصر پرتلاطم ما همچنان پراهمیت است.
منابع این بخش
Nakoriakov, K. M. (2002). Literaturnoe relaktirovanie. Obshaya metodika raboti nad tekstom: praktikum. Moscow: IKAR: p.52.
Pomerantsev, E. G. (1960). “O raboti s avtrom: zametki”. Redaktori ob opite svoei raboti. Vol. 2: p. 36.
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است. همچنین بخش اول همین مقاله در بخش مقالهها در دسترس است.





