میرشمس الدین ادیب سلطانی
اسطورهای از کمالپرستی، تلاش، پشتکار، دقت
بیهیچ توقعی، بیهیچ انتظار و چشمداشتی، و در انزوایی خودخواسته، آرام، مغرور و خاموش از میان ما رفت. زوال جسمانی سرانجام او را از پای درآورد. شرمنده نظام آموزشی، شرمگین نظام دانشگاهی که بتواند همتای او را بپروراند.
پاییز 1351 خدمت سربازیام پایان یافت و به بخش ادیتوریال (ویرایش) مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین پیوستم. ادیبسلطانی، از ویراستاران آن مؤسسه، مدتی بود از آنجا رفته بود، به دلایلی که در اینجا مناسبتی ندارد به آن اشاره کنم.
ارتباطش با فرانکلینیها قطع شده بود، جز با محمد حیدری ملایری، ویراستار متنهای علمی، که بعدها اخترشناسی سرشناس با اشتهاری جهانی شد و مدّت کوتاهی پیش در فرانسه درگذشت. حیدری ملایری به شیوهٔ ویراستاری ادیبسلطانی پایبندی وفادارانهای داشت.
شمّهای از مبادی ویرایش را او به من آموخت. همچنین توصیه شد کتاب راهنمای آمادهساختن کتاب را بخوانم که هنوز چاپ نشده بود و دستنوشت آن به خط خود ادیبسلطانی در چندین زونکن در آرشیو فرانکلین نگهداری میشد.
منِ تازهکار و تازه از راه رسیده این دستنوشت را نهچندان آسان، ولی بههرحال، خواندم و در آن زمان فقط یک خطا به چشمم خورد. نشانهٔ مایل در خط میخی پارسی باستان، برای جدا کردن تکتک واژههای هر جمله، در نوشتهٔ او نقطه قلمداد شده بود.
چون در دانشگاه با این خط و زبان آشنا شده بودم، خطا را به حیدری ملایری گفتم. چند روز بعد حیدری ملایری خبر داد که موضوع را با ادیب سلطانی در میان گذاشته و او هردوی ما را به شام دعوت کرده است.
در رستورانی، که از پاتوقهای ادیبسلطانی بود، برای نخستین بار او را از نزدیک دیدم. ادب و آدابدانی، نظافت، نزاکت و دقت در کوچکترین نکات و جزئیات و در همۀ حرکات او، برای منِ بیتجربه، که تازه میخواستم کار حرفهای خود را شروع کنم، از هر نظر تازگی داشت.
با اصول واکنش به اینهمه ادب و آداب آشنایی نداشتم. حرکت کارد و چنگال در بشقاب غذایش پنداری حرکت ابزارهایی بود در دست جراحی که دارد قرنیه و شبکیه را عمل میکند. تنها واکنشم این بود که سعی کنم مبادا کارد و چنگالم به بشقاب بخورد. هرچه بود، آن شب با گفتوگویی دوستانه، اما کاملاً رسمی، به پایان رسید و باب آشنایی مستقیم با او نیمهمفتوح شد.
ادیبسلطانی مردی چندین و چند جنبه بود. با این جنبههایش کاری ندارم. دربارهٔ ترجمههایش و زبان این ترجمهها چندین مطلب نوشته و منتشر شده است.
نوشتههایی هم که دقت کمنظیر او را تحسین کردهاند، منتقد زبان خاص ترجمهٔ او بودهاند. شنیدهام، اما نمیدانم تا چه حد صحت دارد، تنها کتابی که دانشجویان فلسفه مجازند همراه خود سر جلسات امتحان ببرند، ترجمهٔ سنجش خرد ناب است.
اما اگر بگویم شیوهٔ او در ویرایش، اِعمال حداکثرِ دقت در اثر در دست ویرایش و حداقلِ دخالت در نثر صاحب اثر بود، شاید خوانندگان آشنا با شیوهٔ نثر او تعجب کنند. محمد حیدری ملایری همین شیوه را از ادیب سلطانی آموخته بود و توصیه و تجویز میکرد. در اینجا فقط از ادیبسلطانی یادی میکنم و به یک جنبه و به یک اثر او اشاره دارم.
چرا فرانکلین، که سفارشدهندهٔ راهنمای آمادهساختن کتاب به ادیب سلطانی بود، نه آن کتاب را انتشار داد و نه آن را به ویرایشنامهٔ خود تبدیل کرد؟ آیا در برآوردشان خطا کرده بودند و او را درست نمیشناختند؟ آیا نمیدانستند او به هر کاری که دست بزند تا به مرحلهٔ کمال در آن کار نرسد _ البته کمال از دیدگاه خود او _ دست از کار نمیکشد؟
آیا نمیدانستند که دقت برای ادیبسلطانی هدف است، نه وسیله؟ از نکاتی که مسئولان فرانکلین در تصمیمگیریشان در نظر داشتند، اطلاعی ندارم، اما حاصل کار نشان داد که برآورد درستی نداشتند و او را، و شیوهٔ کارش را، درست نمیشناختند.
البته پیش میآمد که در مواردی و برای یافتن راهحل مشکلی به دستنوشت راهنمای آمادهساختن کتاب رجوع میشد، اما این اثر به متن کاربردی ناشر تبدیل نشده بود. به نظر میرسد علت در سه نکتهٔ اصلی باشد:
- طولوتفصیل این کتاب و با جزئیات فراوان. با اینکه در اصل تا حدّی تلخیص شدهٔ شیوهنامهٔ شیکاگو بود _ به این شیوهنامه بعداً اشاره خواهد شد _ اما از محدودهٔ نیاز ناشر، ناشر جهانسومی، فراتر رفته بود؛
- جنبههای بسیاری از همین متن تلخیصشده به بومیسازی و انطباق با محیط، فرهنگ و کاربرد نیاز داشت؛
- زبان این کتاب با زبان معیار و زبان رایج در مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین همخوانی نداشت.
در باب ویرایش در مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین افسانهسرایی بسیار است. پس از تأسیس شاخهٔ تهران فرانکلین، مطابقت دادن ترجمهها با اصل آثار، کوشش تأثیرگذاری در نشر ایران، و نیز عاملی در جلب اطمینان خوانندگان به صحت و دقت ترجمه بود، اما مقابلهگران نخستین در آن موسسه، همان ترجمهویرایان، هرکدام به سبک و سیاق شخصی خود ویرایش میکردند و اگر پیش میآمد که ترجمهٔ کتاب واحدی را دو ترجمهویرا با اصل مقابله میکردند، بدون تردید حاصل کارشان یکسان نبود. کتابهای تألیفی هم هنوز در برنامهٔ انتشارات فرانکلین قرار نگرفته بود.
این ناهماهنگی در دورهٔ مدیریت حمید عنایت و محمود بهزاد در رأس بخش ادیتوریال (بعداً ویرایش) ادامه داشت تا دورهٔ مدیریت کریم امامی که تحولی در ادارهٔ این بخش رخ داد و ویرایش منابع ترجمه و تألیف شده به سمت حالتی سامانمند و روشمند هدایت شد.
بااینحال، چون شیوهنامهٔ مدوّنی وجود نداشت، و حتی رویهها هماهنگ، مکتوب و مدون نشده بود، اگر دراینباره بررسی تطبیقی به عمل آید، تفاوتها در عرصههای مختلف فعالیت انتشاراتی این مؤسسه آشکار خواهد شد: تفاوت در ویرایشها، در ساماندهی متنهای تألیفی، در نِمایهها و حتی در جنبههای صوری.
انتشارات فرانکلین در مقایسه با نشر بیقاعده و بیضابطهٔ زمان خود سرآمد و مشهور شد، اما در مقایسه با معیارهای عالم نشر دچار کاستیهای بسیار بود که امروزه میتوان بهآسانی آنها را بازشناسی و آسیبشناسی کرد.
در دههٔ 1350 که کارم را در عرصهٔ نشر و ویرایش آغاز کردم، نشر و ویرایش سامانهٔ آموزشی نداشت، سهل است، حتی یک منبع، چه کتاب و چه مقالهٔ معتبر و راهنِما، در این زمینه در زبان فارسی نبود.
کتابهای ماه، که در دههٔ 1340 منتشر میشد و قرار بود معرّف و مروج نشر باشد، کمک مؤثری نمیکرد. آشنایی با کتاب، نشریهای که سخنگوی اتحادیهٔ ناشران و کتابفروشان بود و در دههٔ 1350 منتشر میشد، حتی یک مطلب بنیادی، بامحتوا و تازه دربارهٔ نشر و تحولات و مسائل آن نداشت؛ آنهم در دههای که با دههٔ 1970 م مقارن بود و در همان دهه تحولات جدیدی در نشر جهان آغاز شده بود.
شماری از مسئولان نشر کشور در همایشها و نشستهای بینالمللی ناشران و اتحادیههای آنان در کشورهای مختلف شرکت میکردند.
گزارشهای منتشرشدهشان را بهدقت دیدهام و محض نمونه به یک مورد هم برنخوردهام که در آنها به آشنایی با تحولات نشر در جهان اشاره شده باشد. در این فضای فقر فرهنگی و فقد دانش فنّی نشر بود که ادیبسلطانی اثری را تدوین کرد فراتر از نیاز جامعهٔ خود.
ساماندهی در بخش ادیتوریال مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین که آغاز شد، تدوین شیوهنامه هم در دستور کار قرار گرفت و از ادیب سلطانی خواسته شد بر پایهٔ شیوهنامهٔ دانشگاه شیکاگو، معروفترین و معتبرترین شیوهنامهٔ آن دوره، متنی فراهم آورد تا مبنایی برای هماهنگی و یکدستی در کارها باشد.
البته در آن زمان هنوز اصطلاح «شیوهنامه» به کار نمیرفت و به همین دلیل بود که در عنوان کتاب ادیب سلطانی واژهٔ «راهنما» به کار رفته است، نه شیوهنامه.
در باب ناهماهنگی شاید بد نباشد نکتهای را در اینجا اضافه کنم که بر پایهٔ تجربهٔ شخصی و مستقیم خود من است. در آغاز کارم در فرانکلین، تنها متن مکتوبی که در اختیارم قرار دادند، جزوهای بود که مصطفی مقربی، استاد دستوردان، دربارهٔ رسمالخط فارسی نوشته بود، همین.
پس از مدت کوتاهی از من خواستند نِمایهٔ کتابی را بسازم، که در همان دههٔ 1350، «فهرست اعلام»(فهرست نامها) و «فهرست راهنما»(ترکیبی از فهرست نامها و موضوعها و مفاهیم) نامیده میشد. هیچ دستورالعمل مکتوبی وجود نداشت و نِمایهسازان مختلف بر اساس تجربههای شخصی، اطلاعات، ذوق و سلیقه، حوصله، یا احساس مسئولیتشان، نمایهها را به صورتهای مختلف میساختند.
گاهی کریم امامی نکاتی را بنا به ضرورت و شفاهاً تذکر میداد. شاید بیش از 100 نمایه را بررسی و آسیبشناسی و آسیبیابی کرده باشم. برای شروع کار نمایهسازی مرا نزد همکاری فرستادند که در این کار باسابقه بود. او چند نکتهٔ کلّی به من گفت، اما در عمل با مشکلات و پرسشهایی روبهرو شدم که با آن نکتههای کلّی قابلحل نبود.
نزد نمایهساز دیگری رفتم و پرسشهایم را در میان گذاشتم. بازهم نتیجهٔ مؤثری به دست نیامد. نومید و سرخورده تصمیم گرفتم سراغ نمایهٔ کتابهای فرنگی بروم و ببینم ساختار و شیوهٔ کار در آنها چیست.
پس از بررسی و مقایسهٔ چندین نمایهٔ خوب، به چند اصل پی بردم که هم به مشکلاتم پاسخ میداد و هم مرا متوجه چند نکتهٔ اصلی میکرد که در نمایههای فارسی در نظر گرفته نشده بود، ازجمله: مرز میان فهرستی حامل اطلاع از نامها با صورتی از بسامد آنها در متن، یا اصلی و فرعی کردن شناسههای نمایه برچه قاعدهای و به چه روشی باشد، یا حجم نمایه چه نسبتی با متن و کاربرد و مخاطب اثر داشته باشد، و نظایر این نکات.
یافتن همین چند اصل و به کار بردن آن در ساختن نمایه، موجب شد که بتوانم تجربهٔ کار عملی و آموزش را مدون کنم و رسالهای دربارهٔ اصول نمایهسازی کتاب بنویسم و نیز همین مبحث را در دو ـ سه دورهٔ نمایهسازی تدریس کنم.
مدتی بعد کریم امامی از من خواست به چند تن نمایهسازی را بیاموزم. همچنین در آغاز کار ویرایشی، باید چند کتاب را زیر نظر چند ویراستار باتجربه ویرایش میکردم. شش متن مختلف را زیر نظر شش ویراستار ویرایش کردم و با شش روش مختلف آشنا شدم.
این آشنایی بعدها در بررسی سبکها و مکتبهای مختلف ویرایش به کارم آمد، اما در آن زمان که توانایی تشخیص و تمیز نداشتم، این تفاوتها سردرگمی ایجاد میکرد.
تجربهای که خود کریم امامی از مدیریت بخش ویرایش فرانکلین آموخت، سبب شد که پس از تعطیل شدن فرانکلین و انتخاب او بهعنوان مدیر انتشارات سروش (رادیوتلویزیون)، آموزش و تربیت ویراستار را در اولویت برنامهٔ کار خود قرار دهد.
به اهتمام او بود که نخستین دورهٔ آموزشی ویراستاری و تولید کتاب در انتشارات سروش برگزار شد، شماری استاد باتجربه در آن دوره تدریس کردند و متنهایی هم فراهم آمد که اگر مدیریت کریم امامی ادامه مییافت، به صورت اثری مدوّن و کاربردی منتشر میشد.
راهنمای آمادهساختن کتاب از ادیب سلطانیِ کمالخواه و کمالپرست، و پس از کوشش بسیار او، اثری از کار درآمد فراتر از حدّ انتظارات و محدودهٔ کاربردها، پاسخی بسی افزونتر از پرسشها و نیازها، مانند کلیدی که چند برابر اندازهٔ قفل باشد.
با کوشش و پیگیری چشمگیری، که از ویژگیهای او بود، برای معادلیابی، معادلسازی، گردآوردن اصطلاحها زحمت جانکاهی کشید و با نظم و دقتی کممانند اثری در زبان فارسی پدید آورد که بیسابقه و بیهمتا بود، اما این اثر را با نثری نوشت که نثر خاص خود او بود، نه نثر مخاطبان، نه نثر کاربردی آن سازمان، و نه نثر رایج در عرصهای که با مخاطبان نوشتهاش ارتباط برقرار کند.
از این گذشته، در آن زمان کسانی در مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین مصدر کار و ویراستاران اصلی بودند که در نگارش نثر فارسی از سرآمدان و چیرهدستان زمان خود به شمار میآمدند، کسانی مانند نجف دریابندری، احمد سمیعی، ابوالحسن نجفی، کریم امامی، مهشید امیرشاهی و چند تن دیگر.
بنابراین، اثری که قرار بود مبنا و معیار و راهنمای کار قرار بگیرد، به قفسهٔ آرشیو منتقل و بایگانی شد. راهنمای آمادهساختن کتاب تا نخستین انتشار آن پس از انقلاب از دسترس دور ماند.
در 1354 فرانکلین شاخهٔ تهران تعطیل شد و شمار زیادی از همکاران بخشهای ویرایش و تولید فنّی، هنری و چاپی آن مؤسسه به دانشگاه آزاد ایران، دانشگاهی تازهتاسیس، منتقل شدند و مسئولیت انتشار منابع آموزشی آن دانشگاه را بر عهده گرفتند.
این ادغام و همکاری ایجاب میکرد که میان مؤلفان، مترجمان و اجزای واحد نشر، اعم از ویراستاران، ویراستیاران، کتابآمایان، نمونهخوانان و سایر همکاران مرتبط، هماهنگی و وحدت رویه برقرار باشد، و همین ضرورت، تدوین شیوهنامه را ایجاب میکرد.
ازاینرو، نجف دریابندری، معاون فرهنگی فرانکلین، مدتی پیش از این انتقال از من خواست که دستنوشت ادیب سلطانی را تلخیص و به زبان رایج در آن مؤسسه بازنگاری کنم. مطالب کتاب را در چند فصل اصلی دستهبندی، و فصلبهفصل خلاصه، بازنگاری و آماده کردم و به رؤیت سران و ویراستاران اصلی فرانکلین رساندم.
هر فصل پس از گردش و خوانده شدن، همراه با یادداشتها، تذکرات، اصلاحات و پیشنهادهایی نزد من بازمیگشت و نکتههای لازم در بازنگاری وارد و اعمال میشد. به این ترتیب متنی مقدماتی برای تدوین نهایی شیوهنامهٔ نشر دانشگاه آزاد شکل گرفت.
چند شیوهنامهٔ دیگر ناشران آزاد هم بر پایهٔ همین متن تنظیم شده است، اما بااینحال، متن بازنگاری شده به شیوهنامهای تبدیل نشد که همهٔ ناشران دربارهٔ آن توافق کنند، یا بهمنزلهٔ شیوهنامهٔ مشترکی باشد که بتوان از آن بهعنوان فصلالخطاب اختلافنظرها و تفاوت رویهها استفاده کرد؛ و این کمبود مزمنی است که نشر ما همچنان با آن دستبهگریبان است.
شیوهنامه حکم قانون اساسی را دارد. نشر، و اجزای نشرِ بدون شیوهنامه بلاتکلیف است. برای تدوین شیوهنامهای جامع در زبان فارسی، بهویژه پس از انقلاب و در دورههای کوتاهی که نشر رمق و رونقی گرفت، کوششهایی از چند سو آغاز شد، اما تاکنون و تا جایی که من اطلاع دارم، به جایی نرسیده است.
هماکنون از دو سه کوشش در این راه کموبیش باخبرم، اما نمیدانم کِی و با چه کیفیتی به ثمر خواهند رسید. نکتهٔ شایستهٔ توجه اینکه هیچ شیوهنامهای را نمیتوان یکباره تدوین و آن را قطعی و نهایی تلقی کرد. شیوهنامهها همواره و پابهپای تحولات نشر، ویرایش و مراحل تولید آثار به بازنگری نیاز دارند.
شهرت و اعتبار «شیوهنامهٔ شیکاگو»[1] به چند دلیل است. خود این شیوهنامه بیش از یک قرن سابقه دارد. نخستین ویراست آن متنی چندصفحهای شامل تعدادی دستورالعمل ساده بود.
بهمرور توسعه یافت و تکمیل شد. پشتوانهٔ نظری و عملیاش واحد انتشارات دانشگاه شیکاگوست و بزرگترین نشر دانشگاهی آمریکا نشر همین دانشگاه معتبر است که تاکنون دهها تن از استادان آن جایزهٔ نوبل بردهاند. شیوهنامهٔ شیکاگو مدام دستخوش بازنگری و تغییر و تکمیل بوده و ویراستهای متعددی از آن منتشر شده است.
آخرین ویراست آن حاوی نکاتی است که با توجه به نشر الکترونیکی و دیجیتالی و تحولات سالهای اخیر نشر افزوده شده است. هیچ شیوهنامهای در جهان، حتی اگر با شیوهنامهٔ شیکاگو هم مخالف باشد، نمیتواند این اثر را نادیده بگیرد.
شیوهنامههای معتبر شماری از دانشگاههای جهان، مؤسسههای پژوهشی، انجمنهای علمی، ناشران بزرگ و بنام، بدون استثنا، در تدوین خود به «شیوهنامهٔ شیکاگو» نظر داشتهاند.
انتخاب این اثر بهعنوان مبنای تدوین راهنمای آماده ساختن کتاب در زبان فارسی، انتخابی کاملاً سنجیده بوده است. اما چرا این راهنما به متنی پویا و زنده تبدیل نشد، پرسشی است که شاید پاسخ آن را باید از روانشناسی اجتماعی، روانشناسی فرهنگی، جامعهشناسی و انسانشناسی فرهنگی و رشتههای مرتبط دیگر خواست.
چند بار با مسئولانی در اتحادیهٔ ناشران صحبت شده که راهنمای آماده ساختن کتاب بازآرایی و بازنگاری، در نشستهای تخصصی خود ناشران بررسی، و متن نهایی و مصوّب آن بهعنوان شیوهنامهٔ مشترک میان ناشران به کار گرفته شود تا از تشتت و تفرقهای بکاهد که هیچ سودی از آن عاید کسی نمیشود.
از عصر قاجار تاکنون بحث دربارهٔ یک جنبهٔ صوری، همانا رسمالخط یا شیوهٔ نگارش خط فارسی، به جایی نرسیده است. در نشستی با حضور اهلفن، از میزان وقت و سرمایهای که تاکنون در این راه صرف شده است محاسبهای سردستی به عمل آمد و رقم بهدستآمده بیش از بودجهٔ سالانهٔ چند کشور آفریقایی برآورد شد.
چند فرهنگ فارسی منقرض شدهاند، چون اصل تجدیدنظر و ضرورت روزآمدی را یا نشناختند، یا نپذیرفتند، یا از امکانات لازم برای این کار برخوردار نبودند.
برای احیای دائرةالمعارف فارسی، اثر معروف به سرپرستی غلامحسین مصاحب، که تا چندین سال دقیقترین متن منتشر شده در زبان فارسی بود، و حتی همتای آن را در کمتر کشوری میتوان یافت، چندین تلاش طی چند سال به عمل آمد، اما به نتیجهای نرسید.
سیاستگذاران و برنامهریزان فرهنگی به هشدارها در این زمینه گوش ندادند و توجه نکردند که منابع مرجع موثق و روزآمد چگونه و تا چه حد میتواند بر سامانههای آموزشی، پژوهشی و اطلاعرسانی کشور تأثیر بگذارد و نیز تا چه حد در وقت و هزینه صرفهجویی کند.
چند تلاش دیگر برای ایجاد هماهنگی، هماهنگیهای صوری، نه محتوایی و اسلوبی، میان سازمانهای ناشر دانشنامه (دائرةالمعارف) در ایران، که نویسندهٔ این مطلب به طور مستقیم در جریان آن بوده است، بیپاسخ ماند.
اصل تشتت و تفرقه، خودمداری، خویشپسندی، نادیدهانگاری دیگری، توجه نکردن به دیدگاهها و تلاشهای دیگران، گویی که بر هر اصل دیگری غالب بوده است.
از متخصصان شاخههای مختلف روانشناسی باید استمداد خواست که این ابتلای ویرانگر و تباهکار را علتجویی و علتیابی کنند.
شیوهٔ خط فارسی، پیشنهاد فرهنگستان زبان و ادب فارسی، که برای تدوین آن زمان بسیاری صرف، و نظر تخصصی تنی چند از برجستهترین استادان و متخصصان در آن اعمال شده است، اگر در نشر ایران به کار گرفته نشود، پس چه سود از آنهمه صرف وقت و موشکافی؟ آیا امکانپذیر نبود که نشستی میان تدوینکنندگان آن شیوه و نمایندگانی از ناشران برگزار، و برای یافتن پاسخ این پرسش ساده سعی شود که چرا ناشران، یا بخش عمدهای از ناشران، این شیوه را نمیپذیرند و در کتابهایشان به کار نمیگیرند؟
همین مشکل در زمینههای دیگر هم دیده میشود. میان آثاری که از سوی واحدهای انتشارات دانشگاههای مختلف کشور منتشر میشود هماهنگی نیست، حتی در ارجاعهای سادهٔ کتابشناختی که فرمولهای آنها مدوّنتر، استانداردتر و جهانیتر از بقیهٔ نکات است؛ جدا از ضرورت موضوع. شمار دانشگاهها و مراکز آموزش عالی ما از حد و حساب فراگذشته است. میان شیوهٔ انتشارات وزارت آموزشوپرورش و انتشارات دانشگاهی هماهنگی نیست.
تکلیف نسلی که در این میان به بار میآید و آن دستهای از میان آنها که در آیندهٔ نزدیک و دور جزو تولیدکنندگان آثار خواهند بود، چه خواهد بود؟ پاسخگو کیست؟
راهنمای آماده ساختن کتاب، مانند خود ادیب سلطانی، غریب و مهجور ماند. قصد ندارم قصور و تقصیر را متوجه کسانی، نهادهایی، مؤسساتی، فعالیتهایی و نظایر اینها بکنم.
نشر از مهمترین و مؤثرترین اهرمهای فرهنگی است. هر کوششی که آن را تقویت و ترویج کند و استحکام و دوام ببخشد، به تقویت ستونپایههای فکری و فرهنگی کشور کمک کرده است.
افق نشر گستردهتر از افق بسیاری از حوزهها، و هدف نشر متحول پویا فراتر از هدفها و مقاصد حوزههای محدود است.
هر تلاشی، هر اقدامی، هر گامی که در قلمرو نشر به همگرایی، هماهنگی و توانافزایی بیانجامد، حاصلش را در تولید محتوا میتوان دید. نشرهای پویا تولیدکنندگان مؤثر محتواهای متنوعاند و پشتوانهها و زیرساختهای فکری و فرهنگی.
هر اهتمامی که از تشتت و تفرقه در جنبههای صوری نشر بکاهد، به امکان بالفعل و بالقوهٔ تولید محتوا کمک کرده است. تدوین شیوهنامههای نشر و ویرایش از نخستین گامها در راه این هدف فرابخشی و فرارشتهای است.
اگر راهنمای آماده ساختن کتاب ادیب سلطانی مبنای ویراست تازهای قرار بگیرد که به نیازهای امروز نشر ما پاسخ بگوید، میتوان امیدوار بود که نشر کشور پیشاهنگ تلاش و سرمشق اقدامی شده است که شاید الهامبخش علاقهمندان و فرهنگدوستان باهمّتی باشد که دائرةالمعارف فارسی و بسیاری از منابع مرجع دیگر را روزآمد کنند و سرِ رشتهٔ تداوم را به آیندگان بسپرند. نسل جوان ما امیدورزتر، گشادهنظرتر و هدفمندتر از آن است که گرفتار کوتهبینیها و تنگنظریهای پیشینیان خود شود.
تهران، پاییز 1402
[1]. A Manual of Style
این مقاله در مجلۀ جهان کتاب به چاپ رسیده است.





